تبلیغات
سایت سروش صحت و رضا عطاران - تحلیل جامعه شناختی فیلم ماشینیست ساخته براد اندرسون
 
سایت سروش صحت و رضا عطاران
طنز مطبوعاتی، طنز تلویزیونی، کمدی
درباره وبلاگ


همه چیز درباره سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی
مطالب منتشره در این وبلاگ اکثرا طنز هستند و نیازی به واکنش‌های تارانتینویی نیست. لطفا آرامش خود را حفظ کنید. بازنشر مطالب این وبلاگ در سایت، کتاب یا وبلاگ دیگر، بدون کسب اجازه از نویسندگان ممنوع می‌باشد.



مدیر وبلاگ : فرشته نعیمی
مطالب اخیر
نظرسنجی
بهترین سریال طنز آمریکایی کدام است؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

کتاب سینما: ماشینیست / کارگردان : براد اندرسون / بازیگران : کریستین بیل، جنیفر جیسون لی، آیتانا سانچز، جان شاریان، مایکل آیرونساید، آن ماسی و ... / محصول سال 2004 آمریکا . machinist

در فیلم ماشینیست کلمات کلیدی عبارت اند از : رزنیک و جاده ی 66 . رزنیک : نام ترور رزنیک از ترنت رزنر خالق باند ناین اینچ نیلز وام گرفته شده است و N  معکوس در پوستر فیلم کنایه ای میباشد به احساس دانوارد اسپیرال ( دومین آلبوم ترنت رزنر) که رزنر را سردرگم می سازد. علاوه بر این در زبان چک ، رزنیک به معنای قصاب و خونریز میباشد.
 
جاده ی 66 : نام جاده ای است در کشور آمریکا به علت اینکه آمرکایی ها عدد 66 را شوم می دانند و اکثر تصادفات در این جاده اتفاق می افتد جاده ی 66 را هم شوم دانسته و حتی نام این جاده را هم عوض کرده اند.
 
خلاصه ی فیلم ماشینیست
 
تریور رزنیک، كارگری ماشین‌چی‌ است كه در یك كارگاه مونتاژ كار می‌كند. او در حالی كه دستش را در حمام آپارتمانش می‌شوید، با تعجب به چهره‌ی خود می‌نگرد و سپس متوجه یادداشتی می‌شود كه بر دیواره‌ ی حمام چسبانده شده: "تو كی هستی؟" تریور به مدت یک سال نتوانسته بخوابد وبا زنی به نام استیوی که زنی روسپی گر است رابطه دارد  تریور به شدت لاغر شده او كه دچار نوعی وسواس شده، دایما دستش را می‌شوید و می‌كوشد با ساییدن و پاک ‌كردن كف حمام، لكه‌ی بزرگی را كه بر آن نقش بسته پاک كند. یک روز وقتی ترور از كارخانه خارج می‌شود در حیاط كارخانه  با ایوان روبرو می شود. مردی كه خود را یكی از كارگران كارخانه معرفی می ‌كند. روز بعدهنگامی كه ترور به یكی از کارگرهای کارخانه به نام میلر كمک می ‌كند برای اولین بار ایوان را در كارخانه می ‌بیند. ایوان حركتی تهدیدآمیز می ‌كند و تریور ناخودآگاه قدمی به عقب برمی دارد و در اثر برخورد با كلید برق، دستگاه را روشن می ‌كند. دست میلر در دستگاه گیر می ‌كند و علی ‌رغم تلاش تریور و دیگر كاركنان کارخانه ، دست میلر قطع می ‌شود. تریور به خانه بازمی‌گردد و باز دستهایش را می ‌شوید و خود را وزن می‌كند او آخرین اخطار قطع برق را روی میزش می ‌بیند اما قبل از آن كه یادداشتی در مورد آن روی یخچال بچسباند، متوجه یادداشت دیگری می ‌شود كه روی آن شكل یک چوبه‌ ی دار كشیده شده و در زیر آن جای شش حرف خالی مانده است. در تحقیقاتی كه در باره حادثه‌ی كارگاه شكل می ‌گیرد تریور به ایوان به عنوان مقصر اصلی حادثه اشاره می‌كند اما مدیر و سركارگر كارخانه از وجود چنین شخصی ابراز بی ‌اطلاعی می ‌كنند. در فرودگاه ماری از تریور در باره علت حضور مستمرش در رستوران فرودگاه می پرسد و سپس از او دعوت می ‌كند تا در روز مادر، با او و پسرش نیكلاس به شهر بازی بروند. روز بعد، تریور، ایوان را سوار بر ماشین قرمز رنگی می ‌بیند كه از كارگاه خارج می ‌شود. به تعقیب او می ‌پردازد و سرانجام موفق می ‌شود در كافه‌ای با او صحبت كند. تریور كیف كوچک ایوان را كه حاوی عكس‌های او با سایر كاركنان كارخانه است، به عنوان مدركی برای اثبات وجود ایوان برمی ‌دارد. تریور یادداشت دیگری در خانه‌اش می ‌یابد كه در آن دو حرف E R در زیر چوبه دار كشیده شده است. تریور به همراه ماری و نیكلاس به شهربازی می ‌رود. نیكلاس از او می ‌خواهد كه او را به تونل وحشت ببرد. در تونل وحشت، تریور صحنه‌های تكان‌دهنده‌ای را می ‌بیند و در هنگام خروج از تونل با نیكلاس كه از حال رفته مواجه می ‌شود. تریور وحشت‌زده، نیكلاس را از تونل خارج می ‌كند، اما ماری به او می ‌گوید كه جای نگرانی نیست و نیكلاس غالبا به چنین حمله‌هایی دچار می ‌شود. تریور به خانه ماری می ‌رود اما بر روی یخچال او نیز یادداشتی را می ‌بیند كه نقاشیروی آن، كاملا به نقاشی روی یادداشتهای خانه خودش شباهت دارد. او به خانه بازمی ‌گردد و یادداشت خانه‌ ی خود را كامل می ‌كند: MOTHER. روز بعدتریور پس از آن كه از حادثه‌ای مشابه حادثه‌ی میلر جان سالم به در می ‌برد و پس از متهم‌كردن كاركنان كارخانه‌ به طرح توطئه‌ ای علیه وی، می‌كوشد به سایر كاركنان كارخانه وجود ایوان را ثابت كند، اما نمی ‌تواند عكس‌های ایوان را پیدا كند. او از كارخانه اخراج می ‌شود. او نزد استیوی می ‌رود. استیوی به تریور می ‌گوید كه می ‌خواهد به خاطر زندگی با او از روسپیگری دست بردارد. ترور در خانه‌اش كه برق آن نیز قطع شده، با یادداشت دیگر روبرو می ‌شود كه در زیر چوبه‌ ی دار نوشته شده:. IL-ER-. تریور نوشته را تكمیل می ‌كند و می ‌پندارد كه MILLERمیلر پشت همه‌ ی این قضایاست. تریور سراغ میلر می ‌رود، اما مجادله‌اش با او ثمری ندارد. هنگام خروج از خانه‌ی میلر، تریور بار دیگر ایوان را سوار بر ماشین قرمزش می‌بیند و به تعقیبش می ‌پردازد، اما فقط می ‌تواند شماره خودرویماشین را بردارد. او می ‌كوشد اطلاعاتی درباره مالکماشین قرمز بدست بیاورداما متوجه می ‌شود كه فقط در صورت وقوع جرم، می ‌توان نشانی مالک را بدست آورد. تریور در تصادفی خودخواسته مجروح می ‌شود و با مراجعه به پلیس، گزارش می ‌دهد كه سواری پونتیاک قرمز با او تصادف كرده است. پلیس پس از بررسی سوابق به تریور می ‌گوید كه پونتیاک قرمز متعلق به خود او بوده است و او یک سال پیش آن را به گورستان خودروها تحویل داده است. تریور از پاسگاه می ‌گریزد و خسته و زخمی به استیوی پناه می ‌برد. ترور با دیدن چكمه‌های ایوان و عكس او در خانه استیوی، او را نیز همدست كسانی فرض می ‌كند كه برای او دسیسه چیده‌اند، در حالی كه استیوی به او می ‌گوید در عكس مورد نظر تریور، خود او دیده می شود نه ایوان. تریور به فرودگاه می ‌رود، اما اثری از ماری نیست و پیشخدمت مسنی كه در رستوران كار می ‌كند، از وجود شخصی به نام ماری اظهار بی ‌اطلاعی می ‌كند. تریور خشمگین از فرودگاه خارج می ‌شود و بار دیگر با ایوان روبرو می ‌شود. تعقیب ایوان، او را به آپارتمان خودش می ‌رساند. ایوان و نیكلاس(پسر ماری) وارد آپارتمان تریور می ‌شوند. تریور پس از ورود به آپارتمان با ایوان درگیر می ‌شود و او را می ‌كشد، اما اثری از نیكلاس نمی ‌یابد. تریور متوجه می شود که چیزی شبیه به خون از یخچال سرازیرمی ‌شود و در یخچال را باز می ‌كند. ماهی ‌هایی شبیه همان ماهی‌هایی كه در عكس ایوان دیده می ‌شد، از یخچال بیرون می ریزد. تریور جسد ایوان را در پتویی می ‌پیچد و به دریا می ‌اندازد، اما لحظه‌ ای بعد، ایوان را می ‌بیند كه از او می ‌پرسد: تو كی هستی؟
 
تریور به خانه بازمی ‌گردد و دستهایش را می ‌شوید و بار دیگر با یادداشتی روبرو می ‌شود كه می ‌پرسد توكی هستی؟ تریور پاسخ می ‌دهد می ‌دانم توكی هستی؟ او سپس به خاطر می ‌آورد كه چگونه در هنگام رانندگی با ماشین قرمز رنگش در سال گذشته، با نیكلاس تصادف كرده و از صحنه‌ی تصادف گریخته است. تریور یادداشت روی یخچال را كامل می ‌كند: KILLER (قاتل). تریور به همراه ایوان به پاسگاه پلیس می ‌رود و تسلیم می ‌شود.
 
سکانس 1: در اول فیلم دوربین یک صفحه ی سیاه را نشان میدهد می خواهد بگوید در فیلم ترس و نگرانی ، اضطراب و ناامیدی  وجود دارد. هدف فیلم ماشینیست این است که نشان دهد در دنیای تجدد انسان چطوری هویت خود را پیدا می کند و با سوال هایی که برایش پیش می آید چگونه پاسخ می گوید همچنین مسئولیت شناساندن هویت بر عهده ی چه کسی است. در این سکانس تریور رزنیک را نشان می دهد که جسدی را در پتویی می پیچد .
 
سکانس 2: تریور رزنیک وقتی جسد را به بیرون شهر می برد و آن جسد را به پایین دریاچه پرت می کند  به جسد خیره می شود و صدایی به او می گوید تو کی هستی وقتی برمی گردد ببیند آن صدا مال کیست با حالت اضطراب و ترس بر می گردد . تریور رزینک کارگر ساده ی است که یک سال پیش در یک خیابان مدرن به علت رد کردن چراغ قرمز باعث تصادف با پسر بچه ای می شود وی از صحنه ی تصادف فرار می کند و تریور در همان خیابان که تصادف روی داده است آنقدر اضطراب دارد که حتی هویت خود را گم می کند (اضطراب فزاینده به تدریج آگاهی از هویت شخصی را مورد تهدید قرار می دهد ، زیرا آگاهی "خود" از ویژگی های ساختاری دنیای عینی رفته رفته کدر و ابهام آلود می شود.) و او با سوال تو کی هستی روبه رو می شود ترور رزینک در سراسر فیلم به دنبا هویت خودش است او در طول یک سالی که تصادف روی داده بود نخوابیده است و بدنی کاملاً ضعیف ولاغری پیدا کرده است در این فیلم تریور رزینک نقش هویت انسان مدرن را به نمایش می گذارد در این سکانس جسدی که تریور رزنیک آن را حمل می کند خود تریور رزنیک است یا همان وجدان ترویر است که آن را می کشد و می خواهد آن را نابود یا فراموش کند فراموشی برای مدتی تحقق می پذیرد اما زندگی تریور دگرگون می شود . صدایی که می گفت تو کی هستی همان صدای خود یا درون تریور است ( سوال تو کی هستی با این نظر رین واتر مطابقت دارد که بازتابندگی خود مداوم است در هر لحظه یا در فواصل زمانی منظم فرد باید بر حسب اتفاقاتی که افتاده است به نوعی بازپرسی از خود مبادرت ورزد ) تریور رزینک نیز با اتفاقی که برایش پیش آمده است (همان تصادف و فرار کردنش ) با همان سوال تو کی هستی روبه رو می شود .
 
سکانس 3: خانه ی تریور را نشان میدهد تریور با وسواسی عجیب دستهایش را با ماده ی پاک کننده می شوید وقتی در آینه به خودش نگاه می کند یادداشتی را می بیند که نوشته تو کی هستی ؟ استفاده کردن تریور از ماده ی پاک کننده به خاطر اضطرابی است که دارد و این کار را در چندین سکانس تکرار می کند (از آنجا که اضطراب کیفیتی پراکنده دارد ، در فضا شناور می ماند : فاقد موضوع مشخص است ، اغلب به بیراهه می رود ، و به چیزها ، ویژگی ها یا موقعیت هایی می چسبد که چندان ارتباطی با سرچشمه ی اصلی اش ندارد . نوشته های فروید انباشته از افراد گوناگونی است که دارای وسواس ها و اندیشه های ثابت معینی هستند ، ولی ظاهراً از احساس اضطراب رنج نمی برند . و خود اضطراب به وسیله ی الگوی رفتاری سخت و انعطاف پذیری که در پیش گرفته شده بلعیده می شود). 
 
سکانس 4: خانه ی استیوی را نشان میدهد تریور با زنی به نام استیوی که زنی روسپیگر است رابطه دارد وقتی استیوی به تریور می گوید حالت خوب است و تریور هم می گوید به نظرت چطور به نظر میرسم تریور از طریق این رابطه می خواهد به خودآزمایی خود بپردازد و از این طریق از حال و وضع خود آگاهی پیدا کند تریور به خاطر این رابطه به استیوی پول میدهد ولی در سکانس های بعدی برای اینکه رابطه ی آنها واقعی بشود به استیوی تعهد می دهد که با وی ازدواج کند.      ( رابطه ی ناب به طور باز و بر اساس نوعی تداوم سازمان میابد . خودآزمایی مرتبط با رابطه ی ناب آشکارا از خیلی نزدیک ارتباط می یابد به طرحی بازتابی که از خود ترسیم کرده ایم ) .
 
سکانس 5: کارخانه را نشان میدهد تریور در آن کارخانه کار می کند و در آنجا شخصی به اسم لاگر که سرکارگر است میخواهد زورگویی کند اما تریور چون عضو کنگره است قانون کار را می داند و مانع زورگویی لاگر می شود.
 
سکانس 6: رخت کن کارخانه را نشان میدهد در آنجا کارگران را نشان میدهد که در رخت کن مشغول لباس عوض کردن هستند و با هم صحبت می کنند یکی از همکارهای تریور به او پیشنهاد میدهد که ورق بازی کنند اما ترور پیشنهادش را رد می کند و همکارش به تریور می گوید چت شده است قبلنا حالت خوب بود تریور به حرف آنها توجه نمی کند .
 
سکانس 7: فرودگاه را نشان میدهد در اینجا تریور برای پیدا کردن هویتش وارد رویا می شود ماری ساخته ی ذهن تریور است که او را به عنوان گارسون رستوران تصور می کند و مادر پسر بچه ای است که تریور با ماشین به او زده بود تریور با ماری صحبت می کند ماری به تریور می گوید اگر از این بیشتر لاغر بشی ناپدید می شوی تو خسته ای به خواب نیاز داری در واقع تریور هر چیزی که در اطرافش رخ می دهد وارد رویاهاش می کند درواقع این حرفهای ماری ، استیوی به تریور گفته بود باز این حرفها را در ذهنش مرور می کند.تریور وقتی به ساعت نگاه می کند (البته هنگامی که به رویا می رود) فقط ساعت 1:30را می بیند 1:30 در واقع زمان وقوع تصادف بوده است انگار  تریور در آن زمان متوقف شده است . (متحقق ساختن خویشتن مستلزم کنترل زمان است به خصوص تعیین مناطق زمان شخصی که فقط ارتباط های دوری با نظام های زمانی برونی"دنیای روزمره زمان – فضای زیر سلطه ی ساعت و استانداردهای جهانی اندازه گیری" دارند.گفت گو با زمان مبنای اساسی واقعیت بخشیدن به خویشتن است گفت گو با زمان یعنی شناسایی رویدادهای تشنج زا و یافتن راه حل هایی برای مبارزه یا کنار آمدن با عواقب و الزامات مترتب بر آنها ) تریور به ماری محبت می کند و از اینکه ماری کم می خوابد و بازهم زیباست حرف میزند در اینجا تریور خود را مقصر می داند به خاطر تصادف ، و می خواهد با محبت کردن به ماری برایش جبران کند ( احساس تقصیر یا گناه در حقیقت اضطرابی است که از ترس تخطی یا خلاف کاری به وجود می آید روی دیگر سکه ی گناه یا تقصیر ، جبران است احساس گناه به عنوان یکی از ویژگی های برجسته ی ضمیر ناخودآگاه ممکن است بر هویت شخصی تاثیر بگذارد ولی تاکید اصلی آن معمولاً بر عناصر رفتاری ناپیدا و تلاش های جبران کننده ای است که از آنها منشأ می گیرد ) ماری هم به ترور میگوید نمی توانی فریبم بدی من دست تو را خواندم وقتی ترور می گوید از من چی می دانی ماری می گوید اینکه تو تنهایی و نباید از تنهایی خجالت بکشی ترور در جواب ماری می گوید تا وقتی که تو همراه من هستی چطو می توانم تنها باشم تریور وقتی می خواهد به واقعیت نزدیک شود بحث را طور دیگری تمام می کند 
 
سکانس 8: نمای شهر را نشان می دهد.
 
سکانس 9: خانه ی تریور را نشان میدهد تریور تلویزیون را روشن کرده است و مشغول خواندن کتاب ابله بود کتاب ابله اثر داستایوسکی است که نویسنده و کارگردان تحت تاثیر این داستان قرار گرفته اند داستان کتاب ابله شبیه داستان زندگی تریور است. تریور وارد حمام می شود و روی ترازو می رود تا خود را وزن کند و رقم مربوط به وزنش را در یک برگه می نویسد برگه های دیگر را که نشان می دهد می بینیم تعداد وزن تریور هربار کم شده است  در اینجا نظارت و بررسی تریور بر بدنش را می بینیم از این طریق می خواهد از حال خود آگاه شود (نظارت بر فرایندهای جسمانی جزء ذاتی نوعی توجه بازتابی مداوم است که فاعل باید نسبت به رفتار و همچنین وضع و حال اندامهای اصلی و خود بدن  خویش نشان دهد ) تریور با مسواک قسمتی از کف حمام را با ماده ی پاک کننده تمیز می کند در واقع او جایی را تمیز می کند که در سکانس 48 نشان می دهد که تریور در آنجا ایوان یا خود را کشته است ، به خاطر همان اضطرابی است که در سکانس 3 توضیح دادیم .
 
سکانس 10: دفتر کارخانه را نشان میدهد فورمن مدیر کارخانه است چون تریور خیلی لاغر شده است به تریور مشکوک شده است که اعتیاد داشته باشد به همین خاطر تریور را به دفتر می آورد و از حال و وضعش سوال می پرسد و می خواهد پزشک بیاورد تا تریور را معاینه کند ولی وقتی می داند او را به خاطر اعتیاد به دفتر برده اند ناراحت می شود و می گوید بدون اجازه ی اتحادیه نباید اینجا بیام در سکانس 21 تریور این سوال را وارد رویاهاش میکند که اعتیاد دارد یا نه و ترور اتحادیه را به عنوان پشتوانه ای برای خود می داند.
 
سکانس 11: وقتی تریور وارد پارکینگ کارخانه می شود به ابر سیاه رنگی که آسمان را پوشانده است نگاه می کند تریور وارد ماشینش می شود با شخصی به اسم ایوان آشنا می شود در اینجا تریور یک نفر را به رویاهای خود اضافه می کند البته تریور ایوان را برای عامل و مسبب خطاهای خود می آفریند. و ایوان  هم ساخته ی ذهن تریور است که همان خود تریور است تریور با ایوان در مورد آمدن طوفان حرف می زنند و ایوان به تریور می گوید در همین کارخانه کار می کند به جای ریموند استخدام شده است و می گوید از لاگر خوشش نمی آید .
 
سکانس 12: خانه ی استیوی را نشان میدهد در اینجا تریور برای استیوی درد دل می کند که یک سال است نخوابیده است وهیچی کمکش نمی کند.
 
سکانس 13 داخل کارخانه را نشان میدهد یکی از کارگرای کارخانه به اسم میلر از تریور می خواهد در تمیز کردن دستگاه کمکش کند وقتی تریور می رود به میلر کمک کند ایوان را می بیند که جوشکاری می کند ایوان به تریور اشاره می کند و دستش را روی گردنش می کشد حواس تریور پرت می شود به عقب که برمیگردد به دکمه ی قرمز رنگ که دستگاه را روشن می کند برخورد می کند و دستگاه روشن می شود ، دست میلر در دستگاه گیر می کند و دستش قطع می شود.
 
سکانس 14: خانه ی تریور را نشان می دهد وقتی اضطراب به سراغ تریور می آید تریور دستش را با ماده ی پاک کننده می شوید و دوباره خودش را وزن می کند این بار هم وزنش کم شده است برگه ی اخطاریه برای تریور آمده است که پول برق را بپردازد و وقتی ترور یادداشتی را می نویسد که پول برق را بپردازد یاداشت دیگری را می بیند و با تعجب به آن یاداشت خیره می شود و شکلی روی برگه کشیده شده است که شبیه چوبه ی دار است با شش جاخالی که شبیه پازل است . ( این یاداشتها برای ایجاد و استوار داشتن مفهوم جامعی از خود ترتیب دادن یادداشتهای منظم روزانه از توصیه های عمده است و همچنین برای اندیشیدن به جلو نیز توصیه می شود).
 
سکانس 15: تریور که احساس می کرد کسی وارد خانه اش شده است و آن یادداشتها را آنجا گذاشته است به سراغ صاحب خانه اش ، خانم شرایک می رود تا از او سوال کند که کسی را ندیده وارد خانه ی او شده باشد خانم شرایک هم می گوید کسی را ندیده است در اینجا تریور احساس می کند که یادداشتها را کس دیگری در خانه اش گذاشته است ولی در واقع این یادداشتها به خود تریور تعلق دارد او دچار نوعی جدایی خود از بدن شده است ( آنجا که جدایی خود از بدن به طور ناخواسته روی می دهد اضطرابهایی را پدید می آورد که هویت شخصی فرد را مستقیماً زیر ضربات خود می گیرند شخصیتی که بدین صورت دچار تفرقه شده است معمولاً احساس می کند که خواهش های جسمانی مربوط به او نیست و با خطرها طوری روبه رو می شود که انگار شخص دیگری را تهدید می کنند چنین فردی ممکن است یورش هایی را که متوجه سلامت بدنی او است ، با سهولت بیشتری نسبت به افراد عادی تحمل یا دفع کند ولی بهای این توانایی اضطراب های شدیدی از نوع دیگر است روایت هویت شخصی در این گونه موارد چنان تنیده شده است که به فرد امکان می دهد بر حسب مورد ، با بی اعتنایی و بی شرمی یا با کینه توزی و نیشخند شاهد فعالیت های بدن خویش باشد کی یرکه گارد این حالت را با اصطلاح "مسدود شدن" راه تن به "خود" تشریح کرده است : اعمال و افعال فرد چنان است که گویی از راه دور کنترل می شوند این نوع از جا کنده شدن با معکوس شدن واقعیت ارتباط هایی دارد . زندانیان اردوگاه های کار اجباری در آلمان نازی طی جنگ جهانی دوم، تحت فشارهای جسمانی و روانی هولناک حالت هایی از جدایی "خود" و بدن یا تن و ذهن را تجربه کرده اند . برای آنها احساس "خارج " از بدن بودن  - حالتی که آن را با عبارت هایی چون"رویایی"، "غیرواقعی"، یا "مانند هنرپیشه ها بودن " شرح می دهند – ظاهراً پدیده ی تابعی بوده که به آنان امکان می داده است تا از محرومیت های بدنی دردناک فاصله بگیرند. احساس عدم واقعیت نزد افراد مبتلا به بیماری شیزوفرنی اغلب به همین شکل ها و شاید حتی با همین گونه ساختارهای دفاعی دیده می شود جدا شدن "خود" از بدن کوششی برای عافیت طلبی و از سر گذراندن خطرهاست ).
 
سکانس 16: دفتر کارخانه را نشان میدهد در دفتر کارخانه چند نفر جمع شده اند و علت قطع شدن دست میلر را از تریور می پرسند و ترور می گوید ایوان حواسش را پرت کرده است و مدیر کارخانه می گوید شخصی به اسم ایوان در این کارخانه کار نمی کند ترور وقتی به درون کارخانه نگاه می کند ایوان را نمی بیند در سکانس 15 توضیح داده شد که تریور دچار جدایی خود از بدن شده است در این سکانس هم باز تریور کاری را که خودش باعث آن اتفاق "همان قطع شدن دست میلر" شده بود را به ایوان نسبت می دهد. Machinist poster
 
سکانس 17: تریور وقتی در خیابان رانندگی می کند و به محل تصادف نزدیک می شود همه ی آن حرکاتی که موقع تصادف انجام داده بود انجام میدهد ترور وسط خیابان ، همان خیابانی که تصادف روی داده است ماشینش را نگه می دارد و به برجی که در همان خیابان بود خیره می شود.
 
سکانس در سکانس : وقتی ترور فکر فرار به سرش می زند به فرودگاه می رود تا فرار کند اما وقتی ماری جلوی چشمش ظاهر می شود پشیمان می شود ماری به ترور می گوید تو فقط به خاطر کیک و قهوه به فرودگاه می آیی؟ ترور می گوید به شدت احساس کردم که باید شهر را ترک کنم اگر بفهمند کی هستم دنبالم می افتند ماری ازش می پرسد واقعاً تو کی هستی (ترور باز همان سوال تو کی هستی را از خودش می پرسد) ترور هم می گوید از خانه فرار کرده ام که بتوانم امیدهای کم رنگم را پیدا کنم در اینجا ناامیدی ترور را نشان میدهد فکر می کند با فرار کردن می تواند امیدهایش را پیدا کند و باز واقعیت را نمی گوید . تریور به اعلامیه ای که به دیوار چسبانده بودند نگاه کرد اعلامیه در مورد روز مادر بود تریور به ماری می گوید برای روز مادر برنامه ای داری؟ ماری می گوید پسر کوچکم را به پارک تفریحی می برم تریور به فکر این است تا همان بچه ای که با ماشین به او زده بود را به رویاهاش بیاورد و و با بردن او به پارک احساس گناهی که نسبت به او دارد بتواند از این طریق جبران کند و بعد در مورد مرگ مادرشان صحبت می کنند ماری به تریور پیشنهاد می دهد که با آنها به پارک تفریحی بیاد ترور به ساعت نگاه می کند ساعت 1:30 است و می گوید به نظر رویایی میاد در سکانس 15 جدایی خود از بدن توضیح داده شده است تریور چون دچار جدایی خود از بدن شده است آن را با عبارت "رویایی بودن" شرح می دهد.
 
سکانس 18: کارخانه را نشان می دهد تریور وقتی به طرف دستگاه می رود طرز نگاه همکارانش را زیر نظر می گیرد تا ببیند از کاری که کرده است (قطع شدن دست میلر) نظرشان در مورد او عوض شده است یا نه.
 
سکانس 19: رختکن کارخانه را نشان میدهد یکی از کارگرها به خاطر قطع شدن دست میلر به تریور می گوید از کار کردن با او احساس راحتی نمی کند و از تریور می خواهد به خودش نگاه کند ببیند چی به سرش آمده است که این کارها از او سر می زند و به تریور می گوید هیچکس دوست ندارد که تو اینجا بمانی و ترور می گوید فقط یک حادثه بود باید من باهاش کنار بیام نه تو و به حرفهای همکارش گوش نمیدهد و می گوید فردا می بینمت در اینجا بی اعتنایی تریور نسبت به حرفهای همکارش را می بینیم در سکانس 15 توضیح داده شد فردی که دچار جدایی خود از بدن شده است روایت هویت شخصی در این موارد چنان تنیده شده است که به فرد امکان می دهد ، برحسب مورد ، با بی اعتنایی و بی شرمی یا با کینه توزی و نیشخند شاهد فعالیت های بدن خویش باشد .
 

سکانس 20: در پارکینگ کارخانه تریور به طرف ماشینش می رود که از شیشه ی ماشینش ، ماشین قرمز رنگ ایوان را می بیند و دنبالش می کند.
 
سکانس 21: در خیابان ایوان را می بیند و به او می گوید که باید به کارخانه برگردد تا لاگر او راببیند ولی ایوان به حرفهای تریور گوش نمی دهد و از چراغ قرمز رد می شود تریور هم که دنبا ل ایوان می رود او هم چراغ قرمز را رد می کند در اینجا ترور باز سعی می کند رد کردن چراغ قرمز را عادی جلوه دهد.
 
سکانس 22: داخل کافه را نشان می دهد تریور در کافه ایوان را می بیند ایوان از تریور می پرسد تو کوکائین یا چیز دیگه ای مصرف می کنی ؟ تریور هم می گوید من مواد مصرف نمی کنم در سکانس 10 تریور را برای اینکه بدانند معتاد است یا نه به دفتر برده بودند در اینجا تریور این سوال را از خودش می پرسد و به بازتابی خود می پردازد ترور در مورد ریمولدز صحبت می کند همان کارگری که ایوان می گفت به جای او کار می کند تریور می گوید که ریمولدز برگشته سرکار و به ایوان می گوید تو باید آخر این راه را به من نشان بدهی ایوان هم در جواب تریور می گوید هیچ وقت به یک آدم خلاف اعتماد نکن آنها هیچ وقت تو زندگی قابل اعتماد نیستند در اینجا ایوان به تریور میفهماند که خود تریور باید مسئول کارهای خودش باشد کسی در این کار نمی تواند کمکش کند ایوان دستش را به تریور نشان میدهد انگشتای دستش قطع شده است می گوید تو دریاچه اینطوری شده است در سکانس 2 وقتی ترور ایوان را به دریاچه پرت کرد را به یاد تریور می آورد اما تریور در رویاهاش هم از واقعیت فرار می کند . تریور می گوید آدمهای کارخانه فکر می کنند که تو وجود نداری اصلاً اسم تو توی لیست نیست ایوان می گوید آنها می خواهند با تو شوخی کنند ایوان کیفش را جا گذاشته است و ترور هم به کیفش نگاه می کند و یک عکس را به عنوان مدرک از کیف ایوان در می آورد تا به همکارهایش ثابت کند ایوان وجود دارد.
 
سکانس 23: خانه ی تریور را نشان میدهد تریور به ریمولدز زنگ می زند در مورد عکسی که به عنوان مدرک دارد حرف می زند و به ریمولدز می گوید بازی دیگه تموم شد علیه تو مدرک دارم تریور از اینکه توانسته مدرک به دست بیارد خیلی خوشحال است .تریور وقتی به طرف آشپزخانه می رود به یادداشت روی یخچال خیره می شود تصویر کمی واضح تر شده است دو کلمه ی E R از شش جاخالی نوشته شده است تریور از اینکه نمی تواند اسم ایوان و ریمولدز را در آن جاخالی بگذارد عصبانی می شود و آن را یادداشت را در سطل آشغال می اندازد .
 
سکانس 24: تریور به استیوی می گوید لازم است که او را ببیند تریور اصرار می کند که با استیوی حرف بزند و به او می گوید اگر اتفاقی پیش بیاد باید یک نفر باشد که خبردار شود و استیوی قبول می کند بیاد باهاش حرف بزند .
 
سکانس 25:  تریور ماجرای قطع شدن دست میلر را برای استیوی بازگو می کند و می گوید افرادی که در کارخانه هستند همه بر علیه او هستند و برای او دسیسه درست کردند می خواهند از آنجا برود و تریور می گوید البته آنها حق دارند . تریور از اتفاقی که در کارخانه روی داده بود احساس شرمندگی می کند( شرمساری به طور مستقیم بر هویت شخصی ضربه می زند چون در اصل اضطرابی است که شخص در مورد روایت رسمی زندگی نامه اش احساس می کند شرمساری و اعتماد به یکدیگر گره خورده اند ، زیرا هرگونه شرمندگی جدی ممکن است اعتماد را تهدید یا نابود کند . هنگامی که شخص تصور کند که واکنش های دیگران نسبت به او با اندیشه های قبلی اش درباره ی طرز تفکر آنها نمی خواند ، ممکن است کل شبکه ی ارتباط های اعتماد آمیزی که در پیرامون خویش ساخته و پرداخته است، متلاشی شود)  در اینجا تریور به لاگر مشکوک می شود.
 
سکنس در سکانس: تریور به قهوه خیره می شود باز وارد رویا می شود . تریور با ماری و نیکلاس به شهربازی می روند برای نیکلاس بستنی می خرد و همچنین از آنها عکس می گیرد در اینجا تریور هر کاری که در دوران بچگی برایش با ارزش بوده است برای نیکلاس انجام می دهد شوهر قبلی ماری به ماری زنگ می زند در اینجا تریور می خواهد با نیکلاس تنها باشد و به همین خاطر تریور و نیکلاس می روند که باهم صحبت کنند و از ماری دور می شوند وقتی نزدیک سواری شیطانی یا جده ی 666 می شوند نیکلا س از تریور می پرسد جاده ی 666به چه معنی است تریور می گوید این جاده ای است وقتی توی یک رویای عمیق به سر می بری طی می کنی . عدد 666از تلفیق عدد66 که روی آویز آینه ی ماشین تریور است به چشم می خورد و عدد 6 روی تی شرت نیکلاس پس از وقوع تصادف پدید آمده است در واقع  جاده ی66 همان جاده ای است که تریور در آنجا نیکلاس را با ماشینش زد. صدایی از دهانه ی جاده ی666 که شبیه به صورت ایوان است بیرون می آید که می گوید شما در این جاده مستقیماً به جهنم خواهید رفت آمریکایی ها معتقدند که عدد 6 یک عدد نحسی است و چون در جاده ی 66  دو تا 6 کنار هم هستند و تصادفات زیادی که در آن جاده روی میدهد را به نحسی عدد 6 نسبت می دهند آن جاده را  جاده ی شومی می دانند به همین خاطر اسم این جاده را هم عوض کرده اند.
 
سکانس 26: تریور و نیکلاس وارد جاده ی 666 می شوند آنها سوار ماشین نیمه قرمز مسابقه ای شبیه هماه ماشینی است که تریور زمان تصادف می راند. مرگ مرد بر اثر قحطی ، گرما و اختلالات روانی با مرگ خود تریور برابری می کند همانند کسی است که سقوط بدی داشته است . پسری که مسئول پمپ بنزین است لباس مکانیکی شبیه آنکه تریور سرکار می پوشد به تن دارد و چهره ای بی جان همانند تریور دارد . خانمی که غذا روی یک سینی سرو می کند ظاهری شبیه به ماری و بسیار شبیه به استیوی که تخم مرغ برای تریور آماده می کند دارد. سرخ پوستی که دست راست بریده شده ای در دست گرفته است شبیه به قطع شدن دست چپ میلر است که در حادثه ی ماشین از دست داد . شیطانی که دستها و پاهایی را حمل می کند شبیه قطع شدن دست میلر است . خانم عزاداری که گلهای سیاه رنگی را روی یک قبر می گذارد نشانگر ماریا است که گلهایی را روی مزار پسرش می گذارد . مرد آویزان شده نمایانگر خود تریور است که گناهش را پذیرفته است و شبیه به همان یادداشتهایی است که به یخچال می چسباند . کلانتر با شیطان مانند زندانی کردن ترور پس از زمانی که نهایتاً ترور گناه های مرتکب شده است را با تحویل خود به اداره ی پلیس در آخر فیلم قبول می کند است . مکانی که شبیه به آپارتمان استیوی است که تریور به خانه اش می رفت را نشان می دهد. نشان جنگ و صلح مرجعی برای مشکل بسیار سخت تریور و رمانی است به همین نام از داستایوسکی. پلیس که فریاد می زد بایست نشان دهنده ی چیزی بود که تریور باید می کرد اما نکرد پسری که به وسیله ی خودروی قرمز رنگی که آنها می راندند زده شد آشکارا برابر با تصادف واقعی بود . جسد پسر بچه ای که ماشین از رویش رد شده بود جسد نیکلاس بعد از اینکه ترور با ماشین قرمز رنگش زیرش کرده بود را نشان می دهد . جیغ و فریادهایی که شنیده می شد برابر با فریادهای ماری بود که دید پسرش زیر گرفته شده و مرده است تابلوی علائم دو راهی که مسیر چپ جهنم و مسیر راست مسیر رستگاری را نشان می دهد علی رغم خواهش تریور از نیکلاس که به راست برود (اعتراف به اینکه او باید یک سال پیش آن کار را می کرد اما ثابت در صحنه ی جهنم باقی ماند.) نیکلاس سرپیچی کرد و به سمت چپ می رود برای اینکه نشان دهد در حقیقت و واقعیت چه اتفاقی برای او افتاده است تصویرهای مکرر لامپهای متقاطع چراغ های قرمز ایست (چراغی که ترور از آن گذشت) سرعت سنج ماشین (سرعتی که او در زمان گذر از از چراغ قرمز با آن در حال رانندگی بود) دهان باز نیکلاس زمانی که تریور متوجه شد با ماشینش ازروی نیکلاس رد شده است را نشان می دهد.حال نیکلاس بد می شود.  این سکانس خلاقیت اندرسون را نشان می دهد . در آنجا ترور صحنه هایی را می بیند  که همچون کابوسی طولانی ، به گونه ای نمادین به رویدادهای زندگی او ارتباط میابد و تمام نقاط پنهان شخصیت تریور را روشن می کند. وقتی ترور وارد جاده ی 666 می شود سکانس بدلی است به رمان مشهور جنایات و مکافات از داستایوسکی در واقع اسکات کوسار بسیار تحت تاثیر داستان های داستایوسکی قرار گرفته است.
 
سکانس 27: بیرون جاده ی 666 را نشان میدهد تریور نیکلاس را از درون جاده ی666 بیرون می برد و تقاضای کمک می کند . شتاب ماری به طرف نیکلاس زمانی که او افتاده بود برابر با شتاب او به طرف نیکلاس بعد از آنکه ترور نیکلاس را با ماشینش زده بود ، است  تریورقسم می خورد که نمی دانسه چه اتفاقی افتاده است ماری به تریور می گوید باید بهت می گفتم نیکلاس صرع دارد در اینجا ترور باز واقعیت را نمی پذیرد .
 
سکانس 28: داخل ماشین ماری به تریور دلداری می دهد که او مقصر نیست ماری از تریور می خواهد بیاد به خانه ی او تا با خوردن الکل تریور آرام بگیرد .
 
سکانس 29: خانه ی ماری را نشان میدهد ترور به ضبط صوت ، آدمک حلبی و کاسه ی بلوری نگاه می کند آن آدمک حلبی مال بچگی تریور است و آن کاسه هم یادگاری مادرش است و آن ضبط صوت هم مال خودش است ، تریور آن چیزهایی که برایش باارزش بود در خانه ی ماری قرار داده است از اینکه این وسایل را به ماری و نیکلاس داده است احساس خوبی دارد. ماری به تریور می گوید چرا همیشه به من پول بیشتری میدهی اگر می خواهی به من محبت کنی به جای پول من را به سینما ببر در اینجا تریور متوجه می شود پول نمی تواند کمکش کند به شیوه ای دیگر می خواهد به ماری محبت کند . تریور می خواهد برای ماری یک لیوان شراب بیاورد وقتی ماری به او می گوید آشپزخانه طرف چپ است یک لحظه می ایستد در اینجا همان مسیر چپ به ذهنش می رسد وارد آشپزخانه می شود به ساعت نگاه می کند ساعت 1:30 است به طرف یخچال که می رود نقاشی نیکلاس را می بیند که شبیه به یادداشتهایی است که روی یخچال خانه اش است .
 
سکانس 30: خانه ی تریور را نشان میدهد ترور به طرف سطل آشغال می رود که یادداشت را در سطل آشغال انداخته بود بیرون بیاورد بعد جاهای خالی یادداشت را پر می کند و می نویسد mother در اینجا تریور ماری را در تصادف مقصر می داند و چون زیاد مطمئن نیست با یه مداد کم رنگ مادر را می نویسد وقتی به آلبوم عکسهای بچگیش نگاه می کند به یاد مادر خودش می افتد و می داند مادر نمی تواند مقصر باشد.
 
سکانس 31: کارخانه را نشان می دهد تریور، میلر را می بیند که با مدیر کارخانه صحبت می کنند ترور به طرف میلر می رود و به میلر می گوید کاش می شد کاری کنم که بتوانم جبران کنم میلر می گوید اگر می خواهی جبران کنی دست خودت را به من بده میلر با این حرفش به ترور می فهماند این چیزی نیست که بتوان جبرانش کرد" آب رفته به جوی باز نمی گردد". بعد میلر به تریور دلداری میدهدکه نگران او نباشد . وقتی تریور می خواهد دستگاه را تمیز کند دستگاه روشن می شود البته تریور وقتی به طرف دستگاه رفت به کلید دست می زند ولی آن موقع دستگاه روشن نمی شود . ترور دستش تودستگاه گیر می کند نزدیک بود دست او نیز قطع شود اما دستگاه را خاموش می کنند فکر می کند همکارهایش  دستگاه را روشن کرده اند و مثل بیمارای اسکیزوفرنیک به همه مشکوک می شود و به همه حمله می کند و او را اخراج می کنند او اعتمادش را نسبت به همکاراش از دست داده است در سکانس 25 توضیح داده شده است .
 
سکانس 32: تریور وقتی به خانه برمی گردد همه جا تاریکه او آنقدر درگیر پیدا کردن خود می شود فراموش می کند پول برق را بپردازد با چراغ قوه دنبال عکس ایوان و دوستش می گردد تا آن عکس را به کارگرای کارخانه نشان دهد که ایوان وجود دارد ولی آن را پیدا نمی کند.
 
سکانس 33: داخل کافه تریور دنبال ایوان می گردد در اینجا ترور باز با ماده ی پاک کننده دستهایش را می شوید.
 
سکانس 34: خانه ایستیوی را نشان میدهد شوهر قبلی استیوی او را کتک زده است و صورتش کبود شده است . و به تریور می گوید اگر کسی پیدا شود دست از فاحشه گری بر می دارم و ترور به استیوی تعهد میدهد که با او ازدواج کند. در سکانس 4 گفتیم تریور برای رابطه اش با استیوی پول می دهد ولی در این سکانس احساس می کند باید رابطه اش را محکم تر کند و استیوی فقط به وی توجه کند (تعهد برای خود درمانی می تواند موثر باشد و بازتابندگی خود و هویت شخصی ما را دقیق تر و بصیرت آمیزتر می سازد ).
 
سکانس 35: خانه ی تریور را نشان میدهد خانم شرایک بدون اجازه وارد خانه ی تریور شده است و تریور از او می پرسد تو آپارتمان من چیکار می کنی و خانم شرایک هم می گوید سقف شما چکه می کند تریور به طرف یخچال می رود از یخچال ماده ای شبیه به خون بیرون می آید به طرف یادداشت می رود دو تا از حرفها مانده است که کامل شود و برای شکلی که روی یادداشت بود دو پا ویک دست را می کشد و جای خالی را پر می کند می نویسد MILLER، این دفعه به میلر مشکوک می شود احساس می کند میلر پشت همه ی این قضایا است و میلر را با مدادی پررنگ تر از مدادی که مادر را نوشته بود می نویسد .
 
سکانس 36: تریور به طرف خانه ی میلر می رود چون به میلر مشکوک شده است با حالتی عصبی با میلر حرف می زند چون زن میلر میاد ترور به میلر می گوید جایی هست که بتوانیم صحبت کنیم.
 
سکانس 37: خانه ی میلر را نشان میدهد تریور در مورد اخراج شدنش از کارخانه با میلر حرف می زند و می گوید یک نفر دستگاه من را روشن کرده است وقتی داشتم با دستگاه کار می کردم نزدیک بود کشته بشم میلر می گوید این فقط یک حادثه است ولی ترور فکر می کند میلر مخفیانه وارد خانه ی او شده است و می خواهد از او انتقام بگیرد ولی آنجا هم نمی تواند نتیجه ای بگیرد . میلر تریور را از خانه اش بیرون می کند در سکانس 15 توضیح داده شده است.
 
سکانس 38: تریور وقتی از خانه ی میلر بیرون می آید ماشین قرمز رنگ ایوان را می بیند با ماشین دنبال ایوان می رود تریور شماره ی ماشین ایوان را یادداشت می کند .
 
سکانس 39: تریور می خواهد از طریق شماره ی ماشین ایوان اطلاعاتی از او پیدا کند اما می گویند نمی توانند اطلاعاتی در مورد ماشین به کسی بدهند مگر اینکه اتفاقی افتاده باشد .
 
سکانس 40: تریور به خاطر اینکه آدرس ایوان را به دست بیاورد خود را جلوی ماشین می اندازد .
 
سکانس 41: تریور برای شکایت از ایوان تا آدرس او را پیدا کند به اداره ی پلیس می رود و سرو صورتش زخمی شده است وقتی فرم را به تریور میدهند تا شکایتش را بنویسد مأمور پلیس وقتی به شماره ی پلاک نگاه می کند از تریور می پرسد مطمئنی شماره ی پلاک درست است مأمور به تریور می گوید این ماشینی که به شما زده است مال خود شما بوده است یک سال پیش گزارش داده بودید که این ماشین کاملاً داغون شده است تریور وقتی این را می شنود پا به فرار می گذارد.
 
سکانس 42: پلیس دنبال تریور می کنند اما موفق نمی شوند او را بگیرند.
 
سکانس 43: تریور وقتی می بیند پلیس دم در خانه اش هستند به خانه نمی رود و به پیش استیوی می رود.
 
سکانس 44: تریور به خانه ی استیوی می رود استیوی وقتی تریور را با سر و روی زخمی می بیند ناراحت می شود استیوی به ترور لباس تمیز میدهد و از ازدواج با ترور خیلی خوشحال است تریور یک دفعه نگاهش به کفش های ایوان می افتد همچنین به عکس خیره می شود این دفعه ایوان و استیوی را در عکس می بیند با عصبانیت از استیوی می پرسد ایوان کجاست ، تریور فکر می کند ایوان شوهر قبلی استیوی بوده است استیوی به ترور توضیح می دهد این عکس او نیست عکس تریور است که با دوستش به ماهی گیری رفته بودند تریور حتی چهره ی خودش را هم فراموش کرده است . این رابطه برای تریور فقط تا هنگامی برقرارماند که او از رابطه با استیوی احساس آرامش می کرد (رابطه ی ناب حاوی تشنج و حتی تناقض های درون هم هست . بر حسب تعریف ارتباط ناب نوعی رابطه ی اجتماعی است که می توان آن را به دلخواه پایان داد و فقط تا هنگامی برقرار می ماند که برای شخص فواید روانی کافی دربر داشته باشد ) .
 
سکانس 45: داخل تونل تریور یاد استیوی می افتد که با تلفن با ایوان حرف می زده است ولی این فقط تصور تریور است .
 
سکانس 46: تریور به فرودگاه می رود و به گارسون می گوید ماری کجاست همانی که گارسون من است گارسون هم با تعجب می گوید گارسون تو من هستم کسی به اسم ماری اینجا کار نمی کند تریور عصبانی می شود به همه می گوید همه ی شما با هم هستید و می خواهید به من بخندید تریور فکر می کند ایوان به آنها پول داده است تا تریور را اذیت کنند. این بار تریور به تمام آدم ها مشکوک شده است و اعتمادش را نسبت به همه از دست داده است.
 
سکانس 47: تریور سوار ماشینش می شود و ایوان را می بیند دنبالش می کند فکر می کند استیوی با ایوان توی ماشین هستند بعد جلوی آپارتمان ترور نیکلاس و ایوان از ماشین پایین می آیند به خانه ی تریور می روند.
 
سکانس 48: تریور برای اینکه نیکلاس را نجات دهد وارد خانه اش می شود همه جا تاریک است چون هنوز پول برق را پرداخت نکرده است به حمام می رود ایوان را می بیند تریور در مورد نیکلاس از ایوان می پرسد که چه بلایی سر نیکلاس آورده است ایوان هم می گوید نیکلاس مرده است تریور با ایوان درگیر می شوند و سر ایوان را می برد . وقتی به وان نگاه می کند کسی توی وان نیست به طرف یخچال می رود وقتی درش را باز می کند پر از ماهی های فاسد شده است ممکن است همان ماهی باشد که یک سال پیش با دوستش به ماهی گیری رفته بودند در اینجا ماهی نماد گناه و جرم است. تریور با دیدن ماهی به یاد عکس خودش و دوستش می افتد که یک سال پیش وقتی رفته بودند ماهیگیری آن عکس را گرفته بودند در اینجا است تریور متوجه می شود عکس خودش و دوستش بوده است. تریور جنازه ی ایوان را در پتویی می پیچد .
 
سکانس 49: جنازه ی ایوان را به دریاچه پرت می کند درست همان صحنه هایی که در سکانس 2 هست تکرار می شود یک نفر چراغ قوه را به طرف ترور می گیرد ترور هم با لگد جنازه را به پایین دریاچه پرت می کند وقتی پتو باز می شود جنازه ی ایوان در آن نیست یک نفر از او می پرسد تو کی هستی ترور با حالت ترس برمی گردد و به او نگاه می کند  می بیند ایوان است که از تریور می پرسد تو کی هستی و به تریور می گوید باید خیلی چیزها را توضیح بدهی تریور آنقدر آن صحنه ها برایش تکرار می شوند که دیگر نمی تواند ادامه دهد و در سکانس بعدی می بینیم که او به یاد می آورد که او چه کسی است .
 
سکانس 50: تریور به خانه برمی گردد باز دستهایش را می شوید وقتی به آینه نگاه می کند همان یادداشت را می بیند نوشته who are you باز به آینه نگاه می کند ایوان را می بیند تریور به ایوان می گوید من می دانم تو کی هستی در اینجاست که می فهمد ایوان کسی نیست جز خود تریور و نه فراموش می شود و نه می میرد ، ترور خودشو به یاد می آورد که رانندگی می کرد در حالی که داشت از گاز ماشینش برای پر کردن فندکش استفاده می کرد تا سیگارش را روشن کند هنگام روشن کردن سیگار از چراغ قرمز رد می شود و به یک پسر بچه می زند و جلوی ماشینش یک آویز داشت آن آویز عدد 66 بود که همان خیابان 66 ترور درآنجا تصادف کرده بود است مرتب جلوی آینه تکرار می کند من می دونم تو کی هستی کل صحنه ی تصادف را به یاد می آورد وقتی تریور صحنه ی تصادف را به یاد می آورد از نقاط عطف فیلم است . تریور به طرف یخچال می رود و آن یادداشتی که روی یخچال است را برمی دارد این دفعه با یک ماژیک  پررنگ جای خالی را پر می کند ومی نویسد killer به معنی قاتل است این بار تریور قبول می کند که قاتل است و شکل آدمکی که پای چوبه ی دار است را کامل می کند و تریور خودش را پیدا می کند و می فهمد در شناخت هویتش فقط خودش مسئول بوده است .
 
سکانس 51: تریور تمام وسایل خانه اش را جمع کرده است و به خانم شرایک می گوید می خواهد نقل مکان کند وسایلی که به ماری و نیکلاس داده بود را نشان میدهد روی ضبط صوت نوشته بود رزنیک این به همان آهنگ ساز معروف به اسم ترنت رزنر اشاره دارد که نام تریور رزنیک را از آن گرفته اند . و از پنجره به پایین نگاه می کند ایوان را می بیند توی ماشین تریور نشسته است و منتظر او است به خانم شرایک می گوید چیزی را جابه جا نکنید بعد از ظهر یک کامیون می آید وسایل را می برد.
 
سکانس 52: جاده را نشان میدهد تریور و ایوان تو ماشین هستند تریور به ایوان نگاه می کند ایوان ساکت نشسته و لبخندی از رضایت بر لبانش است وقتی به دو راهی می رسند تریور به ایوان نگاه می کند ایوان با یک حالتی به تریور نشان میدهد که انتخاب با اوست تریور هم اداره ی پلیس را انتخاب می کند .
 
سکانس 53: وقتی تریور وارد اداره ی پلیس می شود همه جا سفید است (رنگ سفید نشانگر پاکی و آرامش است )از پنجره به ایوان نگاه می کند و ایوان با حرکات دستانش از ترور خداحافظی می کند تریور به پلیس می گوید می خواهد یک تصادف و فرار را گزارش دهد دو تا مأمور تریور را به زندان می برند و یکی از مأورها می گوید یک نفر می آید اعتراف تو را ضبط کند آخرین دیالوگ تریور، هنگامی که در سلول به روی او بسته می شود ، این است" من فقط می خواهم بخوابم " این دیالوگ نشان می دهد که تریور با اعتراف به جنایات ، خود را از مجازاتی که ایوان یا درونش ، او را به آن محکوم کرده بود ، رهایی داده و زندان را نه به مثابه ی نمادی از عقوبت ، بلکه همچون گریزگاهی از مکافات و مکانی برای رسیدن به آرامش و بازسازی هویت خودش تلقی کرده است تریور وقتی چشمانش را می بندد سوار ماشینی بود که باهاش تصادف کرده بود اول خیلی ناراحت است اما وقتی از تونل رد می شود همه جا را نور و روشنایی فرا گرفته است . آخر فیلم هم با یک صفحه سفید تمام می شود( زندان همان قدر کیفیت آزمایشگاهی دارد که دیگر عرصه های زندگی عصر جدید دارند به واقع در هر دو مورد با محیطی سروکار داریم که در آن سازمان اجتماعی تغییرات به طرزی بازتابی ساخته و پرداخته می شود و این هر دو پدیده یعنی سازماندهی و تغییرات به عنوان پس زمینه ای از زندگی فردی و همچنین به عنوان وسیله ای برای بازسازی هویت فردی به کار گرفته می شوند ).
 
نوشته سلیمان عبدی
http://www.cinemabook.ir/index.php/ganre/deram/2572-machinist.html




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 24 مهر 1391
فرشته نعیمی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر