سایت سروش صحت و رضا عطاران
طنز مطبوعاتی، طنز تلویزیونی، کمدی
درباره وبلاگ


همه چیز درباره سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی
مطالب منتشره در این وبلاگ اکثرا طنز هستند و نیازی به واکنش‌های تارانتینویی نیست. لطفا آرامش خود را حفظ کنید. بازنشر مطالب این وبلاگ در سایت، کتاب یا وبلاگ دیگر، بدون کسب اجازه از نویسندگان ممنوع می‌باشد.



مدیر وبلاگ : فرشته نعیمی
مطالب اخیر
نظرسنجی
بهترین سریال طنز آمریکایی کدام است؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

نوبت شما به سبک ایرانی(قسمت دوم)


نویسنده: مسعود مرعشی

آنچه گذشت: »کیارش ارسلان« مجری یک ویژه-برنامه انتخاباتی از شبکه خبر است. این برنامه زنده که هر روز و هر شب پخش می شود، اختصاص دارد به پیام تلفنی، وبکم، ایمیل و پیامک از طرف مخاطبین.
    در زمان پخش برنامه، طرفداران هر چهار نامزد از اقصی نقاط دنیا تماس می گیرند و از اغتشاشگران اعلام برائت می کنند. بدیهی است این برنامه همانند دیگر ساخته های صدا وسیما، فضایی کاملابی طرفانه و عادلانه دارد. لازم به ذکر است که این مطلب تماما...و تخیلی بوده و حاصل خواب آشفته نویسنده است. هرگونه شباهتی کاملاتصادفی به شمار آمده و هرگونه شکایتی حاصل بی جنبگی شاکی است!
    
    
    قسمت دوم:
    سلام بینندگان عزیز من کیارش ارسلان با یکی دیگر از ویژه برنامه های »حماسه تلفنی حضور« در خدمتتون هستم. در برنامه قبلی ما بهنام از پیروزی پشت خط بود که پارازیت هایی از یک منبع مزاحم، روی فرکانس های شبکه خبر آمد و برنامه را قطع کرد. با بررسی همکاران ما مشخص شد که این امواج مزاحم، رنگ سبز داشته و از ستاد انتخاباتی یکی از کاندیداها از منطقه قیطریه هدایت می شده. و اما بپردازیم به برنامه امروز.
    نوشین از دوسلدورف پشت وبکم از حال و هواش برای ما میگه در حالی که حمید از شیراز هم پشت خطه. نوشین چه خبر؟
    -سلام. من می خواستم بپرسم کی گفته همه جوون های امروزی طرفدار آقایان موسوی و کروبی و رضایی اند؟ حالاتعریف از خود نباشه اما ما جمعی از داف و پاف های مقیم آلمان به آقای احمدی نژاد رای دادیم. اصلاما هیچی، اون خانمی که شب انتخابات زیر پل پارک وی جشن پیروزی گرفته بود و می گفت »احمدی نژاد رو عشقه« چی؟ اون که همه رسانه های دنیا نشونش دادن، امروزی نبود؟ چرا بعضی از رسانه ها می خوان، فضاسازی کنند؟ حالاشاید چهارتا بچه قرتی سگباز طرفدار این سه تا کاندیدا باشند اما این دلیل نمیشه که...
    -حمید از شیراز نظرت چیه؟ با حرف های نوشین موافقی؟
    -با سلام. من قبل از اینکه جواب ایشون رو بدم، دو تا سوال داشتم ازتون آقای ارسلان؟ اولااین که شما از خانم نوشین نشون دادید، وبکم نبود، عکس بود! اصلاتکون نمی خورد...
    -حمید جان سرعت اینترنت در آلمان پایینه و تو باید به خاطر همین یه عکس هم خوشحال باشی. سوال دوم؟
    -سوال دومم اینه که شما عکس هایی مشابه این خانم نوشین از دوسلدورف رو در ایام غیرانتخاباتی هم از تلویزیون پخش می کنید؟ (صدای بوق)
    -مثل اینکه ارتباط ما با حمید از شیراز قطع شده با نوشین هم خداحافظی می کنیم و به سمت دیگر استودیو می رویم. اینجا پارمیدا ایمیل ها و پیامک های شما رو آماده کرده.
    -سلام پارمیدا.
    -سلام. من خیلی سریع ایمیل ها و پیامک ها رو می خونم. مجتبی از شهرک غرب نوشته من هم قبلاخس و خاشاک بودم و به آقای موسوی رای داده بودم اما دیدم که نمی تونم جلوی خواست ملت ایران رو بگیرم. همین جا از طریق برنامه شما اعلام می کنم »احمدی با گذشت، بچگی کردیم ببخش«
    مهدی مهدوی کیا از سئول نوشته این دست بندها رو به زور دست ما کردند تا بگند ما هم جز اغتشاشگرهاییم ولی ما تکذیب می کنیم. نیمه دوم با هشیاری بچه ها مجبور شدیم درش بیاریم.
    محمدعلی از اصفهان گفته من به آقای کروبی رای داده بودم و از اعضای ستادشون بودم. می خواستم از آقای کروبی بپرسم این همه هیاهو برای چیه؟ چرا می خواید شیرینی 24 میلیون رای به آقای احمدی نژاد رو تلخ کنید؟ همین که شما توانستید برای اولین بار در تاریخ جهان، درصد آرای خودتون رو از اولین ساعات رای گیری تا پایان آن ثابت نگه دارید و درصد محبوبیتتون در سراسر کشور رو نه دهم درصد حفظ کنید، خودش بزرگ ترین دستاورده!
    کامران از شهرک صنعتی البرز در قزوین پیامک داده آقای احمدی نژاد خس و خاشاکتیم! فوت کن فنا شیم!
    راشد از اهواز ایمیل داده آقای رضایی شما در بعضی نقاط رای منفی دارید، چون رایتان از 600 هزار کم شد و در مرحله بعدی اعلام نتایج به 500 هزار رسید، دیگه اعتراض به رای برای چی؟
    توضیح: اینکه مردم چطوری در ایامی که پیامک ها قطع هستند به این برنامه پیامک داده اند بر ما هم پوشیده است و چگونگی آن باید از رئیس صدا وسیمای در خواب ما، پرسیده شود.
    
     مسعود مرعشی
    
 روزنامه اعتماد ملی، شماره 948 به تاریخ 30/3/88، صفحه 23 (شب نامه)





نوع مطلب : مسعود مرعشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 30 خرداد 1388
فرزاد نعیمی

نوبت شما به سبك ایرانی


نویسنده: مسعود مرعشی

سلام. من کیارش ارسلان به همراه همکارم پارمیدا در خدمت شماییم با یکی دیگر از برنامه های »نوبت ما«. به دلیل استقبال شما عزیزان فرکانس های جدیدی اضافه کردیم تا عده بیشتری بتونن از دیدن برنامه موردنظرشون لذت ببرند. جلال از آریاشهر پشت خطه. سلام جلال.
    - س لام آقا کیارش.
    جلال جان عده ای فرصت طلب از رویکرد صدا و سیما در این روزها ایراد گرفته اند. نظر تو چیه؟ آیا باهاشون موافقی؟
    -نه کیارش جان. اصلاموافق نیستم. شما به نظر من تصاویرشون رو به صورت زوم شده نشون بدید و دورشون خط بکشید تا مردم خودشون شناسایی شون بکنند و به حساب و ترتیبشون برسند.
    مشکل اینه که این آقایون رو همه می شناسند و تا قبل از انتخابات جزو نخبه ها بودند ولی الان در اثر غفلت و گمراهی، تبدیل به نخاله شده اند. حالانظرت رو درباره رویکرد بی طرفانه صدا و سیما بگو.
    -به نظر من فیلم های خیلی خوبی داره پخش میشه. دستتون درد نکنه. اگه همیشه سال اینطوری باشه که من دیگه عاشقتون میشم. فقط یه درخواستی هم داشتم.
    بفرمایید.
    -یه فیلمی هست که شنیدم با بازی آنجلینا جولی و آنتونیو باندراس وجود داره. من ندیدمش و هر چی سعی کردم نتونستم از این آقای غلام تکثیری تهیه اش کنم، اگه ممکنه پخشش کنید.
    با جلال خداحافظی می کنیم. حجم پیام ها زیاده. تماس های تلفنی رو قطع می کنیم و به سمت دیگه استودیو می ریم. اینجا پارمیدا ایمیل ها و پیامک های شمارو آماده کرده. سلام پارمیدا.
    - سلام. چون وقت نیست من خیلی سریع ایمیل ها و پیامک ها رو می خونم.
    جواد نکونام از ویارئال اسپانیا ایمیل زده »دستبندهای سبز ما شش نفر جنبه سیاسی نداشت، جنبه تزئینی داشت. چون رنگ سال سبز بود، ما هم واسه خوشگلی بستیم به دستامون. بین دو نیمه گفتند شاید اغتشاشگرها سوءاستفاده کنند، ما هم بازشون کردیم.«
    سامان از کرمان پیامک زده »آقای قالیباف شنیدم سخنرانی کردی و گفتی که باید ابهامات مردم در مورد انتخابات رفع بشه. من به شما علاقه دارم. نگذارید بگم که این تصدیق هواپیمارو از کجا آوردین؟ بگم؟«
    نیما از بلوار سجاد مشهد گفته»آقای رضایی خوشحالم از بازشماری آرا انصراف دادید، با توجه به کاهش آرای جنابعالی در بازشماری، بیم آن می رفت که در صورت ادامه بازشماری، مشخص شود در کل کشور شش عدد رای بیشتر نیاورده اید و بیشتر از این آبروی شما برود. خوشحالم که دست از مخالفت با خواست ملت ایران برداشتید.«
    سجاد از قائمشهر نوشته»من به آقای کروبی رای داده بودم، ولی الان پشیمونم. به نظر من خلع لباس برای آقایان کروبی، خاتمی، هاشمی و حتی موسوی کافی نیست. لطفا مسوولان رسیدگی کنند.«
    مهسا از آزادی نوشته »پل عابر هوایی میدون هفت تیر مدتیه پله برقی اش درست کار نمی کنه، لطفا آقای قالیباف به جای اظهارنظر درباره انتخابات و هیزم ریختن به آتیش دشمن، به این مسائل رسیدگی کنند.«
    رهام از کیش نوشته»برای اینکه آنفلوآنزای خوکی نگیریم، همین که با اصلاح طلب ها سر و کله نزنیم، کفایت می کنه؟ یا برای جلوگیری از سرایت باید کار دیگه ای هم کرد؟«
    
     مسعود مرعشی
    
 روزنامه اعتماد ملی، شماره 954 به تاریخ 6/4/88، صفحه 23 (شب نامه)





نوع مطلب : مسعود مرعشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 30 خرداد 1388
فرزاد نعیمی

تست ظرفیت شناسی


نویسنده: مسعود مرعشی

غلامحسین پیروانی گفت: »مرد روزهای سخت هستیم«. البته سرمربی محبوب و شیرازی تیم ملی امید، هیچ قصد و غرض سیاسی از حرف هایش نداشته و خواسته درباره بازی ایران و كره جنوبی اظهارنظر كند، پس دست از تصورات خاكستری بردارید و به جایش به تست های ظرفیت شناسی كه با كمك متخصصین سوریه و ونزوئلاشده، بپردازید.
    به سوالات زیر پاسخ دهید تا مشخص شود كه آدم با ظرفیتی هستید یا نه؟
    الف) اگر شخصی به شما بگوید: »خسته نباشی« چه جوابی به او می دهید؟
    1- خستگی روی تنمون موند.
    2- كی خسته اس؟ دشمن
    3- مثلااگر خسته باشم، چه كار می خوای بكنی؟
    ب) اگر كسی موقع احوالپرسی، لپ شما را كشید چه عكس العملی نشان می دهید؟
    1- حتما بوسش می كنم
    2- به هیچ وجه بوسش نمی كنم، ماچش می كنم.
    3- به صورتش نگاه می كنم، اگر روی صورتش خس و خاشاك نباشد، ماچش می كنم!
    ج) اگر تیم ملی بازی فردا را ببرد و به جام جهانی برود چه عكس العملی نشان می دهید؟
    1- به خیابان ها می ریزیم و می خوانیم »دلبرم، دلبر، خانه خرابم كرد«
    2- به سم اسب اسپارتاكوس كه رفت جام جهانی چی به من می ماسه؟
    3- به خیابان ها می ریزم حس و خز بازی در می آوریم!
    د)اگر پوشك بچه تان ....... باشد و مغازه ها هم بسته باشد، چه كار می كنید؟
    1-اصلابرایم مهم نیست گویی می پیچم دورش.
    2-دستمال سفره می ذارم جلوش خودش رو پاك كنه.
    خس و خاشاك می ریزم جلوش خودش رو پاك كنه، یه ذره درد داره ولی این جوری مرد بار میاد!
    هـ) اگر در قرعه كشی بانك بنز سی ال اس ببرید، اولین روز چه كار می كنید؟
    1- آهنگ ساسی مانكن، پلی می كنم و توی محلمون دور می زنم.
    2- میرم دنبال نامزدم تا بریم با هم دور بزنیم.
    3- میرم دنبال نامزد جدید می گردم.
    4- می فروشمش، میرم با پولش خس و خاشاك می خرم تا بریزم توی شومینه و آتیش اش بزنم!
    
     مسعود مرعشی
    
 روزنامه اعتماد ملی، شماره 946 به تاریخ 27/3/88، صفحه 15 (شب نامه)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 27 خرداد 1388
فرشته نعیمی




نامه‌ای برای پیمان ابدی به مناسبت چهلمین روز درگذشت‌اش؛


امیرحسین بزرگزادگان: به گفته خود پیمان ابدی او به ایران آمد تا با حضور در سینمای میهن ثابت كند كه بدلكاری در سینما فقط كتك خوردن جای بازیگرهای اصلی از بیك ایمانوردی و... نیست، تصمیم داشت تا با كمك در ساخت فیلم‌های اكشن خطرات را به جوانان گوشزد كند تا آنها با شناخت حوادث بیشتر احتیاط كنند.
پیمان به‌عنوان یك دكتر روانشناس بهترین راه را انتخاب كرده بود. فیلم و سینما كه بعد از فوتبال، بیشترین خواهان را داشت و دارد و گاه چه بسا بیش از فوتبال! او می‌گفت: «تا چه زمان باید فقط فیلم‌های اجتماعی و عشقی بسازیم و مشكلات خانوادگی را به نقد بكشیم، این سینما نیاز به فیلم‌های اكشن درجه اول دارد، اكشن‌هایی كه نزدیك به واقعیت باشند و مخاطب با دیدن آنها به جای كف و سوت، شوكه شود و بترسد. این فیلم‌ها در اصلاح رانندگی كردن در كشور به‌خصوص برای جوان‌ها می‌تواند تاثیرگذار باشد. اگر ما سینمایی پرهیجان داشته باشیم از فوتبال هم بیشتر طرفدار پیدا می‌كند.»
پیمان ابدی با آن شخصیت دوست‌داشتنی و آرام كه در حرفه‌ای بودنش نیز شكی نیست برای همیشه و با یك سهل‌انگاری كه هنوز معلوم نیست از كجا صورت گرفته برای همیشه به خاطره‌ها پیوست و حال شاگردان وی تنها و بهترین ادامه‌دهنده راهش خواهند بود. محبوبیت وی را كسانی چون شهاب حسینی، علیرضا خمسه، محمدرضا گلزار، پوریا پورسرخ و دیگر عزیزان سینمایی بهتر به زبان آوردند و با حضور در مراسم‌ یادبود وی، بسیار از ناگفته‌ها به اثبات رسید. در پایان این دست‌نوشته آشفته چند خطی را خطاب به پیمان می‌نویسم، به كسی كه دوستش داریم و خواهیم داشت.

سلام پیمان عزیز
امیدوارم حال همگان خوب باشند كه می‌دانم نیست و تو هم كه دیگر نیستی تا جویای احوالت شوم. یادش بخیر همان روزهایی كه تازه به ایران آمده بودی وقتی برای تحقیق درباره تو اسمت را با حروف زبان مادری در سایت‌هایی چون Google، جست‌وجو كردم چیزی نیافتم اما در این شب‌ها جایی را در این رسانه‌ها و دنیای مجازی خواستم پیدا كنم كه نامت نباشد تا نبودنت را فراموش كنم اما نشد.
رفیق‌ات (بخونید دشمن!) یا همان دروغ بنویس چند روز پیش واقعیت را نوشته بود که ساده از آن گذشتیم: «به زودی حلوای او را خواهیم خورد چون یا خودش را به كشتن می‌دهد یا به جرم كشتن یك نفر دیگر او را قصاص می‌كنند». او از سر ناسازگاری اینطور نیشدار نوشته بود، اما ما هم مثل تو همه چیز را به فال نیك می‌گیریم و ساده می‌گذریم. البته این روزها این جمله را از وبلاگ خویش برداشته تا به جرم پیش‌بینی شریك جرم (قتل!) نشود. تو كه آدم‌های ترسو را خوب می‌شناسی دوست شجاع من! پیمان تو می‌دانی كه این بختك مرگ و از دست دادن عزیزترین‌ها چیست كه به جان سینمای ما افتاد. راستی گفتم بختك یاد یوسف صیادی عزیز افتادم كه در مراسم سومین روز درگذشت تو می‌خواستم از وی بپرسم از آن فیلم (بختك) او چه عزیزانی را از دست دادیم، اول عمو خسرو شكیبایی و حال هم پیمان ابدی!
امان، امان از این دینای بی‌وفا كه آخر چه ساده رفتی و‌ای كاش در لحظه آن طور كه شنیدیم كوكتل مولوتوف از دستان تو رها نمی‌شد تا تمركزت را به هم بریزد.
خودت می‌گفتی همیشه باید ماشین مورد نظر را از بنزین خالی كرد اما آن 80 لیتر بنزین پشت اتوبوس چه می‌كرد نمی‌دانم! چقدر اشك بریزیم چقدر لابه‌لای این كلمات خاطرات را زنده كنیم؟ بگذار همچون تو سكوت كنیم، سكوت تو همچون نام و یاد خاطره‌ات ابدی خواهد بود و ما سكوتی برای چند لحظه برای فراموشی غم ابدی‌ها!
ابدی تا ابد خداحافظ!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 26 خرداد 1388
رضا طهماسب




خاطرات اخرین دیدارها با پروین سلیمانی؛


 مسعود حکم‌آبادی: وقتی دیدمش، در گوشه‌ای از هتل لاله مشهد نشسته بود، كنارش فاطمه طاهری بود و آن طرف‌تر عصای چهارپایه‌اش. نزدیكش كه شدم معلوم بود ناخوش احوال است ولی سلام بلندی كرد، آمد بلند شود، نگذاشتم.

به چشمم خیره شد، بدون آن‌كه نشان دهد اشك ریخت، دستش را برد و از جیب مانتویش دستمال كاغذی درآورد و اشكش را پاك كرد، گفت: بشین. نشستم، فاطمه طاهری جوری كه معلوم بود پروین سلیمانی به زور می‌شنود، بلند گفت: «پروین! گمون كنم خبرنگاره»! خندیدم و گفتم «گمون نكنید، درست گفتید» خواستم ضبطم را روی میز بگذارم ، گفتم شاید احساس غریبگی كند، شنیده بودم هنرمندان كه سنشان بالا می‌رود كمتر صحبت می‌كنند، درست می‌گفتم، فاطمه طاهری سرش را نزدیك گوشم كرد و گفت كه اهل مصاحبه نیست، كم‌كم ناهارش را آوردند ، كمتر از آن چیزی كه فكرش را بكنید، خواستم بروم بعد از ناهار بیایم ، نگذاشت ، دستم را گرفت در عصبانیتی كه بوی شوخی می‌داد گفت: «مگه تو نمی‌خوای ناهار بخوری؟» گفتم: چرا، گفت: «پس همینجا بشین دیگه»! نشستم، حواسم به خوردن نبود، زیر چشمی‌ می‌پاییدمش، راستش باورم شده بود كه شاید فقط چند روز دیگر... اما خب باز هم بیش از چیزی كه همه فكر می‌كردند ماند.

گوشی‌ام را در می‌آورم تا عكاس را خبر كنم كه به طور نامحسوس نزدیكمان شود، می‌خندد می‌گوید: «تو این چی می‌گذره كه مدام دست شماها داره می‌چرخه؟» نمی‌گذارد جواب بدهم، «بذار كنار اونو... ناهارتو بخور كه سرد نشه»! ناهارم را شروع و زود تمامش می‌كنم. می‌گویم: «چرا اومدین مشهد؟»

- «دعوتم كردن دیگه، مگه میشه بگن بیا پیش امام رضا نیام؟»

- «آخه حال شما آنقدر خوب نیست كه از تهران بلندشین بیاین اینجا»

بر می‌گردد سمت دوستش، می‌گوید: «فاطمه! واسه این توضیح بده من چقدر عاشق امام هشتم هستم.» فاطمه طاهری كه آن روزها در حال بازی در «خانه شمعدانی» در مشهد بود، می‌گوید: «راست می‌گه، از وقتی شنیده من اومدم مشهد هر روز بهم زنگ میزنه كه واسش دعا كنم، فكر می‌كنه من هر روز تو حرم هستم.»

عكاس از راه می‌رسد... پروین سلیمانی می‌خندد، چنگالش دستش است، بالا می‌گیرد و به دوربین لبخند می‌زند، می‌گوید: «طاهره خانم رو یادته؟ یادت میاد با این چنگالا درو باز می‌كردم؟ اونا الكی بودها، اصلا نمی‌شه با چنگال درو باز كرد، فیلم بود همش، كل زندگیمون فیلم شد رفت»! می‌گویم: «خانم سلیمانی! دیگه نمی‌تونین بازی كنین یا نمی‌خواین؟» نوشابه‌اش را می‌خورد، نگاهم می‌كند و می‌گوید: «نه می‌خوام، نه دیگه بازیم می‌دن»! فاطمه طاهری می‌خندد و سلیمانی ادامه می‌دهد: «والا... من كدوم نقشو می‌خوام بازی كنم؟ برم دوست دختر كی بشم؟»! این را می‌گوید و بلند بلند می‌خندد و من هم باید همپای او بخندم. می‌گویم: «نقش مادربزرگا كه بهتون میاد» فاطمه طاهری خنده‌ای می‌كند، انگار كه می‌داند شوخی‌ام واكنش پروین سلیمانی را در پی خواهد داشت. سلیمانی یكدفعه از جا می‌پرد: «اوهوكی... فكر كردی من بازی می‌كنم؟ من هنوز 18 سالمه، بالاتر كه نمی‌رم هیچ، شاید پایین‌ترم بیام» ناهارش را می‌خورد، بند روسری‌اش را محكم‌تر می‌كند و می‌گوید: «تو نمازتو خوندی پسر؟» ساعت از 3 گذشته... می‌گوید: «بلند شو برو نمازتو بخون، پاشو باز بیا ببینم چی می‌گی؟» ازش دور می‌شوم... آن طرف‌تر نمازخانه است، می‌نشینم و به دیوار تكیه می‌دهم، دارم فكر می‌كنم كه با چهار پایه‌اش از جلوی نمازخانه رد می‌شود و صدا می‌زند: «خوندی پسر؟»

روی كاناپه می‌نشیند، تصمیم می‌گیرم روند مصاحبه را جدی‌تر كنم.

- الان از وضعیت زندگی راضی هستین؟

- راضی از چی؟ از زندگی؟ چی بگم والا؟ می‌گذره دیگه... اگه شما خبرنگارا بذارین، روزی ده نفرتون زنگ می‌زنین كه بیاین مصاحبه؛ اولا من موندم چرا از وقتی حالم خوب نیست، همه می‌خواین مصاحبه كنین؟ دوما مگه ما چندتا روزنامه داریم كه انقدر زنگ می‌زنن؟

یكدفعه فكرم منحرف می‌شود؛ «چرا از وقتی حالم خوب نیست، همه می‌خواین مصاحبه كنین؟» می‌خواهم توضیح كه نه برایش توجیه كنم، اما دوست صمیمی‌اش خنده‌ای می‌كند و می‌گوید: «خب اینجوری قیمتت بالاتر می‌ره» سلیمانی كه داشت با یكی از دوستدارانش عكس یادگاری می‌گرفت، یكدفعه بر می‌گردد: « چی گفتی؟»

- هیچی بابا! می‌گم مصاحبه تو این اوضاع بعدا به درد می‌خوره!

راست گفت، آنقدر مصاحبه‌اش ماند تا همین‌طور شد كه گفت... برمی‌گردم رو به سلیمانی، می‌گویم «سینما رو دنبال می‌كنین؟» انگار كه از سوالم خنده‌اش گرفته باشد، می‌گوید: «با این وضعیت كه باید بفهمی ‌نمی‌تونم برم سینما، اما گاهی این نوه‌ام (ماه چهره خلیلی) فیلمی‌ میاره و باهم می‌بینیم.» ازش می‌خوام برایم از وضعیت سینما بگوید: «پر شده از جوونای خوشگل، یعنی چی خب؟ اینا قراره سینما رو راه ببرن؟ ولم كن بابا... به من چه؟» می‌خواهم اگر حرفی برای اینها دارد، بگوید: «اگه واقعا واسه پول و شهرتش اومدن، همین الان بذارن برن.»

- اما اگه واسه این اومدن كه رسیدن بهش.

- خب برسن! اصل اینه مگه؟

فاطمه طاهری كه گویا سابقه این گلایه‌ها را دارد، رو به من می‌گوید: «بند دلشو شل كردی، حالا باید گوش كنی تا واست گلایه كنه و حرف بزنه» پروین سلیمانی انگار كه بهش برخورده باشد، می‌گوید: «نه خواهر من! اصلا هیچی نمی‌گم، به خدا خوبی همشونو می‌خوام، هم خوبی اینا هم خوبی سینما و هنر، باور كن خوبیشون رو می‌خوام»!

مدیر روابط عمومی‌ جشنواره می‌آید و اعلام می‌كند كه اتوبوس دارد به سمت حرم می‌رود، سلیمانی بدون مكثی می‌گوید: «پاشو بریم... بلند شو كه فردا بایس برگردم تهران»! دستش را روی سرم می‌كشد و از كنارم می‌رود، دنبالش می‌روم تا پای اتوبوس؛ به زور می‌خواهد سرعتش را زیاد كند، چندنفر نزدیك‌اش می‌شوند تا كمكش كنند، جلوی در كه می‌رسد 2 اتوبوس ایستاده در یكی فقط «صدیقه كیانفر» پیشكسوت عرصه دوبله و بازنشسته و در اتوبوس دیگر تقریبا همه هنرمندانی كه در مشهد حاضر هستند. سلیمانی مردد است كه سوار كدام یكی شود، كسی نزدیكش می‌شود «این یكی میره كوهسنگی واسه سیاحت، این یكی میره حرم واسه زیارت» و پروین سلیمانی بدون هیچ درنگی كنار كیانفر همكار قدیمی‌اش می‌نشیند و اتوبوس با 3 سرنشین همسال راه می‌افتد و می‌رود و درست یك‌سال و پنج ماه بعد هم پروین سلیمانی سوار بر اتوبوس مرگ راه می‌افتد و... می‌رود!


منبع : جام جم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 25 خرداد 1388
رضا طهماسب


( کل صفحات : 7 )    1   2   3   4   5   6   7   
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات