سایت سروش صحت و رضا عطاران
طنز مطبوعاتی، طنز تلویزیونی، کمدی
درباره وبلاگ


همه چیز درباره سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی
مطالب منتشره در این وبلاگ اکثرا طنز هستند و نیازی به واکنش‌های تارانتینویی نیست. لطفا آرامش خود را حفظ کنید. بازنشر مطالب این وبلاگ در سایت، کتاب یا وبلاگ دیگر، بدون کسب اجازه از نویسندگان ممنوع می‌باشد.



مدیر وبلاگ : فرشته نعیمی
مطالب اخیر
نظرسنجی
بهترین سریال طنز آمریکایی کدام است؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
داستان محمود و اسفندیار (با سس حسن کچل)

مهرداد نعیمی
**********

- قصه هر چی شنیدی پاک فراموش بکن، بیا و به قصه محمود و اسفند گوش بکن؛ توی یه کشور بزرگ، که همه دور تا دورش پر از گسل زلزله بود، یک آقا محمود بود، تو همه پرزیدنت‌ها، این یکی تک بودش.

- یه یار گرمابه و بوستان داشت، اسم اون اسفند بود، صبح تا شوم، ور دل هم می‌موندن. برای هم قصه از روز ازل می‌خوندن.

- همه روز تنگ غروب، وقتی‌که نرخ دلار بالا می‌کشید، یا طلا و مس و روی، به بلندی آب فواره‌ها می‌پریدن، همه جا ولوله بود، تو شهرها زلزله بود...


- محمود جان تو سفرهای استانی، مارش می‌زد، شیپور ایست خبردار می‌زد، ولی اسفند می‌رفت چراغ سبز روشن می‌کرد، یه‌جورایی محمودو کامل می‌کرد، به مردم حالی می‌داد، واسه اهل مملکت، قصه از کوروش می‌گفت.

- مردم هم بودن دیگه، می‌گذروندن، محمود یارانه می‌داد، صندوق ذخیره ارزی، پر بودش، 9 ماهه حامله بود، گنده بود، هم تپل و هم کپل.

- محمود آرزو می‌کرد، اسفند جانشین باشه، اونم از نوع خلف، اما از بخت بدش مملکت تحریم شد، جیب نگو آینه دق، جیب مثال کف دست، واسه کندن یه دونه مو نداشت، جالیزا سبز شدن، بوته شدن، صیفی دادن، اما پولی رو دست محمود و اسفند سبز نشد، مملکت تعطیل شد.

- دیگه نون درار نداشت، دیگه مرد کار نداشت، اسفند هم رویین تنی بلد نبود، گنج قارونم میگن تموم میشه، از تو اون بودجه کپل، یه صندوق موند به قد غربیل، قالیا حصیر شدن، پژوها پراید شدن، زانتیاها پژو شدن.

- محمود هر کاری می‌کرد، اسفند خیاطی می‌کرد، محمود جارو می‌کرد، پارو می‌کرد، همش وزیر عوض می‌کرد، واسه خرج مملکت، لابی می‌کرد، لایی می‌کشید، اما توفیری نداشت، آخه همراهی نداشت، یدونه عمو هوگو بود، اونم عمرو داد به شما.

- اسفند دید تو خونه موندن واسه اون کار نمیشه، فکری کرد چاره ای کرد، یه شبی فصل بهار، که همه مردم ما تو خواب بودند، خواب هفتا پادشاه، اسفند جون این کارو کرد:

(ما که نمی‌دانیم اسفند جون چه کاری کرد، اگر زنده بودیم و فهمیدیم، داستان را در فصل تابستان ادامه می‌دهیم. زنده‌باد تابستان!)

.....................................................................
روزنامه قانون - چهارشنبه 28 فروردین 1392 - طنزانه



نوع مطلب : مهرداد نعیمی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 28 فروردین 1392
فرشته نعیمی


 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات