سایت سروش صحت و رضا عطاران
طنز مطبوعاتی، طنز تلویزیونی، کمدی
درباره وبلاگ


همه چیز درباره سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی
مطالب منتشره در این وبلاگ اکثرا طنز هستند و نیازی به واکنش‌های تارانتینویی نیست. لطفا آرامش خود را حفظ کنید. بازنشر مطالب این وبلاگ در سایت، کتاب یا وبلاگ دیگر، بدون کسب اجازه از نویسندگان ممنوع می‌باشد.



مدیر وبلاگ : فرشته نعیمی
مطالب اخیر
نظرسنجی
بهترین سریال طنز آمریکایی کدام است؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
به کوشش دکترهای متخصص کاملا وطنی، سینمای ما چنان حالش خوب است که نمی دانم از کجا بنویسم، چیزی نمانده که در همه عرصه‌ها جهانی بشویم، هر روز شاهد ایده‌هایی ناب در سینما هستیم، از توزیع آش رشته در سالن سینما بگیرید تا حذف بموقع و قابل تقدیر روز سینما از تقویم و ماجرای نیکی اسی نژاد! اما هیچ کدام از این سوژه‌های ناب، نتوانست توجه ما را بخود جلب کند، فلذا تصمیم گرفتیم پرونده‌ای برای فیلمهای‌ موفق اکران امسال تشکیل بدهیم، این شاهکاران محترم، با بودجه سی میلیاردی ساخته شده و موفق به فروش بیش از یک و نیم میلیون تومان در سراسر ایران شده اند که ما را بر آن داشت تا ضمن تقدیر و تشکر از سازندگان محترم، طریقه ساخت فیلمی با این فروش لَجِندِری را شرح بدهیم. ghadobala
 
 
نام فیلم: ایرونی ساقه و برگ و ریشه
نام کارگردان: غلام قالپاق‌قرمز
نام بازیگران:قلی قالپاق‌قرمز، سکینه قالپاق قرمز، مژده طالبی، قمرالسلوک وزیری، غضنفر صفرقلی و با هنرمندی کودک خردسال: قاسم قالپاق‌قرمز. 
 
خلاصه داستان فیلم: 
یک دختر ایرونی به نام صفیه السفیه با زیبایی ظاهری و پول بادآورده خانوادگی، جای جای همه کجای خاورمیانه را می‌گردد تا یک پسر فقیر پاک را بیابد تا شوهر خودش بکند، عماد نیز که همسایگی صفیه منزل دارد، روز ازدواجش از مراسم عروسی فرار کرده و با ناز فراوان به شمال می‌رود، او که ذاتا از بچگی، درد اجتماع در درون و بیرونش غلیان می‌خورد، با نگاهی اجتماعی به دوستانش ثابت می‌کند که بچه‌های جنوب شهر خیلی لیاقت دارند، حتی لیاقت زندگی در مناطقی چون لاس وگاس، در ادامه و پس از خودکشی مهیج اما ناموفق صفیه، ماجراهایی شکل می‌گیرد که می‌فهمیم بلوتوث نه تنها خیلی چیز کثیفی است، بلکه بد هم هست، در سکانس پایانی، پرده‌ها از جلوی چشمان تماشاگران و صفیه کنار می‌رود و آنها با چشم‌های خودشان بترتیب، زیبایی‌های واقعی زندگی و عماد را می‌بینند که باعث تغییراتی شگرف در زندگیشان خواهد شد.
 
حواشی ساخت فیلم
اوزگُل بعنوان لوکیشن محله جنوب شهر انتخاب شد. با توجه به دوری برج میلاد به این محل، کارگردان دستور داد تا یک برج میلاد جدید در میدان اصلی اوزگُل ساخته شود تا نیازی نباشد گروه فیلمبرداری تا گیشا بیایند. ساخت تونل رسالت جدید در مسیر اُزگل به نیاوران، حرکت بعدی بود.
 فیلمنامه در دفتر پاپ كورن فیلم و مرحله بازنویسی توسط آقای اصحاب فرهنگی انجام شد. ابتدا، پارمیدا(بازیگر معروف) برای نقش اصلی زن انتخاب شده بود، اما نامبرده که مادرزادی سوراخ دماغ بزرگی داشت، چند روز قبل از فیلمبرداری دماغش را عمل کرد که متاسفانه سایز سوراخ‌هایش 3 برابر شد و از گروه کنار گذاشته شد. لیلا به دلیل ممنوع الخروج بودن(آخه فیلم برای اسکار ساخته می شد)، ستاره به علت سابقه هالیوودی(از این هم بی اخلاقی‌تر ممکن است؟) و نازگل به دلیل وابستگی بی معنی به فیلمهای هنری، دیگر گزینه هایی بودند که رد شدند و عاقبت نقش به سکینه رسید. 
در بین بازیگران مرد نیز، گزینه‌های زیادی حذف شدند: شهاب به دلیل ادب بیش از حد، اکبر به دلیل مشکلات ناشی از ایفای نقش مادر(پیش بینی می‌شود او به دلیل نقش مادر، حالا حالاها یک پایش در جهنم خواهد بود)، بهرام به دلیل اعتراض نسبت به مسائل خانه سینما، حامد به دلیل حبس خانگی خود خواسته پس از مرگ تئاتر، پویا به دلیل مردودی در امتحان درس "شكوه همسر‌داری"(تنظیم خانواده سابق)، رضا کیان به دلیل سحرخیزی بیش از حد و تمرکز بیجا روی نقشش و فریبرز به دلیل احتمال نیمه كاره ماندن فیلم(وی روابط زناشویی‌اش را هم نیمه كاره ول می‌كند) حذف گردیدند.
 
یادداشت کارگردان
خداوند به من قدرت داد تا علی رغم بیماری، فیلم را به انتها برسانم، من از همان بچگی علاقه خاصی به سینمای کودک داشتم و تمام تلاشم را كردم تا یک اكشن عاشقانه برای خردسالان و نونهالان بسازم، کما اینکه هنرمند خردسال فیلم در جشنواره امسال موفق به دریافت جایزه یک عمر فعالیت هنری شد. 
 
نظر منتقدین
این فیلم معرکه بود، با کلمه نمی‌شود توصیفش کرد، آها، آها، قیامت بود، این فیلم قیامت بود، اگر فیلم‌های روز سینما را دنبال نمی‌كنید، بخاطر این همه ابتكار و نوآوری سورپرایز خواهید شد، نویسنده توانسته با دیالوگهایی موجز و نوآورانه همچون "دیگه بازی تموم شد"، "یعنی کی می‌تونه باشه؟"، "دیگه آخه نداره"، "وای که چه حالی ببریم"، "چه خوشگل شدی امشب"، "برای این کارا دیگه خیلی دیر شده" و تمامی دیالوگهای عاشقانه فیلم، هنر خود را به رخ بکشد. 
کارگردان نیز چنان مهارتی داشته که چشم بسته توانسته شاهکار بسازد، او در حین روزهای فیلمبرداری، سه بار چشمانش را به تیغ جراحان سپرد و با این حال توانسته پروژه ای "تجربی/ بین المللی" بسازد، پروژه ای که به قبل و بعد از افتتاح سازمان سینمایی هم وابستگی نداشته باشد، او بخوبی توانسته به هدفش که ناهماهنگی، عدم انسجام و مغشوشی فیلم بود، برسد. در بین بازیگران، حضور سکینه با تمام وجود احساس می‌شود، او بازیگر خوبی بوده و بیخود نیست آن همه طرفدار دارد، از قدیم ننجون من می‌گفت، دور عسل بیشتر از سرکه حشره جمع می‌شود، البته ننجون نمی‌دانست كه اگر اینجوریه که دور مدفوع گاو بیشتر از هر چیز دیگری پشه و مگس می‌لولد. 
 
نظر تماشاگران:
نیروی اعزامی خط خطی به پردیس سینمایی"بچه یتیم"، موفق به یافتن تماشاگری از این فیلم نشد، اما سر خود من را شیره مالیدند و فیلم را تماشا نمودم، نظرم: هیچی، فقط اینکه این فیلم از آنها نیست که بتوانید به این راحتی‌ها فراموشش کنید.
 
نمونه‌ای از دیالوگ‌های عاشقانه فیلم 
هی: "دوستی ساده ما غیرمعمولی شد، نمی‌دونم اون روز تو وجودم چی شد، نمی‌دونم چی شد که وجودم لرزید، دل من این حس رو از تو زودتر فهمید."
شی: "هلهله قلب شما، ضرب نوبرانه داره، تو سینه چلچله‌ها، تا بخوای ترانه داره، تو سایه بارون چنار، تب کودکانه داره، صدای آواز منه، تا بخوای بهانه داره"
 
نمونه ای از دیالوگ‌های اجتماعی فیلم 
یك آقای مذكر: "خانوم جنبه‌اش رو نداری واسه چی وای میستی تو صف مرغ؟ اینجا صفه و این مسائل کوچیک پیش میاد."
خانم مونث: "والا من از وقتی چشم باز كردم تو این صف‌ها بودم، از این صحنه‌ها ندیدم."
 
نمونه سکانس 
پلان 200، خارجكی، روی بام، اندكی پس از نیمه شب، ادامه(!)
هی و شی زیر نور مهتاب، روی پشت بام، كنار پشه بند، در جوار چَه چَه جغدهای خوش آواز، چشم در چشم، بهم زل زده و با درجه خفنی از رمانتیكی حرف می‌زنند: 
هی: تو مطمئنی من مثل یه پسر 25 ساله هستم؟
شی: البته كه هستید
هی: واقعا فكر می‌كنی اینجوریه؟
شی: معلومه كه اینجوریه، این چه سوالیه؟
هی: جدی می‌گی؟ 
شی: جدی بگم؟ نه اصلا نمی‌تونید مثل یه مرد 25 ساله، شما 60 سالتونه آقا.
 
نوشته مهرداد نعیمی / ماهنامه طنز خط خطی شماره 15




نوع مطلب : مهرداد نعیمی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 1 آبان 1391
فرشته نعیمی


 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic