سایت سروش صحت و رضا عطاران
طنز مطبوعاتی، طنز تلویزیونی، کمدی
درباره وبلاگ


همه چیز درباره سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی
مطالب منتشره در این وبلاگ اکثرا طنز هستند و نیازی به واکنش‌های تارانتینویی نیست. لطفا آرامش خود را حفظ کنید. بازنشر مطالب این وبلاگ در سایت، کتاب یا وبلاگ دیگر، بدون کسب اجازه از نویسندگان ممنوع می‌باشد.



مدیر وبلاگ : فرشته نعیمی
مطالب اخیر
نظرسنجی
بهترین سریال طنز آمریکایی کدام است؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

انتی عزیزه علی قلبی


نویسنده: مسعود مرعشی

خوانندگان جان، سلام. حتما بی صبرانه و انگشت به دهان منتظرید تا پشت پرده ای دیگر را برای شما گرامیان، آشکار نماییم، پس بیشتر از این شما را منتظر نمی گذاریم و اهداف پلید ترانه امروز «تو عزیز دلمی» از «منصور موفرفری» خواننده مبتذل لس آنجلسی را بررسی می نماییم. نشانه شناسی ابزار دقیقی به ما می دهد تا اشارات و ارجاعات فرامتن این ترانه را به نحوی عمیق و علمی واکاوی و موشکافی کنیم. از آنجایی كه برخی از عوامل ناآرامی های اخیر در كشورهای حوزه خلیج فارس، آموزش انقلاب مخملین دیده اند، بد ندیدیم كه ترانه این شماره را به دو زبان فارسی و عربی خدمت شما ارائه دهیم. اگر در ترجمه اشتباهی رخ داده، مشكل از مترجم آن لاین گوگل است كه فارسی را به انگلیسی و برعكس ترجمه می كند اما تبدیل فارسی به عربی و برعكس ندارد. (كه احتمالاتوطئه ای در راستای اهداف شوم مدعیان اصلاحات است)
    انتی عزیزه علی قلبی (تو عزیز دلمی)
    وردتی یا محبوبه (گل من ای نازنینم)
    فی عیونج تسهر اللیالی (تو چشمات نشینه شبنم)
    لالالالا، لالای لالا، لالالالای (لالالالا، لالای لالا، لالالالای)
    انا اضیع فی بلاد عیونج (من در به در می گردم توی شهر چشات)
    فی طریق الخواطر (تو كوچه خاطرات)
    اذا تقعدین یم الدریشه (تا بیاد تو قاب پنجره می شینه نگات)
    صدقینی اموت علیج (راستی می میرم برات)
    اذا واحد لحین ما شافج (تو رو هر كس كه ندیده)
    اكید سامع عن اخلاقج (وصف خوبیت رو شنیده)
    یا ورده ما تصبرین (ای تو یاس بی تحمل)
    یا اظرف من الورد (تن تو ظریف تر از گل)
    حبه حبه (دونه دونه) گل پونه (؟؟؟)
    اصب علی خصلات شعرج (می ریزم به روی موهات)
    باقه باقه (دسته دسته)گل مریم(؟؟؟)
    اصب علی مكان ریولج (می ریزم جای قدمهات)
    قلبج طبیعی او الماس (دل تو جنس یه الماس)
    ثمنج اكثر منه الاشیاء (ارزشت بیشتر از اینهاست)
    این ترانه از زبان سران اغتشاشات (هاشمی،خاتمی،كروبی، موسوی) با فریب خوردگان سخن می گوید. لحن ترانه دلسوزانه، پدرانه، دلجویانه و همدلانه است. (اشاره به عبارات: تو عزیز دلمی، گل من ای نازنینم، من در به در می گردم توی شهر چشات، من در به در می گردم توی شهر چشات، راستی می میرم برات)
    سران اغتشاشات كه خود بچه های مردم را به كشتن داده اند و خانواده ها را داغدار كرده اند و موجبات تنبیه بدنی ناگزیر و كتك خوردن اغتشاشگران را فراهم آورده اند، به جای جایگاه متهم، در جایگاه شاكی نشسته اند و خطاب به آنها می گویند كه «تو چشمات نشینه شبنم». شما اگر به فكر شبنم روی چشم و گریه روی صورت مردم بودید كه در آتش ناآرامی ها هیزم نمی ریختید. دولت نهم اگر نفت را سر سفره مردم نیاورد(كه آورد)، لااقل آن را روی خس و خاشاك نریخت.
    عبارت «لالالالا، لالای لالا، لالالالای» رمزی است كه طرفداران اصلاحات در مراسم فسق و فجور خود با آن با یكدیگر ارتباط برقرار می كنند. بارها این صوت در پارتی های این طیف سگباز و گربه باز شنیده شد. «حالایك، دو، سه» و همچنین «حالادست...دستا بالا...حالابلرزون، حالابرعكس»، «اون عقبی ها حال می كنن؟» نیز از جمله اصوات قبیح این گروهك چند میلیونی است.
    سران آشوب های خیابانی قصد دارند خودشان را دلسوز و هواخواه مردم نشان بدهند. (راستی می میرم برات) از همین ژست های اغفالگرانه است كه برخی به اصطلاح بیانیه های كروبی و موسوی سر برمی آورند.
    «تو رو هر كس كه ندیده، وصف خوبیت رو شنیده» اشاره دارد به رسانه های بیگانه كه آشوب طلبان را ندیده اند، اما دم از خوبی آنها می زنند.
    «ای تو یاس بی تحمل، تن تو ظریف تر از گل» نوعی مظلوم نمایی است در مقابل آنچه سران اصلاحات، برخورد خشن با معترضان می نامند.
    «دل تو جنس یه الماس، ارزشت بیشتر از اینهاست» در راستای همان بیت معروف «بلاملابلاملاواسه تو می خرم طلاملا» ارزیابی می شود. یعنی سران اصلاحات وعده حمایت مالی از آشوب طلبان می دهند.
    ادامه دارد...
    
     مسعود مرعشی
    
 روزنامه اعتماد ملی، شماره 996 به تاریخ 26/5/88، صفحه 23 (شب نامه)





نوع مطلب : مسعود مرعشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 26 مرداد 1388
فرزاد نعیمی
افسانه های خزان
 افسانه های خزان
 
11 یار اوشن
یازده یار اوشن
 
12 یار اوشن
12 یار اوشن
 
12 یار اوشن
باشگاه مشت زنی
 
تروی
تروی
 
آقا و خانم اسمیت
آقا و خانم اسمیت
 
مکزیکی
مکزیکی
 
ملاقات با جو بلک
با جو بلک آشنا شوید
 
بابل
بابل
 
بنجامین باتن
مورد عجیب بنجامین باتن
 
پس از خواندن بسوزان
پس از خواندن بسوزان
 
حرامزاده های لعنتی
حرامزاده های لعنتی
 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 26 مرداد 1388
محمود زمانی
«براد پیت»؛ محبوب و پرحاشیه



 «براد پیت»؛ محبوب و پرحاشیه+گزارش تصویری

در سال 1985، دو هفته قبل از دریافت مدرک، دانشگاه را رها کرد و برای گذراندن کلاس‌های بازیگری به کالیفرنیا و لوس‌آنجلس رفت. در آنجا یک سری شغل‌های متعدد عجیب...

ویلیام برادلی -براد- پیت متولد 18 دسامبر 1963 بازیگر آمریکایی که بعنوان ستاره در چندین فیلم موفق در اواسط دهه نود ظاهر شده است. از او بعنوان یکی از جذاب‌ترین مردان جهان نام برده می‌شود و زندگی خصوصی‌اش بطور وسیعی گزارش شده و تا بحال موفق به دریافت جایزه گلدن‌گلاب و نامزد جایزه آکادمی هم بوده است.

پیت دوران حرفه‌ای‌اش را با مصاحبه‌های تلویزیونی آغاز نمود و نقش دایمی او در شوهای تلویزیونی دالاس در کانال CBSدرسال 1987 بود. او بعنوان بازیگر اصلی در فیلم‌هایی در ژانرهای مربوط به نوجوانان و همچنین جنایی و کمدی و درام‌های خانوادگی ایفای نقش کرده است. او اولین بار در فیلم «تلما و لوئیز» (ریدلی اسكات-1991) بعنوان یک گاوباز آس و پاس ظاهر شد که توانست از شخصیت جینا دیویس در آن فیلم دلربایی کند و بسیار هم مورد توجه قرار گرفت. اولین نقش عمده‌اش در یك فیلم برجسته و مهم با عنوان «مصاحبه با خون‌آشام» در سال 1994 بود. بازی خیره‌كننده او در 2 فیلم جنایی و علمی تخیلی «هفت» و «12 میمون» بسیار مورد استقبال قرار گرفت و منجر به دریافت جایزه بهترین بازیگری شد. سال 1999 پیت در فیلم «باشگاه مشتزنی» با به تصویر کشاندن نقش تایلور دردن خشن ولی دارای موهبت‌ها و قابلیت‌های بسیار بالای ذهنی توانست شهرتی دو چندان پیدا کند. از آن به بعد جایگاه خویش را بعنوان یک بازیگر برجسته بارزتر کرد، و بعد هم موفقیت‌های بزرگ تجاری در فیلم‌هایی همچون «11 یار اوشن»، «جاسوس‌بازی»، «تِروی» و یک فیلم جاسوسی کمدی رمانتیک در فیلم «آقا و خانم اسمیت» و «بعد از خواندن بسوزان» کسب نمود.
رابطه بسیار مقطعی او با بازیگر زن گوئینت پالترو و ازدواجش با جنیفر آنیستون (2005-2000) برایش بسیار حاشیه‌ساز بود و هم اکنون هم با آنجلیا جولی زندگی می‌کند. پیت و جولی دارای 3 فرزند‌خوانده به نام‌های مادوکس، پکس و زهرا و 3 فرزند اصلی شیلو، ناکس و ویوینی می‌باشند. او بدلیل زندگی پر سر و صدایش با جولی دایماً درگیر حواشی در سطح داخلی و بین‌الملل بوده است.
 
اوایل زندگی
پیت در شامنی اکلاهاما متولد شد. مادرش جین ریتا مشاور دبیرستان و پدرش ویلیام آلوین پیت مالک کمپانی ماشین‌های واگن است. پیت همراه خواهر و برادرش (راگ و جولی نیل) در اسپرینگ‌فیلد در ایالت میسوری بزرگ شد جایی که بعد از تولد پیت خانواده‌اش به آنجا رفتند. همچنان که او بزرگتر می‌شد به عنوان یک تعمید‌دهنده جنوبی محافظه‌کار مشغول به کار شد و سروده‌های کلیسا را می‌خواند.
از سال 1978 تا 82 او به دبیرستان kickapoo رفت. او به بازی‌های تنیس و بسکتبال علاقه زیادی داشت و در همه مسابقات جایزه اول را می‌گرفت. براد پیت یک شاگرد نمونه در دبیرستان بود و در همه درس‌هایش چه خواندنی و چه ورزش نمرات بالا می‌گرفت.
 
بعد از اتمام دوره دبیرستان در سال 1982 وارد دانشگاه میسوری شد و در رشته روزنامه‌نگاری تحصیل کرد. در سال 1985، دو هفته قبل از دریافت مدرک، دانشگاه را رها کرد و برای گذراندن کلاس‌های بازیگری به کالیفرنیا و لوس‌آنجلس رفت. در آنجا یک سری شغل‌های متعدد عجیب اختیار کرد. از شوفری فروش سیگار و کمک کردن به یک مولف نمایش‌های تلویزیونی تا پوشیدن لباس جوجه ال پولولوکو تا بتواند هزینه کلاس‌های بازیگری را بپردازد. وقتی که از او درباره تاثیر محوری تصمیمش که میسوری را به قصد لوس‌آنجلس ترک کرد پرسیدند گفت: "من قصد نداشتم از شر چیزی خلاص شوم تا بتوانم به دنیای خودم برسم. قصد هم نداشتم چیزی را پشت سرم رها کنم تا به سوی چیزی دیگری حرکت کنم. نمی‌دانستم وقتی به لوس‌آنجلس برسم چه خواهد شد حتی از هیجان‌انگیزترین چیزها در مورد سفر کردن بی‌اطلاع بودم.

 دوران بازیگری

شروع بازیگری
وقتی که در لوس‌آنجلس سخت در سعی و تکاپو بود، شروع به مطالعه و بررسی حرفه بازیگری زیر نظر مربی مشهوری به نام روی لاندن کرد. در دسامبر 1987 کارش را با مصاحبه‌های تلوزیونی آغاز کرد. حضورش در شوهای تلوزیونی دالاس در نقش رَندی، دوست شالانی مک‌کان هم تاثیرگذار بود. در طی مصاحبه‌ای با نشریه پیپل در مورد بازی با مک‌کان گفت: "لحظات بسیار شیرین و به نوعی یک اشتیاق بود بخاطر اینکه تا قبل از آن مک‌کان را ملاقات نکرده بودم." شخصیت او در این نمایش حدود 5 هفته به طول انجامید. همچنین در سال 1990 در یک درام تلوزیونی کوتاه مدت بنام «روزهای افتخار» حضور پیدا کرد.

1988 اولین نقش سینمایی‌اش را در فیلم «نیمه تاریک خورشید» بر عهده گرفت. در این فیلم او نقش یک پسر جوان آمریکایی را داشت که به همراه خانواده‌اش به دریای آدریاتیک در شرق ایتالیا رفته تا بلکه درمانی برای بعضی از مشکلات پوستی‌اش پیدا کنند. فیلم در تابستان 1988 در کشور یوگسلاوی جلوی دوربین رفت. بدلیل جنگ و دیگر مسایل دیگر مجوز فیلم بعد از 9 سال همراه با بازنویسی تقریباً کلی آن صادر شد. سپس بازیگر فیلم «Too Young to Die» شد. فیلم در مورد نوجوانی ست که متهم به آدم‌کشی شده و محکوم به مرگ می‌شود. پیت (بیلی کانتون) در نقش یک معتاد به مواد مخدر ظاهر شد که جولییت لوییس که زنی فراری ست را اغفال می‌کند. در یک برنامه مرور هفتگی فیلم‌های تلویزیونی، منتقدی بنام کن تاکر درباره او و نقشش نوشت: "پیت بیشتر مانند جان کاگر ملن کمپ بد طینت بنظر می‌آید. او بسیار ترسناک است."

پیت (در نقش جو مالونی) در «طول جاده» در کنار ورنا مارتین خوش درخشید. ولگرد و جنایت‌کار زبردستی که با برادرش که او هم یک جنایتکار سرسخت است همراه می‌شود.
پیت توانست با بازی در فیلم «تلما و لوییز» توجه بیشتری در اذهان عمومی به خود جلب کند. او در فیلم نقش یک جانی دمدمی مزاج را داشت که با تلما (جینا دیوییس) آشنا می‌شود.
پس از کسب موفقیت در «تلما و لوییز» این ستاره سینما در فیلمی بنام «جانی سود» به کارگردانی تام دیکلیو محصول سال 1991 در کنار کاترین کینز و نیک کیو بازی کرد. او در این فیلم بعنوان یک خیال‌باف دیده می‌شد که آرزو داشت روزی ستاره مشهور موسیقی راک شود.
براد پس از حضورش در «جهان بی‌روح» و فیلم «رودخانه‌ای از آن میان می‌گذرد» ساخته رابرت ردفورد دیگر یک ستاره تمام عیار و كامل بود. در 1993 در فیلم «کالیفرنیا» توانست با جولییت لوییز که در فیلم «Too Young to Die» هم با یکدیگر نقش‌آفرینی کرده بودند مجدداً همبازی شود. او نقش یک آدم‌کش پریشان‌احوال را داشت و لوییز در نقش نامزد سابق پیت بازی می‌كرد. پیتر تراورس از نشریه رولینگ استون در بخش نقد فیلم اجرای پیت را یک کار بسیار برجسته نامید. او همچنین در مورد همکاری پیت و لوییز این چنین نوشت: "او و لوییز این مهمل‌گویی را به اندازه کافی به مرحله اجرا می‌گذارند تا بتوانند بطور ارزنده‌ای یک نوع تعلیق در بی‌اعتقادی و بی‌ایمانی ایجاد نمایند." در همان سال او جایزه شو دسِت را با عنوان "ستاره مرد آینده‌دار" را از آن خود نمود.
 
موفقیت بحث‌برانگیز ابتدایی
او در آن زمان ستاره فیلم‌هایی همچون «افسانه‌های پاییز» و «هفت» هم بود. او با ایفای نقش در «افسانه‌های پاییز» موفق به کسب اولین نامزدی گلدن‌گلاب در قسمت بهترین نقش‌آفرینی شد.
در فیلم «هفت» پیت (دیوید میلر) در کنار مورگان فریمن در نقش بازرس پلیس در تعقیب آدم‌کشی خطرناک (کوین اسپیسی) هستند. ریتا کمپلی از نشریه واشنگتن پست در بخش یادداشت فیلم اجرای پیت را مورد تحسین قرار داد و به او لقب "برانگیزنده احساسات" را داد.
پیت سپس در «12 میمون» (1995) شمایلی از جفری گویینز را به تصویر کشید و بسیار مورد استقبال تماشاگران و منتقدان قرار گرفت و بهترین فروش هفتگی را نیز به خود اختصاص داد. شخصیت او در فیلم بطور ویژه‌ای مورد تحسین قرار گرفت بطوری‌که جنت ماسلین از نشریه نیویورک‌تایمز نوشت: "با چنین اجرای مهیج و تکان‌دهنده‌ای در واقع پیت جفری را با یک خواب مغناطیسی عجیب از جا پراند که بعدها در فیلم بسیار مهم جلوه کرد. پیت موفق شد اولین جایزه گلدن‌گلوب و اولین نامزدی آکادمی را در قسمت "بهترین بازیگر نقش مکمل مرد" کسب کند.
حضور پیت را می‌توان در فیلم «خواب‌آلوها» محصول 1996 دنبال كرد. نام و موضوع فیلم اقتباسی ست از رمان لورنزا کارکاترا. او در این اثر با ستاره‌هایی همچون کوین بیکن و رابرت دنیرو همبازی بود. او سال بعد در کنار هریسون فورد بعنوان تروریست ارتش جمهوری‌خواه ایرلند در فیلم «متعلق به شیطان» حضور یافت. او در چندین فیلم با لهجه ایرلندی در ظاهر شد.
همان سال در فیلم «هفت سال در تبت» به کارگردانی ژان ژاك آنو در نقش کوهنوردی اتریشی به اسم هنریش هرر ظاهر شد و برای ایفای اینن نقش مجبور شد همراه دیگر ستاره فیلم یعنی دیوید تولیس به سفرهایی به کالیفرنیا و رشته کوه‌های آلپ برای آموزش کوهنوردی و صخره‌نوردی برود. به خاطر موضوع برتری‌نژادی تبتی در این فیلم دولت چین ورود پیت و تولیس را به کشور چین ممنوع کرد.
سال 1998 در فیلم «ملاقات با جو بلک» مرگ را به عنوان یک شخصیت تجسمی در بدن مردی جوان جای داد تا بتواند معنای انسان بودن را لمس کند. این اثر باعث شد که پیت یکبار دیگر مانند فیلم «افسانه‌های پاییز» با هنرپیشه بریتانیایی، آنتونی هاپکینز بزرگ، همبازی شود.

از 1999 تا 2003

«باشگاه مشتزنی» محصول 1999 را می‌توان از جمله موفق‌ترین فیلم‌های دوره حرفه‌ای پیت برشمرد. او در نقش تایلور دردن که مسئولیت هدایت یک باشگاه مشت‌زنی زیرزمینی را بر عهده دارد بازی کرد. فیلم اقتباسی از رمان چاک پالانیاک با همین عنوان بود و کارگردانی فیلم را دیوید فینچر، همان کارگردان فیلم «هفت»، بر عهده داشت. در زمان تولید فیلم، فینچر تعبیرش از فیلم را چنین بیان کرد: "بزن بزن و جنگ و دعوا در این مکان، لزوماً بدین معنا نیست که تعرض و پرخاشگری درون خود را بر سر فرد دیگری خالی کنیم. هدف این است که به این مکان وارد شویم تجربه کنیم و مشت‌های‌مان را بطور قابل ملاحظه‌تری رها کنیم و بعد متوجه می‌شویم که چگونه با حالتی دگرگون‌شده از این مکان بیرون می‌رویم".

«باشگاه مشت‌زنی» برای نخستین‌بار در فستیوال بین‌المللی فیلم ونیز در معرض تماشای عموم گذاشته شد. به محض اکران فیلم نظرات موافق بسیاری را بخود جلب کرد. همچنین اجرای پیت بسیار مورد توجه واقع شد. در نشریه ورایتی منتقدی بنام دیوید رونی در یادداشت‌های خود نوشت: "پیت متین دارای موهبتی الهی و از لحاظ جسمانی پویا ست".
بدنبال موفقیت در فیلم «باشگاه مشتزنی» پیت در نقش یک مشت‌زن کولی ایرلندی در فیلمی گانگستری بنام «قاپ‌زنی» در کنار بازیگرانی همچون جیسون استاتام، وینی جونز، بنیسیو دل‌تورو و به کارگردانی گای ریچی حضور داشت. فیلم راجع به یک کشتی مخصوص دزدان دریائی بود که الماس‌های سرقت‌رفته را حمل می‌کرد، و پیت در این میان بعنوان یک احاطه‌کننده در جلوی مافیای روسی و آمریکائی و آن ارواح تیره و تار حاضر می‌شود. و ما در اینجا به وضوح تغییر لهجه ایرلندی او را در فیلم «متعلق به شیطان» به لهجه‌ای رسا و قابل فهم در این فیلم شاهد هستیم. او برای ادامه یک سری از مهارت‌های مشت‌زنی در باشگاه ریکی در واتفورد آموزه‌های بسیاری را کسب نمود.
در سال 2001 پیت و جولیا رابرتز «مکزیکی» را که یک کمدی رمانتیک بود تجربه کردند. نقش بعدی او در فیلمی با موضوع جنگ سرد اما مهیج به نام «جاسوس‌بازی» بود که در این فیلم رابرت ردفورت در نقش یک مربی و مشاور او را یاری کرد. همچنین در 2001 پیت (راستی رایان) در بازسازی فیلم «یازده یار اوشن» با حضور رت پک در دهه 60 ایفای نقش کرد. او به همراه جرج کلونی، مت دیمون و اندی گارسیا در این فیلم پرستاره استیون سادربرگ ظاهر شدند. راجر ابرت درباره فیلم نوشت: "لحن گفتاری براد پیت بسیار زیباست". او در فیلم انیمیشنی «افسانه‌های هفت دریا» محصول 2003 صدای سندباد این قهرمان کارتونی کوچک را بر عهده گرفت.
 
از 2004 تا اکنون
در سال 2004 دو فیلم «دوازده یار اوشن» و فیلم حماسی «تِروی» بر گرفته از ایلیادِ هومر که آشیلِِِِ قهرمان را به تصویر می‌کشید بازی کرد. قبل از آغاز فیلم برای اجرای این نقش یک دوره آموزش 6 ماهۀ شمشیربازی را طی کرد، و در زمان تولید فیلم تاندوم‌های پایش صدمه دید و ساخت فیلم را به مدت چند هفته به تعویق انداخت. میک لازال از نشریه سانفرانسیسكو كِرانیكِل در نقد «تِروی» در مورد اجرای پیت به او لقب "آهن‌ربا" را داد. در فیلم سال 2005، «آقا و خانم اسمیت» به کارگردانی داگ لیمان با بازیگری پیت (آقای اسمیت) و جولی (خانم اسمیت) سرآغاز آشنایی این دو شد. داستان راجع به زوج ملول و رنجیده‌خاطری ست که متوجه می‌شوند هر دوی آنها قاتلان سری هستند. فیلم به دلیل رابطه خاص و كنش و واكنش‌های عجیب و غریب اما دیدنی این دو عنصر سرد، خشن و بی‌روح بسیار مورد استقبال و تمجید قرار گرفت. مجله استار تریبیون به این نکته اشاره کرد که: "زمانی‌که احساس می‌شود داستان بر حسب یک سِری اتفاقات معمولی پیش می‌رود فیلم بطور جمعی همه را شیفته خود می‌کند. انرژی انفجاری موجود در این دو ستاره این کیمیاگری را بر روی پرده سینما می‌کشاند". فیلم با درآمدی بالغ بر 478 میلیون دلار یکی از پرفروش‌ترین‌های 2005 لقب گرفت.
تنها فیلم پیت در سال 2007 «بابل» به کارگردانی الخاندرو گونزالس ایناریتو بود که در کنار کیت بلانشت حضور یافت. فیلم از لحاظ کارگردانی و حضور بازیگرانی همچون پیت، بلانشت و گائل گارسیا برنال نظرات مثبتی را بخود جلب نمود. ویلیام آرنولد از استیل پست بر این نکته اشاره کرد که اجرای پیت باورنکردنی بود و به فیلم ظاهر و قابلیت دیدن می‌دهد. فیلم در مجموع نامزد هفت جایزه آکادمی و گلدن‌گلوب شد که یکی از نامزدی‌های مربوط به پیت به عنوان "بهترین بازیگر نقش مکمل مرد" می‌شد.
 
او (راستی ریان) در سومین فیلم اوشن بنام «سیزده یار اوشن» هم حضور یافت. در پایان اگرچه به اندازۀ دو فیلم اول پر سود نبود اما فروش بین‌المللی آن در حدود 36 میلیون دلار رسید. او نقش اول فیلم «ترور جیسی جیمز به دست رابرت فورد بزدل» به کارگردانی اندرو دومینیک را بر عهده گرفت. اگرچه تولید فیلم در سال 2005 بود اما مجوز اکران آن در اواخر سال 2007 داده شد. در طول ساخت فیلم تصویرش از این شخصیت را چنین بیان می‌کند: "اتفاقاتی که تا به حال رخ داده تمام چیزهائی است که او بخاطرش به شهرت رسیده و همه افراد گروه یا مرده‌اند یا پشت میله‌های زندان‌اند. برادرش رفته و او دسته تبهکاران را رها کرده و تنهای تنهاست. مهمتر از همه این‌که او دچار یک جنون اخلالگری می‌شود که او را بطور جدی از پا در می‌آورد". اجرای موفق پیت جایزه بهترین بازیگر مرد شصت و چهارمین فستیوال بین‌المللی فیلم ونیز را برایش به ارمغان آورد. اگرچه پیت در این فستیوال حضور داشت اما بدلیل هجوم یکی از طرفداران دیوانه بسوی او مجبور شد قبل از دریافت جایزه سریعاً آنجا را ترک کند و فستیوال هم نتوانست این جایزه را به او برساند تا اینکه در فستیوال سال بعد آن را دریافت کرد.
اولین همکاری پیت با برادران کوئن (جوئل و اِتان) در کمدی سیاه و تلخ «بعد از خواندن بسوزان» در سال 2008 بود. این فیلم نظرات مثبتی را دریافت کرد .آندرو پولور از نشریه گاردین فیلم را "یک جراحت سخت که بطور ماهرانه‌ای یک کمدی جاسوسی را طرح‌ریزی کرد" نامید. بعد از این فیلم مجدداً پیت به همبازی خود کیت بلانشت در فیلم «بابل» و کارگردان «باشگاه مبارزه» دیوید فینچر ملحق شد و چهارمین نامزدی جایزۀ گلدن گلاب برای بازی در فیلم مورد عجیب بنجامین باتن هم نصیبش شد.
پیت دو نقش سینمائی جدید که در فهرست تولید قرار دارد را بر عهده خواهد گرفت. تولید فیلم «حرامزاده‌های لعنتی» از کوئنتین تارانتینو اکتبر 2008 در کشور آلمان آغاز شده. فیلم راجع یک جنگجوی آمریکائی (پیت) است که در مقابل نازی‌های آلمان که کشور فرانسه را در اشغال خود قرار داده‌اند در حال مبارزه است. فیلم باید منتظر بماند تا در سال 2009 مجوز پخش بگیرد. سپس قرارداد فیلم «Lost City of Z» را امضاء کرده که بعنوان یک جستجوگر بریتانیائی در حال تحقیق دربارۀ تمدن اسرارآمیز آمازونی است. همچنین در 2009 قصد دارد در فیلم داستانی «درخت زندگی» به کارگردانی ترنس مالیک در کنار شون پن بازی کند.
 
فعالیت‌های دیگر
پیت در تبلیغات تجاری که برای بازارهای آسیائی در نظر گرفته شده بود مانند تبلیغ محصولات لباس‌های جین ادوین و همچنین در تبلیغات تجاری مارک هینکن که در سال 2005 بر روی آنتن رفت حضور یافت.
پیت همراه با جنفیر آنیستون و کمپانی فیلم پارامونت پیکچرز یک کمپانی تولید فیلم بنام Plan B را در سال 2002 تاسیس کردند. این کمپانی تولید بعضی از فیلم‌های سال 2005 را بر عهده گرفت.
در پی وقوع توفان کاترینا در سال 2006 در منطقه نیواورلئان پیت گروهی از معماران حرفه‌ای را دور هم جمع کرد تا بتوانند طرح پروژه‌ای که پیت آن "درست بسازیم" نام نهاد را آغاز نمایند. یک سری کمک‌های مالی و ساخت 150 خانه جدید در نیواورلئان را با همین گروه اجرا کردند. پیت و شخص خیری به اسم استیو بینک هر کدام مبلغ 5 میلیون دلار وقف این پروژه انسان‌دوستانه کردند.

در رسانه‌ها
درسال 1993 پیت از دید نشریۀ امپایر بعنوان یکی از 25 ستاره جذاب تاریخ سینما انتخاب شد. همچنین دو مرتبه در سال‌های 95 و 2000 بوسیلۀ نشریه پیپل به عنوان جذاب‌ترین هنرپیشۀ مرد برگزیده شد. در مراسم سالیانۀ فوربس از پیت این‌گونه نام برده شد که"با استفاده از قدرت ستاره بودنش می‌تواند باعث شود که مردم فضاها و ماجراهائی را ببینند که معمولاً دوربین‌های فیلمبرداری آنها را از دست می‌دهد".
سال 2004 پیت از کمپ دانشگاه میسوری دیدن کرد تا دانشجویان را برای راَُی دادن در انتخابات رئیس‌جمهوری همان سال تشویق نماید که آن موقع از جان کری حمایت می‌کرد. مجدداً در همان سال در یک مجمع عمومی در مورد سرمایه‌گذاری بر روی یک سری تحقیقات معاف از مالیات در زمینۀ سلول‌های بنیادی نارس که شبیه‌سازی و تخریب سلول‌های رشد نکردۀ انسانی را در برداشت سخنانی را ایراد نمود و گفت: "باید این اطمینان را حاصل نمائیم که راه‌هایی را برای بهترین و هوشمندترین افراد که توان عبور از آن را دارند خواهیم گشود که قادر باشند راه‌های درمان بیماری‌ها را کشف نمایند که در حقیقت آن‌ها هم بر این باورند که توان انجام چنین امر خطیری را دارند." او همچنین سازمانی را در کالیفرنیا مورد حمایت خود قرار داد که در آن دولت فدرال آمریکا سرمایه‌هایی را بر روی این تحقیقات اختصاص داد که در این بررسی‌‌ها از انواع مختلف سلول‌های بنیادی و سلول‌های بنیادی رشد نیافتۀ بزرگسالان استفاده می‌کردند.
براد پیت، باراک اوباما را در انتخابات ریاست جمهوری 2008 حمایت کرد.

زندگی خصوصی
او یکی از طرفداران فهیم و دانای هنر معماری مخصوصاً سبک فرانک لئود رایت است. کمک‌های مالی بسیاری به "National Trust"برای حفاظت از آثار تاریخی کرده است.
پیت بازیگر سریال «دوستان» جنیفر انیستون را در سال 98 ملاقات کرد، در تاریخ 29 جولای 2000 در یک مراسم عروسی در محیطی سربسته در مالیبو با یکدیگر ازدواج کردند، در ژانویۀ 2005 او و همسرش اعلام کردند که بعد از 7 سال زندگی مشترک تصمیم دارند بطور رسمی از یکدیگر جدا شوند و 2 ماه بعد آنیستون تقاضای طلاق کرد که علت آن اختلافات حل‌نشدنی ذکر شد.

وقتی که ازدواجش با آنیستون رو به اتمام بود با دیگر ستاره زن (آنجلیا جولی) درگیر یک سری حواشی شدند که در آنجا جولیا بعنوان "زن دیگر" بیشتر به خاطر فیلم آقا و خانم اسمیت مورد خطاب قرار گرفت در حالی‌که هر دوی آنها (جولی و پیت) وجود هر نوع رابطه‌ای را تکذیب کردند. با این وجود این حدس و گمان‌ها تا سال 2004 و اوایل 2005 ادامه پیدا کرد.
در آوریل 2005 یعنی یک ماه پس از تقاضای طلاق آنیستون، یک سری عکس که شایعۀ رابطۀ بین پیت و جولی را مورد تصدیق قرار می‌داد برملا شد. این عکس‌ها که تصویری از پیت و جولی و پسر جولی (مادوکس) در سواحل کنیا را نشان می‌داد به قیمت 500 هزار دلار فروخته شد. در طول تابستان این دو نفر اغلب اوقات با هم دیده می‌شدند بطوریکه در یکی از رسانه‌ها بشوخی به آنها لقب برادجلینا←براد+آنجلینا دادند. آخرین مدارک طلاق پیت و آنیستون در تاریخ 2 اکتبر 2005 بوسیله دادگاه عالی لس‌آنجلس تایید گردید.
 
فرزندان
در جولای 2005 پیت، جولی را در سفر به اتیوپی همراه کرد جائی‌که جولی یک دختر 6 ماهه بنام زهرا را به فرزندخواندگی پذیرفت، در دسامر 2005 اعلام شد که پیت درخواست کرده است که هر دو فرزند‌خوانده‌های جولی را قانوناً به فرزندی قبول کند و نام خانوادگی این بچه‌ها رسماً به جولی-پیت تغییر یافت. در 27 می 2006 جولیا در طی یک عمل سزارین، دخترش شیلوه نوول جولی-پیترا در نامیبیا بدنیا آورد.
در 15 مارچ 2007 جولی، یک پسر بچه 3 ساله از ویتنام را به فرزندی گرفت و او را پکس تین جولی-پیت نامید.
در 12 جولای 2008 فرزندان دو قلوی این زوج، یک پسر بنام ناکس و یک دختر بنام ویوینی در بیمارستان لئون در شهر نایس فرانسه متولد شدند و حق امتیاز گرفتن اولین عکس‌ها از ناکس و ویوینی به طور همزمان به نشریه پیپل و هلو به قیمت 14 میلیون دلار فروخته شد که گران‌ترین عکس‌هایی بود که تا بحال گرفته شده بود که این پول‌ها به موسسه خیریه جولی و پیت واریز شد.

فیلمشناسی

• کمتر از صفر، ۱۹۸۷
• خوشحال با یکدیگر، ۱۹۸۹
• طبقه برنده، ۱۹۸۹
• تلما و لوئیز، ۱۹۹۱
• سراسر مسیرها، ۱۹۹۱
• جانی جیرپوش، ۱۹۹۲
• رودخانه‌ای از میان آن می‌گذرد، ۱۹۹۲
• کول ورلد، ۱۹۹۲
• عشق حقیقی، ۱۹۹۳
• کالیفرنیا، ۱۹۹۳
• افسانه‌های خزان، ۱۹۹۴
• مصاحبه با خون‌آشام، ۱۹۹۴
• طرفدار، ۱۹۹۴
• هفت، ۱۹۹۵
• دوازده میمون، ۱۹۹۶
• خواب روها، ۱۹۹۶
• متعلق به شیطان، ۱۹۹۷
• با جو بلک آشنا شوید، ۱۹۹۸
• باشگاه مشتزنی، ۱۹۹۸
• جان مالکوویچ بودن، ۱۹۹۹
• آدم‌ربایی، ۲۰۰۰
• مکزیکی، ۲۰۰۰
• جاسوس بازی، ۲۰۰۱
• بازده یار اوشن، ۲۰۰۱
• تروا، ۲۰۰۴
• دوازده یار اوشن، ۲۰۰۴
• آقا و خانم اسمیت، ۲۰۰۵
• مرحوم، ۲۰۰۵
• بابل، ۲۰۰۶
• بزرگ قلب، ۲۰۰۷
• سرگذشت عجیب بنجامین باتن، ۲۰۰۷
• سیزده یار اوشن، ۲۰۰۷
• ترور جسی جیمز به ‌وسیله رابرت فورد بزدل، ۲۰۰۷
• کیفیت بازی، ۲۰۰۷
• بعد از خواندن بسوزان، ۲۰۰۸
• شانه‌های اطلس، ۲۰۰۸
• چاد اشم، ۲۰۰۸
 

منبع: cinemaage.com
 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 26 مرداد 1388
محمود زمانی

خوش به حال تكه سنگ


نویسنده: مسعود مرعشی

خوانندگان جان، سلام. حتما بی صبرانه و انگشت به دهان منتظرید تا پشت پرده ای دیگر را برای شما گرامیان، آشکار نماییم، پس بیشتر از این شما را منتظر نمی گذاریم و اهداف پلید چند ترانه را بررسی می نماییم. نشانه شناسی ابزار دقیقی به ما می دهد تا اشارات و ارجاعات فرامتن این ترانه های كوچه بازاری را به نحوی عمیق و علمی واکاوی و موشکافی کنیم. از اینکه ایمیل ما را با آهنگ های درخواستی تان ترکانده اید، بی نهایت سپاسگذاریم و قول می دهیم اگر عمری باقی بود و خداوند یاری کرد، همه آنها را برایتان تفسیر کنیم.
    خوش به حال تکه سنگ / که ندار ه دل تنگ
    اتاق فكری ترانه (عباس قادری و همفكران اصلاح طلبش) قصد دارند با سیاه نمایی و زیر سوال بردن خدمات نشاط آور مهرورزان گرامی، مردم را دلتنگ نشان بدهند. این در حالی است كه طبق پژوهش ها و آمارهای مراكز معتبر، شادی و احساس رضایت مردم از زندگی، در چهار سال اخیر نسبت به دوران قبل از آن، بیش از شش میلیارد درصد افزایش پیدا كرده است.
    حسودیم میشه به تو / با صفایی و یه رنگ
    ترانه سرا به سنگ غبطه می خورد. چرا؟ به خاطر یكرنگی و با صفا بودن آن. اما به راستی چه رنگی است كه ما آن را به باصفایی می شناسیم؟ غیر از این است كه هر وقت منظره سرسبزی می بینیم می گوییم كه چه با صفاست؟ شما هر وقت شمال می روید، حرف از با صفایی می زنید، نه وسط كویر لوت! اشاره به رنگ «سبز لجنی» اغتشاشگران، رگه های انقلاب مخملین در ترانه را برای ما آشكار می سازد.
    دانم ای زیبا، روزی /بر مزارم بنشینی/
    سر كنی آه و ناله /گوشه غم بگزینی/
    رفته ام از یاد/عشق بی بنیاد
    آن وقت شما می گویید چرا ما اینقدر روی سگ باز و گربه باز بودن طرفداران اصلاحات اصرار داریم؟! خب همین ها هستند كه اختلاط در روابط را 24 ساعته در رسانه های منحرفشان تبلیغ می كنند. (شاید بپرسید كه مگر مدعیان اصلاحات رسانه هم دارند؟ ما هم می گوییم بله دارند. همه این شبكه های ماهواره مال آنهاست. (چه شبكه هایی كه همه آنها را قفل می كنند، چه شبكه هایی كه برخی عقلشان نمی رسد آنها را قفل كنند!) اغتشاشگر فرصت طلب با یك زیباروی صحبت می كند، برای اینكه نظر او را به خود جلب كند، مظلوم نمایی می كند. می گوید كه می خواهد آشوب طلبی كند، در نتیجه احتمال مرگش وجود دارد. (حالاچه از طریق مننژیت، چه از طریق توپولف، چه از طریق چسبانده شدن به سقف و چه از طریق آنفوآنزای خوكی) مشخص نیست كه در نهایت زیباروی مذكور از روی ترحم و دلسوزی به این عنصر غرب رو می آورد یا خیر.
    هر چی که بوده بین ما تموم شد/
    اینجا دیگه نیست جای موندن
    این ترانه سرا، سرخورده و مایوس از اغتشاشات، گویا به یك واقع بینی می رسد. بعد از اینكه طرح های براندازی نرم در نطفه خفه شد، با سران اصلاحات خداحافظی كرده و كشورهای دیگر را جای ماندن و اقامت می داند. احتمالااو می خواهد به كشوری برود كه بتواند آزادانه سگ بازی و گربه بازی كند.
    تو چشات هزار تا میخونه داری /قطار قطار عاشق دیونه داری /
    چی بگم که از دلم با خبری /از همه لحظه هام باخبری
    واقعا مشخص نیست كه فریب خوردگان با چه وعده هایی دل در گروی سران اصلاحات بسته اند؟ ترانه سرا در برق چشمان سران اصلاحات «هزار میخونه» می بیند!
    امشب شبه مهتابه /حبیبم رو میخوام /
    حبیبم اگر خوابه /طبیبم رو میخوام
    این ترانه هم به سبك نامه های سرگشاده خانواده های بازداشت شدگان است. آنها حبیب خود را می خواططططهند، بی آنكه بگویند وقتی كه حبیبشان سرسپرده غرب بود و نوكری بی جیره و مواجب(چه بسا هم با جیره و مواجب) استعمار پیر را می كرد، چرا آنها او را از این كار باز نمی داشتند.
    ادامه دارد!
    
     مسعود مرعشی
    
 روزنامه اعتماد ملی، شماره 995 به تاریخ 25/5/88، صفحه 23 (شب نامه)





نوع مطلب : مسعود مرعشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 25 مرداد 1388
فرزاد نعیمی

خوانش پسامدرن از ترانه های اغتشاشگران


نویسنده: مسعود مرعشی

خوانندگان جان، سلام. حتما بی صبرانه و انگشت به دهان منتظرید تا پشت پرده ای دیگر را برای شما گرامیان، آشکار نماییم، پس بیشتر از این شما را منتظر نمی گذاریم و اهداف پلید چند ترانه را بررسی می کنیم.
    در تاریخ نظریه ادبی جدید، در مورد خوانش سه رویكرد را می توان آشكارا از هم بازشناخت:
    1- مولف محور 2- متن محور 3- خواننده محور. رویكرد چهارمی هم هست كه بر تعامل میان متن و خواننده استوار است و از آن به عنوان راه میانه یاد كرده اند. من و دیگر مفسران «پشت پرده برمَلاکن»، نزدیکی بیشتری به تفکرات «رولان بارت» داریم که مرگ مولف را، برابر با تولد خواننده می داند. چرا كه معنا در مبدا متن نیست و در مقصد متن است. پس اگر مبدا را مولف و مقصد را خواننده بدانیم، معنا در مقصد شكل می گیرد. بارت در بخش پایانی مقاله «مرگ مولف»، می نویسد: «منتقد هم می تواند همان سلطه ای كه مولف می خواهد بر اثرش داشته باشد، بر آن اثر داشته باشد. در این حالت منتقد بعضی اوقات كاسه داغتر از آش متن می شود و می گوید تفسیر من تفسیر درست از متن است و چیزی جز این نیست.»
    با این مقدمه به بررسی ترانه های امروز می پردازیم.
    سپیده دم اومد و وقت رفتن/ حرفی نداریم ما برای گفتن/ هرچی كه بوده بین ما تمومه/ دوست دارم برات شده یه عادت
    ترانه زیر بخشی از اعترافات یکی از اغتشاشگران سیاستمدار است که در حال حاضر از کرده های خود که با اغفال سران اصلاحات صورت پذیرفته، پشیمان است. او عنوان می کند که شب سیاه اغتشاشات به پایان رسیده و سپیده روشنایی و آرامش سر زده و اکنون وقت رفتن مدعیان اصلاحات است. (سپیده دم اومد و وقت رفتن) و اکنون ما فریب خوردگان غرب و مدعیان اصلاحات، حرفی منطقی برای گفتن نداریم.(حرفی نداریم ما برای گفتن) در بیت بعدی معترف عزیز که به راه «راست» هدایت شده، از سران اصلاحات یعنی هاشمی و خاتمی و موسوی و کروبی، تبری می جوید.(هر چی که بوده بین ما تمومه).
    او در پایان تعبیر بسیار زیبایی ارائه می کند: «دوست دارم برات شده یه عادت». حتما مستحضرید که تکرار عبارت «دوست دارم» معمولابرای چه اهداف شومی به کار می رود، شاعر با اشاره به این نکته، دنبال انتقال این مفهوم است که شما سران اصلاحات با گفتن یکسری حرف های واهی، ما مدیران میانی را (دور از جون) خر می کردید و به عنوان وسیله ای، برای رسیدن به اهداف خود، از ما بهره برداری می نمودید.
    لازم به یادآوری است که این سیاستمدار، اوقات خیلی خوشی را در بازداشتگاه و در رفاه کامل سپری می کند. او در صحت عقلی کامل و بدون هیچ فشاری، این فرصت را پیدا کرده که به کارهای نکرده اش بپردازد و گذشته ننگینش را بازیابی و بازیافت کند. اگر هم قبول ندارید، من مجبورم که از دوستان زحمتکش 2:30 تقاضا کنم که به بازداشتگاه بروند و یک گزارش در رد نظرات شما بسازند.
    اگه یادش بره كه وعده با من داره وای وای وای/ دل دیوونه مو به دست غم بسپاره وای وای وای/ ای خدا بهار اومد یار من نیومد وای وای وای/ فصل كشت و كار اومد یار من نیومد وای وای وای/ دل من شكسته طاقت نداره والله......
    از آنجایی که من دست شما ماهی نداده ام، و در عوض ماهیگیری یاد داده ام، شما خوانندگان جان خودتان می توانید بدون نیاز به راهنمایی من، به تفسیر ترانه های مبتذل آشوب طلبانه بپردازید. (از همین روست که روزی چندین و چند ایمیل از تفسیر ترانه های شما به دست بنده می رسد.) ترانه فوق هم مثل وضعیت بازداشت شدگان کاملاروشن و شفاف است، و خودتان تحلیل آن را می دانید. برای دوستانی که تازه با این ستون آشنا شده اند عرض می کنم که در مصرع اول، اتاق فکری پشت ترانه که چشم به حضور فرصت طلبان و فریب خوردگان دارد، دست به دامان آنها شده و از آنها می خواهد قرارهایی که از طریق سایت ها و شبکه های بیگانه می گذارند، را فراموش نکنند. حالاچه این حرکت مخملین اتو زدن به برق باشد، چه مراسم فاتحه خوانی باشد و چه تجمع به قول خودشان مسالمت آمیز. این بیت هم معنا با بیت «قرارمون یاد نره، دیر نکنی منتظرم» منصور، خواننده مبتذل لس آنجلسی به حساب می آید. در بخش های دیگری از ترانه، ترانه سرا به سبک نامه های سرگشاده خانواده های برخی بازداشت شدگان اخیر، قصد مظلوم نمایی دارد و برای بازگشت آنها ثانیه شماری می کند. (ای خدا بهار اومد یار من نیومد وای وای وای/ فصل كشت و كار اومد یار من نیومد وای وای وای/ دل من شكسته طاقت نداره والله......) به یاد دارید که مدعیان اصلاحات دین و ایمان درست و حسابی ندارند و جملگی سگ باز و گربه باز هستند، این که آنها با خدا سخن می گویند و از او کمک می طلبند، قطعا یکی دیگر از نشانه های عوامفریبی و نیرنگ آنهاست.
    ادامه دارد!
    
     مسعود مرعشی
    
 روزنامه اعتماد ملی، شماره 994 به تاریخ 24/5/88، صفحه 23 (شب نامه)





نوع مطلب : مسعود مرعشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 24 مرداد 1388
فرزاد نعیمی


( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5   
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic