سایت سروش صحت و رضا عطاران
طنز مطبوعاتی، طنز تلویزیونی، کمدی
درباره وبلاگ


همه چیز درباره سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی
مطالب منتشره در این وبلاگ اکثرا طنز هستند و نیازی به واکنش‌های تارانتینویی نیست. لطفا آرامش خود را حفظ کنید. بازنشر مطالب این وبلاگ در سایت، کتاب یا وبلاگ دیگر، بدون کسب اجازه از نویسندگان ممنوع می‌باشد.



مدیر وبلاگ : فرشته نعیمی
مطالب اخیر
نظرسنجی
بهترین سریال طنز آمریکایی کدام است؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
كمپین خارجی كردن ایرانی‌ها

گالیور! نقشه رو ور!

محمدرضا نصیری
*************

- دریانوردی به نام ناخدا لموئل گالیور از مشاهیر ایرانی بود. او سال‌ها داشت می‌خواند برای کد خدایی اما هر بار مردود می‌شد و نهایتا به لقب ناخدا رضایت داد.

- گالیور قالی می‌بافت اما روی حصیر می‌نشست چون هركس او را می‌دید می‌گفت: «اون گالی‌نی ور!»

- لموئل از اسامی باستانی است به معنای «كثیرالسفر» یعنی كسی كه زیاد سفر استانی می‌رود، مخصوصا به استان نیویورك!

- گالیور همان دریانوردی است كه گاهی هم لنگرش را صاف می‌اندازد روی فیبر نوری ما و اینترنت را قطع می‌كند.

- او سال‌ها با ملوان زبل جنگید و چون ملوان زبل با اسفناج دوپینگ می‌كرد و به رعایت بازی جوانمردانه اعتقادی نداشت، همواره جنگ را به او می‌باخت.

- برخلاف ملوان زبل كه نامزدش عینهو شیلنگ بود، گالیور عاشق یك دختر بند انگشتی به نام فلرتیشیا شد كه البته این عشق در صداوسیما سانسور شد.


- یك سگ داشت به نام «تگ». خدا بگوییم این سگ را چه‌كار كند كه تگ كردن را یاد كاربران فیس‌بوك داد.

- فردی موسوم به كاپیتان لیچ رقیب انتخاباتی او بود و همیشه برای به دست آوردن نقشه راه مدیریت دنیا او را تعقیب می‌كرد.

- یك بار هم با كشتی یوگی و دوستان تصادف شدیدی كرد. یوگی بعد از آن سانحه بود كه تصمیم گرفت كشتی پرنده سوار شود. البته بعدها یوگی با كشتی پرنده هم یكی دو بار با یاكریم‌های امامزاده و مرد عنكبوتی و برج میلاد تصادف كرد. كلا خرس خردستی بود توی رانندگی.

- در سفر به سرزمین «براب دینگ نَگ» فهمید كه غول‌تر از او هم وجود دارند و اینجا دیگر جای غوز كردن نیست و او اگر بخواهد در سرزمین غول‌ها هم همان نقشی را كه در لی‌لی‌پوت به عهده داشت دراختیار بگیرد، مردم حرف درمی‌آورند كه عصر حكومت كوتوله‌ها فرا رسیده.

- سفر بعدی او به سرزمین لاپوتا بود، سرزمینی كه مردمی علم‌گرا داشت كه همه چیز را از دریچه علم می‌دیدند، انگار دریچه قحطی است.

- مدت کوتاهی در بال نیب رابی، لوگ ناگ و گلوب دوب دریب به سیاحت پرداخت و با اشباحی سخنگو و مردمانی نامیرا ملاقات كرد. مردم این سرزمین‌ها نامیرا بودند و از بین نمی‌رفتند بلكه از پستی به پستی دیگر منتقل می‌شدند. آن‌ها زیر پونس نقشه‌ای قرار داشتند كه در اختیار فرشته مرگ بود.

- سرانجام گالیور به سرزمین «هوئی هِنِم‌ها» رسید. در این سرزمین اسب‌هایی باهوش بر انسان‌هایی وحشی حکمرانی می‌كردند و در كتاب‌های دبستان‌شان نوشته بود: «آن اسب آمد. آن اسب با مرد آمد.»

- گالیور بعد از آن همه سفر كه هشت سال تمام طول كشید، سفردان‌اش پاره شد و دیگر نتوانست ادامه بدهد.

- تقریبا به هیچ‌كدام از وعده‌هایی كه در این سفرها داده بود عمل نكرد، حتی فلرتیشیا را هم سركار گذاشت و با او ازدواج نكرد.

......................................................................
روزنامه قانون - چهارشنبه 25 اردیبهشت 92 - طنزانه



نوع مطلب : محمدرضا نصیری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392
فرشته نعیمی


 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات