سایت سروش صحت و رضا عطاران
طنز مطبوعاتی، طنز تلویزیونی، کمدی
درباره وبلاگ


همه چیز درباره سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی
مطالب منتشره در این وبلاگ اکثرا طنز هستند و نیازی به واکنش‌های تارانتینویی نیست. لطفا آرامش خود را حفظ کنید. بازنشر مطالب این وبلاگ در سایت، کتاب یا وبلاگ دیگر، بدون کسب اجازه از نویسندگان ممنوع می‌باشد.



مدیر وبلاگ : فرشته نعیمی
مطالب اخیر
نظرسنجی
بهترین سریال طنز آمریکایی کدام است؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

در این فیلم تام کروز در نقش «چارلی ببیت» و داستین هافمن در نقش «ریموند ببیت» (مرد بارانی) حضور دارند. فیلم مرد بارانی در سال ۱۹۸۹ توانست ۴ جایزه اسکار بهترین فیلم، بهترین فیلم‌نامهٔ غیراقتباسی، بهترین کارگردان و بهترین بازیگر نقش اول مرد برای داستین هافمن، را بدست آورد. شخصیت ریموند یا مرد بارانی که در فیلم، داستین هافمن نقش او را بازی می‌کند، با الهام از شخصیت واقعی کیم پیک ساخته شده است.

داستان فیلم :
این فیلم داستان چارلی بابیت مدیر یک شرکت واردات اتومبیل ، پس از مرگ پدرش در میابد برادری به نام ریموند دارد که از نظر روانی نا متعادل است و در یک آسایشگاه زندگی می کند . طبق وصیت پدر چارلی ، سه میلیون دلار پول نقد ارثیه ریموند است در حالی که سهم چارلی فقط یک باغچه و اتومبیل قدیمی است . چارلی وکیل می گیرد تا هر طور شده ، حضانت برادرش را عهده دارشود تا از این طریق بتواند پولها را تصاحب کند ، اما پدر چارلی حضانت ریموند را به دکتر خانواده سپرده است . چارلی با سماجت فراوان برادرش را ازآسایشگاه خارج کرده و رابطۀ جدیدی بین دو برادر شکل می گیرد  . وقوع اتفاقات تلخ و شیرین بسیار ، سر آغاز پیوند عمیق عاطفی بین آنها می شود .  

کیم پیک - مرد بارانی: کیم پیک 56 ساله از افرادی است که در عین داشتن مشکلات ذهنی و تکاملی، توانایی‌های اعجاب‌برانگیزی دارند. بر اساس شخصیت او کاراکتر «ریموند ببیت» در فیلم مشهور مرد بارانی ساخته شد، فیلمی که برنده 4 اسکار بهترین هنرپیشه نقش اصلی(داستین هافن)، بهترین کارگردانی، بهترین تصویربرداری و بهترین فیلمنامه شد. کیم پیک در هنگام تولد مبتلا به بیماری به نام ماکروسفالی یا بزرگی مغز بود که به مخچه‌اش صدمه وارد آورد و باعث شده بود جسم پینه‌ای corpus callosum نداشته باشد. طبق مقاله ویکی‌پدیا، بر خلاف عقیده رایج او مبتلا به اوتیسم نیست و نقایص تکاملی دیگر موجب مشکلات و همچنین حافظه باورنکردنی‌اش شده است. پدرش به یاد می‌آورد که از 15 ماهگی نشانه‌های حافظه زیاد او در او مشاهده شد. او می‌تواند در عرض یک ساعت یک کتاب را تمام کند و 98 درصد محتویاتش را به خاطر بسپارد. مغز او یک کتابخانه بزرگ محسوب می‌شود چرا که حدود 12 هزار کتاب را به حافظه سپرده است و اطلاعات خام زیادی در مورد ادبیات، جغرافیا، اعداد و ورزش به خاطر دارد. با این همه، او در تست‌های روانشناسی، ضریب هوشی پایین طبیعی دارد، تا 4 سالگی نتوانسته بود راه برود، نمی‌تواند تکمه‌های پیراهنش را ببندد و در دریافتن معنی ضرب‌المثل‌ها و استعارات مشکل دارد. در سال 1984 یک فیلمنامه‌نویس به نام بری مارو Barry Morrow با پیک، در آرلینگتون تگزاس ملاقات کرد که حاصل این دیدار، فیلم مرد بارانی شد که در سال 1988 به روی پرده سینما آمد. البته در این فیلم نشان داده می‌شود که داستین هافمن، ایفاگر نقش «ریموند»، مبتلا به بیماری اوتیسم است. داستین هافمن برای بازی در نقش مرد بارانی، با پیک و شمار دیگری از بیماران مبتلا به اوتیسم ملاقات کرد تا بتواند با حالات روحی آنها بهتر آشنا شود و بهتر در قالب نقش فرو برود. جالب است بدانید «بری مارو»، اسکارش را به پیک هدیه کرده است.  کیم پیک از نشان دادن توانی‌هایش به افراد غریبه لذت می‌برد. او دوست دارد یک بازی تقویم با آنها بکند، به این صورت که به آنها نشان بدهد، در کدام روز هفته به دنیا آمده‌اند، یا اینکه در زمانی که به دنیا آمدند، در دنیا چه اخباری مهمی بودند.

درباره  فیلم :

«مرد بارانی» یكی از محبوب ترین فیلم های كلاسیك هالیوود در دهه ۸۰ است كه موفق به دریافت چهار جایزه اسكار شد. درام «مرد بارانی» محصول ۱۹۸۸ آمریكا به كارگردانی بری لوینسون و نویسندگی بری مورو و رونالد باس است كه در مدت زمان ۱۳۳ دقیقه به شیوه رنگی و به دو زبان انگلیسی و ایتالیایی ساخته شده است.
یك دلال اتومبیل های گران قیمت در لس آنجلس و فردی خودخواه به نام چارلی بابیت (با بازی تام كروز) پس از مرگ پدرش، پی می برد كه پدر تقریباً تمامی دارایی چندین میلیون دلاری اش را برای برادر چارلی، رایموند (با بازی داستین هافمن)، به ارث گذاشته و تنها مقدار ناچیزی را به چارلی واگذار كرده است. رایموند یك دانشمند خیالاتی است كه سالها پیش در یك تصادف از خانواده جدا شده و چارلی از اینكه برادری داشته، بی اطلاع بوده است. او به كمك وكلایش می كوشد كه سهم ارثیه اش را از رایموند بگیرد. رایموند قادر نیست تصمیم قاطعی اتخاذ كند.
«مرد بارانی» به موضوعات اجتماعی از جمله ثروت و خانواده می پردازد. هسته داستانی فیلم، علاوه بر سرگرم كردن مخاطب، این نكته را به او یادآور می شود كه به هر شخصی به واسطه انسان بودنش، احترام بگذارد. صرف نظر از اینكه از چه توانایی های ویژه ای برخوردار است یا چه ناتوانایی هایی دارد. نكته قابل توجه در این فیلم، تعادل احساسی آن است. به این معنا كه مخاطب احساس تاسف برای رایموند نمی كند یا تنفرش از چارلی برانگیخته نمی شود. فیلم فقط داستان را بازگو می كند و احساس یا اندیشه ای را در مخاطب به وجود نمی آورد. «مرد بارانی» از نقش آفرینی داستین هافمن در قالب شخصیتی كه در زندگی اش مشكلاتی را متحمل شده و به ندرت احساساتش را ابراز می كند سود برده است. بازی هافمن، نمایش هنرمندانه از بازیگری است كه گویی مقابل دوربین قرار نگرفته است. البته این فیلم در موفقیت هایش مدیون بازی تام كروز در نقش یك شخصیت آشفته و سرگردان، ناامید و درگیر مقاصد اقتصادی، نیز است. با وجود موفقیت هایی كه این فیلم به دست آورده، اما یك شاهكار سینمایی كلاسیك محسوب نمی شود. شایان ذكر است كه تقریباً كل فیلمبرداری «مرد بارانی» كه نه هفته به طول انجامید، در طول اعتصاب نویسندگان آمریكا سال ۱۹۸۸ انجام شد. با وجود این تنها سكانس پایانی آن است كه تحت تأثیر فقدان نویسندگان قرار گرفته است.
● جوایز فیلم
«مرد بارانی» در شصت و یكمین دوره برگزاری جوایز اسكار، سال ۱۹۸۹ در چهار رشته، بهترین بازیگر در نقش اصلی ( برای داستین هافمن) ، بهترین كارگردانی، بهترین فیلمبرداری و بهترین فیلمنامه اصلی، جایزه اسكار دریافت كرد. همچنین در چهار گروه نیز نامزد دریافت این جایزه شد. این فیلم در چندین جشنواره معتبر بین المللی دیگر از جمله كن، گلدن گلوب، بافتا و برلین شركت كرد و در رشته های مختلف از جمله بهترین فیلمبرداری، بهترین فیلم، بهترین بازیگر نقش مكمل و بهترین فیلم زبان خارجی جوایزی كسب كرد. تاكنون «مردبارانی» تنها فیلمی است كه در رشته بهترین فیلمبرداری موفق به دریافت جایزه اسكار و جایزه خرس طلایی جشنواره برلین شده است. «مرد بارانی» در نخستین اكران در سال ۱۹۸۸ در آمریكا، فروشی معادل ۷ میلیون دلار داشت و در فهرست پرفروش های آن زمان قرار گرفته بود.
● درباره كارگردان
بری لوینسون در ۶ آوریل ۱۹۴۲ در آمریكا دیده به جهان گشود. او آغاز جوانی اش را با تجارت اسباب و وسایل خانه پشت سر گذاشت. لوینسون پس از فارغ التحصیلی از دبیرستان در دانشگاه ثبت نام نمود. پس از آن به نویسندگی و بازیگری روی آورد. لوینسون فیلم های موفقی چون «صبح بخیر ویتنام»، «خودبروها» و «شرلوك هلمز جوان» را در كارنامه حرفه ای اش دارد.
● بازیگران
داستین هافمن، تام كروز، والریا گولینو، جرالد آر. مولن، مایكل دی. رابرتس، رالف سی مور

نقد فیلم :
آیا تاکنون یک لحظه هم به ذهنتان خطور کرده است که نسبتی با یک فرد عقب مانده ی ذهنی داشته باشید؟ یا اینکه آیا ممکن است با یک گربه ارتباط برقرار کنید؟ من قصد ندارم بین خودم و یک شخص عقب. مانده ی ذهنی مقایسه ای به عمل آورم، اما من دو گربه دارم که رابطه ام با آنها خیلی خوب و وجودشان برای من مهم است . ولی هیچ وقت نفهمیدم گربه ها به چه می اندیشند . اهمیتی هم برایم ندارد . این دقیقاً همان موقعیتی است که چارلی بابیت (تام کروز) در فیلم رین من (مرد بارانی ) با آن مواجه شده است . برادرش ریموند (داستین هافمن) به یک عقب ماندگی ذهنی حاد دچار است . او هیچ مشکلی برای صحبت کردن ندارد،طبق برنامه روزانه اش عمل می کند، به روش های بازی بیس بال کاملاً آشناست ، برنامه غذایی اش را مرور می کند و اگر کوچک ترین بی نظمی در آن ببیند ، به شدت برخورد می کند. او حتی قادر است تا 46 بشمارد و جذر اعداد را در یک چشم بهم زدن بگیرد . اما واقعاً "او به چه می اندیشد؟"
یکی از لحظات درخشان فیلم رین من صحنه ای است که چارلی احساسش را درباره ی ریموند بروز می دهد ، در حالی که با عجز کامل فریاد بر می آورد : " من میدانم که پشت این چهره و رفتار کسی پنهان شده است ! " اما چه کسی ؟ و کجا؟ رین من سعی دارد به سوالاتی پاسخ گوید که آنها را فقط احساسات می تواند پاسخ گوید و نه واقعیت . البته شایان ذکر است که این فیلم مانند فیلم چارلی نیست که قرار باشد معجزه ای شفا بخش در آن رخ دهد .
رین من تلاش می کند تا محدودیت های ریموند را به تصویر بکشد ، چرا که داستان فیلم بر پایه محدودیت ها طراحی شده است و نیز در سوی دیگر، قابلیت های محدود چارلی را در عشق ورزی به همنوع و درک دیدگاه هایشان را ترسیم می کند. در سکانس آغازین فیلم، ما چارلی را ملاحظه می کنیم در حالی که دیوانه وار در حال رانندگی است تا با جیپی وزین به بازار فروش اتومبیل های وارداتی در لوس آنجلس برسد. او با حالتی غمگین و کسالت بار اتومبیل را می راند. روزی نامه ای از جانب پدرش دریافت می کند - پدری که در طول چندین سال هیچ گاه ارتباطی با یک دیگر نداشته اند - در متن نامه نوشته شده که پدرش در نقطه ای دور دست ، فوت کرده و ارثی برای او به جا گذاشته است . ارثیه عبارت است از یک بیوک رُدمستر مدل 1959 و مبلغ 3 میلیون دلار پول که باید طبق توصیه پدر آن را به دست آورد.

این توصیه چه می تواند باشد؟ به مانند یک کارآگاه تازه کار، چارلی قضایا را دنبال می کند و در نهایت ناباوری در می یابد که باید از برادر بزرگترش - که هیچ گاه از وجود وی خبر نداشته - نگهداری کند . یک نوع برادر عقب مانده که تمام عمرش را در موسسه نگهداری از این نوع بیماران به سربرده است . او به ملاقات ریموند در محل زندگی وی ، می رود. چارلی او را یک آدم میانسال، با صدایی تخت، و آشنا به دنیای روش و حرکت در میابد . کسی که "دقیقاً" از همه چیز سر در می آورد ،مثلاً می داند که "دقیقاً" پوره نشاسته در فهرست غذا هست و برنامه مورد علاقه او در تلویزیون "دقیقاً" برنامه ی مربوط به هوا و فضانوردی است. رین من در دنباله مکاشفه خود به داستانی می پردازد که قدمتی برابر با عمر کوه ها دارد . چارلی با عصبانیت - برای اینکه بتواند به سهم الارث خود برسد - ریموند را از آن اقامتگار روحی - روانی ، برمی دارد تا با خود به کالیفرنیا ببرد . البته ریموند سوار هواپیما نمی شود ( چرا که "دقیقاً از آمار حوادث و تصادفات هوایی آگاه است ) پس ، چارلی ریموند را در کنار خود می نشاند و با همان بیوک مدل سال 1949 سفر مکاشفه ادیسه وارش را آغاز می کند . یک فرمول قدیمی در این قسمت رعایت شده است . یعنی شات ها و فیلمبرداری های بسته از اتومبیل و تاکید بر غروب به علامت پایان ، نوعی نقطه گذاری.
"البته" این سفر آنها سفری خالص و به روشی تماماً آمریکایی است . "البته" سفر آنها پرتنش است و "دقیقاً" برای ریموند سفری متفاوت است چرا که او می داند این سفر یک کاوش فضایی نیست.در طول داستان فیلم، همه چیز برای ما تغییر می کند ولی برای ریموند هیچ چیز تغییر نمی کند . در یکی از توقف گاه های بین راه، او با لجاجت خاص خودش ، نمی خواهد برنامه ی غذایی اش را بشکند. حتماً باید شربت شیره قند روی میز باشد ، قبل از اینکه کیک شکلاتی را بیاورند . چارلی به دنیای ریموند ابداً اهمیتی نمی دهد و ترجیح می دهد که کار خودش را بکند و اجازه دهد اون یز به میل خود عمل کند. اما در پایان سفر اوضاع تغییر می کند چارلی به این نکته می رسد و در می یابد که به برادرش علاقه مند است و تصمیم می گیرد این علاقه را حفظ کند و بفهمد که او را همین گونه که هست باید بپذیرد.
رین  من فیلمی است که کروز و هافمن مدت های مدیدی آرزوی بازی در آن را در سر می پروراندند . هنگامی که بری لیونسون کار را قبول کرد ، چند کارگردان دیگر قبل از او تا پای قرار دارد رسیده بودند اما در نهایا از ساختن آن منصرف شدند ، البته مشکل اصلی شخصیت ریموند (داستین هافمن)  بود. اگر طبق روال داستان این شخصیت باید تغییر کند، چگونه می توان آن را عملی کرد؟ چگونه می توان آدمی که عمری را در خلوت خود و با برنامه های روزانه خاص خودش پرورش یافته بود، تغیر داد؟ هنرپیشه های انگشت شماری بودند که می توانستند این نقش را با خود تطبیق دهند اما هافمن تنها کسی است که همیشه ناممکن هارا ممکن می سازد . او به همان صورتی که برای بازی در فیلم توتسی (نقش یک زن را بازی کرد) نقش را گرفت، برای بازی در این فیلم نیز به همان گونه عمل کرد؛ شما بلند قدتر موزد نظرتان است ؟ مهم نیست من قادر به بازی در آن نقش هستم . کوتاه تر در نظر دارید؟ آن هم مهم نیست من می توانم نقش آدم کوتاه تر را بازی کنم . شما یک گوجه فرنگی می خواهید ؟!!! ... و این گونه بود که او توانست نقش یک عقب مانده ذهنی را بازی کند. در پایان فیلم رین من، به شخصیت ریموند که نقشش را هافمن بازی می کرد علاقمند شدم. نمی دانم چگونه هافمن مرا به این سمت هدایت کرد چرا که او اصلاً نقش را در قالب دوست داشتنی ، مضحک یا دلسوزانه بازی نکرد . اون نقش را کاملاً بی تحرک ، بی واکنش و با رعایت حد میانه ، اجرا کرد . هیچ گاه هیچ عملی از او سر نمی زند مگر وقتی که برنامه روزانه اش شکسته شود. من می توانم این را درک کنم که چگونه تام کروز احساس محبتش به او جلب شد ، چرا که خودم هم همین احساس را پیدا کردم . من ریموند را به خاطر آنچه بود دوست داشتم و نه آنچه نبود یا نمی توانست باشد . تمام تغییرات فیلم متوجه و گریبانگیر چارلی است ، چرا که او در ابتدا انسانی مادی است و در خط پول و اعتبار گام بر می دارد . در پایان فیلم چارلی به نتایج بزرگتری می رسد . اینکه چگونه به دیگران توجه کند ، چگونه به سخن دیگران گوش فرا دهد و در نهایت اینکه چگونه توجهش را درست و صحیح به کسی معطوف کند . او به سادگی تمام، به دنیایی می رسد که برایش از دنیای معامله اتومبیل با اهمیت تر هست . در این تغییر دوست دخترش سوزانا (والریا گولینو) - دختری از آمریکای لاتین - بسیار سهیم است . و گرچه او را به شدت دوست دارد ولی سعی می کند دست و پا گیر نباشد و او را در مسیر درست زندگی هدایت کند .
ما در پایان فیلم رین من از خود می پرسیم : " چه آموختیم ؟ " به نظر من فیلم درباره "قبول کردن ، باور داشتن و پذیرفتن" است . چارلی در این فیلم ابتدا کسی است که دیگران برایش مهم نیستند ، با قدرت سعی می کند سکان زندگیش را خودش در دست بگیرد و کورکورانه خود را در خود گم کند . آن چیزی که ریموند به او می آموزد این است که خونسرد باشد، چرا که هر چقدر برای توانایی زحمت بکشد ، همیشه کمتر از دیگر مردم تواناست . ریموند بسیار آموخته ها دارد که به چارلی منتقل کند ؛ حتی در دنیای محصور و خصوصی خودش.

نگاهی به شخصیت ریموند :

شخصیت های آسیب پذیر روانی همواره در هنر دستاویز مناسبی برای هنرمندان بوده اند تا دنیای خیالی خود را با کمک آنها شکل دهند. اینگونه حضورها شکل های متفاوتی نیز داشته اند. شخصیت ریموند در فیلم مرد بارانی نیز یکی از جلوه های حضور بیماران روانی بر پرده سینماست. ریموند در این فیلمنامه یک بیمار روانی اوتیسم است. اوتیسم را به عنوان در خود ماندگی ترجمه کرده اند. نویسندگان این فیلمنامه بسیار کوشیده اند او را در شرایطی قرار دهند تا بتوانند تمام آنچه به عنوان نشانه های این بیماری می شناسیم در اختیار مخاطب خود قرار دهند. در حدود 3/1 تا نصف افراد اوتیستیک گفتارطبیعی کافی برای مقابله با نیازهای ارتباطی روزمره شان را کسب نمی‌کنند.تفاوت در نحوه برقراری ارتباط از نخستین سال زندگی مشاهده می‌شودو ممکن است شامل : تاخیر در آغاز ، اشارات و حالات غیر معمول ، کاهش حساسیت و واکنش محیطی مناسب و طرح های صوتی که هماهنگی با محیط ندارد، شوند. اوتیسم اختلالی شدیدا متنوع ناشی از اختلال در رشد مغز است، که در دوران نوزادی بروز می‌کند ، سپس یک دوره ثابت را بدون بهبودی طی می‌کند و علایم آن تا دوره بزرگسالی ادامه پیدا می‌کند، این اختلال غالبا به شکل سکوت بروز می‌کند.اوتیسم عموما بوسیله یک مجموعه سه تایی از ویژگیها مشخص می‌شود : 1. آسیب در تقابلات اجتماعی 2. آسیب در ارتباط 3.علائق محدود و رفتارهای تکراری.
نویسندگان فیلمنامه مرد بارانی در صحنه های مختلف بر شکل رفتار ریموند تاکید می کنند و اعمال او نیز کاملا منطبق با همین رفتارهایی منطبق با علائم بالینی بالاست. - شما هم همانند نگارنده با گشت و گذاری کوتاه در اینترنت می توانید در سایت ویکی پدیا آنها را بیابید-. اما فیلمنامه مرد بارانی با برگزیدن شخصیت ریموند به عنوان یکی از قطب های داستان از یک اثر روانشناسانه صرف فراتر می رود و قدم در حیطه های نشانه شناسانه و فلسفی می گذارد.
در بحث اول برای توصیف مناسب شخصیت ریموند از نظریه کلود لوی استروس در تقابل های دوتایی کمک می گیریم. استروس زبانشناس و مردم شناس معتقد است هر فرهنگی در غرب از یک تقابل دوتایی شکل گرفته است. خوبی/ بدی، مرد/ زن، غنی/ فقیر و.... در همین شیوه خرد/ جنون نیز تقابلی دوتایی را شکل می دهند. این نشانه ها در یک خانواده اند که با سلب یکدیگر معنا پیدا می کنند. یعنی خرد از سلب جنون معنا می یابد و در این تاکید همواره واژه اول معنایی مثبت نسبت به واژه دوم دارد. شخص خردمند در جایگاهی اولی نسبت به فرد مجنون قرار می گیرد. انسان مجنون را باید در بیمارستان بستری کرد و به کمک آرامبخش های شیمیایی او را درمان کرد و این درحالیست که شخص سالم می تواند آزادانه در جامعه زندگی کند. اما معیار دیوانگی و سلامت عقل با چه معیاری تعریف می شود. این هدف اصلی حضور ریموند در فیلمنامه مرد بارانی است. ما این تقابل دوتایی را با حضور او و برادرش در کنار هم می بینیم. برادرش فرد عاقل و خردمند و ریموند یک فرد مجنون محسوب می شود. آنها از یک خانواده هستند و این نشانه ها الگوی استراوس را کامل می کند. اما با چه تعریف قطعی می توان این شخصیت ها را در این دسته بندی جای داد. منظور کنایه به نظریه استروس نیست. اما واقعا نمی توان جای چارلی و ریموند را با هم عوض کرد. آیا ریموند دیوانه است. این نکته ای است که نویسندگان می کوشند در فیلمنامه به آن دست یابند.
ریموند در آغاز نشان می دهد ذهنی بسیار منظم دارد. این نکته را می توان از رفتار او دریافت. وی زمانیکه برادرش نظم اتاقش را برهم می زند، می آشوبد و رفتارش برهم می ریزد. گریگوری کوری در کتاب تصویر و ذهن که با ترجمه دکتر محمد شهبا به چاپ رسیده می نویسد:"با کمک رفتار هر شخص می توان به تفسیر ذهن او دست یافت و بلعکس با تفسیر ذهن شخص می توان رفتار او را تفسیر کرد." این ذهن به شدت منظم هیچ جلوه بیرونی ندارد و به این دلیل که به جرم دیوانگی در آسایشگاهی محبوس است تنها زمانیکه مورد سئوال واقع می شود از این ذهن مرتب و طبقه بندی شده استفاده می کند. از سوی دیگر او می داند چگونه باید این اطلاعات را کاربردی کند و زمانیکه برادرش از او می خواهد سوار هواپیما شود به آمار سقوط هواپیماهایی که در ذهن دارد مراجعه می کند و از اطلاعات و ذهن خود برای اعلام هشدار و خطر استفاده می کند که رفتاری کاملا عقلانی است.  این صحنه را به فصلی وصل کنید که وی نام برادرش را به علت خشونت در فهرست افراد خطرناک ثبت می کند. او تا زمانیکه احساس خطر واقعی نکند دچار برون گرایی نمی شود و معمولا با سکوت به کار خود ادامه می دهد. حال در مقابل او برادرش قرار می گیرد که فردی کلاش است. ریموند را به اسارت گرفته تا ارث پدر را تصاحب کند و...
نکته جالب اینجاست که نویسندگان فیلمنامه در رفتار این دو برادر هیچ اغراقی از خود نشان نمی دهند و آن دو در یک سفر مجبور به مجاورت می شوند . رفتارهای ریموند نشان می دهد که ظاهرا سالم تر از برادرش است، اما چون او از نظر فیزیکی در ترتیب قوانینی تعریف می شود که ما به اشخاصی به عنوان بیماران اوتیسم نسبت داده ایم مجبور است که در محبس بماند. حالا اگر بخواهیم نیکی را در برابر بدی ببینیم جای ریموند و برادرش با هم عوض می شود. یعنی در برابر خرد/ جنون با  برادر/ ریموند رو به روییم، اما در نیکی/بدی با ریموند/ چارلی. پس می بینیم ممکن است دو نفر در یک جامعه در تعاریف متفاوت فرهنگی دارای معانی مختلفی از منظر شناخت طبقه بندی شوند.  پس فیلم مرد بارانی با خلق شخصیت ریموند تمام تعاریف ما را بر هم می زند و شناخت های ما را به چالش می کشد. این نیز همان بحثی است که ژاک دریدا فیلسوف پساساخت گرا در تحلیل خود از شناخت مطرح می کند. نیکلاس رویل از قول دریدا در کتابی به همین نام وترجمه پویا ایمانی می نویسد:"یک جعبه چیست؟ آیا متن درون جعبه از متن بیرون آن جداست؟]...[ و چرا ما به جای مثلا یک مربع یا یک مستطیل،به جای یک تابوت یا یک دخمه،از یک جعبه سخن می گوییم؟ سعی داریم چه چیز را پنهان کنیم؟ یا به این وسیله چه چیز پنهان می شود؟ یک جعبه چیست؟"
یکی از دلایلی که سبب می شود تا ریموند را فردی مجنون بپنداریم، عدم برقراری ارتباط اجتماعی است. در صورتیکه او می تواند با اشیاء ارتباط برقرار کند. او تلویزیون نگاه می کند و بعد تمام اطلاعات آن را در ذهن ثبت می کند. درست است که بیماران اوتیسم مدت ها بدون واکنشی به وسایل برقی خیره می شوند و نمونه ان را هم در صحنه ای که ریموند به ماشین لباسشویی خیره شده می بینیم، اما در عمل قدرت ارتباط او با اطرافش هم قابل چشم پوشی نیست. در انتهای فیلمنامه می بینیم که او سر خود را روی سر ریموند می گذارد. پس حتی ارتباط عاطفی را نیز می شناسد.
نکته دیگر مربوط به بحث نشانه شناسی اجتماعی است. نشانه شناسان معتقدند که انسان ها از طریق قراردادهایی که نشانه نامیده اند با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند. اما بیماران روانی چون در مرحله پیشا تمدن باقی مانده اند، نمی توانند این نشانه ها را دریابند و از همین رو به جهانی ذهنی و انتزاعی تعلق دارند. این مسئله ای است که در مورد ریموند هم صدق نمی کند. او نشانه ها را در می یابد، اما همچون افراد معمولی که نشانه ها را همچون امری تکراری عادی و سرسری می بینند، به آنها دقت می کند و همین دقت و عمل به کارکرد اجرایی نشانه ها سبب می شود تا جامعه را دچار لکنت نماید. فصلی را به یاد بیاورید که او با دستور توقف چراغ راهنمایی رانندگی رو به رو می شود و در جا می ایستد، اما چون دیگران عادت دارند تا مدتی بعد از قرمز شدن چراغ از آن عبور کنند، ترافیک را دچار تعلل می سازد.
فیلمنامه مرد بارانی را از جنبه های دیگری همچون علاقمندی سینمای امریکا به شخصیت های پراگماتیک نسبت به آدم های روشنفکر نیز می توان مورد بررسی قرار داد. مردبارانی از این چند منظر بسیار با اهمیت است و از همه مهمتر اینکه فیلم پس از گذشت چندین سال هنوز حرف های تازه برای گفتن دارد و همین سبب می شود با گذشت سالیان مختلف بتوان آن را از مناظر مختلف مورد بررسی قرار داد.

منابع : سینمای ما، نقد فارسی، راجر ایبرت، مهرداد نعیمی، سینمابوك، رامتین شهبازی

لینک مطلب در کتاب سینما





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 24 مهر 1391
فرشته نعیمی


 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic