سایت سروش صحت و رضا عطاران
طنز مطبوعاتی، طنز تلویزیونی، کمدی
درباره وبلاگ


همه چیز درباره سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی
مطالب منتشره در این وبلاگ اکثرا طنز هستند و نیازی به واکنش‌های تارانتینویی نیست. لطفا آرامش خود را حفظ کنید. بازنشر مطالب این وبلاگ در سایت، کتاب یا وبلاگ دیگر، بدون کسب اجازه از نویسندگان ممنوع می‌باشد.



مدیر وبلاگ : فرشته نعیمی
مطالب اخیر
نظرسنجی
بهترین سریال طنز آمریکایی کدام است؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

ذكر شیخ « کیوان قدیمی » - حفظه اللّه / تذکره المقامات

نوشته مهرداد نعیمی

 

 

آن شیفته موسیقی پینک فلوید و هوی متال

آن دارنده در روز ، شمار زیادی میس کال

آن متخصص در زمینه طراحی سوله 

دارنده همیشگی لپ تاپ در کوله

آن از تهران تا مهران به دنبال کار

دستوردهنده نامبر وان به الهام کشتکار

آن آزمایش کننده میراگر روی مهاربند

به سیگار و ماشین و ریاست علاقمند

آن نگهدارنده بی دلیل ساعدیان

آن شكه كننده تاریخی نظیریان

آن دارنده موی دراز در جوانی

هلاك داشتن سرتیفیكیت های جهانی

آن واله دارنده تکیه کلام از امروز

آن عاشق تخته نرد و پوکر و دوز

آن ساکن منطقه سعادت آباد

 منبع منتشره احتمالی داد و فریاد

آن مسئول توزیع نقشه در کانون

  گاهی پی آموزش گاهی پی نون

آن حساس در رابطه با آبرو

آن علاقمند سبك محسن نامجو     

آن دارای دو سه تا حساب در بانك

 آن در دعوا و ناراحتی همسان تانک

آن مهندس پروژه ایتوک

آن مخالف آدمهای کله پوک

آن علاقمند به شهرهای رنگی

آن شیفته سخنرانی های جنگی

آن مظهر اثبات کننده دوستی و دوری 

اخراج کننده مژده جعفری آنهم به زوری

آن گاهی دشمن خونی ، گاهی دوست و صمیمی ، جناب آقای مهندس کیوان قدیمی

دوست و شریک و همکار هومن کریمی ، صاحبکار شاهین و طهماسب و مانی و نعیمی - دامت افاضاته

 

از رجال بنام بود و از كرامات او، این كه گفته بود، گر شارون استون اندر غریزه اصلی  100 هم باشد همی بینمش و اصحاب را وصیت كردى به خوردن اتوکد و گفتى: «خوش چیزى است اتوکد كه خواص بسیار دارد

و آن روز كه هیچ کار اتوکد نداشتى، از دیگران قرض كردى و خوردى و هم از این جهت، او را «مولانا شیخ الرئیس اتوکد وار» گفتندى!

از خصایص وى، آن بود كه گویند: « اخراج همی کردی و باز استخدام !»
استخدام آوازه افكند و از  اخراج بدنام شد


 گویند: اصحاب از او پرسیدند كه: «چرا با هر کس که به بازدهی برسد روابط بر هم زنی ؟» گفت: «نتوانم دید كه کار آموزه اى، خداى بگذارد و با خلق پردازد. پس چون حمد خداى به پایان آرد و خواهد كه از مردمان سخن گوید، فعالیتش قطع كنم تا در معصیتى نیفتد


یکبار در محضر دوستان او را گفتند كه: «پول بهتر است یا ثروت؟» گفت: « یاسر ترکی.»

 نقل است كه همسرى فاضله داشت و گاهی خرجی خانه با او بود. شیخ ما - حفظه الله با همسر  گفت  كه: «اگر چهار تا چون تو داشتیم، هیچ غم نداشتیم!» گویند که خود از این گفته بسیار برنجید، لیكن دانست كه  گفته شیخ ما -كثرالله امثاله بى حكمتى نیست.

روزى پرسیدندش كه در فیلم بازی می کنی ؟  . گفتند: «اگر دوربین را بردارید و یک خانم همچین خوشگل فراهم آرید و خود نیز اتاق را ترک کنید مایلم  » - الهی فداش

نقل است كه روزی در جمع مریدان مریدی شیخ کیوان را بپرسید: یا کیوان ! پس چگونه به ترکیه برفتی؟! پس کیوان دستی به ریش نداشته اش بكشیدی و بگفتی: با هواپیما!

نقل است كه همه مریدان بلند بگشتندی و دست همی بزدندی و توأمان بخواندندی: ایول ایول است ایول... کیوان تاج سر است ایول...!

 نقل است كه چندین سال تمام سلوك كرد تا به ترکیه شد. پس چون شیخ الهی فداش-! به ترکیه وارد همی شد دهانش بسته بشد از این همه پیشرفت و ترقی و تكامل. گویند  كه شیخ از کنسرت آرش نیز بازدید نموده بود .

نقل است که در کانون مهندسان  او را حرمت می داشتند، از آن که چون ایشان ، به هیچ صراطی مستقیم نبود !

داستان اخراج کردن های پیاپی او در میان رعیت ، سینه به سینه بازگو می شد و با این وجود کس نمی دانست که او عاشق جک در سریال 24 بود و دارنده نظرات سیاسی روشن و متعالی بودندی و مدرسی روان و شاد و راحت بودی و طراح سوال های سخت در جلسه امتحان بودندی و برادرش نقشه کشی سوپر پروفشنال بودی و نام همسرش چیزی شبیه زمانه بودی و  گهگداری علاقمند به رشته ادبیات همی بود  و  هم دفتر سابق مهدی واعظی بودندی و  از لحاظ جنسی همچنان پاک بودندی و به دنبال جایگاه علمی بالاتر بودندی و  علاقمند به استفاده از لغات فرنگی در مکالمات همی بودی و طرفدار بی آتشه پرسپولیس بودی و تنها حریف شونده یاسر ترکی بودندی و با این همه هر چه می کاشت درو نمی کرد .

 گویند در مسابقات جام جهانی روی هلند شرط بندی نموده بود و چون تیکی تاکا هلند را از میان برد ، خمی به ابرو آورده و گفت : « من روی اسپانیا شرط همی بر بستمی » - دوستان و آشنایان چون این جمله بشنفتند ، همی بر خود پیچیدند و موی خود کندند و خود آتش زدند .

نقل است كه چون از دنیا برفت پس بر سنگ وی چونین نگاشتند: در این جا مردی آرمیده كه اگرچه تا ایلام برفت اما دست خالی برفت -  رحمه‌الله علیه-!
و نقل است كه چون سنگ قبرش در اثر مرور زمان خراب شد دوباره بر سنگ قبرش چونین نوشتند: در این جا مردی آرمیده كه یک تز خاطره انگیز با محمود حسینی داشت و  انجام دهنده دو بار اسباب کشی در یک روز بود و خورنده ایتبز و سپ و اتوکد بود و سالها ریاست کانون مهندسین استرالیا را بر عهده داشت و آنجا نیز محکوم به دیدار نعیمی و طهماسب و مانی بود  - رحمه‌الله علیه

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 31 مرداد 1389
فرشته نعیمی
كرگدن نامه
تمایلات ضدامپریالیستی

نویسنده: سیدعلی میرفتاح

دنیای غریبی است، نازنین... فقط ماها هستیم كه یك جورهایی شده ایم؛ كل عالم به هم ریخته و كلاً مردم، بالاخانه هایشان را اجاره داده اند. می گویند یك پولداری، یك جایزه یك میلیون دلاری گذاشته وسط، تا یك نفر جلوی اوباما برهنه شود...
    كپورچالی: مادرزاد؟
    میرفتاح: تو متن خبر چیزی ننوشته، ولی احتمالاً همین است كه می فرمایید، وگرنه در غیر این صورت مادرزاد، نصف بیشتر غربی ها برهنه اند. یعنی اوباما كه بیاید توی خیابان، این یارو باید به همه یك میلیون دلار را بدهد...
    كپورچالی: تو هم از اینهایی هستی كه فكر می كنی توی غرب همه از صبح تا شب لخت و عور و بی عار، راست راست توی خیابان می گردند و فسق و فجور می كنند؟
    میرفتاح: من این را نگفتم، اما اصولاً آنجا نهایت پوشش، نیمه عریانی است.
    مویدی: تو به روح اعتقاد داری؟
    میرفتاح: فعلاً كه دارم با چهارتایشان حرف می زنم.
    مویدی: [...] خوب هوا گرم است دیگر.
    میرفتاح: تابستان فصل مرگ من است.
    امیرشاهی: بعضی وقت ها فصل حیات است. به این میوه های تابستانی نگاه كن، ببین چقدر رنگ و وارنگ است...
    روشن ضمیر: ببینم این یارو، پولداره، فقط به زنده ها كه لخت بشوند پول می دهد، یا به اموات هم می دهد؟
    كپورچالی: اموات كه اصولاً لخت هستند..
    میرفتاح: یعنی الان شما هیچی تن تان نیست؟
    مویدی: ما روحیم. روح كه لباس ندارد. تا حالادیدی كه ارواح لباس داشته باشند؟
    میرفتاح: تصور اینكه شما لباس ندارید، حالم را بد می كند. ببخشیدها.
    كپورچالی: با این روحیه لطیف، یك وقت اروپا نروی كه حالت خراب می شود. همین بمان تو خانه خودت صفا كن. كی رخ رنجور صفا می دهد.
    روشن ضمیر: حالااگر این یارو به اموات هم جایزه می دهد، برویم جلوی اوباما یك چرخی بزنیم و برگردیم.
    مویدی: حالامنظور این یارو از این طرح مسخره چی بوده؟ اوباما از لخت ها بدش می آید؟ یا اینكه...
    امیرشاهی: احتمالاً اخلاق اوباما مثل میرفتاح است و چندشش می شود.
    میرفتاح: من از اینكه چهارتا پیرمرد مرده، جلویم لخت رژه بروند چندشم می شود.
    كپورچالی: ببخشید، تو منوی مان چیز دیگری نداشتیم، وگرنه مضایقه نمی كردیم.
    روشن ضمیر: ببینم ساركوزی هم همین جوری است یا فقط اوباما از این اخلاق ها دارد؟
    مویدی: احتمالاً ساركوزی برعكس است. این پولداره، در مورد ساركوزی گفته هر كس لباس بپوشد، یك میلیون دلار می گیرد.
    روشن ضمیر: همین كه ما مردیم، ببین چه مسابقات نشاط انگیز و هیجان آوری برپا می كنند. زمان ما باید با موتور از حلقه آتش رد می شدی، یا توی قفس شیرها می رفتی و می گفتی، حالاكی را بكشم و... آن هم نه یك میلیون دلار، كه 10، 15هزار تومان می دادند و نهایت با ربع سكه سر و ته اش را هم می آوردند. اما حالاكه ما مردیم، ببین چه مسابقاتی، با چه جوایزی برگزار می كنند. ما كه دست مان از دنیا كوتاه است، میرفتاح تو برو شركت كن.
    میرفتاح: من به گور خودم می خندم.
    كپورچالی: قبل ها یك رفیقی داشتی به اسم ابك. كجاست؟ خبری ازش نیست؟ او كیس خوبی برای شركت در این جور مسابقات است.
    امیرشاهی: كیس خوب كم نیست.
    مویدی: ضمن اینكه در باطن این مسابقه تمایلات ضدامپریالیستی هم وجود دارد.
    
    
 روزنامه شرق ، شماره 1041 به تاریخ 28/5/89، صفحه 12 (صفحه آخر)



نوع مطلب : علی میرفتاح، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 28 مرداد 1389
بهزاد نعیمی
پای پیاده: دخترعمه
رشته ای بر گردنم افكنده دوست

نویسنده: سروش صحت

دخترعمه آمد و... هیچ كس حرف نمی زد و كوچك ترین صدایی از كسی درنمی آمد. دخترعمه تند راه می رفت و ما هم به تبع او تند راه می رفتیم. دخترعمه سرعت گام هایش را بیشتر كرد، ما هم سرعت گام هایمان را بیشتر كردیم. دخترعمه پرسید: «همیشه موقع راه رفتن ساكتید؟» دوست دوستم گفت: «نه، معلوم نیست چرا امروز این جوری شدن.» برادرم گفت: «شما دوست دارید حرف بزنیم؟» دخترعمه گفت: «معلومه.» برادرم گفت: «منم همین طور. الان یه ساعته می خوام حرف بزنم، ولی چون فكر می كردم شما به سكوت علاقه دارید، نخواستم خلوت تون رو به هم بزنم.» دوستم گفت: «من هم عاشق حرف زدنم.» دخترعمه گفت: «من حرف زدن رو دوست دارم ولی دیگه عاشق حرف زدن نیستم.» دوستم گفت: «دقیقاً.» برادرم گفت: «تو كه گفتی عاشق حرف زدنی.» دوستم گفت: «آره، ولی منظورم عاشق شدید نبود.» برادرم گفت: «تو اصلاً معنی عشق رو می دونی؟» دوستم گفت: «مگه تو می دونی؟» برادرم گفت: «معلومه كه می دونم.» دخترعمه گفت: «به نظر من هیچ كس معنی واقعی عشق رو نمی دونه.» برادرم گفت: «آفرین.» دوستم گفت: «تو كه گفتی معنی عشق رو می فهمی.» برادرم گفت: «می فهمم ولی نه خیلی، یه ذره می فهمم.» دخترعمه گفت: «هر كسی در حد خودش دیگه.» برادرم گفت: «آفرین.» دخترعمه گفت: «آفرین، تكیه كلامتونه؟» برادرم گفت: «نه، اتفاقی گفتم.» دخترعمه گفت: «خیلی بامزه می گین.» برادرم گفت: «ممنون.» دخترعمه جلد چیپسی را كه جلوی پایش روی زمین افتاده بود، برداشت و توی سطل آشغال انداخت. برادرم گفت: «آفرین.» دوستم آهسته گفت: «حالاهی بیخودی میگه آفرین.» و بعد با صدای بلندتر گفت: «من هم عاشق محیط زیستم.» برادرم گفت: «تو هم كه عاشق همه چی هستی.» دخترعمه گفت: «این كه آدم عاشق محیط زیست باشه كه خوبه.» برادرم گفت: «بله، من خودم هم عاشق محیط زیستم ولی آدم دیگه همه چی رو كه نباید بگه عاشقشم.» دوستم گفت: «من عاشق همه چی نیستم. فقط عاشق محیط زیستم.» دخترعمه پرسید: «طبیعت نه؟... من طبیعت رو هم خیلی دوست دارم.» دوستم گفت: «چرا چرا، عاشق طبیعت هم هستم.» دوست دوستم گفت: «طبیعت و محیط زیست كه یكیه.» دوستم گفت: «نه، فرق داره.» همین موقع موبایل برادرم زنگ زد، برادرم نگاهی به موبایلش كرد ولی تلفن را جواب نداد. چند لحظه بعد موبایلش دوباره زنگ زد. این بار هم برادرم جواب نداد. دوستم پرسید: «پسرته؟» برادرم گفت: «نخیر.» دخترعمه پرسید: «شما متاهلید؟» برادرم گفت: «نخیر... خیلی وقته جدا شدم.» دوستم گفت: «من هنوز ازدواج نكردم.» دخترعمه گفت: «من هم یه بار ازدواج كردم ولی متاسفانه جدا شدم.» برادرم گفت: «آفرین.» دخترعمه گفت: «این كه دیگه آفرین نداره.» برادرم گفت: «شرمنده، مثل اینكه تكیه كلامم شده.» آهسته به دوست دوستم گفتم: «بد شد دخترعمه ات اومد ها.» دوست دوستم گفت: «می خوای بگم دیگه نیاد.» گفتم: «آره، بهتره.» همان موقع چنان مشتی به چانه ام خورد كه نقش زمین شدم. نفهمیدم مشت محكم را برادرم زد یا دوستم. دكتر درمانگاه گفت فكم در رفته. از همان درمانگاه به دوست دوستم زنگ زدم و گفتم: «به دخترعمه ات بگو دیگه نیاد.»
    
    
 روزنامه شرق ، شماره 1041 به تاریخ 28/5/89، صفحه 12 (صفحه آخر)



نوع مطلب : سروش صحت، 
برچسب ها : سروش صحت،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 28 مرداد 1389
سروش صحت
سروش صحت و سعید آقاخانی دست به کار شدند
مجموعه‌های کمدی "بخت برگشته" و "ساختمان پزشکان" به کارگردانی سعید آقاخانی و سروش صحت برای پخش در شب‌های پاییز و زمستان تولید می‌شود.

شبکه ایران: "طنز همانند روغن است و چرخ زندگی بدون طنز نمی‌چرخد. طنز مثل روغنی است در میان چرخ دهنده های یک ماشین گرچه آن ماشین دقیق طراحی شده باشد اما اگر روغن خوب نباشد مطمئنا با مشکل روبرو می شود.  ظرفیت های خوبی در زمینه طنز داریم که باید از آنها نهایت استفاده را برد و نباید از این حوزه غافل شویم."

این جملاتی است که توسط رئیس سازمان صداوسیما در شرایطی بیان شد که روند صعودی تولید سریال‌های درام و کاهش پخش مجموعه‌های طنز در سیما با انتقادات فراوانی روبه‌رو شده بود و جای خالی مجموعه‌های کمدی در میان رنجموره و اندوه ملودرام‌های پرسوز شبانه احساس می‌شد.

در این میان مدیر شبکه 3 سیما وعده‌ای سربسته در باره دست به قلم شدن قاسمخانی  و دست به کار شدن سعید آقاخانی برای شب‌های پاییز این شبکه داد تا شاید پیشاپیش پاسخی برانتقاداتی باشد که قرار بود با پخش آثار مناسبتی سیما در ایام ماه مبارک تکرار شود.

 

             ر 

 

بازگشت عوامل "زن بابا" با "بخت برگشته"

طبق آخرین اخبار گروه سازنده مجموعه نوروزی "زن بابا" این روزها مشغول تولید اثر طنز دیگری با عنوان"بخت برگشته" برای شب‌های پاییز این شبکه هستند.

چند وقتی است که مرحله پیش‌تولید این پروژه شروع شده و حلیمه سعیدی، مهران غفوریان، سیروس گرجستانی، مرجانه گلچین ، علی صادقی و مهران رجبی بازیگرانی هستند که تاکنون حضورشان در "بخت برگشته" قطعی شده است.

این سریال 45 قسمتی به کارگردانی سعید آقاخانی و تهیه‌کنندگی مهران مهام و ایرج محمدی تا 10 روز آینده کلید خواهد خورد تا از نیمه مهرماه شاهد پخش آن باشیم."بخت برگشته" مضمون اجتماعی دارد و  فیلمنامه آن را  علیرضا کاظمی‌پور و سعید جلالی می‌نویسند.

 

"ساختمان پزشکان" سروش صحت اواخر شهریور افتتاح می‌شود

محسن چگینی که به عنوان تهیه‌کننده نقش مهمی ‌در شکل گیری طنزهای شبانه دارد به همراه پیمان قاسم خانی که تجربه مشترک سریال "مسافران" را در کارنامه دارد دیگر تیم سازنده‌ای هستند که در حال تدارک مجموعه‌ای کمدی برای شب‌های پاییز و زمستان تلویزیون هستند.

 

فیلمنامه این مجموعه با عنوان موقت "ساختمان پزشکان" در 70 قسمت توسط گروه نویسندگان با سرپرستی پیمان قاسم خانی در حال نگارش است و کارگردانی آن نیز به تازگی به سروش صحت سپرده شده است.

طنز اجتماعی "ساختمان پزشکان" نیز مرحله پیش تولید را پشت‌سر می‌گذارد و تا کنون حضور هیچ بازیگری در آن قطعی نشده است.

گفتنی است پیش از این قرار بود رامبد جوان این سریال را کارگردانی کند که با توجه به مشغله‌های زیادی که داشته از کارگردانی انصراف داده است. "ساختمان پزشکان" با پایان مجموعه تلویزیونی "بخت برگشته" بر روی آنتن شبکه 3 سیما قرار خواهد گرفت.

 

طنازی"روزی روزگاری" با "اوسنه پادشاهی"

اما "اوسنه پادشاهی" که این روزها در شهر اصفهان در حال تولید است از دیگر آثار طنزی است که شبکه 3 سیما برای روزهای آینده تدارک دیده است.

امرالله احمدجو که مخاطبان تلویزیونی با دو سریال تاریخی "روزی روزگاری" و "تفنگ سرپر" می‌شناسند کارگردانی این مجموعه طنز را به عهده دارد.

تصویربرداری این مجموعه که اول اردیبهشت‌ماه در اصفهان کلید خورده تا پایان سال طول می‌کشد و همزمان با تصویربرداری تدوین  آن را مرتضی جودی عهده‌دار شده است.

در مجموعه "اوسنه پادشاهی" محمود پاک نیت، محمد فیلی، آتش تقی پور، پرویز بزرگی، حسن اکلیلی، فریدون سورانی، بهروز مسروری، مهوش صبرکن و ... بازی می‌کنند.

 در خلاصه داستان این سریال آمده است: حسام بیگ با نام جدید سامشا اکنون پادشاه ایران شده و برای خوش گذرانی به سمت اصفهان می آید. کاروان او را همسرش ملک خاتون، و دو فرزندش ولیعهد و شا دخترو، تلخک دربار قشونسالار، میر غضب و ریز و درشت درباریان، جارچی‌ها، دسته موزیک، آشپزخانه دربار و... همراهی می کنند. تا اینکه ....

 

احمدجو البته تم اصلی "اوسنه پادشاهی" را همانند "روزی روزگاری" توجه جامعه به اخلاقیات می‌داند.

مجموعه تلویزیونی "اوسنه پادشاهی" در 50 قسمت 40 دقیقه‌ای به تهیه‌کنندگی رضا جودی سال آینده از شبکه سه روی آنتن خواهد رفت.



نوع مطلب : سروش صحت، سعید آقاخانی، 
برچسب ها : سعید آقاخانی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 27 مرداد 1389
رضا طهماسب
توافق با غول قاتل


نویسنده: سیدعلی میرفتاح

ما فقط بعضی چیزها را می بینیم. مثل كوه یخی كه بیشترش را نمی بینیم، مسائل سیاسی و اجتماعی را هم، كمش را می بینیم و زیادش را كه اتفاقاً مهم تر و حساس تر است نمی بینیم. در واقع تنها آن بخشی را می بینیم كه روزنامه ها برایمان های لایت می كنند. از زندانیان، فقط به سرنوشت گروهی علاقه مند می شویم كه اسم و رسم شان در روزنامه آمده است. از دعواها، فقط دعواهایی برایمان جذاب اند كه شخصیت های سیاسی در دو سویش باشند و رجزخوانی شان تیتر یك روزنامه ها شود. از اقتصاد، فقط به اخباری توجه می كنیم كه در صفحات اقتصادی روزنامه ها به آنها پرداخته شده است. از حوادث، فقط حادثه هایی را دنبال می كنیم كه خبرنگاران دنبال كرده باشند. در ورزش هم به دست و دهن خبرنگاران نگاه می كنیم كه ببینیم چه در توبره دارند. این روزنامه ها و سایت ها و تلویزیون ها هستند كه مستقیم و غیرمستقیم به ما خط می دهند كه چه چیزهایی را ببینیم و چه چیزهایی را نه. ما آنقدر حواس مان را به رسانه ها داده ایم كه از بخش های واقعی زندگی غافل شده ایم. بخش های واقعی زندگی، لابه لای خبرهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و ورزشی رسانه ها گم شده اند و نه ما، كه حتی مسوولان هم توجهی نمی كنند. اگر در دنیای سیاست یك نفر كشته شود، خبرش یك ساعته عالم را پر می كند. سنسورهای خبرنگاران آنچنان حساس اند كه كوچك ترین تحركی را در بخش سیاسی می فهمند و فی الفور پی می گیرند. احكام دادگاه آنقدر مهم اند كه خبرنگاران خارجی حتی در حالت آماده باش مدام اند كه مبادا حكمی صادر شود و آنها غفلت كنند. در یك سطحی اگر خونی از دماغ یك نفر بریزد، جهانی پرآشوب خواهد شد، اما در هر 20 دقیقه یك نفر به فجیع ترین وضع ممكن كشته می شود، صدایی از كسی برنمی آید. آدم باید خیلی بداقبال باشد كه در این بلوای رسانه ای و در این ازدحام خبری، در بی اعتنایی مطلق، در یكی از جاده های ایران، خاموش و مظلوم به قتل برسد و هیچ كس عین خیالش نباشد. طبق آمار تصادفات، هر 20 دقیقه یك نفر كشته می شود. همه ابنای بشر مهم اند و پیش خدا عزیز و لایق تجربه حیات اند. این طور نیست كه خون سیاسیون رنگین تر باشد و خون راننده ها و مسافران، بی رنگ تر. من نمی گویم چرا مرگ در بخش سیاسی تماشاچی زیاد دارد، بلكه می گویم چرا مرگ جاده ای هیچ سر و صدایی ندارد و هیچ كس زبان به شكوه باز نمی كند. می گویم چرا كسی به این بخش مهم زندگی كه همه مان با آن سر و كار داریم، نگاه نمی كند و فریاد نمی زند تا دیگران هم نگاه كنند؟ ساعتی سه نفر كشته می شوند اما عین خیال كسی نیست. كسی كه در خاموشی بمیرد، حتی احساسات را برنمی انگیزد. وزارت راه كه باید شرمنده باشد و فكر چاره كند، عین خیالش نیست و حتی نسبت به كم كردن این رقم، كاری نمی كند. مردم كه اصلاً انگار نه انگار كه این غول قاتل جان آنها و فرزندان و قوم و خویش آنها را هدف گرفته. اصلاً به روی خود هم نمی آورند. این در هر كجای جهان بود، چنان موج اعتراضات را بلند می كرد كه همه بسیج شوند و به سرعت راه تكرار خطر را ببندند. شوخی كه نیست، كشته های جاده ای ایران 20 برابر استاندارد جهانی هستند، با این حال انگار كه یك توافق پنهانی است كه بگذار بمیرند این آدم های بی احتیاطی كه این موقع سال پا توی جاده می گذارند. آدم عاقل كه به مسافرت نمی رود. بخش واقعی معضلات كه نه سیاسیون می بینند و نه خبرنگاران و نه مردم، همین هاست كه شبانه روزی 72 نفر می میرند و آه از نهاد كسی برنمی آید. مسوولان اگر گوش كری خود بدهند طبیعی است. چه دارند بگویند وقتی سال هاست كه این رقم را نتوانسته اند پایین بیاورند. رسانه ها هم اگر به روی خود نمی آورند حق دارند. آنها آنقدر دنبال جذابیت اند كه می ترسند با پرداختن به این تعداد مرگ فجیع خاموش، مشتری های خود را از دست بدهند. مجلس هم آنقدر سمن دارد كه حالایاسمن تویش گم باشد. آنها همین كه به فكر محافظت از شان و موقعیت خود باشند هنر كرده اند. اگر كسی به این واقعیات ترسناك نگاه نكند یك جورهایی حق دارد، اما مردم چرا خود را به بی خیالی زده اند. مگر نه اینكه توی جاده برادران و خواهران و پدران و مادران و فرزندان آنها هستند كه در هر 20 دقیقه به قربانگاه فرستاده می شوند؟ گویی آنها هم با غول جاده توافق كرده اند كه ساعتی سه نفر را بخورد و به بقیه كاری نداشته باشد. درست عین قبایل بدوی كه در ساده ترین راه با هیولای زبان نفهم كنار می آمدند تا اكثریت در آرامش باشند. اما اگر تعداد این غول ها زیاد شد، چه؟ حالایك غولی هم به اسم خزر هست كه ماهی 10، 15 نفر را می گیرد و می خورد.
    
    
    
    
 روزنامه شرق ، شماره 1040 به تاریخ 27/5/89، صفحه 20 (صفحه آخر)





نوع مطلب : علی میرفتاح، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 27 مرداد 1389
بهزاد نعیمی


( کل صفحات : 6 )    1   2   3   4   5   6   
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic