سایت سروش صحت و رضا عطاران
طنز مطبوعاتی، طنز تلویزیونی، کمدی
درباره وبلاگ


همه چیز درباره سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی
مطالب منتشره در این وبلاگ اکثرا طنز هستند و نیازی به واکنش‌های تارانتینویی نیست. لطفا آرامش خود را حفظ کنید. بازنشر مطالب این وبلاگ در سایت، کتاب یا وبلاگ دیگر، بدون کسب اجازه از نویسندگان ممنوع می‌باشد.



مدیر وبلاگ : فرشته نعیمی
مطالب اخیر
نظرسنجی
بهترین سریال طنز آمریکایی کدام است؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

شش عاملی که فهرست شیندلر را تبدیل به شاهکاری متمایز می کند

«اسكار شیندلر» ماجراجوی اتریشی، در جست‌وجوی پول و ثروت به رهبران نازی نزدیك شده و امتیاز تأسیس كارخانه‌ی ساخت ظروف را از آن‌ها می‌گیرد. او با به‌كارگیری كارگران یهودی و نپرداختن دستمزد به آن‌ها سود سرشاری نصیب خود و نازی‌ها می‌كند. در سال 1942 «آمون گوئت» فرمانده‌ی جدیدی از اس‌اس، وارد كراكوو می‌شود. او یهودیان را به اردوگاه‌های كار می‌فرستد و دست به كشتارهایی فجیع می‌زند.

شیندلر از ترس از دست دادن كارگرانش با او دوست می‌شود و هدایای متعددی برایش می‌فرستد. در سال 1944 همه‌ی اسرا به آشویتس خوانده می‌شوند. شیندلر تصمیم می‌گیرد شهر را ترك كند؛ او فهرستی از 1100 نفر از اسرا را به عنوان كارگران اصلی و مورد نیاز كارخانه تهیه كرده و در ازای پرداخت مبلغ هنگفتی آن‌ها را به مرز چكسلواكی منتقل می‌كند. پس از اتمام جنگ شیندلر ورشكست شده و 1100 انسان از مرگ نجات می‌یابند. شیندلر هنگام خداحافظی از آن‌ها گریه می‌كند و از این كه نتوانسته عده‌ی بیش‌تری را نجات دهد ناراحت است.
در اینجا قصد داریم تا نگاهی به شش تجربه تکرار نشدنی این شاهکار سینمایی بیاندازیم

تجربه‌ی 1: رنگ، حركت دوربین
«فهرست شیندلر» اثر تلخ و سیاهی درباره‌ی جنایات نازی‌ها و كوره‌های آدم‌سوزی آن‌هاست؛ گرچه به نظر می‌رسد كارگردان با تأكید بر اتفاقات خاص و نوع پردازش موضوع و نیز با بهره‌گیری از هم‌ذات‌پنداری تماشاگر قصد داشته به توجیه صهیونیسم بپردازد، اما فیلم به عنوان یك اثر هنری دارای ویژگی‌های برجسته‌یی است.
استفاده از رنگ سیاه و سفید و پرهیز از حركات متعارف دوربین (حركت روی سه‌پایه یا تراولینگ و ...) و رویكرد به فیلمبرداریِ روی دست باعث خلق فضاهای مستند در اثر شده و این دو عامل (رنگ سیاه و سفید و حركات روی دست دوربین) نقش مهمی در انتقال حس حاكم فیلم و القای مفهوم مورد نظر فیلمساز دارند.

تجربه‌ی 2: لحظات شاعرانه
- صحنه‌ی زیبای بارش خاكستر سرد و سوخته‌ی ده‌ها هزار اسیر به همراه دانه‌های برف بر شهر سرد و یخ‌زده‌ی كراكوو
- سكانس پایانی فیلم؛ اهدای هدیه‌یی از طرف 1100 كارگر (اسیر) به اسكار شیندلر، حلقه‌یی كه از طلای دندان‌های خود ساخته‌اند و جمله‌یی زیبا با این مضمون روی آن حك كرده‌اند: «آن كس كه جانی را نجات دهد جهانی را نجات داده است».
این صحنه‌ها با پرداختی شاعرانه كه كنتراست شدیدی با لحن گزنده‌ و تلخ فیلم دارد به‌شدت اثرگذار هستند. لحظات ناب سینما همچون قطعاتی شاعرانه در بطن آثار می‌درخشند و هرگز از حافظه پاك نمی‌شوند.

تجربه‌ی 3: رنگ، طراحی لباس
طراحی لباس و هم‌چنین رنگ، به شیوه‌یی بسیار بدیع و نو در یكی از سكانس‌های فیلم مورد استفاده قرار گرفته‌اند. اسكار شیندلر از فراز تپه‌یی شاهد دستگیری و قتل عام مردم كراكوو توسط نازی‌هاست؛ در این میان در حالی كه شیوه‌ی فیلمبرداری و ثبت تصاویر سیاه و سفید است، دختربچه‌یی با لباس سرخ به چشم می‌خورد كه موج جمعیت او را نیز همراه با خود به جلو می‌برد. رنگ لباس دختربچه در این صحنه نمادی از حضور حیات و زندگی است كه در كوران مرگ و تباهی جریان دارد. دختربچه در نهایت خود را از سیل جمعیت رها می‌سازد و برای گریز از مرگ زیر تختخوابی در یك خانه‌ی متروك پناه می‌گیرد.

تجربه‌ی 4: ایجاز
در فضای وحشت‌زا و مرگبار اردوگاه پلازف در شهر كراكوو، در اوج منحنی مرگ و وحشت، عشق چند ثانیه‌یی خود را به نمایش می‌گذارد؛ این چند ثانیه حكم قطره‌ی آبی را در كویری سوزناك دارد و به همان اندازه اثرگذار است. یك زن و فرزند خردسالش با سوت زدن از پشت سیم‌‌های خاردار مرد زندگی‌شان را متوجه خود می‌كنند. نگاه‌های عاطفی این سه نفر با ورود آمون گوئت و قرار گرفتن اسبش در فاصله‌ی بین آن‌ها قطع می‌شود. لذت آن چند ثانیه تنها با ورود مردی سوار بر اسب به تلخی عظیمی تبدیل می‌گردد و این یكی از رازهای سینماست؛ توانایی تغییر احساسات تماشاگر فقط در عرض چند ثانیه ...

تجربه‌ی 5: ایهام، فضاسازی
در یكی از سكانس‌های فیلم، تراژدی سرنوشت اسرای اردوگاه‌های نازی به اوج خود می‌رسد. زمانی كه پزشكان آلمانی مشغول تفكیك اسرا برای انتقالشان به آشویتس - كوره‌ی آدم‌سوزی - و یا ادامه‌ی كار در اردوگاه - مرگ تدریجی - هستند، اتفاقی در كمپ زنان به وقوع می‌پیوندد؛ زنان برای این كه سرحال و جوان به نظر بیایند تا از این طریق از آشویتس نجات یابند، سر و صورتشان را تمیز ‌كرده و یك عده از آن‌ها با مالیدن خون خود به روی گونه و لب‌هایشان سعی می‌كنند خود را سرزنده‌تر از دیگران نشان بدهند. تلاش انسان برای زنده ماندن (در هر شرایطی و به هر قیمتی) در این فضاسازی به بهترین، زیباترین و در عین حال دردناك‌ترین و زجرآورترین شكل ممكن نمود می‌یابد.

تجربه‌ی 6: طراحی صحنه، میزانسن
آمون گوئت (افسر نازی) صبح از خواب بیدار می‌شود، به بالكن خانه‌اش كه مشرف به اردوگاه است می‌رود و لحظه‌یی بعد با اسلحه‌ی دوربین‌دار خود به شكار اسرا می‌پردازد؛ طراحی صحنه و میزانسن خوب این سكانس، كه بازی خونسردانه‌ی «رالف فاینز» در نقش گوئت بر میزان تأثیر آن افزوده، القاكننده‌ی مفاهیم خاصی است. آمون گوئت در بالكن مشرف به اردوگاه همچون عقابی تیزچشم و تیزچنگ (با آن اسلحه‌ی دوربین‌دارش) بر فراز سر شكار خود كه اسرای اردوگاه نقش آن را بازی می‌كنند ایستاده و هر از گاهی یكی از آن‌ها را انتخاب كرده و می‌كشد؛ در این میان، تلاش سخت اسرا برای فرار از تیررس او تكان‌دهنده است.

http://www.cinemabook.ir/index.php/ganre/deram/2067-shindler.html




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 24 مهر 1391
فرشته نعیمی


 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات