سایت سروش صحت و رضا عطاران
طنز مطبوعاتی، طنز تلویزیونی، کمدی
درباره وبلاگ


همه چیز درباره سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی
مطالب منتشره در این وبلاگ اکثرا طنز هستند و نیازی به واکنش‌های تارانتینویی نیست. لطفا آرامش خود را حفظ کنید. بازنشر مطالب این وبلاگ در سایت، کتاب یا وبلاگ دیگر، بدون کسب اجازه از نویسندگان ممنوع می‌باشد.



مدیر وبلاگ : فرشته نعیمی
مطالب اخیر
نظرسنجی
بهترین سریال طنز آمریکایی کدام است؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
گربه سیاه
پای پیاده: حرف تازه

نویسنده: سروش صحت

برادرم خیلی سرحال بود. موقع پیاده روی شوخی می كرد، جوك می گفت، بیخودی می خندید و هی می گفت: «چقدر هوا خوبه.» هوا گرم بود و داشتیم از گرما می پختیم. دوستم گفت: «چی شده؟... خیلی سرحالی.» برادرم گفت: «من همیشه سرحالم.» دوستم گفت: «دم ات گرم.» برادرم گفت: «دم تو هم گرم ... دم همه گرم.» دوست دوستم گفت: «از خانم سابق ات خبری رسیده؟» برادرم گفت: «ولش كن. اون دیگه تموم شد... سخن نو آر، كه نو را حلاوتی ست دگر.» دوست دوستم گفت: «باریكلا... این نوئه قضیه اش چیه؟» برادرم گفت: «هیچی بابا... همین جوری گفتم.» بعد دنبال دو تا بچه گربه كه با هم بازی می كردند دوید و هرچه گربه ها تندتر دویدند، برادرم هم تندتر می دوید. وقتی خسته شد ایستاد، از آبخوری كنار پارك آب خورد و برگشت از دوستم پرسید: «تو كه واردی یه رستوران كه هم غذاش خوب باشه هم فضاش، نزدیك محل كار ما نمی شناسی؟» دوست دوستم گفت: «باریكلا.» برادرم گفت: «خفه شو بابا، برای خودم میخوام... مُردم از بس ساندویچ خوردم.» چند لحظه ای سكوت شد، بعد برادرم گفت: «دیروز موقع ناهار منشی مون گفت اینقدر غذای بیرون نخور، مریض میشی. بعد ناهارش رو باهام نصف كرد.» دوست دوستم گفت: «دستپختش چطور بود؟» برادرم گفت: «عالی.» دوست دوستم گفت: «باریكلا.» برادرم خندید و این بار دنبال گربه چاقی كه خیلی هم حال دویدن نداشت، گذاشت. برادرم كه دور شد، دوستم روی نیمكتی نشست. دوست دوستم پرسید: «خسته شدی؟» دوستم گفت: «پریروز زنگ زدم محل كارش، منشی شون گفت رفته بیرون ناهار بخوره. به منشی شون گفتم خواهشاً بهش بگین اینقدر ساندویچ بیرون رو نخوره، داره می میره.» دوست دوستم گفت: «خب؟» دوستم گفت: «منشی شون داره 10، 12 روز دیگه با یكی از آشناهای ما ازدواج می كنه بره خارج ...» برادرم هنوز داشت دنبال گربه چاق می دوید و سرتا پایش خیس عرق شده بود.
    
    
    
 روزنامه شرق ، شماره 1018 به تاریخ 31/4/89، صفحه 12 (صفحه آخر)



نوع مطلب : سروش صحت، 
برچسب ها : سروش صحت،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 31 تیر 1389
سروش صحت
بهترین آب دنیا


نویسنده: سیدعلی میرفتاح

گل بود به سبزه نیز آراسته شد. هوا برای تنفس نداشتیم كه گفتند آب هم برای آشامیدن ندارید. این را كه دیگر مخالفان از خودش درنیاورده. وزرا و نمایندگان دوره اصلاحات هم كه نگفته اند، بلكه خود صاحب عله، خود وزیر كابینه دهم، با لسان مباركش فرموده كه آب تهران قابل آشامیدن نیست. پس به جای تكذیب، بهتر است فكر چاره كنید و به دست مردم هراسان از این نوع اخبار بد، یك لیوان آب گوارای سالم بدهید كه شایع است این متاع نیز كمیاب شده. العهده علی الراوی شنیدم از بعضی دوستان ثقه كه دیروز و دیشب هرچه دنبال آب آشامیدنی گشته بودند، پیدا نكرده بودند. بعضی ها می گویند به دلیل قطع برق كارخانه ها، تولید آب معدنی و آشامیدنی كم شده و بعضی ها هم می گویند كمپانی ها دارند برای خودشان بازارگرمی می كنند و... هرچه هست بهتر است به جای تكذیب و امید واهی به مردم دادن، یك فكر اساسی كرد و همچنان كه برای هوا فكر بكر كردند و پرونده اش را بستند، برای آب هم تیر به نشان بزنند و غائله را بخوابانند. نه كه بعضی از مسوولان طی سالیان اخیر، مدام تكذیب كرده اند و حریف را به دروغ و دغل متهم كرده اند، عادت كرده اند و گاهی یادشان می رود كه خبر از ناحیه خودشان صادر شده. بدون آنكه به اسم گوینده نگاه كنند، عجالتاً اول تكذیب می كنند تا بعداً ببینند چه باید بكنند. حالاتوی این بلبشو فكر می كنید من خوابم می رود؟ مثل اسفند روی آتش دارم بالاو پایین می شوم، آن وقت بگیرم بخوابم كه ببینم روح رفیقانم در این باره چه می گویند؟ توی همین عالم بیداری هم ندید بهتان می گویم كه تا اصل خبر را بشنوند، چه می گویند؟ چه می خواهند بگویند جز اینكه «آقا اینقدر این آب درجه یك آشامیدنی چون اشك چشم را پای درخت و روی ماشین و توی مستراح ریختید و كفران نعمت كردید كه عاقبت به اینجا رسیدید كه باید آب چاه را تصفیه و نوش جان كنید.» اما این نیترات لعنتی مگر به همین راحتی تصفیه می شود؟ بی برو و برگشت تقصیر خود مردم هم هست كه در مصرف آب آنقدر بی مبالاتی كردند كه عاقبت صدای خودشان هم درآمد. من كه این كاره نیستم، اما اهل فن می گویند بهترین آب دنیا اول آب تهران بوده، بعد آب پاریس. اما ما با بهترین آب دنیا چه كردیم؟ اینكه نیترات آب امروز تهران زیاد شده و به مرز خطرناك رسیده به همین معناست كه ما اول با دست خودمان آب درجه یك را به فاضلاب فرستادیم و حالابرای تصفیه همان فاضلاب كه قاطی آب شرب شده، به خنس خورده ایم. اجازه بدهید كه یك امروز به جای نقل قول از ارواح قلندر از یك پیرمرد نیمچه قلندر بزرگوار، احسان نراقی- كه عمرش دراز باد- نقل قول كنم و از جملات او كه در 40 سال پیش ایراد شده، جمله ای بیاورم. من البته این جمله را در یكی از مصاحبه های هفت، هشت، 10 سال پیش خوانده ام. این پیرمرد ریش سفید تعریف می كند بچه اش، مثل میلیون ها بچه دیگر، وقتی پای دستشویی می رفته كه مسواك بزند، تمام مدت شیر آب را باز می گذاشته تا كارش تمام شود. شما هم همین كار را می كنید، نه؟ نراقی می گوید (نقل به مضمون می كنم و از روی حافظه خراب) من به بچه ام گفتم اگر این روش را ادامه دهی، 30، 40 سال بعد باید متخصص از فرنگ بیاید كه فاضلاب و پساب و پیشاب تو و هم نسلان تو را تصفیه كند و به خوردتان بدهد. آقازاده نراقی نصیحت پدر را گوش كرد یا نه، نمی دانم ولی آنچه مسلم است این است كه هم سن و سالان او گوش نكردند و بی خیال نیترات و آمونیاك و اوره، سد كرج را منبع لایزال فرض كردند و همه را با سیفون به فاضلاب ریختند و حالااین شده اوضاع و احوال مان. البته مسوولان هم بی تقصیر نیستند كه باید زودتر از اینها فكری می كردند و جلوی فاسد شدن بهترین آب دنیا را می گرفتند. راستی، حالامطمئنید كه مردم فرودست پول خرید شیشه های آب معدنی را دارند؟
    
    
    
 روزنامه شرق ، شماره 1017 به تاریخ 30/4/89، صفحه 20 (صفحه آخر)




نوع مطلب : علی میرفتاح، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 30 تیر 1389
بهزاد نعیمی

با سروش صحت

مطلب هفته پیش ستون من در روزنامه شرق

با کی ؟کی ؟ کجا ؟نوزده تیر روزنامه شرق . صفحه آخر

"با سروش صحت چند ماه پیش و چند روز پیش

ذوق چندین باره یک دوستی"

روش صحت از نزدیکترین دوستانم است . آنقدر که میتوانم بگویم بین سه نفر اول رفقایم سال هاست که جای محکم و ثابتی دارد .نقطه اشتراک دیگرمان برای من خرافاتی آذر ماهی بودنمان است .  خوشبختانه خانمش سارا سالار هم (نویسنده رمان احتمالن گم شده ام )هم از دوستان خیلی خوبم هست . اگر به این رفاقت دوستی سروش و پیمان و سورنا پسر کوچک سروش با دختر کوچک و دیر جوش ما پریا را هم اضافه کنید ,خواهید دانست  که سروش صحت از آن دسته آدم هایی نیست که سال ها پیش دیده باشمش و این یادداشت بهانه دیدار دوباره اش باشد . نه به خاطر رابطه نزدیک خانوادگیمان تقریبن هر ماه هم را میبینیم . اما این اواخر به دیل مشغله کاری عجیب غریب من که حتی وقت احوالپرسی از مادرم را هم نداشتم چند ماهی بود از سروش و سارا بی خبر بودم . بعد از مدتی چند روز پیش در تولد بچه یکی از دوستان مشترک هم را دیدیم . سروش گفت "دیگه مثل سابق نیستیم همه مان از هم دور شدیم" . توضیح میدهم که چقدر بعد و قبل کارم در کیش درگیر بودم و نمیشد که به دوستانم سر بزنم . اما ته دلم میدانم که دارم سفسته میکنم . دلم میگیرد که کار کردن انقدر از همه چیز دورم کرده . یاد پاریس می افتم این شهری که هیچ دوستش ندارم . چون به نظرم شتاب مردم ,ترامواها وتاکسی ها و  متروها و حتی آپارتمان های نقلی و کم جایش ,دارد با عجله عمر آدم ها را می بلعد و می فرستدشان ته تابوت های شیشه ای زیبا . یک لحظه گلگی سروش صحت می ترساندم که شاید این جور بی وقفه کار کردن هم همان تعجیل در رسیدن به  ته خط باشد . کار میکنیم که چی بشود که زندگی کنیم که بهتر زندگی کینیم اما گاهی دیر میشود . سرش صحت و حرف هایش را دوست دارم همیشه همین خاصیت را دارد که با یک یا دو سوال یا جمله حتی طنز آدم را به درون خودش بر می گرداند. در دوره های مختلفی که باهم در این دوستی جهارده پانزده ساله سپری کردیم این سوال ها هی عوض شده و من گذر زمان از روی ما و دوستیمان را از روی این سوال ها به شیرینی و تلخی حس میکنم . یادم می آید که سال ها پیش از من پرسید:" به نظر تو ما که کار هنری میکنیم باید بچه ای را به این دنیا بیاوریم یا نه ؟"وحالا این بچه ها و مسثولیتشان همرا ه ماست . زمانی راجع به کار کردن در سینما یا تیاتر با هم چانه میزدیم . زمانی در مورد تلویزیون و سریال . وقتی سنمان بالاتر رفت راجع به نقش یک و دو حرف زدیم و خندیدیم و اعتراف کردیم که چقدر بازی در نقش دو ساده تر است و پولش هم بیشتر می چسبد . و من باز هم گفتم که چقدر از نقش مکمل می هراسم و با هم از نقش کوتاه مستقل حرف زدم . یادم هست روزگاری که خیلی سر تصمیمی برای انجام کاری مردد بودم سروش با زا زهمان حرف های فیلسوفانه با مزه اش زد و گفت :"زیاد فکرتو مشغول نکن آدیمیزاد هر کاری بکنه باز هم اشتباه  کرده "و زمانی دیگر که حال و روز روحی ام حسابی شکننده بود گفت :"اگر روز ی رسید که حوصله هیج کس و هیج چا را نداشتی کافی است یک تلفن به من یا سارا بزنی و بدانی ما همیشه هستیم "

وحالا در این سن و سال من در میانه دهه سی و سروش در میانه دهه چهل وسط باغ دوست متمول و البته خوش ذوقی نشسته ایم و سروش از من می پرسد :" به نظر تو باید چه کار کنیم ؟ چه طوری حالمون بهترمیشه ؟" من مثل آحمق های دلبسته به جواب های کلیشه ای جواب می دهم :"کار خلاقه سروش ,در این سن کار خلاقه خیلی مهمه ." و سرش تلخ می خندد و میگوید : "برو بابا کار خلاقه به چه دردمون می خوره ؟" و این سوالش باز هم مرا به دورنم می برد و میفههم که این جواب کلیشه ای را داده ام که حالش خوب شود وخودم  خوب می دانم این روزگار را حتی با کار خلاقه سخت می توان سپری کرد . به سورنا و پریا نگاه میکنم و با زجواب بدتری میدهم : "نمیدانم شاید دیگر دوره این هاست ." سروش نمیشنود یا خودش را میزند به نشنیدن . موقع خداحافظی می گویم :"ستون این هفته ام را راجع به تو خواهم نوشت ". میگوید ا:"تفاقن چون همه از صمیمیت ما خبر دارند . بهتر است که اصلن از من ننویسی . مثلن تریپ این که تو خیلی این جوری هستی که راجع به نزدیکتنت نمینویسی ."و خودش به حرفش می خندد از آن خنده های سروشی مخصوص که حتی اگر خود موضوع خنده دار نباشد خود این خنده به خنده ات می اندازد . جواب می دهم :"ای بابا اصلن مهم نیست که کسی من را چه تریپی میداند . مهم این است که من از حال واقعی خودم بنویسم ,حتی اگر گاهی من یا این حال خوب به نظر نرسیم ." سارا مثل همیشه پشتم را گرم می کند و میگوید :" بهار باید خودش باشه همیشه وخصوصن تو  چیزی که می نویسه ." پیمان که از دست این" خود بودن من "گاهی شاکی است سری با خنده تکان می دهد به گمانم به این معنی که تو رو خدا بهش نگید این همین جوری هم زیادی خودشه . من مینویسم و به این که در همه این سینما همکاری هست که در مورد حتی دستمزدم و شگرد های قراردادم با خیال راحت با او مشورت میکنم  برای چندمین بار ذوق میکنم .

 





نوع مطلب : سروش صحت، بهاره رهنما، 
برچسب ها : بهاره رهنما، سروش صحت،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 27 تیر 1389
رضا طهماسب
رامبد جوان بازیگر نمایش "کالیگولا" با اشاره به جذابیتهای حضور در صحنه از امتیازهای این نمایش برای مخاطب خاص و عام می‌گوید و تاکید می‌کند برای درآمدزایی به تئاتر نیامده است.
رامبد جوان بازیگر و کارگردان سینما و تلویزیون این روزها در نمایش متفاوت "کالیگولا" به کارگردانی همایون غنی‌زاده روی صحنه می‌رود، در این گفتگو جوان از دلایل حضورش در تئاتر و جذابیت‌های این نمایش گفت. او این تجربه را که مدت‌ها از آن دور بوده دوست دارد و معتقد است برخلاف نظر عده‌ای از منتقدان، "کالیگولا" قابلیت جذب مخاطب گسترده را دارد.
 
ماجرای بازی در نمایش "کالیگولا" از کجا شروع شد؟ متن را خواندید و جذاب بود یا گروه و تجربه ویژه حضور در این نمایش باعث شد پیشنهاد بازی در آن را بپذیرید؟
دو هفته مانده به اجرای این نمایش در جشنواره تئاتر فجر آقای آتیلا پسیانی با من تماس گرفت و پیشنهاد داد در این نمایش بازی کنم. من شنیده بودم که همایون غنی‌زاده کارگردان این نمایش است و صابر ابر و هنگامه قاضیانی و تعدادی از بازیگران خوب تئاتردر آن بازی می‌کنند. بازیگری که آن نقش را بازی می‌کرد رفته بود، آقای غنی‌زاده هم با من تماس گرفت اما من در شرایط بدی بودم، باید "پسر آدم، دختر حوا" را به جشنواره فیلم فجر می‌رساندم و سرم شلوغ بود.
 
"کالیگولا" را خوانده بودید؟
سالها پیش خوانده بودم، نمایشنامه جالبی است. در مورد این نمایش تعریف‌های مثبتی شنیده بودم، می‌دانستم کارگردان باهوشی پشت آن است و حضور ابر و قاضیانی هم مرا برای بازی در "کالیگولا" ترغیب می‌کرد. اما نمی‌رسیدم. تصمیم گرفتم بگویم نمی‌آیم. رفتم سر تمرین اما دو صحنه‌ای که دیده‌ام باعث شد موافقت کنم.
 
 گروه کدام صحنه‌ها را آن روز تمرین کردند؟
 صحنه افتادن صندلی‌ها و باند پیچی کردن مریا را دیدم، فوق‌العاده و درجه یک بود.
 
 به دلیل فاصله‌ای که از تئاتر داشتید، نگران بازی در چنین نمایش فرم‌گرا و ویژه‌ای نبودید؟
پیش از بازی دو نگرانی داشتم، یکی این که در این فرصت کم می‌توانم خودم را با گروه هماهنگ کنم، دیالوگم را حفظ کنم، سر جای خودم قرار بگیرم و نقشم را درآورم، نگرانی بعدی این بود که می‌توانم با کلیت کار ارتباط برقرار کنم. صابر معتقد بود اگر من بیایم زود با زبان این نمایش همراه می‌شوم.
 
 نقش از ابتدا همین طور بود، روی صندلی چرخدار و کم تحرکت نسبت به شخصیت‌های دیگر؟
 بله.
 
بخشی از بازی شما حرکت‌های‌تان است اما در "کالیگولا" این ابزار را ندارید. سخت نیست؟
برایم جالب بود، رامبدی که بازی‌اش بیشتر به بدن متکی است و حرکت زیاد دارد، تمام این‌ها را ندارد و محدود می‌شود به صورت و صدا. این خیلی جذاب است.
 
همایون غنی‌زاده کارگردانی بود که با بازیگرانش تعامل داشته باشد یا همه چیز از پیش تعیین شده بود؟
همه چیز از پیش تعیین شده بود، من وقتی با کارگردان حرف زدم، نگاه و سلیقه‌اش را شناختم فهمیدم که من باید کجا قرار بگیرم، این اتفاق خیلی زود افتاد، هم من فهمیدم زبان او چیست و هم او فهمید چطور باید با من کار کند.
 
پیش از "کالیگولا" پیشنهاد تئاتری داشتید؟
 نه، اصلا. یعنی در سه سال گذشته یک یا دو پیشنهاد.
 
 دوست داشتید روی صحنه تئاتر بروید؟
بله، نمایش هم حرفه من است، بازیگری و نمایش شغل من است. کارم را از تئاتر شروع کرده‌ام و به سینما و تلویزیون رفته‌ام.
 
پس چرا پیشنهادها این قدر کم بود؟ شاید تئاتری‌ها فکر می‌کنند بازیگران سینما و تلویزیون مناسب تئاتر نیستند.
 نه فکر نمی‌کنم دلیلش این باشد. این را باید از آن‌هایی پرسید که باید من را دعوت می‌کردند و نکرند.
 
بعضی از بازیگرها و کارگردان‌های تئاتر در باره حضور بازیگران سینما و تلویزیون در تئاتر نظر مثبت ندارند، می‌گویند تبعات منفی‌اش بیشتر است، دستمزدها بالا می‌رود، نظم تئاتر بهم می‌ریزید و...
 این که بگوییم بازیگرهای سینما و تلویزیون نمی‌توانند در تئاتر خوب باشند، شوخی است. بازیگر خوب نقشش را می‌فهمد و همه‌جا خوب است. وجود داشتن این گارد هم شایعه است، صحت ندارد.
 
حضور بازیگرانی مثل شما، شهاب حسینی، صابر ابر و... می‌تواند مخاطبان شما در سینما و تلویزیون را بیاورد به تئاتر و این خوب است.
 من به عنوان بازیگر دستمزدی که در تلویزیون و سینما می‌گیرم در تئاتر نمی‌گیرم، توقعی هم ندارم. از تئاتر نمی‌خواهم درآمدزایی کنم، یک بار هم راجع به دستمزدم حرف نزده‌ام. آمده‌ام کاری انجام بدهم و به دنبال پول نیستم. بدیهی است به عنوان یک بازیگر و کارگردان تعدادی مشتری دارم و به خاطر من می‌آیند اینجا و به فروش نمایش کمک می‌شود و پول بیشتری به تئاتر می‌آید و این امکان کار را بیشتر می‌کند. تهیه‌کننده و کارگردانی که پول خوبی به دست آورده کار بعدی را با شرایط بهتری تولید می‌کند. این‌ها آدمهایی نیستند که با این پول بروند دنبال ساختمان سازی.
 
با عکس این جریان هم موافقید؟ با این که بازیگرهای تئاتر به سینما و تلویزیون بیایند؟
 این اتفاق دارد می‌افتد. من این تفکیک‌ها را قبول ندارم. اما به سلیقه اعتقاد دارم، ممکن است کارگردان یا تهیه‌کننده‌ای مخالف این جریان باشد. یک نکته را هم در نظر بگیرید یک فیلم سینمایی دست کم با 500 میلیون تومان ساخته می‌شود و طبیعی است کسی که حرفه‌اش این است بخواهد سرمایه‌اش را برگرداند. برای بازگشت سرمایه هم بازیگر یکی از ابزارها است. بازیگر تئاتر برای شناخته شدن نیاز به رسانه تلویزیون دارد تا به شهرت و محبوبیت برسد و بعد از آن طریق به سینما بروند. در این شرایط هم توانایی دارند و هم چهره شده‌اند. من به عنوان کارگردان وقتی با تهیه‌کننده بخش خصوصی کار می‌کنم برایم مهم است که فیلمم بفروشد.
 
در نمایشی مثل "کالیگولا" که قطعا مخاطب عام ندارد، اگر بازیگرانی مثل ابر، قاضیانی و جوان حضور نداشته باشند مخاطب عام هرگز به تئاتر نمی‌آید. اما این گروه وقتی می‌آید و از نمایش چیزی سر در نمی‌آورد سرخورده شده دیگر سراغ تئاتر نمی‌آید.
 نه، حتی تماشاگر عام هم می‌تواند با این نمایش ارتباط برقرار کند، ما تماشاگر عام را دست کم می‌گیریم. تماشگر خاص امتیازهای بیشتری از این نمایش می‌گیرد و مخاطب عام کمتر متوجه ظرافت‌ها و جذابیت‌هایش می‌شود. من واکنش‌ها را می‌بینم هر کس در حد بضاعت خود از این نمایش لذت می‌برد.
 
بازخوردها خوب بوده؟
 کلا بله، "کالیگولا" نمایش خوبی است، حرفه من این است و می‌فهمم که این نمایش خوب است و آمده‌ام در آن بازی کنم. اهل ادعای زیاد یا خضوع نیستم. 20 سال است بازیگری می‌کنم و تشخیص می‌دهم چه کاری خوب است یا نیست.
 
 بازیگرهای متعددی در صحنه حضور دارند و کمتر بازیگری به طور مشخص با بازیگر دیگر در ارتباط مستقیم است. این در بازی شما تاثیر دارد؟
همه ما روایت‌گر یک کلیت هستیم بعد رابطه من با کالیگولا شکل می‌گیرد بعد با اسکیپیون یکی از بزرگزادگان دربار، بعد جمع کردن بقیه و در نهایت برخورد با کالیگولا. این مشخص و روشن است.
 
نگران نبودید بین این همه بازیگر دیده نشوید؟
 اصلا، من جای خودم را دارم.
 
 با کدام بازیگر راحت ترید؟
با همه، البته یک صحنه اصلاح من و صابر بازی داریم که طراحی خوبی دارد، این از معدود صحنه‌های نمایش است که بازیگری‌اش دیده می‌شود. "کالیگولا" نمایش کارگردانی است و جای جلوه‌گری برای بازیگر کم دارد. البته در این صحنه هم حضور کارگردان دیده می‌شود. من و صابر این صحنه را خوب بازی می‌کنیم، دوستش داریم و از آن لذت بازیگری می‌بریم.
 
بازیگر و کارگردانی مثل شما که کار تصویری زیاد انجام داده می‌داند که در کارهای تصویری می‌شود مونتیور یا راش‌ها را دید و اگر اشتباهی هست اصلاح کرد به غنی‌زاده اطمینان داشتید تا درست بازی کنید؟
خیلی اطمینان داشتم، کارگردان ما باهوش و نابغه است. در تئاتر این را فرصت دارید که اگر جایی از کار می‌لنگد آن را به مرور درست کنید. اما دوربین این خطر را دارد که بعد از ثبت نمی‌شود کاری کرد.
 
بازیگری و کارگردانی در سینما سخت‌تر است یا تئاتر؟
هر کدام ویژگیهای خود را دارند، سینما خیلی پیچیده است.
 
 در این شب‌ها در اجرا با ماجرای غیرقابل پیش بینی روبرو نشدید؟
این نمایش، نمایش کارگردانی است، به عنوان بازیگر باید در چارچوبی که برایتان در نظر گرفته شده حرکت کنید و نمی‌توانید از این قالب بیرون بروید. جا به جا کردن آنچه کارگردان برایتان در نظر گرفته نظم دیگران را برهم می‌زند.
 
بهترین اظهار نظری که درباره بازی‌تان در "کالیگولا" خوانده‌اید چه بوده؟
من معمولا نقدها و نظرها درباره کارهایم را نمی‌خوانم. مخصوصا مطالبی که منتقدان می‌نویسند کمتر می‌خوانم چون ذهنیتم را عوض می‌کند و دیگر دیر است، زمانی که کاری انجام می‌دهم این تغییر دیگر مفید نیست. سلیقه‌ها متفاوت است و نمی‌شود با نگاه دیگران کار را عوض کرد.
 
پس نقد به چه درد می‌خورد؟
 به درد منتقدان!
 
 باز هم به تئاتر برمی‌گردید؟
من تا یک سال دیگر برنامه‌‌ام پر است، قرار است یک مجموعه و بعد از آن یک فیلم سینمایی بسازم و فکر نمی‌کنم فعلا بتوانم به تئاتر برگردم.
 
شما از معدود بازیگرها و کارگردان‌هایی هستید که تعادل در کارتان را حفظ می‌کنید، در تئاتر، سینما و تلویزیون حضور دارید و پیوندتان با هیچ حوزه‌ای قطع نشده. این چقدر به ماندگاری یک هنرمند کمک می‌کند؟
بیشتر به لذت بردن من از حرفه‌ام کمک می‌کند (می‌خندد) من کارم را دوست دارم، درباره هیچ شاخه‌ای گارد ندارم، همه آن‌ها را ابزاری برای ارتباط می‌دانم، دوست دارم همکارانم هم این گارد را نداشته باشند و از کار و زندگی‌شان لذت ببرند.
 
احتمال دارد در آینده نمایشی را کارگردانی کنید؟
حتما، من از تئاتر شروع کرده‌ام و مدتی از آن دور بوده‌ام حالا که به تئاتر برگشته‌ام دوباره لذت آن را کشف کرده‌ام. اگر بخواهم نمایشی کارگردانی کنم طوری جریان را پیش می‌برم که هم من لذت ببرم، هم مخاطب و هم بازیگران. در ضمن پول هم به دست بیاوریم.
 
در تئاتر چه طور می‌توان پول درآورد؟
می‌شود راههایش را پیدا کرد، البته بخش بزرگی از این ماجرا به مدیریت تئاتر برمی‌گردد. من از همین الان می‌گویم اگر بخواهم سال آینده نمایشی روی صحنه ببرم کاری معتبر و حرفه‌ای انجام می‌دهم، ممکن است کسی آن را دوست نداشته باشد که سلیقه‌ای است ولی تماشاگر نمی‌تواند بگوید کار بی‌ارزش است.
 
 اما مردم ما به دیدن تئاتر عادت ندارند و این باعث می‌شود تئاتر بنیه مالی قوی نداشته باشد.
بله، اما ما بعضی چیزها را سخت می‌گیریم و می‌گوئیم کار سخت است، به راههای تازه فکر نمی‌کنیم.
 
 نمایش‌هایی در انتظار اجرا هستند و صف اجرا طولانی است، در این شرایط اجراها کوتاه می‌شود و تماشاگر کمی به سالن می‌آید و گیشه تئاتر رونق نمی‌گیرد.
اگر نمایشی با استقبال مردم مواجه شود سالن‌دار هم اجازه تمدید اجرا می‌دهد و این فرصت را برای نمایش‌های پرمخاطب به وجود می‌آورد که بیشتر مخاطب جذب کنند و فروش بالاتری داشته باشند. اگر نمایش‌ها پرمخاطب و پرفروش باشند و تئاتر به هنری سودآور تبدیل شود سالن بیشتر ساخته می‌شود، تبلیغات حرفه‌ای تر می‌شود و اتفاق‌های بهتری برای تئاتر می‌افتد.
 
استقبال از "کالیگولا" تا امروز چه طور بوده؟
جام جهانی فوتبال تاثیرش را داشته اما فکر می‌کنم در روزهای آینده اوضاع فروش و استقبال بهتر شود.
 
 
منبع: mehrnews.com
 




نوع مطلب : رامبد جوان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 26 تیر 1389
فرشته نعیمی
شما همسایه اید یا...


نویسنده: سیدعلی میرفتاح

ظاهراً سازمان ملی جوانان، به این نتیجه رسیده كه هرچه زودتر برای همه جوانان رشید مملكت آستین بالابزند و برایشان زن بگیرد. امروز هم كه داشتم توی سایت ها می گشتم كه سوژه ای برای كرگدن پیدا كنم دیدم باز جناب استاد بذرپاش جملات تشویق آمیز و خدمات تسهیل سازی را برای ازدواج به روی میز جوانان گذاشته است. این طور كه من فهمیدم قرار است سقف وام را بیشتر كنند و معضلی به نام ضامن را بردارند تا كسی نتواند چوب لای چرخ ازدیاد نسل آینده بگذارد. من به راحتی می توانستم در همین جای بحث به خواب بروم و مدار بحث را به دست ارواح قلندر بسپرم كه هركجا می خواهند جوانان و بذرپاش و سازمان ملی جوانان را ببرند، اما به هر زور و ضربی هست جلوی چرت و خوابم را می گیرم تا خودم- بدون دخالت ارواح- در این باره كه به نظرم بسیار مهم است چند كلمه ای را به عرض برسانم. به نظرم این همه اصرار برای فرستادن دختران به خانه بخت، نه تنها دردی از جوانان حل نمی كند بلكه موجب می شود مسائل اصلی و جدی جوانان این مرز و بوم نادیده گرفته شود و همه چیز در سایه بزن و بكوب عروسی و زفاف لاپوشانی شود. گیرم كه هر جوان بالغ 16 سال به بالایی را زن دادید و با هنر و توان اقتصادی بالای خود مشكلات معیشتی آنها را هم حل كردید، آیا آن وقت فكر می كنید از آن پس جوانان در آرامش و سعادت محض، این دوران پرتلاطم را پشت سر خواهند گذاشت؟ چرا فكر می كنید ریشه همه بدبختی ها و بزهكاری ها در تجرد است؟ یك آمار بگیرید ببینید خلافكاران چند درصدشان عزب اند، بعد این گونه همت تان را صرف عقد و عروسی كنید. من این را به همه آنها كه فكر می كنند مشكل جوانان فقط و فقط بیكاری است هم عرض می كنم، ایضاً به آنها كه فكر می كنند فقط و فقط باید به تحصیلات عالی توجه كنند. ببینید، قطعاً بهتر از من واقفید كه مسائل جوانان گسترده است و ازدواج و بیكاری و تحصیل و... فقط درصدی از آن است. پس زوم كردن روی یك مساله نه تنها مشكل را حل نمی كند بلكه كار را از اینی هم كه هست خراب تر می كند. خاصه در مورد ازدواج و عروسی كه یك مساله كاملاً شخصی است، ورود حاكمیت به هر عنوانی روال عادی و منطقی را دچار خدشه می كند. شما چیزهای اصل كاری را درست كنید، شكل طبیعی ازدواج عیان می شود. بیش از ده ها هزار سال مردم بدون دخالت سازمان جوانان و وام بانكی و... ازدواج كردند و نسل بشری را تا به اینجا تداوم دادند، یقیناً بعد از این هم همین كار را می كنند. یكی آتش اش تند است، 18 سالگی علم تاهلش را بلند می كند و دیگری، به هزار و یك دلیل در سی و چندسالگی. هركس هم كه چنین خربزه ای می خورد می داند كه چطور باید پای لرزش بنشیند و بر مشكلاتش فائق آید، پس دلیلی ندارد كه شما اینقدر وارد جزییات شوید و به مردم راه و رسم عروسی را یاد بدهید و از آنها بخواهید كه حتی به جوان سربازی نرفته هم زن بدهند. ضمن اینكه چرا باید از كیسه ملت وام بدهند كه فلان شازده ترگل و ورگل سر و سامان یابد و این وام ها پول ملت است كه می تواند در هزار پروژه مهم و سازندگی به كار رود كه برای حال و آینده ملت خوب باشد، حالانه تنها این رقم ر ا زیاد می كنیم كه چیزی به اسم ضامن را هم از میان برمی داریم. نگاهی به مطالبات بانك ها بیندازید ببینید با هزارتا ضامن معتبر و سند و گرویی، خیلی ها هستند كه به روی مبارك نمی آورند و پول بانك ها را مسترد نمی كنند، حالابی ضامن كه واویلا. ضمن اینكه این جوانان را فرت و فرت زن بدهیم كه چه شود؟ كه دو روز دیگر كلی مشاوره دم دستگاه قضایی بگذاریم كه جلوی سیل طلاق را بگیریم؟ دنیای مدرن اقتضائات خاص خودش را دارد، نمی شود با همان روشی كه در جوامع سنتی به كار می بردند و سر جوانان جاهل را گرم می كردند، سر جوانان نسل ماهواره و اینترنت را گرم كرد. بعداً كار دست خودشان می دهند ها. ببینید من كی گفتم.
    
    
    
 روزنامه شرق ، شماره 1012 به تاریخ 24/4/89، صفحه 12 (صفحه آخر)




نوع مطلب : علی میرفتاح، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 24 تیر 1389
بهزاد نعیمی


( کل صفحات : 8 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic