تبلیغات
سایت سروش صحت و رضا عطاران - پرِ پرواز منو ازم نگیر - مسعود مرعشی
 
سایت سروش صحت و رضا عطاران
طنز مطبوعاتی، طنز تلویزیونی، کمدی
درباره وبلاگ


همه چیز درباره سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی
مطالب منتشره در این وبلاگ اکثرا طنز هستند و نیازی به واکنش‌های تارانتینویی نیست. لطفا آرامش خود را حفظ کنید. بازنشر مطالب این وبلاگ در سایت، کتاب یا وبلاگ دیگر، بدون کسب اجازه از نویسندگان ممنوع می‌باشد.



مدیر وبلاگ : فرشته نعیمی
مطالب اخیر
نظرسنجی
بهترین سریال طنز آمریکایی کدام است؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پرِ پرواز منو ازم نگیر
مسعود مرعشی/ روزنامه قانون

یکی بود، یکی نبود، غیر از خدای مهربون، هیچ کس نبود. در یک سرزمین وسیع پرنده‌ای دوست داشتنی زندگی می کرد که دوتا بال قوی داشت.دو تا بال پرنده غصه ما هر کدام از یک سمت باز می شدند و در دو سمت متفاوت حرکت می کردند اما در کنار هم باعث می شدند که پرواز کند و اوج بگیرد. هر وقت هر دو بال به هم کمک می کردند، پرنده می توانست بالاتر برود و افق های بیشتری را برانداز کند.

تا اینکه یکی از روزها که پرنده در آسمان بود و داشت پرواز می کرد بال هایش سر اینکه در افق چه می بینند با هم دعوایشان شد. یکی از بالها (بال آن وری) زد بال دیگر را ناکار کرد(بال این وری)

بعد سریع قسمتی از خود را به سمت مقابل کشاند تا نقش بال این وری را ایفا کند و نبودنش به چشم نیاید. اما خب هر چه قدر تلاش می کرد نمی‌توانست طبیعی باشد چون فرم و شکل آنها به هم نمی خورد و این تعمیر باسمه ای به نظر می رسید.


چند وقت گذشت و پرنده به هر زحمتی بود پرواز می کرد، تا اینکه روزی از روزها این بار بین بال آن وری با قسمتی از خودش که به سمت دیگر فرستاده بود، اختلاف نظر ایجاد شد. لذا بال آن وری که زور بیشتری داشت؛ طی یک فرود اضطراری، با خودش نشست فوق‌العاده‌ای برگزار کرد و تصمیم گرفت خودش را به دو نیم تقسیم کند. زور زد... خیلی زور زد و بالاخره از وسط به دو قسمت مساوی تقسیم شد. قسمت قبلی خودش را دور انداخت و از نیمه جدید را جایگزین کرد.

بعد با همین روش شروع به پرواز کرد و این بار رفت و رفت تا رسید به قله موفقیت و پیشرفت.

چیه؟ چرا اینطوری نگاهم می‌کنید؟ چطور فردوسی می‌گوید رستم رفته با دیو و موجودات عجیب و غریب جنگیده باور می‌کنید؟ چطور جی. کی رولینگ می‌گوید هری پاتر سوار جارو می‌شود پرواز می‌کند شما باور می‌کنید؟ چطور می‌گویند پوتین به اتفاقا آراء رئیس‌جمهور روسیه شده باور می‌کنید؟ فقط داستان ما پستی بلندی دارد و دیگران را اذیت می کند؟ چرا فکر می‌کنید فقط قصه دیگران قصه است؟ قصه ما توله سگ است؟!

خب عزیزان من؛ نتیجه می گیریم که هر وقت استقلال و پرسپولیس قوی بودند، تیم ملی خوبی داشتیم. اما اگر یکی از این دو تیم قوی هم نباشند، مسیر رفتن مون به جام جانی شبیه وصل کردن هویج به خرگوش در سرگرمی های سر کاری نشریات می شود.




نوع مطلب : مسعود مرعشی، 
برچسب ها : مسعود مرعشی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 4 خرداد 1392
فرشته نعیمی
شنبه 14 مرداد 1396 07:07 ب.ظ
Greetings! I know this is kinda off topic but I was wondering
if you knew where I could find a captcha plugin for my
comment form? I'm using the same blog platform as yours and I'm having difficulty finding one?
Thanks a lot!
سه شنبه 6 تیر 1396 07:48 ق.ظ
Peculiar article, exactly what I was looking for.
یکشنبه 20 فروردین 1396 12:31 ق.ظ
An interesting discussion is definitely worth comment.
I believe that you need to write more about this subject matter,
it might not be a taboo matter but usually people don't talk about these issues.

To the next! Best wishes!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر