سایت سروش صحت و رضا عطاران
طنز مطبوعاتی، طنز تلویزیونی، کمدی
درباره وبلاگ


همه چیز درباره سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی
مطالب منتشره در این وبلاگ اکثرا طنز هستند و نیازی به واکنش‌های تارانتینویی نیست. لطفا آرامش خود را حفظ کنید. بازنشر مطالب این وبلاگ در سایت، کتاب یا وبلاگ دیگر، بدون کسب اجازه از نویسندگان ممنوع می‌باشد.



مدیر وبلاگ : فرشته نعیمی
مطالب اخیر
نظرسنجی
بهترین سریال طنز آمریکایی کدام است؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

نقدی کوتاه بر "گشت ارشاد" ساخته سعید سعیلی

اختصاصی کتاب سینما/ نوشته مهرداد نعیمی: از همان لحظه اول فیلم، تماشاچی اطمینان دارد که امکان ندارد این 3 جوان، واقعا مامور گشت ارشاد باشند و قطعا مشغول شیره مالیدن بر سر مردم هستند. خوشبختانه کارگردان نیز متوجه این ماجرا هست و پس از چند سکانس اول، کلک این سه جوان را رو کرده و شروع به تعریف قصه ای مخاطب پسند می کند. حمید فرخ نژاد در نقش سر دسته این گروه سه نفره مثل همیشه اجرای خوبی دارد و توانایی اثبات شده او در نقش های کمدی و جدی، باعث همراهی مخاطب با فیلم می شود. بازی پولاد کیمیایی نیز در حد متوسط است، اما همچون سایر آثارش، در لحظاتی از فیلم، بازی و دیالوگ گفتن او غلوآمیز است. داستان فیلم کاملا قابل پیش بینی است. از همان ابتدا می توان حدس زد که در این فیلم نیز مانند سایر آثار مشابه، این 3 جوان در نیمه دوم فیلم دست به کلاه برداری بزرگتری خواهند زد و شکست سختی خواهند خورد. شوخی های فیلم نیز، چه از لحاظ کمی و چه از لحاظ کیفی، قابل توجه نبوده و کاملا عادی هستند. شاید بهترین شوخی فیلم، وقتی است که پولاد کیمیایی و ساعد سهیلی با شرتی به رنگ پرچم آمریکا از ماشین گشت ارشاد خارج می شوند و وقتی متوجه نگاه متعجب مردم می شوند، پولاد کیمیایی با حاضرجوابی می گوید:«این کار ما پیام سیاسی داره، پرچم دشمن در حد شرت ماست»

شاید تنها نکته مثبت فیلم این باشد که شخصیت ها تا انتهای فیلم روند ثابتی دارند و خبری از تحول شخصیت ها نیست. حضور سایر بازیگران( جمشید هاشمپور، نیوشا ضیغی، سحر قریشی و اصغر سمسارزاده) در فیلم به چشم نمی آید و نقش هایی بسیار کوتاه و ساده دارند. در کل بعید می دانم که این فیلم بتواند در آینده دراز مدت در ذهن تماشاگران باقی بماند، اما حداقل حاوی این پیام است که اگر فرض کنیم که وجود گشت ارشاد در خیابانها ایرادی ندارد، باز هم نمی توان احتمال سوء استفاده کردن از ابزارهای آنها را تکذیب کرد. کما اینکه بسیارند افرادی که آرزو دارند که با داشتن قدرتی هرچند ناچیز، شروع به تهدید و آزار همشهریان کنند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 29 اسفند 1390
فرشته نعیمی

بهار و سروش صحت/ نوشته مهرداد نعیمی

اینکه 30 روز تمام، از همه چی بی خبر باشی و به هیچ یک از شبکه های اجتماعی و ارتباطی وصل نباشی، تجربه خاصی است. یک ماه گذشته که سربازی بودم ارتباطم با دنیا به طور کامل قطع شده بود، نکته جالب این است که حالا هر چه خبرهای این یک ماه را زیر و رو می کنم، فقط با خبرهای بد روبرو می شوم. انگاری اسکار گرفتن اصغر فرهادی تنها اتفاق خوشایند این مملکت بوده است. مسیر نیشابور تا تهران را با قطار طی کردیم. قطاری که بیش از سه ساعت تاخیر داشت. اولین کاری که در ایستگاه راه آهن تهران کردم، خریدن یک روزنامه و ویژه نامه نوروز مجله فیلم بود. سروش صحت مطابق هر سال، بهاریه نوشته بود. بهاریه های صحت، همیشه از بهترین مطالب ویژه نامه نوروز مجله فیلم است. بهاریه هایی که فرسنگ ها با متن های تلویزیونی صحت فاصله دارند و اکثرا درباره معنا و مفهوم زندگی هستند.  بهاریه امسال صحت با این جملات آغاز شده بود:

"شبی که قرار بود مراسم اسکار برگزار شود به برادرم گفتم بیایند خانه ما تا مراسم را با هم ببینیم، کلی سوروسات تهیه کردم و کلی ذوق و شوق داشتم. اما هنوز ساعت دوازده نشده بود که سکته کردم. زنم، پسرم و برادرم به هر مکافاتی بود لاشه نیمه جان من را که خیلی هم سنگین شده بود به بیمارستان رساندند."

ناراحت، شگفت زده و نگران نسبت به سلامتی صحت، با موبایلش تماس گرفتم اما خاموش بود. فکرش را هم نمی کردم که اولین خبری که بعد از یک ماه می خوانم سکته صحت باشد. بقیه متن را بدون هیچ درنگی خواندم و نگرانی ام بیشتر شده بود. از رادیوی تاکسی نیز اعلام شد که علی دایی تصادف کرده و در حال حاضر به بیمارستان منتقل شده است. یاد صحبت های دو هفته قبل خودم افتادم. همین دو هفته قبل بود که ساعت 2 نیمه شب با کلاه خود و لباس نظامی، با سرباز دیگری که فوق لیسانس برق از امیرکبیر داشت، پست نگهبانی می دادیم. یادمان افتاد که در جهان واقعی، جایی که از پادگان فاصله زیادی دارد و آدمها زندگی قشنگی دارند، شب برگزاری مراسم اسکار است. از اینکه نمی توانستیم مراسم را ببینیم و حتی نمی توانستیم از نتایجش هم مطلع شویم، عصبی شده بودیم. دوستم گفت که شب آنقدر طولانی هست که بتوانیم تمام آدمهای موفق سال 90 را با هم نام ببریم. بعد از آمدن بعضی اسم ها(مثلا فرهادی، لیلا حاتمی، شهاب حسینی، پیمان معادی، معتمدآریا، فردوسی پور، ترانه علیدوستی، پیمان قاسم خانی، علی کریمی، جواد نکونام و ...)، من دو اسم را همزمان گفتم:"علی دایی و سروش صحت"، دوستم درباره علی دایی مخالف بود و معتقد بود که شکست حمید استیلی را نباید به پای موفقیت علی دایی گذاشت. اما درباره صحت هر دو موافق بودیم. صحت قطعا سال خوبی را پشت سر گذاشته بود، از موفقیت ساختمان پزشکان بگیرید تا بازی در فیلمهای اکباتان و خوابم می آد، نوشتن متن سریال چک برگشتی، شیرین کاری هایش در شام ایرانی(بیژن بیرنگ) و ....،

بعد به یاد آوردم که این اولین باری نبوده که پس از تعریف از یکی از چهره ها، چند وقت بعد خبر بدی از او می شنوم. همین دو سال پیش بود که به یکی از دوستانم گفتم:"این حمیده خیرآبادی، ماشاءالله بزنم به تخته خوب عمری داره می کنه" فردا ظهرش بهم خبر رسید که حمیده خیرآبادی دفن شد. بعد دوستم بهم زنگ زد گفت:"اگه حرفی از عمر انتظامی بخوای بزنی، خودم می زنم تو دهنت!!"

سکته سروش صحت باعث شده بود که به معنای زندگی بیشتر فکر کنم. می دونستم که صحت آرزوهای زیادی در سر دارد. هنوز استعداد زیادی که در طنز دارد بطور کامل شکوفا نشده است. در سالهای اخیر پیشرفت خیلی خوبی داشته است، از یک سو با بهاره رهنما کاملا هماهنگ شده بود و زوج هنری خوبی برای هم شده بودند. از یک سو در نویسندگی بخوبی یاد گرفته بود که چطور باید طنزی نوشت که هم بامزه باشد و هم به مسائل روزمره اجتماعی و سیاسی اشاره کند و هم ایراد سانسوری پیدا نکند. نمونه اش ده قسمت از سریال ساختمان پزشکان که صحت نوشته بود. و یا فیلم پوپک و مش ماشاءالله که حالا بعد از گذر دو سال از اکرانش، بامزه تر هم شده است. واقعا زندگی چقدر غیر قابل پیش بینی است. به قول یکی از ترانه های اون ور آبی:"چه کسی پیمان بسته که ببینه صبح فردا را؟" چرا باید آدمی مثل صحت سکته کند؟ یاد پسر 14 ساله اش سورنا افتادم. بعد یاد این افتادم که قرار بود سال آینده ساختمان پزشکان 2 ساخته شود و من هم دوباره مزاحمشان شده و با طرح ها و ایده هایم، او و پیمان را عصبی کنم! چقدر برای احتمال این همکاری دوباره خوشحال شده بودم. کاش الان آقای راننده اون ترانه رو میذاشت که می گه:" این محاله این فقط یه اشتباس"

تو همین افکار بودم که سروش صحت زنگ زد و از نگرانی ام برایش گفتم و خوشبختانه خبر داد که متن جدی بوده اما واقعی نبوده و صحیح و سالم است و سکته ای در کار نبوده است. گفت فقط کمی سرما خورده است. همان شب همراه حبیب رضایی و رامبد جوان، مهمان برنامه 90 و عادل فردوسی پور هم بود. خوشحال بودم که دقایقی که می گذراندم، دارای هپی اند شده بودند. اما صدایی در ذهنم داد می زد که هیچ دلیلی وجود ندارد که نوروز سال 1392 نیز همه ما زنده و سالم و سرحال باشیم!

 





نوع مطلب : پیمان قاسم خانی، سروش صحت، مهرداد نعیمی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 29 اسفند 1390
فرشته نعیمی

اختصاصی کتاب سینما - انتخاب ده فیلم از میان بیش از هزار فیلمی كه در طول هر سال ساخته می شود، كار بسیار دشواری است. چندین بار فیلمها را حذف و اضافه كردم و در نهایت به لیست زیر رسیدم. گفتنی است كه روش های خطرناك(دیوید كرانینبرگ)، استادان بزرگ(وونگ كار وای)، مالیخولیا(لارنس فون تریه)، در راه(والتر سالس)، بلندی های بادگیر(آندری آرنولد)، آتش ها(دنی وینو)، لاندن بولوار(ویلیام موناهن)، در دنیایی بهتر(سوزانه بیر) و میلدرد پیرس(تاد هینز) مهمترین فیلمهایی بودند كه در این لیست قرار نگرفتند. ضمن اینكه جدایی نادر از سیمین را نیز باید به این فهرست افزود.

 

1 . آخرت( Hereafter)

كارگردان : كلینیت ایستوود

بازیگران : مت دیمون، سسیل دوفرانس، بریس دالاس هاوارد، فرانكی مك لارن، جی مور.

محصول آمریكا – 129 دقیقه

فضاسازی دقیق، فیلمنامه ای با جزئیات فراوان و تعدادی سكانس خیره كننده حاصل تجربه ایستوود از پنجاه سال فیلمسازی است. ایستوود فیلمی ساخته كه ظرافت های بسیاری دارد.  از شیوه اطلاع رسانی شخصیتی گرفته تا موقعیت های پسامرگی حاضر در فیلم. فیلم داستان خبرنگاری است كه برای ماموریتی به شرق آسیا رفته و گرفتار سونامی می شود. او به كما رفته و تصویرهای غریبی می بیند. بعد از احیای دوباره، مشغول مطالعه درباره زندگی پس از مرگ می شود و به لندن رفته و با مردی آشنا می شود كه توانایی احضار ارواح دارد. سونامی اول فیلم تاثیر كوبنده ای روی تماشاگر دارد و او را با خود همراه می كند. ارتباط سونامی با فیلم در این است كه همانطور كه سونامی از میان آرامش اوج گرفته، همه چیز را نابود كرده و دوباره فروكش می كند، هر یك از سه شخصیت اصلی فیلم نیز با همین ریتم و قالب، شكل می گیرند. فیلم به دنبال پاسخی برای این پرسش است كه آیا می توان میان این دنیا و آخرت، صلح و سازشی برقرار كرد؟

2. باید همین جا باشد( This Must be The Place)

كارگردان : پائولو سورنتینو

بازیگران : شون پن، فرانسیس مك دورماند، جود هیرش، او هیوسون، هری دن استانتون، كری كاندن، شین ویقام.

محصول ایتالیا و فرانسه – 118 دقیقه

این فیلم جذاب و دوست داشتنی كه در میشیگان، نیویورك و نیومكزیكو فیلمبرداری شده است، داستان یك ستاره‌ موسیقی راك(با بازی شون پن) است كه در دوبلین، دوران بازنشستگی را می گذراند، او متوجه می شود كه یكی از افسران آلمانی دوره جنگ جهانی كه دستور قتل پدرش را داده بوده، در آمریكا مخفی شده است. بنابراین تصمیم می‌گیرد به سراغ او رفته و پیدایش كرده و او را از پا درآورد. كارگردان موفق شده است با ثبت تصاویری زیبا و دل انگیز، داستانی جذاب و پر كشش را در قالب فیلمی جاده ای روایت كند. فیلم قبلی  سورنتینو، با عنوان il divo جایزه ویژه هیئت داوران کن را در سال 2008 کسب کرد و این فیلم جدید نیز جزء آثار برگزیده امسال كن بود. شون پن بازی بی عیب و نقصی دارد و شخصیت دشواری را بازی می كند كه در كنار قیافه ای خشك و بی روح، خلوص و صداقتی كودكانه دارد.

3 . زیبا (Biutiful)

كارگردان : الخاندرو گونزالس ایناریتو

بازیگران : خاویر باردم، ماریس آلوارز، حنا بو شعیب، گی یرمو استرلا، ادوارد فرناندز، دیاریاتو داف.

محصول مكزیك و اسپانیا – 148 دقیقه

ایناریتو در چهارمین فیلم خود، از آزمون سختی، سربلند بیرون آمده و فیلمی ساخته است كه نه از فیلمنامه می لنگد و نه در كارگردانی، دم دستی به نظر می رسد. ذیبا، به اتكای داستانی ساده، تصویری عریان از تضادهای جامعه سرمایه سالار اروپایی ترسیم كرده و پایه فیلمی ناتورالیستی را بنیاد می گذارد. ناتورالیستی شنیع و خشن كه پا از قواعد متعارف فراتر نهاده و امور فراطبیعی را در فیلمنامه خود می گنجاند.

ذیبا با یك فلش فوروارد شروع می شود كه در پایان، در فرمی دایره وار دوباره با آن روبرو می شویم. فیلمنامه ای دارد چند لایه و بی نهایت منظم با دیالوگ های مینی مال، اگر سه فیلم قبلی ایناریتو( 21 گرم، آمروس پروس و بابل) به دلیل روایت های متقاطع، تاثیرگذار بودند، ذیبا به واسطه روایت سر راستش، به دل تماشاگر نفوذ می كند. گرچه این فیلم نیز مانند سه فیلم قبلی درباره مرگ است! داستان مردی كه توانایی كمیابی در برقراری ارتباط با روح افرادی دارد كه به تازگی فوت كرده اند. تا اینكه یك روز خود او متوجه می شود كه دچار سرطان درمان ناپذیری شده و باید برای مرگ آماده شود. این مرگ زودرس، او را بسیار حساس تر می كند و وقایع فاجعه باری را منجر می شود. زشتی و پلشتی حاكم بر دنیای فیلم، ترسیم زیبایی شناسی نكبت و رنج است. دیدن فیلم حتما لذت بخش خواهد بود.

4 . درست به هدف (A Bout Portant)

كارگردان : فرد كاوایه

بازیگران : ژیل للوش، رشدی زم، ژرار لان ون، النا انیا، كلر پرو، میریل پریه.

محصول فرانسه – 84 دقیقه

درست به هدف، از معدود فیلمهای سال گذشته در ژانر جنایی است كه تماشاچی را شوكه می كند. از آن فیلمهایی است كه بدون آنكه ادعای زیادی داشته باشد، یا بخواهد فلسفه بافی كند، از تماشایش لذت خواهید برد. فیلم شما را به هیجان می آورد، می خنداند و به گریه می اندازد. كارگردان جوان فیلم، بدون جلوه های ویژه و پر زرق و برق، ماجرایی ساده، نفس گیر و سر راست را همراه با چند نقطه شوك آور  به تصویر می كشد. فیلم داستان پرستاری باردار است كه توسط یك دزد حرفه ای مجروح كه در بیمارستان بستری است، گروگان گرفته شده و از او خواسته می شود كه هر طوری كه می تواند، دزد حرفه ای(بنام هوگو) را از بیمارستان خارج كرده و از دست پلیس فراری دهد. مشكل از جایی آغاز می شود كه دو گروه مختلف از نیروهای پلیس، بدنبال هوگو هستند. فیلمساز ابتدا شخصیت های اصلی را می شناساند و سپس با ریتمی سریع و پر تنش، باعث همذات پنداری بیننده با شخصیت های مختلف می شود. نماهای اكشن به درستی و با وقار به هم وصل شده و بیننده مختصات آدم ها و اشیاء را گم نمی كند. در واقع می توانم بگویم اگر یكی دو مشكل كوچك در فیلم نبود، فیلم تبدیل به شاهكاری جمع و جور می شد.

5 . پوستی كه در آن ساكنم (The Skin I Live In)

كارگردان : پدرو آلمودوار

بازیگران : آنتونیو باندراس، النا آنایا، بلانكا سوآرز، ژان كورنه، ماریسا پاردس، بارباره لنی.

محصول اسپانیا – 117 دقیقه

آلمودوار به رغم شهرتش بعنوان فیلمسازی نامتعارف، فیلمهایی می سازد كه برای تماشاگر عادی سینما نیز قابل لمس است. همین امر باعث شده است كه سینمای او و همچنین لوئیس بونوئل، در جهان مشهور و محبوب شود. فیلم جدید آلمودوار در جشنواره های زیادی همچون کن، جایزه فیلم مستقل انگلستان، جایزه فیلم اروپا و انجمن منتقدان فیلم واشنگتن مورد ستایش قرار گرفته است و بر خلاف آثار گذشته این كارگردان، اثری سورئال  است كه  داستان عجیبی را روایت می كند و اقتباسی از رمان موش نوشته تیری جانکوئت است.

فیلم داستان جراح پلاستیكی نابغه(بنام رابرت) است كه همچنان از مصیبت های گذشته اش رنج می برد، همسر و دختر او خودكشی كرده اند و سختی های زیادی را تجربه كرده است، و حالا، با كوله باری از تجربه های تلخ، زن جوانی بنام ورا را بصورت مخفی زندانی كرده و صورت او را عمل كرده و به شكل همسر سابقش درآورده است و از او آزمایشهای دیوانه واری می گیرد. فیلم لحظه به لحظه هولناك تر و پیچیده تر می شود و انسان را اسیر رفتارهای ذاتی اش نشان می دهد، رفتارهایی كه با نیم نگاهی به ذات شرور بعضی از انسانها، تماشاگر را به تفكر وادارد. فیلم با این سوال به پایان می رسد كه آیا با وجود تغییر فیزیكی، می توان در پوستی دیگر، همان انسان سابق شد؟

6 . نیمه شب در پاریس ( Midnight in Paris)

كارگردان : وودی آلن

بازیگران : اوون ویلسون، ریچل مك آدامز، كرت فولر، میمی كندی، نینا آریاندا، كارلا برونی، آدرین برودی، مارین كوتیار.

محصول اسپانیا و آمریكا – 94 دقیقه

از همان آغاز فیلم، محصور تصاویر كارت پستالی وودی آلن از پاریس می شوید. اما این تصاویر زیبا تنها بخشی از فیلم هستند، چرا كه دستمایه های جذاب زیادی وجود دارد كه بیننده را با فیلم همراه می كند. لحظاتی كه تعلیق بسیار خوبی برای تماشاگر خلق می كنند. فیلم داستان نویسنده موفق هالیوودی است كه برای تفریح به پاریس رفته و عاشق این شهر می شود و حتی به ذهنش می رسد كه پس از ازدواج به این شهر نقل مكان كند اما نامزدش موفق با او نیست. این مرد جوان نیمه شب قدمی در شهر می زند و چیزی را كشف می كند كه بسیار عجیب است. او در سفری مرموز، سر از پاریس دهه 1920 در می آورد و با مشاهیری مانند اسكات فیتز جرالد، ارنست همینگوی، لوئیس بونوئل، پابلو پیكاسو و غیره ملاقات می كند. دستاورد قهرمان قصه از دل این سفر شبانه، رسیدن به كمال و آرامش است. فیلم مانند سایر آثار وودی آلن، فضا و دیالوگهای مفرحی دارد و مدیر فیلمبرداری آن نیز داریوش خنجی است.

7. هوگو ( Hugo)

كارگردان : مارتین اسكورسیزی

بازیگران : بن كینگزلی، ساشا بارون كوهن، جود لاو، كلوبی مورتز، امیلی مورتیمر، ری وینستن، آسا باترفلد.

محصول آمریكا – 128 دقیقه

پنجاه سال است كه اسكورسیزی در اوج قرار دارد و  حالا فیلمی ساخته است كه نام او را بعنوان بهترین كارگردان 2011 مطرح كرده است و به قول خودش، بهترین فیلمی است كه تابحال ساخته است. این اولین فیلم سه بعدی اوست و بسیار پر خرج هم بوده است. فیلم داستان زندگی خود اسكورسیزی در دوران كودكی است. پسربچه ای بسیار باهوش كه قصد دارد از همه چیز مكانیك سر در بیاورد و یك آدم آهنی بسازد اما پدرش می میرد و او تنها می شود. او مخفی می شود تا راهی یتیم خانه ها نشود و یواش یواش دزدکی راهی سالن های سینما نیز می شود. شیوه پرداخت فیلم بسیار جذاب است و استفاده فیلم از تكنولوژی سه بعدی بسیار دیدنی و مفید بوده است و برای گول زدن مخاطب نیست. یكی از بهترین صحنه های فیلم وقتی است كه یك گروه فضانورد را می خواهند به ماه پرتاب كنند ولی اتفاق جالب دیگری می افتد. همچنین فیلم به نوعی آفرینش سینما را جشن گرفته و در در صحنه هایی تکان دهنده و ناراحت کننده، فیلمهایی از گذشته را می بینیم كه قرار است ذوب شده و به دست فراموشی سپرده شوند. این فیلم یكی از مهمترین فیلمهای اسكار امسال خواهد بود.

8 . اسب جنگی (War Horse)

كارگردان : استیون اسپیلبرگ

بازیگران : جرمی ایروین، بندیکت کامبرپچ، پاتریک کندی، امیلی واتسون، توبی کبل، دیوید تولیس، تام هیدلستون و پیتر مولان

محصول آمریكا – 146 دقیقه

با فیلمی سر كار داریم كه جنگ را از نگاه یك اسب بیان می كند و بر مبنای رابطه دوستانه یک اسب به نام جووی و پسر یک کشاورز به نام آلبرت است. اسب در میان جنگ جهانی به سواره نظام فروخته شده و راهی سفری می شود كه بارها جانش به خطر می افتد. او در این سفر الهام بخش افراد بسیاری می شود و زندگی هر کسی که این اسب را ببیند به شكلی دچار تغییر می گردد. شخصیت های موثر مکمل بسیاری نیز وجوددارد كه می توان به یک مادر عصبی، یك پدر دائم الخمر و یک آلمانی خوب که هوای اسب ها را دارد، اشاره كرد. فصل های پر از تعلیق و تکان دهنده زیادی در فیلم است كه همه امضای اسپیلبرگ را با خود دارند، بعنوان مثال، لحظه ای هست که اسب در سیم خاردار گیر می افتد كه بسیار هولناك از كار در آمده است. ساخت فیلم آن قدر دشوار بود كه بارها فیلمنامه نویسان و حتی اسپیلبرگ را تا سر حد مایوسی پیش برد. این درام جنگی یاد آور ئی تی( از لحاظ شخصیت ها) و نجات سرباز رایان( از لحاظ ژانر) است.

9 . درخت زندگی (The Tree of Life)

كارگردان : ترنس مالیك

بازیگران : براد پیت، شون پن، جسیكا چستین، كری مچت، جوانا گویینگ، فیونا شاو.

محصول آمریكا – 139 دقیقه

برنده نخل طلای كن امسال، یك استاد فلسفه است كه در طول 30 سال، فقط چهار فیلم ساخته بود كه دو تای آنها نامزد همین جایزه بوده اند. فیلم او داستان خانواده ای  5 نفره است که با مرگ  یکی از فرزندان، زندگی آن ها دگرگون می شود. پدر خانواده سعی می كند فرزندانش را قوی، خشن و آماده برای هر خطر و مشکلی بار بیاورد اما مادر خانواده نماینده ی رحمت است و به بچه ها یاد می دهد كه باید با هر آدمی به مهربانی رفتار كرد. فیلم با وجود تصویر برداری های فوق العاده اش، بنوعی نیایش است و رویکردی اخلاقی دارد. تماشاگر حتی اگر انسان ناباور و بی دینی باشد، اگر ساختار غیر خطی و بكر فیلم را تحمل كند، به فکر فرو رفته و سعی می كند در زندگیش تغییراتی ایجاد كند. ترنس مالیک با بازسازی بی نظیر گستردگی و بی كرانگی هستی، فرمی را بنا می کند که حرف های مهمی برای مطرح کردن دارد. بازی براد پیت فوق العاده است اما بازی شون پن آنچنان مفهوم نیست.

 

10 . آرتیست ( The Artist)

كارگردان : مایکل هازاناویسیوس

بازیگران : جین دوجاردین، برنیس بجو، جان گودمن، جیمز كرامول، میسی پایل، پنه لوپه آن میلر.

محصول فرانسه -  100 دقیقه

هیچ فیلمی در سال 2011 به این اندازه تمجید و تحسین نشده است. این فیلم در جشنواره های بسیاری جوایز پر تعدادی برده است و منتقدان مشهوری از فیلم حمایت كرده اند. از جشنواره كن 5 ستاره و در IMDB نمره بالای 8.7 را دریافت كرده و طبق آمار، 97 درصد منتقدان، طرفدار فیلم شده اند. فیلمی بغایت گرم و دوست داشتنی، در ژانر عاشقانه و مملو از موسیقی های جذاب و نماهای دیدنی برای داستانی كه متعلق به دهه  30 میلادی است. فیلم به جریان ساخت فیلمی در دوران سینمای صامت می پردازد و همزمان با پیدایش اولین فیلم های غیر صامت، كارگردان نسبت به شیوه ساخت فیلم دچار تردید می شود. منتقدان معتقدند كه صدا بخش زایدی از فیلم است كه به زودی فراموش خواهد شد. در این میان، شخصیتی به نام جورج والنتین كه بازیگر تئاتر است و زندگی پر فراز و نشیبی دارد، بار اصلی فیلم را بر دوش دارد. به دلایل جذابی، میزان شهرت او مرتبا دستخوش تغییر می شود. تماشای این فیلم را از دست ندهید.

اختصاصی کتاب سینما/ مهرداد نعیمی





نوع مطلب : مهرداد نعیمی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 29 اسفند 1390
فرشته نعیمی
شکر خدا، سینمای ما آنقدر وسیع و جان دار شده است که بتوان نام صنعت را روی آن نهاده و ساعتها و سالها درباره اش پرچانگی کرد. تعجب آور است که بعضی ها، اخبار این سینما را رها می کنند و فقط روی خبر مرگ طفلکی ویتنی هوستون(که بن لادن هم از برایش، شعر عشقولانه سروده بود و با آن ثروت و شهرت لاجندری، و آن هیکل و صدای ناصر ملک مطیعی وارش، چنان از شوهرش کتک می خورد که سیاه و کبود می شد و دنیا را در بهت فرو می برد) مانور می دهند. نکات زیر که مشتی از خروارها شگفتی سینمای ایران است را به فرج الله سلحشور(نویسنده یوزارسیف(واقعا نوشته!؟) هدیه می کنم که سّمبُل و سرور هر چی شگفتی دنیوی و اخروی است. 
الف) بخش جشنواره :

1 . یکی از مشخصه های جشنواره امسال این بود که آدم همش بیخودکی یاد دهه شصت می افتاد! مثلا فیلم شور شیرین، با فیلمهای جنگی دهه شصت، که درصد زیادی از سینمای فاخر آن زمان را شامل می شدند، مو نمی زد، واقعا خدا عمر بدهد به کارگردانش، خدا می داند چقدر تلاش کرده تا فیلمش، حاوه ذره ای از پیشرفتهای بیست سی سال گذشته سینما(از پیشرفت در دیالوگ نویسی بگیرید تا فیلمبرداری) نباشد. چقدر حیف که این همه تلاش، از نگاه داوران محترم به دور ماند، بخصوص که کارگردان، بهترین نام ممکنه را روی فیلمش گذاشته بود و شور هر چی شیرین زدن را درآورده بود.

2 . اکبر عبدی(معروف به بامزه ترین کمدین جهان در پشت دوربین که به حق، کارگردانان برجسته ایرانی به بهترین نحو از استعدادش استفاده کرده و آنرا شکوفانیده اند. نمونه ارزنده این شکوفایی را در فیلمهایی مثل "چشمک"، "شرط اول"، "افراطی ها"، "شب عروسی"، "دلداده" و بیش از 30 اثر دیگر می توان دید، گرچه در موارد معدودی همچون "مادر"، "دلشدگان" و "هنرپیشه"، استعداد او به هرز رفته است.)، بعد از 22 سال، بالاخره برای بازی در نقش یک مادر، برنده سیمرغ بلورین بهترین مرد شد. اما این بامزه ترین اتفاق جشنواره امسال نبود، در جشنواره امسال فیلمی داشتیم که 50 دقیقه بیشتر نبود، همه تماشاگران، بدون استثناء، پس از خروج از سالن، گزینه ضعیف را انتخاب کرده و گلواژه ای نثار کارگردان طفلکی اش می کردند، تمامی منتقدان فیلم را در حد مُهمّل توصیف کردند و خود من هزار بار بر خودم لعنت فرستادم که تماشای این فیلم را به انتظاری طولانی در هوای یخبندان بیرون ترجیح داده بودم! اما از آنجا که گاهی در زندگی اتفاق هایی می افتد که در بهت و شگفتی فرو می رویم، این فیلم برنده سیمرغ (ویژه) بهترین فیلم از نگاه دبیر جشنواره شد!

3 . ایرج قادری که چند سال پیش، با فیلم اعجاب آور "پاتو زمین نذار"، تمامی استانداردهای رایج و غیررایج سینمای ایران را جابجا کرده بود، تا حدی که پس از دیدن فیلم، شاهکارهایی مثل "پسر تهرونی"، "چشمک" و کیش و مات" هم از چشم ها می افتادند. امسال متاسفانه موفق به رساندن فیلم "شبکه" به جشنواره نشد و بخشی از هنردوستان ایرانی را سیاهپوش کرد. گفتنی است قادری با "پاتو زمین نذار" توانایی عجیبی از خود بروز و نشان داده بود که هنوز می توان فیلمی ساخت که در سالن سینما حس چهل سال قبل، بهت دست بدهد.(با تمامی ضعفهای فسقلی و هیکلی اش) خوشبختانه، پیش بینی شده که فیلم "شبکه" که درباره بلوتوث است، تنها اسمش کمی مدرن بوده و الباقی فیلم، حاوی همان پیام های ارزنده و درخشان قدیمی باشد.( فیلمهای درخشانی همچون "موسرخه"، "اوستا کریم نوکرتیم" و "بابا گلی بجمالت"). همچنین پیش بینی می شود که قادری با این فیلمها، سرانجام موفق به اثبات نظریه دنیاهای موازی و ریسمانها بشود. لازم به ذکر است که امسال که استانداردهای حضور در جشنواره با وجود  فیلمهایی مثل "دزدان خیابان جردن" و "شور شیرین" تا حد لیگ کالچو بالا رفته بودند، جای فیلمی مثل "شبکه" واقعا خالی بود.  

4 . مثل تمامی جنبه های ریز و درشت جشنواره، داوری های جشنواره فجر نیز، بصورت پیوسته در حال رشد است.(از این لحاظ، شباهتی انکارنشدنی بین فوتبال و سینما برقرار است). امسال داوران که حکیم معروف "مسعود فراستی"89 را در کنار خود می دیدند، جوری جوایز را تقسیم کردند که نه تنها همه سینماگران راضی  بودند، بلکه خود داورها هم هیچ شکایتی نداشتند، هر سال که می گذرد، حضور افراد متخصص در میان داوران بیشتر می شود90، هر سال فاصله بین نظر تماشاگران و نظر داوران افزایش می یابد،(برف روی کاج ها91)، امسال داوران بخش بین الملل، فیلمها را بدون هیچ زیرنویسی دیدند92، داوران فقط وقتی متوجه تروکاژ می شدند که هلی کوپتر یا تانک وجود داشت93، فیلم ملکه با 13 نامزدی سیمرغ، یه کوفته تبریزی ناقابل هم گیرش نیومد، یکی از داوران، فیلم "بی خود و بی جهت" را به این دلیل که همه فیلم در یک آپارتمان می گذشت، فیلم ضعیفی دانسته بود! و اینها تنها تعدادی از نقاط برجسته داوری های جشنواره بود.

5 . در مراسم اختتامیه جشنواره، وقتی پرویز شیخ طادی برای گرفتن سیمرغ کارگردانی به روی سن رفت، با توجه به اینکه برای بار اول بود که چنین موقعیتی را تجربه می کرد، بنده خدا یه لحظه زبونش نچرخید، یا شایدم هول شد، از دهانش پرید و گفت که دوست داشتم سیمرغ را، ابولقاسم طالبی می گرفت، اینو که گفت، این برادر مخلصمون، خوشبختانه بدون تعارفات مرسوم ایرانی، رفت و سیمرغ رو تحویل گرفت، شیخ طادی که سعی داشت خودش را خونسرد نشان دهد، گفت: اینکه چیزی نیست، پنجاه سیمرغ بعدی ام رو همشو یه جا تقدیم سریال مختارنامه می کنم. چقدر کار زیبایی بود، چشمان تمام حاضرین تر شد. احسنت بر شیخ طادی، نگرانی من از این بود که مبادا، شیخ طادی خودش را دست کم گرفته، و فکر کند که سیمرغ گرفتنش در همین یکبار خلاصه خواهد شد. کیست که نسبت به 50 سیمرغ آتی او شک داشته باشد؟ مگر شیخ طادی چه چیزی از "جک نیکولسون" و "مریل استریپ" کم دارد؟ امیدوارم مسئولین جشنواره هم، نفس او را شهید نکرده و زودتر ترتیب این 50 سیمرغ را بدهند.

ب) بخش خارج از جشنواره:

1 . محمدرضا گلزار چند سالی است که قسم خورده، چهره زیبایش را تنها در فیلمهای معناگرا و فلسفی به نمایش بگذارد، او که هر نقشش با نقش قبلی، فرسنگ ها فاصله دارد، در زمینه افزودن کمی از شخصیت واقعی خود به نقش، بسیار حساس است. نمونه بارز این حساسیت را در فیلم "در امتداد شهر" دیدیم که فروش خارق العاده ای داشت. بعد از این موفقیت طلایی، امید می رود که تهیه کنندگان، کمی به دستمزد بخور و نمیر این هنرمند ارزنده، بیفزایند و ملت ایران را از نگرانی خارج کنند. گلزار در کمتر از ده سال توانسته است معنایی دیگر به هنر بازیگری داده و قلب تمامی ایرانیان(هم مرد و هم زن) را تسخیر کند. خوشبختانه خبرها حاکی از آن است که گلزار قرار است به همین روند زیبا ادامه داده و چند فیلم دیگر را بزودی راهی پرده های سینما نماید. مردم ایران که این سالها، بشدت شرمنده او شده اند، هر روز و هر شب به او می بالند. گلزار که هیچ وقت، توانایی های خود را دسته کم نگرفته(گاهی دست زیاد هم گرفته)، رو به کارگردانان و تهیه کننده هایی که الحمدالله، این روزها همگی فراست زده هستند، گفته است:"تماشاچی میاد سینما منو ببینه، همه عاشق منن، من روی پرده سینما، همچنان می درخشم"

2 .  اگر فکر می کنید مغرض بودن سخت است، پس تحویل بگیرید : اصغر فرهادی از همان فیلم اول نشان داده بود که چیزی در چنته ندارد، او پس از ساخت چند فیلم ضعیف، در سال 90، با فیلم جدیدش حتی حاشیه سازتر از شیث رضایی سر طلایی و محمد نصرتی دست قشنگ بود و نزدیک بود منشوری هم بشود. حتی یک روز بدون جنجال نداشت، از این جشنواره آبکی، به آن فستیوال سیب زمینی ای. تمام جایزه های پفکی دنیا برایش آنقدر جذابیت داشت که یکی پس از دیگری درو کند. او این روزها، گویا شباهت های بارز فیلمسازی و کشتی و تکواندو را نادیده گرفته و عزمش را جزم کرده تا هر طور شده، در مراسم اسکار حضور یابد! چندی قبل نیز، جشنواره بفتا، وابسته به دولت بریتانیای حیله گر، در اقدامی عجیب اعلام کرد که فیلم جدایی نادر از سیمین، فیلم درخشانی بود اما از آنجا که نسخه دی وی دی در اختیار آنها نبوده، فیلم پوستی که در آن ساکنم انتخاب شده است! اتفاقی که برای اولین بار در دنیا افتاده بود. (قسمت جذاب ماجرا، قیافه دیدنی آلمودوار بود که پس از این دوشواری روی داده، صورتش مرتبا رنگ عوض می کرد.)

3 . دو فیلم "خاک و آتش" و "پروانگی" موفق شدند که با فروشی کمتر از ده میلیون تومان در اکران تهران، حالی به بازار سینمای ایران داده و موجی از نور و شادی، به روح و قلب سینمادارها بپاچند. هر دو فیلم که بازیگران مشهوری هم داشتند، با ثبت این رکورد بی نظیر، احتمالا تا چند سال آینده بی رقیب خواهند بود. رکورد قبلی در اختیار فیلم "بابا منم طوطی ها" ساخته غلام قالپاق قرمز بود. با توجه به اینکه حدود 60 درصد فروش هر فیلم متعلق به سینمادارهاست، چیزی حدود دو سه میلیون تومان دست تهیه کننده های مفلوک را خواهد گرفت که پس از کسر مخارج فیلمها(که بیش از صد میلیون است)، الباقی در راه های عام المنفعه و خیریه، هزینه خواهد شد. این رو می گن یک تجارت بی نظیر!

4 . با وجودیکه بعضی از مدیران سینمایی، در تمامی سخنرانی هایشان، همچون فانوسی دریایی، آنچه شرط بلاغت است را گفته و طریقه ساخت فیلم های فاخر ملی را گوشزد می کنند، اما کو گوش شنوا؟ آخرش هم بعضی از این کارگردانای ما فیلمهایی می سازن که آدم احساس می کند امثال وودی آلن و مارتین اسکورسیزی از یه کره دیگه به زمین آمده اند. وودی آلن 75 ساله، فیلم نیمه شب در پاریس را جوری ساخته است که بعد از سه بار تماشا، باز هم دلم برای شخصیت های فیلم تنگ می شود! نمی دونم مشکل از کجاست، از هوای پاک تهران، که معجونی از همه عناصر جدول مندلیف است، یا از اینکه در ایران، قیمت نان تافتون و ویندوز 8 با هم برابر است؟، یا مشکل این است که کلا مردم جوگیری داریم، مردمی که سال تا سال، کاری با سینما و تئاتر ندارند، یهو در ده روز جشنواره، چنان جو زده می شوند که برای هر فیلمی، جلوی سینما صف می کشند!

5 . در سینمای ما جدیدا مد شده است که بازیگران فیلمهای بند پوتینی بازی کنند، بعد بیایند در جلسه نقد و بررسی از مردم به خاطر بازی در آن فیلمها معذرت خواهی کنند! خیلی هم عالی، یکه یک! به هیچ کس هم ربطی ندارد، بخصوص که این عزیزان برای رضایت خدا از "جوانمرد قصاب" به "نیاوران" نقل مکان کرده اند تا درد مردم فقیر و پایین دست اجتماع را بهتر درک کنند. دیگر همه می دانیم که این طفلکی ها با نیت خیر، این فیلمها را بازی می کنند وگر نه پول که ارزشی ندارد، چرک کف دست است، اینها ابتدای ماجرا تصورشان این است که مثلا از فیلمنامه "شور شیرین"، قرار است "نجات سرباز رایان" حاصل شود. جا دارد من هم برای نوشتن این متن، از همه شما هم میهنان عزیز که همیشه با دعاها و همراهی هایتان، مایه دلگرمی من بوده اید، معذرت خواهی می کنم، روزی که کلید این متن را زدیم قرار نبود این بشود، تهیه کننده مرتبا ادعا می کرد که قرار است دنیا را بترکانیم. اما مهم نیست، خدا که در توبه را نبسته است، کافی است فقط معذرت خواهی کنیم.

پاورقی:

89 : فراستی: منتقدی که همچون درختی پر میوه، سر به زیر و فروتن است و لحظه ای دست از تحسین دیگران برنمی دارد، گفتنی است که بازی های بدون توپش، هواداران زیادی دارد.

90 : نمونه اش حضور دکتر عباسی در جشنواره 29 و اسفندیار شهیدی و مسعود فراستی در جشنواره 30

91 : همین که تماشاگران را آنقدر قابل دانسته اند که اهدای سیمرغی را به آنها سپرده اند، از سرشان هم زیادی است، دیگر دلیلی وجود ندارد که نظر آن همه داور طراز اول و فرهیخته و خاص، با نظر تماشاچیان عام، یکی باشد. درستش همین است که هیچ شباهتی بین این دو نظر وجود نداشته باشد.

92 : یکی از داوران انتظار داشت که این همه فیلم چینی و ژاپنی را زیرنویس کنند تا آنها بهتر بتوانند داوری کنند. اگر به این جماعت، باج بدهند، فردا پس فردا انتظار دارند که چیلرهای سینما را هم در هنگام نمایش فیلمها روشن کنند.

93 : در مواردی، داوران که توان تشخیص تروکاژ را نداشتند، پس از پایان اختتامیه، از کارگردانان، نسبت به وجود جلوه های ویژه و تروکاژ، سوال می کردند

چاپ در جله خط خطی /شماره دهم.



نوع مطلب : مهرداد نعیمی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 29 اسفند 1390
فرشته نعیمی

به گزارش شبکه ایران رامبد جوان بازیگر پرجنب و جوش سینما که امسال فیلم پرفروش «ورود آقایان ممنوع» را در مقام کارگردان روی پرده داشت به تازگی در گفتگویی از این مساله سخن گفته که قصد دارد در سال آینده دو فیلم بسازد؛ یک فیلم داستانی و یک اثر مستند! جالب اینکه رامبد جوان ادعا کرده فیلمنامه اثر داستانی اش را خودش به همراه پیمان قاسم خانی و مانی حقیقی می نویسد. بخشهایی از گفته های جوان را به نقل از «رادیو نمایش» می خوانید:

آدم کیف می کند

آدم کیف می کند وقتی می تواند فیلمی مانند «ورود آقایان ممنوع» بسازد؛ فیلمی که با تبلیغات کم بعد از فیلم فرهادی که به خاطر موفقیتش به او تبریک میگویم میتواند توجه مخاطبان را جلب کند. این موفقیت نتیجه سناریوی خوب، بازیگران خوب، کارگردانی مناسب و گروه خوب است. خوشحالم که خانواده ها با خیال راحت به تماشای فیلم من رفته و از آن لذت بردند.

چند فیلمنامه را در دست دارم

چند فیلمنامه را در دست کار دارم که به ترتیب آنها را میسازم؛ فکر می کنم اولین فیلم ام را اردیبهشت ماه جلوی دوربین می برم. یکی از کارهایی که قصد ساخت آن را دارم فیلمنامه اش با همکاری خودم، پیمان قاسم خانی و مانی حقیقی نوشته میشود.

مستند هم میسازم

قصد دارم مستندی هم بسازم که به بررسی زندگی بازیگران و تصوراتی که مردمان عادی از زندگی آنها دارند، اختصاص دارد. در این مستند می کوشم این مساله را تبیین کنم که بازیگران هم مانند مردمان عادی هستند.





نوع مطلب : پیمان قاسم خانی، رامبد جوان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 28 اسفند 1390
سارا محمدی


( کل صفحات : 2 )    1   2   
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic