سایت سروش صحت و رضا عطاران
طنز مطبوعاتی، طنز تلویزیونی، کمدی
درباره وبلاگ


همه چیز درباره سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی
مطالب منتشره در این وبلاگ اکثرا طنز هستند و نیازی به واکنش‌های تارانتینویی نیست. لطفا آرامش خود را حفظ کنید. بازنشر مطالب این وبلاگ در سایت، کتاب یا وبلاگ دیگر، بدون کسب اجازه از نویسندگان ممنوع می‌باشد.



مدیر وبلاگ : فرشته نعیمی
مطالب اخیر
نظرسنجی
بهترین سریال طنز آمریکایی کدام است؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
«آلن دلون» چهره‌ای مرموز و استثنایی!



«آلن دلون» چهره‌ای مرموز و استثنایی!

آلن در ۱۹۵۶ از خدمت ترخیص شد و به عنوان باربر و سپس به عنوان پیش‌خدمت در کافه‌های مختلف پاریس مشغول به كار شد. طی همین مدت...
 
 در این شماره به مناسبت تولد آلن دلون بازیگر مطرح فرانسوی مطلب زیر را كه نگاهی به زندگی این هنرمند دارد، به نقل از سایت‌های اینترنتی تقدیم حضورتان می‌كنیم.
آلن دلون بازیگر مشهور فرانسوی، ۸ نوامبر (13 آبان) سال۱۹۳۵ در دهكده ای به نام شوئه در حوالی پاریس به دنیا آمد. وی در طول زندگی حرفه ای خود با کارگردان‌های شناخته شده ای هم چون لوکینو ویسکونتی، ژان لوک گودار، ژان پیر ملویل، میکل آنجلو آنتونیونی و لویی مال کار کرده و افتخار دریافت جوایز معتبر سینمایی مانند جایزه سزار را داشته است.
 
آلن دلون

زندگی خصوصی
«آلن دلون» در سال ۱۹۶۴ با «ناتالی کانوواس» ازدواج کرد و از او صاحب یک پسر به نام «آنتونی» شد و در سال ۱۹۶۹ این دو از هم جدا شدند. آنتونی در حال حاضر بازیگر سینماست، اما هنوز نتوانسته مانند پدرش معروف شود، البته او تا حدی شبیه پدرش است اما مانند او جذابیت ندارد. آلن در سال ۱۹۹۸ در فیلم «نیمه شانس» در کنار «ژان پل بلوموندو» بازی کرد و سپس اعلام بازنشستگی کرد.
نام پدرش «فایبان» و مادرش «ادیت» بود. زمانی که آلن ۴ سال بیشتر نداشت پدر و مادرش از هم جدا شدند و به ناچار سرپرستی‌اش به خانواده ای دیگر واگذار شد. او در خانه ای رشد کرد که روبه روی یک زندان بود و آلن با بچه‌های نگهبان زندان هم بازی بود. پس از چند سال پدر و مادر خوانده‌اش بر اثر حادثه‌ای کشته شدند. او در دوران کودکی به دوچرخه سواری، فوتبال و رفتن به سینما علاقه وافری داشت و دوران تحصیلی خود را در مدارس کاتولیک گذراند و از آن جا که پسر شلوغی بود چندین بار از مدرسه اخراج شد. در ۱۵ سالگی، درس و تحصیل را ترک کرد پس به ناچار ناپدری‌اش او را به مغازه قصابی برد تا این حرفه را به او بیاموزد اما آلن هیچ علاقه ای به این حرفه نداشت و در سن ۱۷ سالگی خانه را ترک کرد و به ارتش پیوست. وی در ارتش در یگان تفنگداران دریایی به عنوان چترباز به خدمت ادامه داد و در سال ۱۹۵۴ در جنگ هند و چین حضور داشت. آلن در ۱۹۵۶ از خدمت ترخیص شد و به عنوان باربر و سپس به عنوان پیش‌خدمت در کافه‌های مختلف پاریس مشغول به كار شد. طی همین مدت با بسیاری از بازیگران که در کافه‌های محل کارش رفت و آمد داشتند، آشنا شد. یکی از بازیگران، ژان کلود بریالی بود. حضور اتفاقی آلن و ژان كلود بریالی در جشنواره كن سال 1957 او را به دنیای سینمای حرفه ای كشاند. آلن که یک آدم معمولی بود، هیچ گونه تجربه بازیگری نداشت و آن شب هم با یک دست لباس کرایه‌ای به جشنواره رفت اما پس از بازگشت از جشنواره به یک فوق ستاره تبدیل شد و خیلی سریع او در فیلمی ‌از ایو آلگره به نام «وقتی زن دستپاچه می‌شود» بازی كرد. چهره فوق‌العاده جذاب او در آن مجلس به طور كامل سرآمد همگان بود؛ در آن جا بود که کارگردانان مختلف به سراغ او آمدند. او بیشتر در نقش دزد و یا آدم کش اجیر شده بازی می‌کرد. در دهه ۱۹۷۰ علاوه بر بازی در فیلم، دومین کمپانی تولید فیلم خود را تأسیس کرد. وی دیگر یکی از ثروتمندان جهان بود و فیلم‌هایی که تهیه می‌کرد با آرم AD بودند. سپس یک شرکت هواپیمایی تأسیس کرد و بخشی از ثروت خود را در زمینه مورد علاقه‌اش یعنی جمع آوری آثار هنری و پرورش اسب‌های مسابقه سرمایه گذاری کرد. گنجینه شخصی او کم‌نظیر است و صاحب عتیقه‌هایی است که بسیاری از آن‌ها در موزه‌ها به نمایش گذاشته شده است. او در دهه ۱۹۸۰ به سوئیس نقل مکان کرد تا بر عملکرد شرکتی که محصولاتش را به نام «آلن دلون» به فروش می‌رساند، نظارت بهتری داشته باشد. دفتر این شرکت در شهر ژنو کشور سوئیس قرار دارد. او در سال 1997 جایزه معتبر دوربین طلایی آلمان را به پاس یك عمر فعالیت در سینما دریافت كرد.
 
آلن دلون

خسروشاهی و آلن دلون
دلون در ایران با صدای خسرو خسرو شاهی شناخته شد و صدایی است كه با استقبال بسیار زیاد سینماروها روبه رو شده است. البته در سال‌های دور مرحوم كاووس دوستدار، منوچهر زمانی و محمود قنبری نیز به جای او صحبت كرده اندكه در دوبله مجدد آن آثار خسروشاهی حرف زده است.

آلن دلون
آلن دلون در سامورایی
 
فیلم شناسی
از مهم ترین آثار آلن دلون می‌توان به فیلم‌هایی هم چون دسته سیسیلی‌ها، دایره سرخ، سامورایی، نیمه شانس، عقرب، بازگشت بورسالینو، آفتاب سرخ، کولی، کنکورد، وقتی زن دستپاچه می‌شود، روكو و برادرانش؛ شادی‌های زندگی، كسوف، یوزپلنگ، تگزاس در آن سوی رودخانه، داستان‌های شگفت‌انگیز، اسلحه بزرگ، دو مرد در شهر، داستان پلیس، تهران 1943، مخفی گاه به عنوان (كارگردان) تسخیرناپذیر، موج نو و روز و شب اشاره کرد.
 
آلن دلون
 
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 26 مهر 1388
محمود زمانی
مطرح‌ترین فیلم‌های یکی از مطرح‌ترین کارگردان‌های ‌هالیوود



فارست گامپ

حتی اگر زمه کیس فیلم دیگری نمی‌ساخت، قطعا با همین فیلم در تاریخ‌ هالیوود جاودانه می‌شد. بدون توجه به قصد و مضمون آن...
 
کیسه رنگارنگ زمه کیس
سه گانه «بازگشت به آینده»
قسمت اول (1985): مارتی مک فلای (مایکل جی فاکس) و دکتر امت براون (کریستوفر لوید) با وجود تفاوت سنی، دوستان خوبی هستند. دکتر براون نابغه، دستگاهی به نام ماشین زمان اختراع می‌کند و مارتی به سرش می‌زند که آن را امتحان کند. او به سال 1955 برمی‌گردد. این فیلم باعث شد تا زمه کیس در‌ هالیوود سری میان سر‌ها در بیاورد.
 
قسمت دوم (1989): مارتی پس از سفر به 2015، حالا باید باز هم به 1955 باز گردد تا ضمن عدم تداخل با سفر اولش از وقوع حوادث فاجعه بار 1985 جلوگیری کند. بهره‌گیری از تکنیک‌های رایانه ای برای خلق جلوه‌های ویژه ای مثل CGI (computer-generated image) تازه از همان سال‌ها بود که آغاز شد اما زمه کیس که هنوز به نتیجه کار اعتماد نداشت، از ترفند‌های قدیمی استفاده کرد. مهم‌ترین ضعف فیلم، فیلم نامه ای است که ضرباهنگ درستی ندارد و رفت و برگشت‌های زمانی عملا خارج از کنترل نویسنده و به دلخواه جذابیت‌های بصری است.
 
قسمت سوم (1990): دکتر براون که به 1885 سفر کرده و اوقات خوشی را می‌گذراند گاف می‌دهد و مد داگ (آدم بد فیلم) را از خود می‌رنجاند. مد داگ به او پیغام می‌دهد که هرجا او را ببیند خواهد کشت. این جاست که مارتی برای نجات دوستش به گذشته سفر می‌کند اما تماشاگران فیلم را مثل دو بخش قبلی نپسندیدند و بدین ترتیب پایان سه‌گانه دیگری در تاریخ سینما رقم خورد.
 
فارست گامپ (1994)
حتی اگر زمه کیس فیلم دیگری نمی‌ساخت، قطعا با همین فیلم در تاریخ‌ هالیوود جاودانه می‌شد. بدون توجه به قصد و مضمون آن، فارست گامپ یکی از بهترین شخصیت‌پردازی‌ها را دارد.
فارست که در کودکی کودن و عقب مانده است در بزرگسالی به جنگ ویتنام می‌رود و بعد ازموفقیت، با روسای جمهوری سابق آمریکا دیدار می‌کند. تماشاگران آمریکایی فارست گامپ را پسندیدند و فروش 300 میلیون دلاری فیلم به همراه آن همه اسکار (6 اسکار) قطعا زمه کیس را ذوق زده کرد، آن هم فیلمی که در آن زمه کیس پا روی علایقش گذاشته و جلوه‌های ویژه آن را به افتادن یک پر زیر پای فارست و چند دخل و تصرف در تصاویر آرشیوی تاریخی محدود کرده بود؛ فیلمی که می‌شود با آن زمه کیس «کارگردان» را از نزدیک ملاقات کرد. تام هنکس با این فیلم حسابی گل کرد و اسکار گرفت.
 
تماس (1997)
دکتر الی ارووی (جودی فاستر) بعد از سال‌ها تلاش و جست وجو به مدرکی دست پیدا می‌کند که حضور بیگانه‌های هوشمند را ثابت می‌کند. بیگانه‌ها طرح ساخت ماشینی اسرار آمیز را برایش می‌فرستند که تنها او جرات امتحانش را دارد. حکایت همیشگی تقابل مذهب و علم و نتیجه آن که در حقیقت  هر دو به دنبال یک چیزند و تنها « مسیر» رسیدن به آن چیز در این دو متفاوت است. جلوه‌های ویژه هم در این فیلم به کمک زمه کیس آمد تا بهشت را به تصویر بکشد. فروش ناامیدکننده 100 میلیون دلاری فیلم آن هم با بودجه 90 میلیون دلاری اش، زمه کیس را وادار کرد به جای طرح موضوعات این چنینی به دنیای ساده و فانتزی دلخواهش باز گردد.

جدا افتاده (2000)
مدیر یک شرکت معروف پستی (تام هنکس) از سانحه ای هوایی جان سالم به در می‌برد اما باید تک وتنها در جزیره ای دور افتاده سر کند و وقتی نجات پیدا می‌کند می‌فهمد در جزیره ای بزرگ‌تر گیر کرده و تنهاتر از این حرف‌هاست. فیلم درباره «بقا»ست و نه صرفا بقای فیزیکی. اختراع فریلن- همان توپ والیبالی که هنکس رویش عکس آدم را طراحی کرد- راهی برای رهایی از تنهایی روحی‌اش بود. تلویزیون خودمان هم چند باری این فیلم را با دوبله عالی جلال مقامی نشان داد که یکی از پول‌سازترین فیلم‌های زمه کیس بود با فروش 250 میلیون دلاری.

منبع: هفته نامه همشهری جوان/ شماره 236




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 26 مهر 1388
محمود زمانی
امیر جعفری از نمایش «درس» مهرجویی می‌گوید

تعداد بازدید: 174

درس

جعفری در عین حال تاكید كرد: معتقدم در هر شرایطی باید كار كرد، نباید در خانه بنشینیم و به بهانه اعتراض به شرایط از مهلكه فرار كنیم. سختی كار همواره....
 
امیر جعفری كه این روزها در نمایش «درس» به كارگردانی داریوش مهرجویی بازی می‌كند، كاركردن با این كارگردان را هم‌چون یك كلاس درس توصیف كرد.
این بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون در گفت‌وگو با خبرنگار تئاتر خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، گفت: نمایشنامه‌ی «درس» یكی از متونی است كه در دانشگاه‌های هنری دنیا به عنوان متن بازیگر مشهور است، چرا كه این متن بازیگر را به خوبی به چالش می‌كشد. به‌گونه‌ای كه بازیگر باید از یكسری جملات بی‌مفهوم و بی‌منطق، منطق و مفهومی ایجاد و به تماشاگر منتقل كند.
جعفری در ادامه با اظهار تاسف از درج برخی از مطالب درباره‌ی نمایش «درس» معتقد است: برخی نقد‌ها و نظریات كمی آزار‌دهنده است. كسانی كه با ژست روشنفكری و هنرمندی به تماشای این كار می‌آیند و مطالب نادرستی را مطرح می‌كنند، باید متوجه باشند نه سینما و نه تئاتر و نه هیچ‌چیز دیگری پشت قباله كسی نیست و هركسی می‌تواند دراین حوزه‌ها كار كند.
بازگر نمایش‌های «همان همیشگی»،«شب سیزدهم» و «شبهای آوینیون» معتقد است:تماشاگری كه خالص و بدون پیش‌زمینه نمایش «درس» را می‌بیند خیلی راحت‌تر با كار می‌تواند ارتباط برقرار كند تا تماشاگری كه عنوان می‌كند 20 سال پیش متن را خوانده یا كارهایی انجام داده است.
جعفری با اشاره به دشواری‌های نمایش‌نامه‌ی «درس» برای اجرا افزود: اگر كسی می‌خواهد درباره‌ی این كار نظر بدهد، باید 400 بار از روی نمایش‌نامه‌ی «درس» كه داریوش مهرجویی آن را ترجمه كرده، بنویسد تا شاید متوجه شود یونسكو در این اثر چه می‌گوید، اما با یك نظر و با تماشای یك اجرا نمی‌توان به سرعت درباره‌ی این‌كار داوری كرد.
این بازیگر، داریوش مهرجویی را افتخار سینمای ایران دانست و اضافه كرد: جایگاه داریوش مهرجویی در سینمای ما كاملا مشخص است. او علاوه بر ساخت فیلم‌های بسیار درخشان، ترجمه‌های بسیار خوبی از آثار مطرح دنیا دارد، از سوی دیگر یونسكو هم جزو شاهكارهای نویسندگی قرن بیستم است پس چگونه می‌توان درباره‌ی كار آنها این‌گونه سریع اظهارنظر كرد. ممكن است تماشاگر نتواند با كار ارتباط برقرار كند، این مطلب جای خود را دارد، اما نمی‌توان كار را این‌گونه مورد داوری قرار داد.
امیر جعفری تاكید كرد: اگر قرار است درباره‌ی نمایش «درس» نظر بدهیم باید سطح مطالعه‌مان را بالا ببریم.
این بازیگر تئاتر در بخش دیگری از این گفت‌وگو درباره‌ی دلیل دوری‌اش از صحنه به ایسنا گفت: به دلیل مشكلات مالی ناچارم حضور كمرنگی در تئاتر داشته باشم، در حالی كه اگر زندگی‌ام از راه تئاتر تامین می‌شد، ترجیح می‌دادم بیشتر در تئاتر كار كنم و سالی یكی دو كار تصویری بگیرم، اما در این شرایط چنین چیزی شدنی نیست.
امیر جعفری در بخش دیگری از این گفت‌وگو با اشاره به این‌كه نمایش «درس» با قرار‌داد گیشه اجرا می‌شود، افزود: ما برای بازی در این نمایش سه چهار ماه هیچ كاری را نپذیرفتیم، در حالی كه می‌توانستیم یكی از فیلم‌نامه‌های سینمایی را كه تعدادشان بیشتر از كتاب‌های كتابخانه‌ی مان است بپذیریم، اما چنین كاری نكردیم، بنابراین توقع داریم وقتی با این همه دشواری در تئاتر كار می‌كنیم، دوستان دیگر ما را حمایت و با ما همراهی كنند.
جعفری در عین حال تاكید كرد: معتقدم در هر شرایطی باید كار كرد، نباید در خانه بنشینیم و به بهانه اعتراض به شرایط از مهلكه فرار كنیم. سختی كار همواره در تئاتر ما بوده است، اما با كارنكردن ما هیچ اتفاقی نمی‌افتد. تئاتر پیشرفتی نمی‌كند و بدتر از همه این است كه چراغ‌اش خاموش می‌شود.
بازیگر نمایش‌«یك دقیقه سكوت» با اشاره به این‌كه همواره بحث نظارت و ممیزی در تئاتر ایران وجود داشته یادآور شد: ما نه مسوول هستیم و نه مدیر، بلكه افراد مستقلی هستیم كه كار می‌كنیم. نمی‌توانیم در خانه بنشینیم و هیچ‌كاری نكنیم، وظیفه‌ی ما نیست كه این مشكلات را حل كنیم بلكه باید در هر شرایطی خود را حفظ كنیم و هم‌چنان به كارمان ادامه دهیم، زیرا مگر ما انتخاب دیگری هم داریم؟!
وی معتقد است: در تئاتر ما چیزی عوض نشده است، تعداد سالن‌ها بیشتر نشده و افراد نظارت‌كننده هم همچنان حضور دارند، بنابراین نباید صحنه را خالی كنیم.
امیر جعفری كه در نمایش‌های«رویا در شب نیمه پاییز»،«مرگ فروشنده» و «دل سگ» بازی كرده است با اشاره به برخی مشكلات ممیزی‌های اخیر، ادامه داد: كسانی كه كارها را بازبینی می‌كنند نباید براساس شنیده‌ها قضاوت كنند، چرا وقتی كاری تصویب می‌شود مجوزش را لغو می‌كنند و به این شكل مجوز خودشان را زیر سوال می‌برند؟! كسانی كه تصمیم‌گیرنده هستند باید تكلیف را معلوم كنند. نمی‌شود از یك‌سو متن را تصویب كنند و بعد در بازبینی، برخی از موارد متن را حذف كنند.
او كه این روزها سرگرم روخوانی نمایشنامه‌ی «گلن‌گری گلن‌راس» به كارگردانی پارسا پیروز‌فر است، اظهار امیدواری كرد: به زودی با علیرضا نادری همكاری كند.
امیر جعفری با اشاره به علاقه‌مندی بسیارش برای كار‌كردن با علیرضا نادری توضیح داد: سه سال است هر جا قرار‌داد می‌بندم به طرف قرار‌دادم می‌گویم قرار است با علیرضا نادری یك تئاتر كار كنم، چرا كه این آرزوی من است. حیف است هنرمندانی مانند او این همه مدت كار نكرده باشند، مگر ما چند نفر مانند علیرضا نادری داریم؟! باید قدر این افراد را بدانیم و شرایط را برای كاركردن‌شان فراهم كنیم.
به گزارش ایسنا، نمایش «درس» به كارگردانی داریوش مهرجویی هر روز ساعت 30/20 دقیقه در تالار استاد سمندریان تماشاخانه‌ی «ایرانشهر» به صحنه می‌رود.این نمایش روزهای آخر هفته یك نوبت نمایش فوق‌العاده راس ساعت 22:30 دقیقه دارد.در این نمایش، نادر سلیمانی و طناز طباطبایی دیگر بازیگرانی هستند كه در كنار امیر جعفری بازی می‌كنند. 
 




نوع مطلب : امیر جعفری، 
برچسب ها : امیر جعفری،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 19 مهر 1388
سیما صحت
تصویربرداری تله فیلم «همان نور معروف» آغاز شد
تصویربرداری تله فیلم «همان نور معروف» به کارگردانی «جواد افشار» آغاز شد.
به گزارش خبرنگار رادیو و تلویزیون فارس، تصویربرداری تله فیلم «همان نور معروف» به کارگردانی «جواد افشار» امروز با ضبط صحنه های داخلی آغاز شد.
«همان نور معروف» را سعید نعمت الله به رشته تحریر درآورده است.
فیلم داستان مردی به نام عطا را روایت می کند که در شرکتی پل سازی مشغول به کار است. عطا معلولی موفق و فعال است که گذشته خود را فراموش کرده و هیچ چیز از گذشته و جوانی خود به یاد ندارد و همسرش گذشته ای خیالی برای او ساخته است اما....
عواملی که حضورشان تاکنون قطعی شده است، عبارتند از:
نویسنده فیلمنامه: سعید نعمت الله/ کارگردان و طراح صحنه و لباس: جواد افشار/ تهیه کننده: محمدرضا شفیعی/ مدیر تصویربرداری: اسفندیار شهیدی/ صدابردار: هادی افشار/ مدیر صحنه: محمد کفاشیان/ مدیر تولید: حسین یعقوبی/ مدیر تدارکات: یعقوب پورخدایار/ دستیار اول کارگردان و برنامه ریز: برزو نیک نژاد/ دستیار دوم کارگردان: لیدا مقری/ عکاس: آناهیتا افشار/ دستیار تدارکات:حسین کریمی / مجری طرح: مؤسسه فرهنگی هنری وصف صبا/بازیگران: سروش صحت ، آرش مجیدی ، مریم کاویانی، عباس امیری، عباس غزالی ، اسماعیل سلطانیان ، رعنا نیک رفتار، پرویز سنگ سهیل.



نوع مطلب : سروش صحت، 
برچسب ها : سروش صحت،
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 15 مهر 1388
حامد هدایی
جای دیگری نمی توانم کار کنم
«سروش صحت» برای تلویزیون بین های حرفه ای و نود دقیقه ای و تماشاکن های قهار کاملا شناخته شده است مجموعه طنز «چارخونه» که با نویسندگی و کارگردانی او در منطقه ما فیلمبرداری می شد، آخرین مجموعه ای است که از او پخش شده. صحت هم فیلمنامه می نویسد، هم کارگردانی می کند و هم بازیگری. گاهی هم بصورت پراکنده برای روزنامه مطلب می نویسد. اما این باعث نمی شود که وقتی برای خواندن و مطالعه نداشته باشد. او روزی چند ساعت را در کتابخانه های مختلف از جمله کتابخانه فرهنگسرای ارسباران می گذراند و علاوه بر این، محل کارش هم در یکی از خیابان های منطقه ماست. همین باعث شد که او را از خودمان بدانیم و به عنوان یک هم محله ای با او گفت وگو کنیم. «سروش صحت» برای تلویزیون بین های حرفه ای و نود دقیقه ای و تماشاکن های قهار کاملا شناخته شده است. مجموعه طنز «چارخونه» که با نویسندگی و کارگردانی او در منطقه ما فیلمبرداری می شد، آخرین مجموعه ای است که از او پخش شده. صحت هم فیلمنامه می نویسد، هم کارگردانی می کند و هم بازیگری. گاهی هم بصورت پراکنده برای روزنامه مطلب می نویسد. اما این باعث نمی شود که وقتی برای خواندن و مطالعه نداشته باشد. او روزی چند ساعت را در کتابخانه های مختلف از جمله کتابخانه فرهنگسرای ارسباران می گذراند و علاوه بر این، محل کارش هم در یکی از خیابان های منطقه ماست. همین باعث شد که او را از خودمان بدانیم و به عنوان یک هم محله ای با او گفت وگو کنیم. کجا به دنیا آمدید؟ اصفهان، تا 18 سالگی اصفهان زندگی کردم. بعد به کرمان رفتم و در دوران دانشجویی 6 سال در آن شهر زندگی کردم. بعد فوق لیسانس در تهران قبول شدم و از آن به بعد، در تهران زندگی می کنم. چه رشته ای خوانده اید؟ لیسانسم شیمی است و فوق لیسانسم هم آلودگی و حفاظت محیط زیست دریا. از اینکه به تهران آمده بودید خوشحال بودید؟ اولش خوشحال بودم، چون امکانات در تهران جمع شده و امکانات مختلف در دسترسم بود، ولی به همان نسبت هزینه ها هم زیاد است. بنابراین، با مشکل روبرو بودم. وقتی به تهران آمدید، در کدام خیابان ساکن شدید؟ اول در منطقه صادقیه بودم. بعد از مدتی، به آریاشهر و بعد شهرآرا رفتم. الان هم ساکن سعادت آباد هستم. کدام یک را بیشتر دوست داشتید؟ سعادت آباد، به دلیل اینکه خلوت تر است. صادقیه اوایل خوب بود، ولی الان دیگر خیلی شلوغ شده. تبدیل به منطقه ای پرجمعیت و پرترافیک شده که زندگی کردن در آن را سخت می کند. ولی گیشا را هنوز دوست دارم. گیشا هم شلوغ است، ولی شلوغی اش از جنسی است که دوست دارم. یعنی چه جور شلوغی ای؟ یکسری مغازه وجود دارد که مردم برای خرید می آیند. محدوده ای است کاملا محلی. الان هم همین طور است. کل گیشا یک محله بزرگ است که عصرها اهالی از پیر و جوان بیرون می آیند، یا خرید می روند یا پارک و در این رفت و آمدها همسایه ها و هم محله ای هایشان را هم می بینند. فکر می کنید در منطقه 3 کدام محل قابل مقایسه با گیشا است؟ سید خندان، به نظرم، سیدخندان هم محلیت خوبی دارد. هر چیزی که بخواهید در دسترستان است، چه مایحتاج روزانه و چه پوشاک. ویژگی بسیار مثبتی که دارد این است که کتابخانه هم زیاد دارد، مثل کتابخانه فرهنگسرای ارسباران و فرهنگسرای پایداری. کتابفروشی های خوبی هم دارد. از نظر خورد و خوراک هم خیلی خوب است. رستوران ها و اغذیه فروشی های زیادی دارد. این هم که در داخل محدوده طرح ترافیک و تقسیم بندی زوج و فرد ماشین ها نیست بسیار خوب است. بیشتر در کدام خیابان های منطقه 3 رفت و آمد دارید؟ سر و کارم بیشتر با همین منطقه سیدخندان و خیابان شریعتی است. الان دوست دارید باز هم در تهران زندگی کنید یا ترجیح می دادید در اصفهان زندگی می کردید؟ اصفهان شهر بسیار زیبا و آرامی است، ولی باز هم ترجیح می دهم در تهران زندگی کنم، به دلیل همان تمرکز امکانات که گفتم تمام فعالیت ها و دوستانم در تهران است. جای دیگری نمی توانم کار کنم. به نظر شما، تهران در این مدت چه تغییراتی کرده؟ جای پارک دیگر پیدا نمی شود و تمام ساعت های روز با ترافیک روبرو هستیم. حتی مناطق شمال شهر هم دچار همین مشکل هستند و کم کم دارند سیمای زشتی پیدا می کنند. در این سال ها بزرگراه هایی ساخته شده، ولی کفاف تهران با این جمعیت را نمی دهد. به نظر من، شهرداری در این سال ها بسیار خوب عمل کرده، ولی چشمگیر نیست. منظورم این است که تهران آنقدر وسیع شده و به نسبت این وسعت این قدر مشکلات مختلف پیدا کرده که کارهایی هم که انجام می شوند به چشم نمی آیند. باید خیلی بیشتر از اینها کار کرد. من همین امروز یک ساعت و ربع دنبال جای پارک می گشتم. این مشکلی است که گریبانگیر همه است و حل کردنش آسان نیست. اگر بخواهید از مشکلاتی که گفتید بر اثر وسعت تهران بوجود آمده اسم ببرید چه می گویید؟ ترافیک، کمبود جای پارک، کمبود وسایل نقلیه عمومی و آلودگی هوا فکر می کنید چه مقدار از این مشکلات را خود مردم می توانند حل کنند؟ ببینید، برای اینکه خود مردم هم در حل مشکلات سهیم باشند نیاز به فرهنگسازی دارد که مسئولان باید انجام بدهند. مثلا بستن کمربند ایمنی مسئله ای بود که به همین ترتیب حل شد. اول مردم کمربند نمی بستند و بعد به دلیل جریمه و اجبار پلیس این کار را کردند. الان دیگر فقط به دلیل جریمه نشدن این کار را نمی کنند. این کار تبدیل به یک فرهنگ شده. بقیه موارد هم همین طور است. باز هم مسئولان هستند که باید با برنامه های طولانی مدت فرهنگسازی کنند. ولی یک چیزهایی هست که باید شرایطش بوجود بیاید تا مردم خودشان آن مشکل را حل کنند، مثل استفاده نکردن از وسایل نقلیه شخصی. الان که وسایل نقلیه عمومی ما چندان گسترده و قوی نیستند، نمی توانیم از مردم انتظار داشته باشیم از وسایل نقلیه شخصی شان استفاده نکنند. نظرتان در مورد عملکرد شهرداری در این چند سال چیست چه در حوزه شهری و چه در حوزه فرهنگی؟ گفتم، به نظرم، شهرداری دارد خوب کار می کند، ولی شهر آنقدر بزرگ است و جمعیتش زیاد که به کارهایی بیشتر از اینها احتیاج دارد. شهرداری نسبت به خیلی نهادها بهتر عمل کرده. نمونه اش ایجاد کتابخانه است که البته باز هم باید بیشتر شود. من اصلا نمی فهمم چرا نباید کتابخانه شبانه روزی داشته باشیم. حتی اگر یک نفر هم در طول شب به کتابخانه نرود، باز باید کتابخانه ها شبانه روزی باشند. در حوزه فرهنگی، چشمگیرترین کاری که صورت گرفته به نظرتان چیست؟ احداث پردیس سینمایی ملت. بالاخره در تهران یک بنایی ساخته شد که هم زیباست و هم کاربرد دارد. باید از اینجور مراکز فرهنگی بیشتر ساخته شود.



نوع مطلب : سروش صحت، 
برچسب ها : سروش صحت،
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 11 مهر 1388
حامد هدایی


( کل صفحات : 2 )    1   2   
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic