تبلیغات
سایت سروش صحت و رضا عطاران - درباره مسیر سبز ساخته فرانک دارابونت
 
سایت سروش صحت و رضا عطاران
طنز مطبوعاتی، طنز تلویزیونی، کمدی
درباره وبلاگ


همه چیز درباره سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی
مطالب منتشره در این وبلاگ اکثرا طنز هستند و نیازی به واکنش‌های تارانتینویی نیست. لطفا آرامش خود را حفظ کنید. بازنشر مطالب این وبلاگ در سایت، کتاب یا وبلاگ دیگر، بدون کسب اجازه از نویسندگان ممنوع می‌باشد.



مدیر وبلاگ : فرشته نعیمی
مطالب اخیر
نظرسنجی
بهترین سریال طنز آمریکایی کدام است؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

کتاب سینما-داستان فیلم در یک زندان در آمریکا می‌گذرد و درباره پل اجکام (تام هنکس) است که به علت کهولت سن در خانه سالمندان است و به بیان بخشی از خاطرات خود برای دوستش الین در زمان خدمت در پلیس می‌پردازد. اجکام در سال ۱۹۳۵ در زندان مسئول گروه اعدام کنندگان بوده و در آنجا با یک سیاهپوست درشت اندام و خوش قلب به نام جان کافی (مایکل کلارک دانکن) آشنا می‌شود که قدرتی خارق العاده دارد و به واسطه آن اجکام را از درد و بیماری رها می‌کند. این زندانی متهم به قتل فجیع دو دختر بچه بود، پل به تدریج دریافت که جان نه تنها سنگدل نبوده بلکه از نیرویی عجیب و شفابخش نیز سرشار بوده‌است. سرانجام وی در یک صندلی الکتریکی اعدام می‌شود اما در واقع از دنیای مادی رها شده و به دنیای معنوی راه یافته‌است.greenmile

وقتی که اولین بار می خواستم این فیلم را ببینم، با پس زمینه ای که از فرانک دارابونت به واسطه ی فیلم "رستگاری از شاوشنگ" داشتم منتظر یک فیلم طولانی، با دیالوگ های روان و با موضوعی کاملا واقعی و بدور از قهرمان سازی بیهوده بودم که همین طور هم شد. همون طور که تمام آدم های زندان شاوشنگ آدم های عادی ای بودند که در زمانی که حتی ممکنه برای ما هم اتفاق بیفته کنترل خودشون رو از دست دادند و مرتکب جنایت شدند، آدم های فیلم راه سبز هم شخصیت های دور از دسترسی نیستند و حتی ما گاهی توی خیابون از کنار همین آدم ها رد میشیم و حتی گاهی ما یکی از خود اونا هستیم. فقط کافیه گاهی بهتر به زندگیمون نگاه کنیم.

فیلم از اونجایی شروع میشه که "پاول اجکام" توی خونه سالمندان به واسطه ی یک آهنگ و زنده شدن خاطراتش، شروع به تعریف سرگذشتش برای یکی از دوستانش میکنه. اینکه چطور "جان کافی" یه زندانی سیاه پوست متهم به تجاوز و قتل دو دختربچه که علیرغم جثه بزرگش، از تاریکی میترسید و حتی شب ها گریه میکرد، با اومدنش به بند "راه سبز" که برای زندانی های محکوم به مرگ بود، مسیر زندگیش رو برای همیشه تغییر داد.
فیلم روند بسیار روتینی داره و بواسطه ی کم بودن کاراکترها و ساده بودن فیلمنامه راحت میشه با اون ارتباط برقرار کرد. البته از این لحاظ فیلمنامه ساده س که برای مثال در خیلی از فیلم ها دیگه اتفاقاتی رخ میده که علت اونها تا پایان فیلم نامعلومه و حتی گاهی علت اونا هرگز مشخص نمیشه و به قول معروف تصمیم گیری رو به عهده ی خود تماشاچی میذاره. (نظیر پایان بندی فیلم جدایی نادر از سیمین) در حالی که این فیلم فقط، یک رویه ی مشخص رو دنبال میکنه و گاهی کاراکترها دلیل اتفاقی که در سکانس قبل افتاده رو دوباره بازگو میکنن. کار به اونجایی میرسه که حتی پاول اجکام در پایان فیلم علت تمامی اتفاق های ماورایی ای که افتاده رو بدون در نظر گرفتن اینکه علت بعضی از این اتفاقات اینقدر مشخص بوده که مخاطب دیگه نیازی به توضیح دوباره نداره، دوباره بازگو میکنه تا تمام کسانی که فیلم رو دیدن با یک برداشت واحد فیلم رو تمام کنند.
البته از نظر من این به هیچ وجه نقطه ضعف نیست. در واقع اگر کارگردانانی مانند برایان سینگر با فیلم "مظنونین همیشگی"، دیوید فینچر با فیلم "هفت"، استنلی کوبریک با فیلم "درخشان"، کوئنتین تارانتینو با فیلم "پالپ فیکشن" و یا همین چند سال پیش کارگردانی مثل مارتین اسکورسیزی با فیلم "جزیره ی شاتر" که فیلمی کاملا خارج از عرف فیلمهای همیشگی او بود، فیلم هایی این چنینی با پایان های فوق العاده و جذاب و حتی گاهی گیج کننده نمی ساختند، هالیوود بسیار خوشحال میشد که همان روند فیلم هایی نظیر "همشهری کین" یا "دوازده مرد خبیث" را ادامه دهد. همانطور که الان هم به صراحت اعلام میکند که هرگز فیلمی به خوبی "همشهری کین" نخواهد آمد و چسبیده به ساخته ی هفتاد سال پیشش و با فیلمهایی که درون مایه ی تخیلی دارند چندان میانه ی خوبی ندارد. ولی همین مزیت فیلم "راه سبز" است، سادگی اش. اینکه زندانی سیاهپوست شفا دهنده در تمام فیلم با سادگی هرچه تمام تر صحبت میکند: میخواستم برش گردونم اما نشد، فقط میخوام کمک کنم، اون آدم بدیه... و در عین حال کارهای بسیار خارق العاده ای انجام می دهد که در پایان فیلم هم مشخص نمیشود چطور قادر به انجام آنها بوده و تنها سر نخ جمله ی پاول است که میگوید "او نیروی اجباری طبیعت بوده"... و این یک ضعف نیست. بنظر من کارگردان خواسته به ما بگوید این مسئله ای نست که او میخواسته ذهن ما را به خودش معطوف کند.
باید این را باور کنیم که پیچیده ترین مشکلات زندگی گاهی راه حلی آنچنان ساده دارد که هرگز به ذهن ما نمیرسد. گاهی نیازی به استفاده ی کلمات سنگین، سخنرانی طولانی، استفاده از روانشناسی یا حتی انرژی درمانی نیست. زندگی چنان ساده است که گاهی فقط تاثیر جمله ی "میخوام کمک کنم، فقط همین" بسیار موثرتر از عکسبرداری و تشخیص تومور توی سر "ملیندا"س. من این رو انکار نمیکنم که معجزه های "جان کافی" در روند فیلم دخیل بود. اما درواقع کار پاول که این ریسک رو کرد و "جان" رو پیش "ملیندا" برد من رو به فکر فرو برد. اگر من بودم هزاران فکر و مانع سر راه خودم میگذاشتم ولی این فیلم نشون داد مسئله خیلی ساده س: یه دکتر هست و یه مریض، یا باید مریض بره پیش دکتر یا دکتر بره پیش مریض. به همین سادگی. و حتی وقتی پاول گفت قادر به اجرای حکم جان نیست، چان دستای اون رو گرفت و گفت "نیازی به ناراحتی نیست، چرا میخوای چنین کار احمقانه ای (فراری دادن من) رو انجام بدی؟"
"جان کافی" زندگی رو ساده تر از ما میدید. درست مثل "فارست گامپ". وقتی که باید بریم می ریم و وقتی که باید کاری رو انجام بدیم انجام میدیم. و من این سادگی رو دوست دارم.
 
اختصاصی کتاب سینما: مطلب ارسالی توسط سینا سلیمیان 

 http://www.cinemabook.ir/index.php/ganre/deram/2662-greenmiles.html





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 24 مهر 1391
فرشته نعیمی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر