سایت سروش صحت و رضا عطاران
طنز مطبوعاتی، طنز تلویزیونی، کمدی
درباره وبلاگ


همه چیز درباره سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی
مطالب منتشره در این وبلاگ اکثرا طنز هستند و نیازی به واکنش‌های تارانتینویی نیست. لطفا آرامش خود را حفظ کنید. بازنشر مطالب این وبلاگ در سایت، کتاب یا وبلاگ دیگر، بدون کسب اجازه از نویسندگان ممنوع می‌باشد.



مدیر وبلاگ : فرشته نعیمی
مطالب اخیر
نظرسنجی
بهترین سریال طنز آمریکایی کدام است؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

سن پطرزبورگ


( کارگردان: بهروز افخمی

خلاصه داستان:
داستان این فیلم كمدی پرحادثه در مورد رفاقت، بلوف، عشق و ... است. ...
سایر عوامل:

بازیگران: محسن تنابنده، پیمان قاسم خانی، شیلا خداداد، بهاره رهنما، اندیشه فولادوند، ماه‌چهره خلیلی، كیانوش گرامی، سروش صحت، سیامك انصاری، امید روحانی، سیدابراهیم بحر‌العلومی، آرش تاج، بابك برزویه، اردشیر كاظمی، یوسف قربانی، علی اصغر طبسی، مهدی دانایی مقدم، نعیمه نظام دوست، مجید شهریاری ... و امین حیایی.

نویسندگان فیلمنامه: پیمان قاسم‌خانی، محراب قاسم‌خانی
تهیه كننده: حمید اعتباریان
دستیار اول و برنامه ریز: علیرضا شمس شریفی
دستیار دوم كارگردان: حامد شریفی‌نیا
گروه كارگردانی: محمد بزازان لطفی، مهدی مقدم
منشی صحنه: امیرحسین قاسمی
مدیر فیلمبرداری: تورج اصلانی
دستیار اول فیلمبردار: محمد ابراهیمیان
گروه فیلمبرداری: حسین اسدی، حسن اصلانی، عاتف امیری، محمد صاحبی، امیر علی صبا
صدابردار: احمد پولی بابایی
دستیار صدا: سعید بجنوردی
طراحی گریم: مهری شیرازی
مجری گریم: اشكان وثوقی، سمانه مرادیان
طراح صحنه و لباس: مرجان شیرمحمدی
دستیار صحنه: علی شیرمحمدی
دستیار لباس: الهه فاضل نیا
گروه صحنه: حسین قزلباش، جاسم ثمری
عكاس: احمدرضا شجاعی
فیلم‌بردار پشت صحنه: ناصر نصیری
مدیر تولید: رضا نوروزی
دستیار تولید: امیر نوروزی
مدیر تداركات: پرویز كاظم لو
خدمات: حمیدرضا نوروزی
سینه موبیل: نعمت
مینی‌بوس: نادر شكری
آغاز فیلمبرداری: 15 اسفند 1387

........................

"سن پطرزبورگ" پس از عروس، روز فرشته، روز شیطان، جهان پهلوان تختی، شوكران، گاوخونی و فرزند صبح هشتمین ساخته سینمایی بهروز افخمی است.
"سن پطرزبورگ" را پیش از این قرار بود كمال تبریزی و سامان مقدم بسازند كه قرعه به نام بهروز افخمی افتاد.





نوع مطلب : سروش صحت، پیمان قاسم خانی، بهاره رهنما، مهراب قاسم خانی، 
برچسب ها : سن پطرزبورگ،
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 27 بهمن 1388
رضا طهماسب



گفتگوی رضا رشیدپور با حمید نعمت‌ا…

گفتگوی رضا رشیدپور با حمید نعمت‌ا...«بوتیک» از مهم­ترین اتفا­قهای سینمای ایران در ابتدای دهه ۱۳۸۰ بود. از معدود فیلم­های اول یک ‌کارگردان که حسابی همه مخاطب­‌های سینما ایران را غافلگیر کرد. نگاه اجتماعی خاص و متفاوت نعمت الله به عنوان یک فیلمساز جوان به مذاق اغلب منتقدان سینمای ایران خوش آمد. اما به طرز عجیبی نعمت الله ۵ سال فیلم نساخت. این فیلم نساختن نعمت الله باعث شد مخاطب های سینمای ایران هر چه بیشتر برای فیلم بعدی او کنجکاو شوند.
امسال او با فیلم « بی پولی» مهمان یک جشنواره پر اسم اما کم رمق است که اتفاقاً شانس مطرح شدن فیلم را بیشتر می­کند. اما نکته در اینجاست که پرویز شهبازی هم بعد از مدتی دوری از سینما با «عیار ۱۴ » آمد ولی به آن شکل انتظارات را بر آورده نکرد چرا که خاطره خوش نفس عمیق هنوز سر جای خودش باقی است و «بی پولی» هم همانقدر که خوش شانسی دارد به واسطه خاطره «بوتیک» ، مسیر سختی پیش رو دارد. باید منتظر بود که واکنش ها به این فیلم چه خواهد بود و آیا نعمت الله باز هم مرد خوش اقبال جشنواره فیلم فجر خواهد بود یا نه‌؟
من کارگردانی حمید ‌نعمت‌الله را از نزدیک دیده‌ام و برایم جالب است که این‌قدر به نکات ریز و جزئی اهمیت می‌دهی. روی تک‌تک کلمه‌ها و نحوه گویش آنها حساسیت داری. این ‌همه وسواس لازم است یا به ذات تو بر‌می‌گردد؟
من نمی‌دانم بقیه چطور کار می‌کنند که خودم را مقایسه کنم. من معمولا فیلم را بعدا می‌بینم دچار عذاب وجدان می‌شوم که مثلا چرا صدا فالش بود. من همیشه با این همه دقت، پس از دیدن فیلم‌هایم دچار عذاب می‌شوم.
همین دقت‌هاست که باعث‌شده رضا رویگری یا محمدرضا گلزار در فیلم اول تو بهترین بازی‌شان را ارائه کنند؟
آنها خودشان زحمت کشیدند و من فقط کارگردان کار بودم. اما این دقت و وسواس من هم موثر بوده است. البته این دقت و وسواس فقط سر صحنه نیست، بلکه در نوشتن و انتخاب آدم‌ها هم وجود دارد.
حتی روی نحوه ادای جزئی‌ترین کلمات هم حساسیت داری و آیا این‌قدر ریز شدن روی موضوع لزومی دارد؟
من فقط چیزی را که حس می‌کنم تغییرش بهتر است گوشزد می‌کنم. شاید چیزهایی دیگر هم باشند که تغییرشان بهتر باشد و من تشخیص ندهم. اینکه حد و اندازه این مسئله کجاست و کجا این وسواس بیش از حد می‌شود را واقعا نمی‌دانم.
می‌توانم بگویم که دست بازیگر در کار شما زیاد باز نیست و فرصت بداهه‌پردازی ندارد. نعمت‌الله اصلا راضی نمی شود که بازیگرش فی البداهه چیزی بگوید یا حسی را منتقل کند…
باید به این حرفت بیشتر و سر فرصت فکر کنم. راستش خوب است که بازیگری دیالوگ بداهه‌ای بگوید اما تجربه خوبی از این موضوع ندارم. همین الان یک پلان در فیلم است که حس خوبی نسبت به آن ندارم و می‌خواستم به آقای تدوینگر بگویم که آن را بردارد. البته این دو سه روز این پلان را تحمل می‌کنم و آن تغییر قبلی را انجام می‌دهم و بعد این را به آقای موئینی می‌گویم. بگذار امروز خوب و پاکیزه از هم جدا شویم، فردا و پس‌فردا یک کاری می‌کنیم… .(می‌خندد)
پس تعریف خوب از نظر تو و تدوینگرتان با هم متفاوت است؟
نه. درخیلی از موارد هم با یکدیگر هم‌عقیده می‌شویم. ‌یا من ایشان را مجاب می‌کنم و یا ایشان من را. اما در مواردی نظر من با تدوینگر یا حتی فیلمبردار، بازیگر‌ ‌یا تهیه‌کننده یکسان نیست و این لحظات می‌تواند خیلی بی‌دردسر پشت سر گذاشته شود یا اینکه بادردسر زیاد تمام شود.
این حساسیت‌ها که می‌گویی در فیلم اولت «بوتیک» هم وجود داشت یا اینکه به خاطر فیلم دومت «بی‌پولی» است؟ می‌خواهی هر طور که شده توقعات را بعد از «بوتیک» برآورده کنی؟
این حساسیت‌ها حتی در فیلم کوتاه‌های من هم وجود داشت. من همیشه همین طور فیلم ساخته‌ام.
حمید نعمت‌الله چقدر پشت دوربین دیکتاتور است؟
من همیشه سعی‌ام را می‌کنم این‌گونه نباشد. بهرام رادان دیالوگی در مورد من درست کرده و می‌گوید تو دموکرات‌ترین کارگردان دیکتاتور دنیایی. این همان چیزی است که من تمام سعی‌ام را می‌کنم که این‌گونه نباشد، اما یک چیز عجیبی در وجودم هست که لحظه آخر می‌گویم نه، همان که من می‌گویم را انجام دهید. (می‌خندد)
من هم با وجود اینکه شاید یک‌دهم بقیه یا حتی کمتر سر صحنه شما بودم، اما این را کاملا حس می‌کنم. تو کاملا با تیپ یک دموکرات حرف‌ها را گوش می‌کنی و بعد کاملا دیکتاتوری می‌گویی نه، همان که من گفتم! بگذریم. انتظارها از تو بعد از «بوتیک» خیلی زیاد است. فکر می‌کنی «بی‌پولی» به قدرت آن فیلم شده؟
رضا‌جان من الان با فیلم خیلی در تماس هستم و نمی‌توانم قضاوت کنم. الان چیزی از فیلم نمی‌فهمم و راجع به کیفیت آن کودن شده‌ام.
تو یک ریسکی کرده‌ای و بعد از «بوتیک» به سمت طنز و کمدی رفته‌ای و چیزهایی را تجربه کرده‌ای که در بوتیک نبودند. از جامپ‌های تصویری گرفته تا حال و هوا و شکل کار. اینها اتفاقی است یا تصمیم تو بود؟
نه تصمیم نبود. «بی‌پولی» فیلم شاداب‌تر و متفاوتی نسبت به «بوتیک» است، اما نمی‌خواستم فیلمی بسازم که با آن اولی فرق داشته باشد.
الان ذائقه طنز مردم پائین آمده و همه فیلم‌های طنز تبدیل به نسخه‌های سینمایی طنزهای نود‌‌ شبی با همان آدم‌ها و مشخصات با همان شوخی‌های دم‌دستی شده است، اما ریسک تو با انتخاب بهرام رادان و لیلا حاتمی برای این فیلم بسیار بالاست. الان یک سکانسی می‌دیدیم که تو به سمت طنز موقعیت هم رفته بودی. از فضای فیلمت که نوعی از طنز متفاوت با آدم‌هایی متفاوت را شامل می‌شود‌ نمی‌ترسی؟
چرا. راستش می‌ترسم. همیشه شاید چیزی که برای دیگران خنده‌دار است، برای تو نباشد.
اصلا چرا بعد از «بوتیک» که خیلی سرد وتلخ بود، به سراغ طنز رفتی؟
من چند سوژه را دوست داشتم که کار کنم. یکی از آنها درباره آدمی بود که زندگی مرفهی دارد و در مقطعی اوضاع مالی‌اش به هم می‌ریزد و سپس دوباره روبه راه می‌شود. حس من این بود که این مقطع از زندگی با حال فقر و آن فقر دائمی فرق می‌کند. ما که به طبقه متوسط تعلق داریم، هرکداممان این مقطع از زندگی را تجربه کرده‌ایم و بوده زمانی که بی‌پول شده‌ایم. با اینکه ظاهر این مقطع خیلی تراژیک است، اما درون آن چندان تلخ و تراژدی نیست. شاید چون زمان آن کوتاه‌مدت است، با پلشتی و تلخی فقر تفاوت دارد. مثلا تصور کنید رضا رشیدپور می‌خواهد برود مراسمی را در حضور وزیر و وکیل اجرا کند، همه هم ایشان را می‌شناسند اما او حتی کرایه ماشین هم ندارد تا خود را به مراسم برساند.
می‌شود با ذات این سوژه بانمک برخورد کرد اما چون حمید نعمت‌الله سابقه کار طنز ندارد، چند مورد طنز و کمدی در «بی‌پولی» با هم دیده می‌شود. البته قضاوتم براساس چند سکانسی است که الان با هم دیده‌ایم. در یک سکانس بهرام رادان در حال شستن سیب زمینی‌هاست که به نظرم شبیه سکانسی از لورل و هاردی است. پرداخت هم مثل همان فیلم است یعنی چند سیب زمینی شسته شده و یک وانت باقی مانده است. یک سکانس دیگر هست که بهرام تاکسی می‌راند و شبیه طنزهای رضا عطاران شده. یا آن سکانس داخل استخر نزدیک به کارهای مهران مدیری درآمده است. دوست دارم حمید نعمت‌الله برای خودش طنز خلق کند نه اینکه کارش کولاژی از طنزهای دیگران باشد.
رضا‌جان فکر می‌کنم اگر نتیجه نهایی کار را تماشا کنی، ممکن است نظرت عوض شود. شاید بگویی فیلم را دوست ندارم اما شباهت زیاد با کارهای دیگران را قبول ندارم. اتفاقی که در «بی‌پولی» می‌افتد و به نظرم جالب خواهد بود، ترکیب طنز با لحظات تلخ است. شاید «بی‌پولی» نباشد اما اورژینال است.
از بهرام رادان راضی بودی؟ توانست ارتباط تراژدی و طنز را در بازی‌اش دربیاورد؟
الان که فیلم را نگاه می‌کنم بله. اما در زمان فیلمبرداری دوران پرچالشی را سپری کردیم. زیاد با هم چانه می‌زدیم و لحظات بیم و امید فراوانی داشتم که آیا فلان پلان درمی‌آید یا خیر. الان که کار مونتاژ شده و پلان‌ها کنار هم جمع شده‌اند، حس می‌کنم به آن چیزی که می‌خواستم نزدیک شده‌ام.
از اول به بهرام فکر می‌کردی؟
یک فرضی پیش خودم داشتم که حتما باید از بازیگران مطرح و محبوب استفاده کنم. در بین بازیگرانی که محبوبیت دارند، حس کردم ترکیب بهرام رادان و لیلا حاتمی هم تازه است و هم قوی.
چقدر دغدغه فروش داشتی؟ آیا‌ فیلمنامه می‌طلبید که بهرام رادان و لیلا حاتمی نقش‌های اصلی را بازی کنند یا بیشتر فکر گیشه بودی؟
اگرچه طلبیدن هم حرف درستی است اما مهم‌ترین چیزی که به آن فکر کردم دغدغه فروش بود.
به فیلم بعد‌یت فکر می‌کنی. ذهنیتی از آن داری یا فقط تمام فکر و ذکرت «بی‌پولی» است؟
یک فیلم تلخ یا به عبارتی پلشت می‌خواهم بسازم.
طنز را پس ادامه نمی‌دهی؟
نه. می‌خواهم یک کار سیاه بسازم. البته طنز را دوست دارم و چند وقت پیش یک فیلم نود‌دقیقه‌ای طنز هم ساختم.
فکر می‌کنی فیلمت از نظر هیئت داوران دیده شود. می‌دانم از اینکه «بوتیک» را به بخش مسابقه راه ندادند خاطره خوبی نداری. برایت مهم است که فیلم جایزه بگیرد؟
راستش حتما مهم است. بالاخره هر کسی می‌خواهد فیلمش دیده شود و مورد تقدیر هم قرار بگیرد.
شنیده‌ام موسیقی فیلمت را سهراب پورناظری ساخته است. چرا چنین انتخابی کردی و اصلا چرا سنتی؟
راننده سرویسی که با آن سر صحنه می‌رفتم و بر می‌گشتم، مدام موسیقی سنتی گوش می‌داد. من هم آخر به این نتیجه رسیدم که موسیقی سنتی روی فیلم بگذاریم. حتی نوع موسیقی و حال و هوای آن که هر روز با آن به سرکار می‌رفتیم و برمی‌گشتیم، روی فیلم هم تاثیر می‌گذاشت.
جدی این موسیقی روی تو تاثیر می‌گذاشت؟
صد درصد. چند وقت پیش مصاحبه‌ای از تارنتینو می‌خواندم و او گفته بود اگر من با ماشینم سر صحنه فیلمبرداری می‌روم و در راه یک سگ را زیر بگیرم، این تصادف حتما روی فیلم من تاثیر می‌گذارد. البته نه اینکه با گوش کردن یک موسیقی دیالوگ‌ها را عوض کنیم، بلکه حس و حال کار عوض می‌شود. ضمنا بهترین اوقات فیلمبرداری آن زمانی است که با سرویس یا سر کار می‌روی یا از سر کار برمی‌گردی. در این زمان می‌شود به کارهای پیش‌رو‌ یا گذشته فکر کرد وگرنه در طول روز آدم مدام مشغول کار است و فرصتی برای خلوت کردن با خود نیست. البته اگر راننده سرویس آدم خوبی باشد و زیاد حرف نزند.(می‌خندد)
حمید نعمت‌الله در کنار همه حساسیت‌ها و توجهش به همه جزئیات، خونسردی خاص و مثال‌زدنی‌ای دارد. یادم می‌آید یک روز سر فیلمبرداری برق رفته بود و همه به هم ریخته و عصبی بودند، اما تو روی یک صندلی آرام نشسته بودی و فیلمنامه بازنویسی می‌کردی… .
یک بار یک اصطلاحی شنیدم به نام «کند‌سوزی». یادم می‌آید چند سال پیش کتابخانه مجلس آتش گرفته بود و در روزنامه نوشته بودند در این آتش‌سوزی کند‌ سوزی اتفاق افتاده است. آن زمان من از این اصطلاح خوشم آمد. چوب‌ها از داخل آتش گرفته بودند، اما جلوه بیرونی نداشتند. در مورد من هم این اصطلاح مصداق دارد. دوست داشتم این خونسردی بیرونی، در درون هم وجود داشت، اما من هم دچار کندسوزی هستم.
سر صحنه که هیچوقت آتش نگرفتی؟
نه. فکر می‌کنم به جای کندسوزی سکته می‌کردم.
«بوتیک» زمانی ساخته شد که فیلم‌های دختر پسری رواج داشتند. ساخت این فیلم در آن دوران به نوعی خلاف جهت شنا کردن بود. فیلم تو هم جوانانه بود، اما ربطی به فیلم‌های جوانانه آن زمان نداشت. فکر می‌کنی «بی‌پولی» هم در زمانه‌ای که فیلم‌های طنز از جنس تلویزیونی روی مد هستند، به نوعی خلاف جهت شنا کردن باشد؟
آن زمان که قصد ساخت «بوتیک» را داشتم، فیلم‌های اکشن روی بورس بودند اما آن‌قدر این فیلم دیر ساخته شد که دوران عوض شده بود. «بی‌پولی» را هم با هدف حرکت در خلاف جهت رایج سینمای ایران نساختم. اما خود به خود وقتی بخواهی کار متفاوت انجام دهی، این اتفاق خودش می‌افتد. من همیشه دیر می‌جنبم.
این فاصله پنج شش‌ساله بین «بوتیک» و «بی‌پولی» به خاطر این دیر جنبیدن بود یا اینکه می‌خواستی بعد از تجربه فیلم اولت، یک فیلم کاملا حرفه‌ای با سر و شکل سینمای حرفه‌ای بسازی؟ توقع داشتی که اول باید شرایط ایده‌آل تولید فراهم شود و بعد فیلم را کلید بزنی؟
نه. چنین توقعی نداشتم. نه توقع شرایط استثنایی برخی دوستان را داشتم و نه به شرایط رایج سینمای بدنه قانع بودم. راست‌ترین جواب این است که در این سال‌ها حال فیلم بلند ساختن نداشتم.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 26 بهمن 1388
فرشته نعیمی
ردپای جالب و زیرکانه بزرگان ادبی جهان در سریال لاست!



ردپای جالب و زیرکانه بزرگان ادبی جهان در سریال لاست!

وقتی ساویر به جان لاک می‌گوید: «برو وس تو هم؟!» در واقع دارد به یک واقعه مشهور تاریخی و یک نقل قول معروف از شکسپیر ارجاع می‌دهد که برای بیننده هم آشناست و کنایه...
 
داستایفسکی در جزیره
 در طول سریال از کتاب‌ها و نویسندگان بزرگی نام برده می‌شود که خالقان لاست به آن‌ها ارجاع داده‌اند
گمشدگان یک سریال خوش رنگ و لعاب عامه پسند است که البته نه برای مخاطب پایین دستی جامعه بلکه برای طبقات متوسط فرهنگی هدف گذاری شده است. گمشدگان را می‌توان از زوایای مختلفی بررسی کرد. این سریال یک دایره المعارف فرهنگی و بصری است که سرشار از نشانه‌ها، نماد‌ها و ارجاعات فرهنگی به ادبیات و سینماست. پیوندی که سریال میان درونمایه و عناصر متنی‌اش با مولفه‌های فرهنگی فرا متنی برقرار می‌کند، با پیشرفت داستان رفته رفته کارکردی معنا دار و تاویل پذیر پیدا می‌کند. البته هیچ عجیب نیست که در سریالی با مضمون و ساختار گمشدگان به کتاب‌هایی مثل «آلیس در سرزمین عجایب» (لوئیس کارول)‌ یا «جزیره اسرار آمیز» (ژول ورن) اشاره شود اما ارجاع دادن بینندگان به آثار کلاسیک و عمیقی مانند «براردان کارامازوف» (فئودور داستایوفسکی) یا  «موش‌ها و آدم‌ها» (جان اشتاین بک) بیننده را تشویق می‌کند که به دنبال تاویلی مفهومی برای این اشارات بگردد و در لایه‌های زیرین داستان، تفکر کند.
 
گذشته از انجیل‌ها و قرآن کریم که در طول فصول گمشدگان چند بار با احترام مورد اشاره قرار می‌گیرند، ارجاعات بصری فیلم نامه در پاره ای از موارد جزء شخصیت پردازی محسوب می‌شوند و در برخی موارد وظیفه انتقال معنا را بر عهده می‌گیرند یا کاربردی کنایی دارند، مثلا وقتی بن در اتاقی در دریچه گیر افتاده یا در حقیقت اسیر دوستان جک شده، جان لاک کتاب برادران کارامازوف را به او می‌دهد تا بخواند. شخصیت بن، در فیلم نامه دو خصیصه اصلی دارد؛ دروغ و خیانت. با توجه به دیالوگ‌های دو پهلوی بن شاید کتاب داستایوفسکی را به این نیت به او می‌دهند که قدری معنوی‌تر و درستکارتر شود. اما او از کتاب استقبال نمی‌کند. در این جا این ارجاع فیلم نامه کارکرد شخصیت پردازی دارد، یعنی با قسمت پنهانی شخصیت بن این گونه آشنا می‌شویم که او میانه ای با کتاب معنوی، پالاینده، تاویل پذیر و انسان شناسانه عظیمی مثل برادران کارامازوف ندارد بلکه دنبال یک نوول سطحی از استیفن کینگ می‌گردد.
 وقتی ساویر به جان لاک می‌گوید: «بروتوس تو هم ؟!» در واقع دارد به یک واقعه مشهور تاریخی و یک نقل قول معروف از شکسپیر ارجاع می‌دهد که برای بیننده هم آشناست و کنایه پنهان در کلام را به خوبی دریافت می‌کند. بروتوس پسر خوانده محبوب ژول سزار است که وقتی سزار را در سنا ترور کردند، ضربه ای به او وارد آمد و سزار با حیرت و تاسف آن دیالوگ معروف را به زبان آورد. ویلیام شکسپیر در نمایشنامه ژولیوس سزار این دیالوگ را به کار برده و از آن معنای خیانت ناجوانمردانه از سوی نزدیک‌ترین افراد افاده می‌شود، چرا که بروتوس بیش از هر انسان دیگری مدیون محبت‌های سزار بود و سزار از هر کسی انتظار دشمنی داشت جز همین پسر خوانده عزیز کرده‌اش. البته در گمشدگان این نقل قول، بار کنایی و طنز آمیزی دارد و سویه فرهنگی و مذهبی شخصیت لاک را نیز آشکار می‌کند.
 
ساویر در زندان کتاب موش‌ها و آدم‌ها را می‌خواند و بن از این کتاب نقل قول‌هایی می‌آورد. جان اشتاین بک پیش از آن که پخته‌ترین و کامل‌ترین رمانش یعنی «شرق بهشت» را بنویسد، موش‌ها و آدم‌ها را برای کاوشی در روحیات فردی و تنهایی روانی آدم‌ها نوشته بود. ارجاع شخصیت‌های گمشدگان به این رمان معروف، یکی از دلالت‌های معنایی سریال در حوزه روان‌شناسی است و بر تعریف کلی مفهوم تنهایی در کتاب تاکید دارد.
 
یکی از شخصیت‌های اصلی گمشدگان دزموند است، شخصیتی ساده و دلنشین که لهجه اسکاتلندی دارد و قرار است نوعی کمدی لطیف در رفتارش وجود داشته باشد. شخصیت دزموند قرینه یا معادل شخصیت بیلی پیلگریم در رمان «سلاخ خانه شماره پنج» (کورت ونه گات) است که البته این مشابهت شامل لهجه و خصوصیات فردی نمی‌شود. دزموند و بیلی پیلگریم از جهت عناصر بیوگرافیک و تجربه‌های زیستی معادل یکدیگر هستند. هر دو در محیط‌های نظامی حضور داشته اند و هر دو تجربه ای به نام «کنده شد از زمان» را پشت سر گذاشته اند. دزموند توانایی دیدن آینده را دارد و در تقابل با یکی دیگر از شخصیت‌های گمشدگان یعنی پنه لوپه، فراز‌هایی از اودیسه هومر را نیز در قالب درام بروز می‌دهد. برخی از ارجاعات گمشدگان کارکرد طنز و کنایه دارند؛ مثلا جایی که زوج جوان درباره هیولای جزیره صحبت می‌کنند و زن میان هیولا و دایناسور مشابهت قائل می‌شود، مرد با تمسخر او را دست می‌اندازد که «این جا ژوراسیک پارک نیست!» ژوراسیک پارک، رمانی تخیلی و هیجان انگیز نوشته مایکل کرایتون است که استیون اسپیلبرگ آن را به فیلم تبدیل کرده است. فیلم ژوراسیک پارک مانند خود رمان یکی از پرفروش‌ترین محصولات صنعت سرگرمی آمریکا شد و نگرشی تازه به دنیای ماقبل تاریخی دایناسورها ایجاد کرد. این دیالوگ در گمشدگان به تفاوت ماهوی جهان تخیل و جهان واقعیت اشاره دارد. مرد می‌خواهد ذهن زنانه همراهش را از فانتزی کردن واقعیت‌های عینی پرهیز دهد و واقعیت موجود را همان طور که هست به رخش بکشد. واقعیت گم شدن در جزیره متروک، نه به زیبایی و خیال انگیزی یک فانتزی اسپیلبرگی است و نه می‌توان آن را خیالات زیبا و قابل تحمل کرد. دنیای گمشدگان بیش از هر چیزی با فضای «جزیره اسرار آمیز» ژول ورن شباهت دارد. در آن کتاب نیز عده ای به طور اتفاقی وارد یک جزیره متروک شده و در نهایت متوجه حضور نیرویی مقتدر و مسلط در جزیره می‌شوند. این شخصیت که کاپیتان نمو نام دارد، از دور مراقب تمام حرکات این افراد است و در پایان ماجرا نیز به رهایی آنان از جزیره کمک می‌کند. هیولای گمشدگان شباهت زیادی با کاپیتان نمو دارد؛ موجود مرموزی که ماهیتی پنهان دارد و در طول داستان با تاثیراتی که روی ساکنان جزیره می‌گذارد باعث تغییر وضعیت آنان می‌شود.
بعضی از اشاراتی که در گمشدگان به آثار و مفاهیم ادبی می‌شود، برای عموم مخاطبان قابل فهم نیست اما خیلی از این اشارات نیز برای مخاطب عام آشنا و قابل درک است. خود فیلم نامه اصرار دارد که بیننده را به کتاب‌ها و مضامین آشنا ارجاع دهد تا مفهوم کنایی نهفته در اشارات توسط عموم بینندگان دریافت شود ولی گاهی اشارات مفهومی داستان قدری پیچیده یا غیرعمومی به نظر می‌رسد، مثلا در قسمت‌های مختلفی از سریال به اودیسه هومر که یکی از متون کلاسیک و سنگین ادبیات یونانی است، اشاره می‌شود و این اشاره کم کم به یک تم تکرار شونده تبدیل می‌شود. البته تقریبا همه بینندگان تلویزیونی با حماسه اودیسه آشنایی دارند اما شاید عده خاصی از بینندگان آن قدر فرهیخته و کتابخوان باشند که از وجوه اسطوره شناختی اودیسه و دلالت‌های معنایی آن آگاهی داشته باشند. در مقابل نویسنده ای مثل استیفن کینگ در دنیای ادبیات و به خصوص ادبیات آمریکایی فرهنگ پالپ فیکشن، به قدری مشهور است که با کوچک‌ترین اشاره ای به آثار او، ذهن بیننده به سمت مفهوم مورد نظر سوق پیدا می‌کند و منظور فیلم نامه نویسان سریال را به سرعت دریافت می‌کند. مخاطب عام تلویزیون حتی اگر کتاب «تلالو» نوشته استیفن کینگ را نخوانده باشد،‌ حتما فیلمش را دیده است و حتی اگر استنلی کوبریک را نشناسد، بازی جک نیکلسون را به یاد دارد. در نتیجه، وقتی در صحنه ای از گمشدگان مایکل را می‌بیند که رو به روی دیواری ایستاده و با ژستی عبوس توپ تنیس را به دیوار می‌کوبد و می‌گیرد، سریعا در ذهنش موازنه یا تقارنی میان این حرکت مایکل و قرینه اش در فیلم تلالو برقرار می‌کند، آن جا که جک نیکلسون قبل از کشتن خانواده‌اش یک توپ تنیس را با ریتمی یک نواخت مدام به دیوار می‌زند. در قسمتی دیگر از گمشدگان هم روی میز کار بن، نسخه ای از کتاب «‌تفنگدار» (استیفن کینگ) دیده می‌شود.
 
ارجاعات ادبی گمشدگان بسیار گسترده است و آثار ادبی زیادی را در بر می‌گیرد اما اشاره به همین مقدار نیز برای درک این نکته کافی است که سریال سازان جهان برای طراحی و نگارش یک داستان، چه اندازه دقت و ظرافت به خرج می‌دهند. جزئیات فیلم نامه گمشدگان از یک فیلم سینمایی نیز بیشتر است و اهمیت سریال سازی و طراحی داستان دنباله دار را نشان می‌دهد. شاید روزی سریال سازان ایرانی هم با گنجاندن اطلاعات مفید و ارجاعات ادبی و فرهنگی بر غنای محتوایی و ساختاری سریال‌های تلویزیونی بیفزایند و این نگرش سرسری و سطحی که سریال را فقط وسیله ای برای ایجاد سرگرمی می‌بینند، فراموش شود.                                         
منبع : همشهری



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 26 بهمن 1388
محمود زمانی

 مصاحبه با بهنوش بختیاری

سری جدید عکس‌های اختصاصی سیمرغ از بهنوش بختیاری (+مصاحبه)

بهنوش بختیاری در اکثر اوقات سایه بازی اش به دیگر بازیگرانی که با او در یک سکانس مشغول ایفای نقش هستند سنگینی می‌کند. در سال جاری جدا از حضور در تعدادی تله فیلم تلویزیونی...
 
بهنوش بختیاری: چرا دلیلی نباشم برای شاد شدن مردم؟
بهنوش بختیاری از پدیده‌های بازیگری در عرصه طنز است.  او که فعالیت حرفه ای اش را با منشی گری صحنه در فیلم «میهمان مامان» به کارگردانی داریوش مهرجویی و سریال «هزاران چشم» به کارگردانی کیانوش عیاری آغاز کرده است؛ در طی سال‌های اخیر حضورش در هر فیلم سینمایی و سریال تلویزیونی در موفقیت کلیت آن مجموعه تاثیر بسزایی داشته است. بهنوش بختیاری در اکثر اوقات سایه بازی اش به دیگر بازیگرانی که با او در یک سکانس مشغول ایفای نقش هستند سنگینی می‌کند. در سال جاری جدا از حضور در تعدادی تله فیلم تلویزیونی، فیلم‌های سینمایی «کیش و مات»، «زندگی شیرین» و «دو خواهر» نیز از او به اکران در آمده اند که باعث شده در طی این ماه‌ها در عرصه سینما نیز حضور پر رنگی داشته باشد.

 اولین فیلم یا سریالی که به صورت حرفه ای در آن حضور داشتید چه بود؟

سریال «هوای تازه» که به کارگردانی محمد رحمانیان در سال 1375 پخش شد.
 
پس از حضور موفقی که در سریال‌های طنز «جایزه بزرگ» و «شب‌های برره» داشتید می‌شود گفت به طور کامل از فیلم و سریال‌هایی که تم جدی و غیر طنز دارند فاصله گرفتید. آیا تصمیم دارید که باز هم نقش جدی و غیر طنز را تجربه کنید؟
خیلی دلم می‌خواهد که تجربه کار دیگری را داشته باشم. حالا لزوما آن کار، کار بازیگری نیست. چون من بازیگری را خیلی دوست دارم اما در فضایی مناسب و صحیح به شکلی که بتوانم حداقل به خودم بدهکار نباشم و اگر روزی این اتفاق بیفتد قطعا بازیگری را رها می‌کنم. بازیگری بندی نیست که به آن چسبیده باشم و تنوانم آن را رها کنم. به هر حال هر کسی که وارد عرصه هنرپیشگی میشود دوست دارد مجالی پیدا کند تا خودش را در عرصه‌های متفاوت نشان دهد، اما بر این عقیده ام که این کار را نباید به هر قیمتی انجام داد. بعضی‌ها می‌آیند و کار متفاوتی می‌کنند اما نتیجه اش نتیجه خوبی نمی‌شود. حضور متفاوت اگر حضور قابل توجهی باشد ارزشمند است. به نظر من در هر مقطعی اگر آدم خودش را تکرار هم می‌کند اگر آن کار به شکل خوب و درستی باشد حرکت صحیحی انجام داده است.
 
آیا از کار نامه کاری تان تا به امروز رضایت دارید؟
نه، اصلا. من از خودم هم رضایت کامل ندارم چه برسد به کارنامه کاری ام. کار من از اول به هیچ وجه طنز نبودو به طور کاملا اتفاقی وارد این عرصه شدم. اما از آن جایی که کلا آدم کمال گرایی هستم همیشه می‌گویم که جایی برای پیشرفت هست و مثلا نگاهم همیشه به ‌هالیوود است. به قول یکی از دوستان که می‌گفت من می‌خواستم وودی آلن بشوم، این شدم چه برسد به این که نگاه‌مان فقط به کاری که خودمان انجام می‌دهیم باشد. به نظر من آدمی که کاملا از خودش رضایت دارد، آدم ابلهی است.
 
به نظر خودتان موفق ترین و ناموفق‌ترین فیلم یا سریالی که در آن حضور داشتید کدام‌ها بوده اند؟
خوشبختانه تمام کار‌های طنزم را پر مخاطب دیده ام. مثل «جایزه بزرگ»، «خانه به دوش»، «شب‌های برره»، «باغ مظفر» و «چهار خونه». این‌ها سریال‌هایی بوده اند که همگی موفق بوده‌اند. من کار خودم در «شب‌های برره» را خیلی دوست داشتم و لی یک کاری هم بود که بازی کردم و خیلی احساس بدی به من دست داد. البته نه از نظر کارگردان بلکه به خاطر این که به من قول داده شد که نقشم مهم باشد اما اصلا نقش مهمی در سریال نداشتم. سریال «عید امسال» که از شبکه 5 پخش شد و متاسفانه خیلی اعصابم سر آن کار خرد شد. کارگردان این سریال سعید آقا خانی بود که علاقه بسیاری به کار‌های ایشان دارم و  تهیه کنندگان بسیار نازنینی داشت. آقایان رضوی و عسگر پور که سرمایه گذاران فیلم «درباره الی» هم بودند و آدم‌های خیلی خوبی هستند و امیدوارم برای همه بازیگران پیش بیاید که برای یک بار هم که شده با این دو عزیز همکاری کنند. من از تنها چیزی که ناراضی بودم در واقع متن کار بود و قولی که به من داده شد اما عملی نشد و این جا در این مصاحبه می‌خواهم بگویم که با بازیگر‌ها به این شکل رفتار نکنید. همان طور که انتظار دارید یک بازیگر به موقع سر کارش حاضر بشود، دیالوگش را درست بگوید، خوب تمرین کند و اخلاقش خوب باشد شما هم به تعهداتتان در مقابل بازیگر به درستی عمل کنید. من وقتی 2 سال کار نمی‌کنم که روی آنتن نباشم و دلم می‌خواهد با یک کار خوب روی آنتن حضور داشته باشم یعنی برنامه ریزی مشخصی برای زندگی ام دارم. وقتی به من گفته می‌شود که بیا بازی ات را شروع کن نقش تو نقش پررنگی است و به مرور نوشته خواهد شد اما بعد می‌بینم که نقش در حد نقش دیوار است و بود و نبودش تفاوتی ندارد این مسئله باعث می‌شود بی اطمینانی در بازیگر ایجاد شود. این اتفاق به حدی تاثیر بدی در من گذاشت که به مدت دو ماه شب‌ها با قرص‌های آرام بخش می‌خوابیدم. فکر می‌کنم نویسنده کار در حق من کوتاهی کرد و گویا خود سریال هم آن چنان دیده نشد.
 
شما با مهران مدیری همکاری‌های موفقی داشتید. چرا این همکاری ادامه پیدا نکرد؟
معمولا آقای مدیری در تمام سریال‌هایشان از بازیگر‌های ثابتی استفاده نمی‌کند «مرد هزار چهره» و «مرد دو هزار چهره» دلیل خاصی نداشته است و احتمالا تشخیص ایشان این بوده که نقشی که مناسب من باشد در این سریال وجود نداشته است یا شاید خواسته همکاری با بازیگران دیگری را تجربه کند و اشخاص دیگری را محک بزند. من برای آقای مدیری احترام زیادی قائلم و بسیاری کار‌های ایشان را دوست دارم. به نظرو عامل موفقیتم بوده اند و مدیون ایشان هستم. من به لحاظ کار طنز مهران مدیری را خیلی قبول دارم. همچنین آقای عطاران که ایشان هم از دلایل اصلی موفقیت و پیشرفت من بوده اند.
 
مهران مدیری چقدر در پردازش شخصیت «لیلون» در سریال «شب‌های برره» که باعث معرفی چهره جدیدی در عرصه طنز به نام «بهنوش بختیاری»‌ شده به شما کمک کرد؟
مهران مدیری آن قدر شخصیت کاریزماتیکی دارد که فقط خودش به تنهایی باعث می‌شود که بازیگر بازی خوبی را ارائه دهد. او از نظر کارگردانی و روحی بسیار انسان توانمندی است و همین مسئله باعث می‌شود که تاثیر مثبتی بر تمام گروه داشته باشد. «شب‌های برره» متن خیلی خوبی داشت که سرپرستی اش بر عهده پیمان قاسم خانی بود. بچه‌های نویسنده هم خیلی خوب می‌نوشتند مثل امیر مهدی ژوله، خشایار الوند و مهراب قاسم خانی. به شخصه هنگام بازی همیشه از طرف آقای مدیری کنترل می‌شدم اما دستم را هم در خیلی صحنه‌ها باز می‌گذاشت.
 
در حال حاضر مشغول ایفای نقش در فیلم یا سریالی هستید؟
در فیلم جدید آقای سعید سهیلی که «ازدواج در وقت اضافه» نام دارد مشغول بازی هستم که یک فیلم کمدی است.
 
در میان خواننده‌های پاپ به کار‌های چه کسانی علاقه دارید؟
حمید عسگری- احسان خواجه امیری- رضا صادقی و برخی خواننده‌های دیگر
 
در فیلم سینمایی «دو خواهر» که به تازگی اکران شده شاهد بازی جذاب و روانی ازشما هستیم که تا حدی نیز متفاوت از دیگر بازی‌های شماست. چه نظری درباره این فیلم که احتمالا به یکی از پرفروش‌ترین فیلم‌های سال 88 تبدیل خواهد شد دارید؟
من هم فکر می‌کنم «دو خواهر» فیلم بسیار پرفروشی شود. به دلیل این که موضوعی جالب دارد و ستاره‌هایی مثل محمد رضا گلزار، نیکی کریمی، حامد کمیلی، الناز شاکر دوست در آن حضور دارند. در این فیلم نقش خیلی محوری و پر رنگی ندارم اما در همان حدی که حضور دارم سعی کرده ام خوب باشم و انرژی بگذارم. مثل تمام کار‌هایی که تا به حال در آن‌ها حضور داشته ام و به ندرت کسی را مثل خودم دیده ام که مدام در اتاق خودش تمرین کند. تمام تلاشم را می‌کنم که مردم از من راضی باشند.
 
حرف آخر؟
من نماینده هنری سازمان حفاظت از محیط زیست هستم و دوست دارم به زعم خودم از مردم عزیزمان بخواهم که عاشقانه‌تر به طبیعت و دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم نگاه کنند.
 

برگرفته از مجله ترانه ماه
 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 26 بهمن 1388
محمود زمانی

بیوگرافی امیر جعفری:

بازی او در مجموعه بدون شرح (مهدی مظلومی، ١٣٨٠)‌ اولین حضور او در تلویزیون بود. زوج او و فتحعلی اویسی در دو مجموعه بدون شرح و کمربندها را ببندیم (مهدی مظلومی، ١٣٨٣) با استقبال فراوان مخاطبین مواجه شد.

نام اصلی: امیر
نام خانوادگی اصلی: جعفری
سمت (در بخش های):  بازیگران،
تاریخ تولد: 1353تهران
......................................  

محل تولد: تهران
ملیت: ایران

......................................

روابط خانوادگی با دیگر هنرمندان

>>  ریما رامین فر (زن)  

 بیوگرافی امیر جعفری:  

بازیگری را زیر نظر حمید سمندریان آموخت.
او تا به حال پنج بار برای بازی در نمایشهای زیر از جشنواره تئاتر فجر برنده جایزه شده است:
جایزه اول: رژیستورها نمی میرند - یک دقیقه سکوت
جایزه دوم: پاییز - همان همیشگی
جایزه سوم: رقص کاغذپاره ها
تقدیر: شب های آوینیون
بازی در سینما را در سال 1380 و با بازی در فیلم نان و عشق و موتور 1000 آغاز کرد و با بازی در فیلم قارچ سمی ادامه داد.
بازی او در مجموعه بدون شرح (مهدی مظلومی، ١٣٨٠)‌ اولین حضور او در تلویزیون بود. زوج او و فتحعلی اویسی در دو مجموعه بدون شرح و کمربندها را ببندیم (مهدی مظلومی، ١٣٨٣) با استقبال فراوان مخاطبین مواجه شد.

 

مجموعه های تلویزیونی:

- بدون شرح (مهدی مظلومی)
- من یک مستاجرم (پریسا بخت آور)
- کمربندها را ببندیم (مهدی مظلومی)
- برای آخرین بار (اکبر منصورفلاح)

 بخشی از فیلم شناسی:

1383  تردست ( محمدعلی سجادی )  [بازیگر]
1382  مکس ( سامان مقدم )  [بازیگر]
1381  جنایت ( محمدعلی سجادی )  [بازیگر]
1380  قارچ سمی ( رسول ملاقلی‌پور )  [بازیگر]
1380  نان، عشق، موتور هزار ( ابوالحسن داودی )  [بازیگر]

 بیشترین همکاری های امیر جعفری با:

>>  گوهر خیراندیش (بازیگران،) (در 3 فیلم ) ==>
>>  تورج منصوری (تدوین،تهیه و تولید،فیلمبرداری،فیلمنامه،کارگردانی،) (در 3 فیلم ) ==>
>>  کارن همایونفر (بازیگران،موسیقی،) (در 2 فیلم ) ==>
>>  ایرج شهزادی (صدا،کارگردانی،) (در 2 فیلم ) ==> 
 >>  رضا آحادی (بازیگران،) (در 2 فیلم ) ==>
>>  سیروس ابراهیم زاده (بازیگران،) (در 2 فیلم ) ==>
>>  رضا رادمنش (بازیگران،چهره پردازی،) (در 2 فیلم ) ==>
>>  محمدعلی سجادی (تدوین،تهیه و تولید،صحنه و لباس،عنوان بندی،فیلمنامه،کارگردانی،) (در 2 فیلم ) ==>
>>  پیمان قاسم‌ خانی (بازیگران،فیلمنامه،) (در 2 فیلم ) ==>
>>  حسین ملکی (بازیگران،عکس،فیلمبرداری،) (در 2 فیلم ) ==> |
>>  جمشید هاشم پور (بازیگران،) (در 2 فیلم ) ==>
>>  میترا حجار (بازیگران،) (در 2 فیلم ) ==>
>>  شهرام حقیقت دوست (بازیگران،) (در 2 فیلم ) ==>

عکس های امیر جعفری


 امیر جعفری با پسرش(آیین) و همسرش (ریما رامین فر)



 امیر جعفری و ریما رامین فر



 امیر جعفری





 امیر جعفری







 امیر جعفری











کاریکاتور  امیر جعفری



امیر جعفری با پسرش(آیین)

امیر جعفری با پسرش(آیین)

امیر جعفری با پسرش(آیین)
 





نوع مطلب : امیر جعفری، 
برچسب ها : امیر جعفری،
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 23 بهمن 1388
سیما صحت


 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic