سایت سروش صحت و رضا عطاران
طنز مطبوعاتی، طنز تلویزیونی، کمدی
درباره وبلاگ


همه چیز درباره سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی
مطالب منتشره در این وبلاگ اکثرا طنز هستند و نیازی به واکنش‌های تارانتینویی نیست. لطفا آرامش خود را حفظ کنید. بازنشر مطالب این وبلاگ در سایت، کتاب یا وبلاگ دیگر، بدون کسب اجازه از نویسندگان ممنوع می‌باشد.



مدیر وبلاگ : فرشته نعیمی
مطالب اخیر
نظرسنجی
بهترین سریال طنز آمریکایی کدام است؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
چه کسی راز پیوند استخوان بدلکار را می‌داند
 پیمان ابدی، 5 سال پیش کوله بارش را جمع کرد و از آلمان  راهی ایران شد تا موفق‌ترین و با تجربه‌ترین بدلکار ایران لقب بگیرد و همراه با عشاق این حرفه در ایران، طرحی نو در سیستم بدلکاری ایران در بیندازد. از همان 5 سال پیش، بیشتر از آنکه او را به عنوان بدلکار استثنایی و موفق بشناسند، از او به عنوان یکی از اعضای تیم بدلکاری کبرا 11 نام می‌بردند و به این ترتیب بود که بدلکار مورد نظر، سعی کرد راه خود را از بقیه جدا کند و تجربیاتش را در ایران نشان دهد. اینطور بود که وقتی در تیتراژ فیلم‌های سینمایی یا تله فیلم‌های ایرانی، اسمی ‌از او می‌آمد، مخاطب ناخودآگاه به یاد صحنه‌های اکشن سریال آلمانی می‌افتاد و با غرور و تحسین سالن را ترک می‌کرد. اما در روزی که آب و هوای تهران از باران و تگرگ مملو شده بود، اس ام اس ناراحت کننده‌ای رسید؛ «پیمان ابدی از دنیا رفت». بلافاصله، همه به یاد همه آن خاطره‌های دور خود افتادند و رفتنش، خیلی سخت‌تر از انتظار بود. از اینجا به بعد دیگر عادت ما ایرانی‌هاست که به محض آنکه یک نفر می‌میرد، او را از زمین به عرش می‌رسانیم و حتی فراموش می‌کنیم که از جان او چه می‌خواستیم و چه می‌خواهیم. حالا اما قرار نیست او را و داشته‌هایش را تغییر دهیم. فقط هفت نکته‌ای که احتمالا ً درباره او نمی‌دانستید را کنار هم گذاشته‌ایم و قضاوت را به عهده خودتان می‌گذاریم.

* داستان اتوبوس کذایی
 درباره مرگ پیمان ابدی، شایعه‌های زیادی وجود داشت. از اینکه در اتوبوس منفجر شده بگیرد تا جایی که اتوبوس او را له کرده و هیچ اثری از او باقی نمانده است. اما واقعیت هیچ کدام از اینها نیست. پیمان ابدی، شبیه به تمام روزهای دیگری که سر کار می‌رفت، سر صحنه فیلمبرداری «چشم‌های نامحسوس» حاضر شد. قرار هم بود صحنه انفجار اتوبوس را بگیرند. پیشنهاد گروه فیلمبرداری این بود که چاشنی‌ها را ته دره کار بگذارند و اتوبوس به داخل دره فرستاده شود و آن را در هوا منفجر کنند تا همه راضی باشند، اما پیمان ابدی، تغییری در داستان می‌دهد. به پیشنهاد او، عقب اتوبوس را پر از بنزین و گازوییل و مواد منفجره می‌کنند تا بتوانند اتوبوس را روی هوا منفجر کنند. دو چاشنی در دست عوامل گروه اکشن و چاشنی سوم در دست خودش است. یک بار چاشنی از دستش در می‌رود و کمی ‌در زمانبندی پیش‌بینی شده تغییر ایجاد می‌شود. اما باز هم مشکل خاصی نیست. او تنها روی تشکی که برایش در نظر گرفته‌اند فرود نمی‌آید. چاشنی را بر می‌دارد، اتوبوس را به طرف دره هدایت می‌کند و در لحظه آخر روی زمین فرود می‌آید. اما اتوبوس، از مسیر اصلی‌اش خارج می‌شود و در همان مسیری که بدلکار روی زمین غلت می‌زند، حرکت می‌کند. چرخ‌های اتوبوس او را به سمت خود می‌کشاند و به سمت دره حرکت می‌کند. اما در حالتی معلق قرار می‌گیرد و به ته دره پرتاب نمی‌شود. عوامل فنی صحنه سر می‌رسند، او را از شر چرخ‌های اتوبوس نجات می‌دهند، اما دیگر دیر است. او در همان لحظات اول، از این دنیا رفته بود. اما تهیه کننده، و دیگر عوامل خوب یادشان هست که روز قبل، چطور اتوبوس را به دیواره‌های صخره‌ای جاده زده و آنها را رد کرده است.

* همسر آقای بدلکار
همسر پیمان ابدی، عادت داشت که گاهی با یک دوربین هندی کم در پشت صحنه فیلم‌ها حاضر شود و از خطرهایی که از بیخ گوش همسرش می‌گذرد فیلمبرداری کند. اصلا ً او را یکی از اعضای فعال گروه می‌شناسند. خوشبختانه یا متاسفانه، او، آن روز، در پشت صحنه تله فیلم چشم‌های نامحسوس حضور داشته و دوربین هندی کم خود را به همراه آورده. اما انگار در زاویه‌ای پشت ماشین‌ها قرار گرفته و چند ثانیه‌ای دیرتر خبردار می‌شود. عوامل هم از همین فرصت چند ثانیه ای استفاده می‌کنند و تلاش می‌کنند تا او را از صحنه دور کنند. اما اتفاق است، او این بار تصویر لحظاتی را فیلمبرداری کرد که خطر از بیخ گوش شوهرش رد نشد.

* بدلکار عزیز! از برج میلاد چه خبر؟
مازیار فرزانه، در پروژه پرش از برج میلاد به عنوان مدیر روابط عمومی ‌حاضر بوده است. او می‌تواند تعریف کند که پیمان، دو روز پیش از حادثه بالاخره تصمیم نهایی‌اش را برای پریدن از بالای برج میلاد می‌گیرد. به او زنگ می‌زند که ترتیب کارها را بدهد. دوندگی‌های این دو روز، به بالا و پایین‌های اداری و دفتری گیر می‌کند و دعوا بر سر شکل تبلیغاتی آن بالا می‌گیرد. پیمان ابدی اصرار داشت که این برنامه، اسپانسرهایی داشته باشد. تلویزیون‌های داخلی و خارجی در صحنه حاضر باشند و در نهایت، تمام درآمدی که از این راه به دست می‌آید به بچه‌های بی‌سرپرست تعلق پیدا کند. مازیار می‌گوید: علاقه خاصی به حرکت‌های خیر خواهانه داشت.

* راز پیوند استخوان
 
شوکه کننده است، هیچ کس تا به امروز نمی‌دانست که پیمان ابدی، در یک مقطعی از زمان، اهدای عضو کرده. او به یک نیازمند، پیوندی از استخوانهایش را داده و امروز، بعد از آنکه از دنیا رفت، تازه می‌فهمیم که او، از همان روزهای ورود به ایران، حواسش به خیلی چیزها بود.

* کانون بدلکاران و دعواهای حاشیه ای
حواسش بود که وقتی کانون بدلکاران به میدان آمد، با آنها همراهی نکند، نه به این خاطر که می‌خواست خودش را برتر و بالاتر نشان دهد یا شکل رقابتی به داستان بدهد. تنها به این خاطر که معتقد بود: «اگر قرار است زیر مجموعه گروهی خاص قرار بگیرد، آنها در ازای این ماجرا به او چه می‌دهند؟ اگر بیمه هر پای من در آلمان 4000 یورو بوده، در ایران چه امکانات اضافه ای به من می‌دهند؟» این دعواهای قدیمی، در زمان مرگ او هم ادامه پیدا کرد و این کانون، در نامه‌ای نوشت که از نظر آنها، پیمان ابدی صلاحیت انجام این قبیل حرکات را نداشته است. اما داستان اصلا ً از اینجا آب نمی‌خورد. داستان به روزی برمی‌گردد که پیمان ابدی با اعضای این کانون دیدار کرد و در نهایت تصمیم گرفت به جای اینکه زیر مجموعه این گروه باشد، فعالیت خود را به صورت مستقل ادامه دهد. نتیجه اش شد، تاسیس آموزشگاه بدلکاری و جوان‌هایی که او را در این کلاس‌ها همراهی می‌کردند.

* بالاخره پستچی چند بار در می‌زند؟
 50-60 فیلم سینمایی و تله فیلم، به علاوه تاسیس یک آموزشگاه بدلکاری به علاوه همکاری در راه‌اندازی بانجی جامپینگ توچال، در کنار تمام کارهایی که برای کارگردانی صحنه‌های اکشن فیلم‌ها انجام داد، آن چیزی است که باید درباره پیمان ابدی و فعالیتش در این چند سال به ذهن سپرد. اینکه در «میوه ممنوعه» ماشین را چپ کرد، اینکه در «ترانه مادری» به جای هما روستا تصادف کرد، اینکه عادت داشت در فیلم‌ها و سریال‌ها، خودش دست به کار ساخت صحنه‌های اکشن شود، را بگذارید به حساب فعالیت‌های دم دستی‌اش اما بگذارید یک بار از ابتدا اسم فیلم‌ها و تله فیلم‌ها را با هم مرور کنیم؛ «روز حسرت»، «سایه وحشت»، «پستچی سه بار در نمی‌زند»، «مخمصه»، «مرگ تدریجی یک رویا» و ... تنها بخشی از فعالیت‌های او هستند.   داستان بانجی جامپینگ هم برای خودش داستان مفصلی دارد. پیمان ابدی، برای خرید تسمه‌ها و وسایل مورد نیاز راهی آلمان می‌شود، این وسایل را با خود به ایران می‌آورد، پای نامه گمرک را امضا می‌کند و بانجی جامپینگ راه می‌افتد. اولین کسی هم که از آن بالا به پایین می‌پرد، شخص خودش بوده. در مرحله دوم هم تصمیم می‌گیرد قدرت طناب را برای وزن 170-180 کیلویی امتحان کنند و برای همین کار، به همراه سه نفر از دوستانش و چند کوله پشتی سنگین از ارتفاع 30 متری آویزان می‌مانند. نتیجه اش این که این روزها، اگر کسی با وزن بالا هم به آن محدوده برود و دلش بخواهد پرش از ارتفاع را تجربه کند، هیچ مانعی برایش وجود نخواهد داشت.

* تیزرها را فراموش نکن
      
همه اینها را که گفتیم؛ حالا تنها می‌ماند آن سه تیزر تبلیغاتی که برای بانک پارسیان، بانک ملت و بانک تجارت ساخت. دوستانش می‌گویند می‌خواست در صنعت تبلیغات تلویزیونی از حالت انیمیشن و لبخند و حرکت‌های ساده خارج شود. برای این کار، برای تیزرها، فیلمنامه می‌نویسد، در تیزر بانک تجارت از هلی‌کوپتر پایین می‌آید و در تیزر زورو بانک ملت حضور جدی پیدا می‌کند. این است دیگر، باید همه اش را می‌نوشتیم، یعنی می‌شود به غیر از این هفت نکته، ماجراهای دیگری هم درباره آقای بدلکار به زبان آورد؟

آتش بازی

اگر یک روز به پیمان ابدی می‌گفتیم که به این شکل کشته می‌شود و تصویر مرگش را برای او می‌کشیدیم، لبخند می‌زد یا ناراحت می‌شد؟ آیا برای بدلکاری که با مرگ بازی می‌کرد، مردن در میانه بازی، بردی قهرمانانه بود یا شکستنی تلخ؟ در فاصله بین مرگ پیمان ابدی با روزی که این یادداشت نوشته می‌شود، این سوال مهم‌ترین سوالی است که ذهنم را درگیر کرده، آن قدر که شکل اتفاق، حرف‌ها و شایعه‌های مربوط به این حادثه و نقل قول‌های آدم‌های بی‌ربط و با ربط به این ماجرا برایم مهم نبوده و به دنبال پیدا کردن جواب سوالم با شما این چند تصویر به جا مانده از این بدلکار را مرور می‌کنم.

***
بالا رفتن از یک دکل چهل متری لرزان، کار ترسناکی بود. آن بالا که رسیدم با صورتی رنگ پریده به پیمان ابدی خونسرد سلام کردم. روی میله‌های دکل راه می‌رفت و مواظب بود تا بلایی سر پیرمرد جوشکار نباید پیرمرد اما اصلا ً حواسش به او نبود، بر خلاف او هیچ محافظی به کمرش نبسته بود و سرگرم جوش زدن میله‌ها بود. پیرمرد روی میله‌ها راه می‌رفت، می‌نشست و حتی یک لحظه هم به زیر پایش نگاه نمی‌کرد. پیمان ابدی هم آرام بالای سر او روی یک میله دیگر راه می‌رفت و هر چند دقیقه یکبار به پیرمرد یا بچه‌های گروهش دستوری می‌داد. بعد از چند دقیقه، دکل شروع به لرزیدن کرد و تنها کسی که با ترس به دنبال دلیل این لرزش‌ها گشت من بودم. دختران گروه بدلکاری ابدی از پله‌ها بالا می‌آمدند و امیدوار بودند که استادشان اجازه پرش آنها از روی این دکل را گرفته باشد. پیمان به دخترها گفت که هنوز اجازه نگرفته و حالا پایین می‌رود تا صحبت کند. دخترها مطمئن از حضور مربی روی دکل راه می‌رفتند و سعی می‌کردند تا به پسرهای گروه که کار نصب را انجام می‌دادند کمک کنند. خیلی وقت بود که مجوز آموزش آنها لغو شده بود و حالا دیگر استاد بدلکاری فقط می‌توانست آرزوی کوچک پرش از ارتفاع آن‌ها را برآورده کند.

***
می‌گفت که می‌خواهد از برج میلاد بپرد و رکورد خودش را بشکند. دوست داشت که حرفه بدلکاری در ایران پیشرفت کند و به روزی فکر می‌کرد که فیلم سینمایی اکشنی را کارگردانی کند. با بچه‌های گروهش رابطه خوبی داشت. چیزهای تازه ای از دنیای بدلکاری به آنها یاد داده بود، کارهایی که تا قبل از این در ایران انجام نمی‌شد. اما در کنار همه این‌ها، وقتی با خودش یا یکی از بچه‌های حرف می‌زدی، اولین حرف‌ها درباره رعایت اصول و قواعد حرفه ای کار بود. حرف دیگری نبود، اما هیچ وقت درباره این که دوست دارد چطور بمیرد حرفی نزدیم. نمی‌دانم، شاید هیچ وقت به مردن فکر نکرده بود یا شاید این حرف‌ها را به بچه‌های گروهش یا یک آدم که خبرنگار نبوده و جایی برای این حرف در یک مصاحبه باز نمی‌کرده گفته باشد. پیمان ابدی تصویر کنگ و پیچیده همه آن آدم‌هایی است که با خطر سر و کار دارند. به همان اندازه که بازی با مرگ برایش جذاب بود، با آدم‌های دیگر هم بازی می‌کرد. آن قدر که هیچ کس واقعا ً نمی‌دانست که او کیست؟ پیمان ابدی، مردی بود که می‌خواست متفاوت باشد و متفاوت بماند. پرت شدن در یک دره و انفجار به همراه اتوبوس، مرگ متفاوتی را برای او رقم زد. او بیمار نشد، حتی به بیمارستان هم نرسید و در روزهای که می‌توانست بماند و زندگی کند و نفس بکشد، ترجیح داد که با خطر بازی کند و نماند.
 
منبع: ماهنامه نسیم هراز/ شماره40/ آیدا آزاد
 
مطالب پیشنهادی:
 




نوع مطلب :
برچسب ها : پیمان ابدی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 29 شهریور 1389
رضا طهماسب
حضور شقایق دهقان در سریال ساختمان پزشكان قطعی شد 

سریال سروش صحت این هفته كلید می‌خورد

مجموعه تلویزیونی «ساختمان پزشكان» به كارگردانی «سروش صحت» با حضور بازیگران جدید كلید می‌خورد.

مجموعه تلویزیونی «ساختمان پزشكان» به تهیه كنندگی محسن چگینی در حال حاضر مرحله پیش تولید را سپری می‌كند و سریال طی روزهای آتی در نیاوران كلید می‌خورد.

در حال حاضر 10 قسمت از فیلمنامه به طور كامل آماده شده است و نگارش سایر قسمت‌ها نیز ادامه دارد.

سریال «ساختمان پزشكان» در 70 قسمت ساخته می‌شود و تا به حال حضور بازیگرانی نظیر هوشنگ حریرچیان، بیژن بنفشه‌خواه، فرناز رهنما، پروین قائم مقامی، رضا كریمی و بهنام تشكر به همراه بازیگران جدیدی چون امید روحانی، شقایق دهقان، مونا فرجاد و نعیمه نظام‌دوست در آن قطعی شده است.

همچنین حضور مهران غفوریان و بهنوش بختیاری نیز كه پیش از این اعلام شده بود در این سریال بازی می‌كنند، منتفی شده است.

داستان‌های سریال «خانه پزشكان» به سرپرستی پیمان قاسم‌خانی توسط محراب قاسم‌خانی، علیرضا نادر فصیحی، مانی صدرایی، حمید برزگر و علیرضا برادران نوشته می‌شود و قرار است در شب‌های زمستان از شبكه سه سیما به روی آنتن برود.

سایر عوامل مجموعه تلویزیونی «ساختمان پزشكان» عبارتند از:تصویربرداران: زین‌الدین علامه و محمدرضا كاظمی، نورپرداز: حسن زارع، طراح گریم و مدیر تولید: حمید مهین دوست، طراح صحنه: محراب قاسم‌خانی، كارگردان تلویزیونی: محمود رضایی، صدابردار: علیرضا نورورزیان، مدیر تداركات: بهرام دانایی و جانشین تولید:‌ رضا كریمی.
گردآوری : گروه اینترنتی نیک صالحی





نوع مطلب : سروش صحت، پیمان قاسم خانی، بیژن بنفشه خواه، مهراب قاسم خانی، علیرضا ناظرفصیحی، شقایق دهقان، 
برچسب ها : ساختمان پزشكان، شقایق دهقان، سروش صحت،
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 29 شهریور 1389
فرشته نعیمی
تیر و پیر و عقرب


نویسنده: سیدعلی میرفتاح

آیا ایتالیا تاكنون نخست وزیری همچون برلوسكونی به خود دیده است؟ ما كه ندیده ایم. ندیده ایم كه سهل است، ما گاهی درباره این مرد زن باره و خوشگذران و پولدار و عیاش، چنان با كینه و عصبانیت صحبت می كنیم كه گویی او حقی از ما ضایع كرده است... از من یكی كه حقی ضایع نكرده و از این حیث هر چه فكر می كنم دلیلی برای عصبانی شدن از او ندارم. بحث سیاسی البته به جای خود محفوظ، اما از نظر اخلاقی و انسانی، من دلیلی نمی بینم كه خبرگزاری ها و روزنامه ها موقع نقل اخبار مربوط به این اپیكورین تمام عیار، تیكه بیندازند و طعنه بزنند و رسوایی های او را یادآور شوند. از این هم یك پله بالاتر بایستم. من حتی فكر می كنم كه صداقت این مرد، خصوصاً در برابر خواهش های نفسانی و خود را پاك و منزه نشان ندادنش، قابل احترام و ستایش است. همین كه یكی خود را همان طور كه هست نشان می دهد و مثل بقیه سران اروپا و امریكا ریاكاری نمی كند و با خودش و مردمش صادق است و فیلم برای كسی بازی نمی كند، به خدا جای شكر و تشكر دارد. ما كه می دانیم بقیه ارباب قدرت هم كم از برلوسكونی به حوائج نفسانی شان نمی پردازند، لااقل این یكی به خاطر همین روراست بودنش چند امتیاز از بقیه جلوتر است كه خواجه فرمود: «چون نیك بنگری همه تزویر می كنند». آری همه تزویر می كنند، اما برلوسكونی آنچنان به فسق و فجور شهره است كه اولاً چیز زیادتری از زن و زندگی برای از دست دادن ندارد، دلیلی هم برای نهان روشی و پنهانكاری نمی بیند، برای همین وقتی چشمش به زنان می افتد، بی ملاحظه خبرنگاران و روزنامه نگاران می گوید آنچه را كه بقیه نمی گویند:
    
    كپورچالی: دق مرگ مان كردی بگو چی گفته؟
    
    میرفتاح: شما كه یك بار مردید، حالاچطور برای بار دوم دق مرگ می شوید؟
    
    كپورچالی: اگر تویی كه بلدی چطور مرده ها را دق مرگ كنی. اینقدر مقدمه ندارد كه بگو ببینیم این بابا چه گفته كه اینقدر دم از صداقت می زنی؟
    
    میرفتاح: بگذار از روی روزنامه بخوانم. روزنامه تهران امروز نوشته: برلوسكونی كه رسوایی های جنسی و گاف های بی شمار از او یك چهره جنجالی و خبرساز ساخته، گفت: «برخی زنان به این خاطر به سمت مردان پیر و پولدار می آیند كه فكر می كنند این مردان به زودی می میرند و صاحب ارث و میراث می شوند.» برلوسكونی با یادآوری یك مصاحبه تلویزیونی جنجالی خود افزود: «به یك دختر جوان گفتم كه دنبال یك نامزد پولدار باشد. این توصیه ای غیرواقعی و واهی نیست.»
    
    مویدی: توصیه از این اخلاقی تر؟ این كجاش غیراخلاقی است؟
    
    كپورچالی: والله ما همیشه پیر بودیم. هیچ وقت هم پولدار نبودیم. برای همین نمی توانیم كه فرمایش ایشان را تایید یا رد كنیم. پیری اگر با پولداری توام نباشد بد كوفتی است. زن جوان به فرموده سعدی اگر تیری در پهلو نشیند به كه پیری. اما پیر پولدار یك بحثی است كه ما در آن صاحب نظر نیستیم.
    
    روشن ضمیر: صاحب نظری نمی خواهد كه. یك كمی عقل می خواهد كه خدا را شكر داریم. یك كمی عقل می خواهد كه آدم بین جوان معمولی و پیر پولدار، پیر پولدار را انتخاب كند. وقتی پیر پولدار مرد، آن وقت طرف خانه و زندگی را بردارد و ببرد زن یك جوان خوب تودل برو نجیب و سر به زیر شود.
    
    امیرشاهی: كار یاد مردم می دهی؟
    
    روشن ضمیر: مردم خودشان بلدند. تو غصه كسی را نخور. تو فكر كردی همه مثل ما هستند. ما اگر عقل مان می رسید در جوانی باید می رفتیم یك زن پولدار لب گور پیدا می كردیم كه لااقل بعد از آنكه او مرد زندگی خوبی را از سر بگذرانیم.
    
    امیرشاهی: عمر كه خبر نكرد. از كجا معلوم بود؟ شاید جلو تر از زن پولدار می مردی؟
    
    روشن ضمیر: دیگر از این نوع زندگی ای كه كردیم بدتر نبود كه.
    
    كپورچالی: فرموده سعدی از آن طرف هم معنا دارد. مرد جوان را اگر عقرب بزند بهتر است از اینكه... نشنیدی كه فرمود «عقربم گو بزن، تو دست منه».
    
    مویدی: ولی به این برلوسكونی نمی آید كه هم سن و سال ما باشدها...
    
    میرفتاح: فقط او یك كمی زنده است و شما تا حد زیادی به رحمت خدا رفتید و...
    
    مویدی: در مقایسه با او زنده هم كه بودیم در جوار رحمت الهی بودیم.
    
    
 روزنامه شرق ، شماره 1063 به تاریخ 25/6/89، صفحه 12 (صفحه آخر)



نوع مطلب : علی میرفتاح، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 25 شهریور 1389
بهزاد نعیمی
دل گرفته
پای پیاده: گوشه پارك

نویسنده: سروش صحت



    دوستم گفت: «هوا یواش یواش داره خنك می شه ها.» برادرم گفت: «چه فرقی می كنه، دوباره گرم میشه، دوباره سرد میشه، دوباره گرم میشه...» پرسیدم: «طوری شده؟» برادرم گفت: «دلم گرفته.» كسی چیزی نگفت. برادرم گفت: «شنیدین؟ گفتم دلم گرفته.» دوستم گفت: «آخی.» برادرم گفت: «همین؟... من دلم داره می تركه تو میگی آخی؟» دوستم گفت: «من خودم هم از صبح كه بیدار شدم دلم درد می كنه.» برادرم گفت: «دل درد چه ربطی داره به دل گرفتن؟» دوستم گفت: «دل درد كه بدتره.» دوست دوستم گفت: «مرده شور دل هر دوتاتون رو ببره.» دوستم گفت: «تو به دل ما چی كار داری؟» دوست دوستم گفت: «آخه دائم دل تون یه مرگیش هست... یا گرفته یا درد می كنه یا خالیه یا پره... ول كنید دیگه.» برادرم گفت: «اشكال از ما نیست. تو مثل هویجی.» دوست دوستم پیرمردی را كه كنار پارك روی چمن ها داشت دراز و نشست می كرد، نشان مان داد. پیرمرد تمام صورتش خیس عرق بود و معلوم بود فشار زیادی را تحمل می كند. دوست دوستم گفت: «ببینید دو برابر شما سنشه ولی داره حال می كنه.» برادرم گفت: «از كجا می دونی، شاید اون هم دلش گرفته.» دوست دوستم داد زد: «آقا... آقا.» پیرمرد گفت: «بله.» دوست دوستم گفت: «شما دلتون درد می كنه؟» پیرمرد گفت: «بله.» دوست دوستم گفت: «ولی نگرفته كه؟» پیرمرد گفت: «چرا خیلی گرفته.» دوست دوستم پرسید: «پس چه جوری دارین ورزش می كنین؟» پیرمرد گفت: «عادت كردم.» بعد لبخندی زد و با صدای بلندتری گفت: «به همه چی عادت كردم.»
    
    
 روزنامه شرق ، شماره 1063 به تاریخ 25/6/89، صفحه 12 (صفحه آخر)



نوع مطلب : سروش صحت، 
برچسب ها : سروش صحت،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 25 شهریور 1389
سروش صحت
رسانه جدید ویدئوی خانگی و مهران مدیری و رابطه هنر و سیاست

 

صنعت جدید ویدئوی خانگی، صنعت نو در سیستم رسانه ای  ایران است. قلب یخی در ابتدا و اخیرا قهوه تلخ مهران مدیری که به طور رسمی در بازار ویدئو پخش میشود کار قابل تقدیری است. موسسه رسانه های تصویری که توزیع زیاد و قیمت ارزان و کیفیت خوب را مبنای کار خودش قرار داده، میتواند پایه گزار یک رسانه جدید در ایران باشد. اخیرا فیلم هائی را هم که در سینما مجوز طولانی مدت نمیگیرند، مثل سنتوری در این بازار پخش میکنند. در حقیقت بازار رسمی ایران در حال تولد یک رسانه جدید است. امیدوارم مسئولان ممیزی هم به این نکته توجه کنند که به دلیل مخاطبان متفاوت، محدودیت های یکسانی برای مثلا رسانه ای مثل تلویزیون و رسانه ویدئوئی قائل باشند.قهوه تلخ و قدرت مهران مدیری میتواند این صنعت جدید را جدی کند. البته که امروز از دو تا سوپر پرسیدم، قهوه تلخ را نداشت. لابد مسئولان این کار فکر کرده اند که در بازار کم اخلاقی دانلود اینترنتی در ایران، اگر توزیع فراوان و ارزان وفراگیر نداشته باشند، آسیب می بینند. همه باید نا امیدانه این توصیه را انجام دهیم لا اقل  به خاطر برنامه های دوست داشتنی مهران مدیری به جای دانلود، آنها رابخریم.البته خدا پدر سازندگان، ترجمه کنندگان،توزیع کنندگان لاست و پریزن بریک و 24 را بیامرزد که غیر قانونی باعث شدند که خیلی ها را معتاد کنند و این صنعت به طور قانونی در ایران شکل بگیرد .قهوه تلخ مهران مدیری دوست داشتنی را با خریدنش شیرین کنیم.گفته باشم قهوه تلخ از زمان قجری ها خطرناک بوده است  گفتن این نکته برای همیشه ضروری است که در هنر، هنرمندی مهم است و نه گرایشهای افراد. اینکه صدای ربنای شجریان که شناسنامه افطار ایرانی بود، در ماه رمضان به گوش مردم نرسید و یا فشارهائی که روی هنرمندانی که به هر دلیل علاقمندند طرفدار حکومت و یا حتی رئیس جمهور باشند، صورت میگیرد، در صورتی که صحت هم داشته باشد، کار های اشتباهی است. گمان ندارم کسی باشد که قبل از دیدن فیلم خوب مورد علاقه اش و یا شنیدن موسیقی ای که دوست دارد و یا حتی فوتبالی را که طرفدارش هست، تحقیق و تفحص در مورد عقاید تک تک آنان کرده باشد تا بخواهد هنر و ورزشش را ببیند. حتی کمونیست های دو آتشه ایدئولوژیک و فاشیست های نازی هم چنین گزینش هائی را در باره هنرمندان نداشتند.  کسانی که بر این باورند باید حتما به حکومت ها پیشاپیش حق داده باشند که هنرمندان وورزشکاران مخالف خود را مطرح نکنند. در حالی که من براین باورم که چنین حقی ندارند. البته هر کسی با توجه به نوع اعتقادی که دارد حق مسلم اوست که از یک هنرمند همراه با دیدگاه خودش بیشتر خوشش بیاید و یا مورد حمایتش قرار دهد ولی این تاثیری در میزان کم و زیاد بودن هنر هنرمند نخواهد داشت. این توضیح ارتباطی یا قهوه تلخ ندارد. در پاسخ به موج جدیدی است که هنرمندان را از دو سو مورد هجوم قرار داده است. باز هم به خاطر اینکه رسانه جدیدی به طور قانونی و رسمی در حال تولد است، تبریک میگویم و برای قلب یخی اروزی گرم شدن و برای قهوه تلخ آرزوی شیرین شدن دارم







نوع مطلب : مهران مدیری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 24 شهریور 1389
محمد اسکندری


( کل صفحات : 7 )    1   2   3   4   5   6   7   
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic