سایت سروش صحت و رضا عطاران
طنز مطبوعاتی، طنز تلویزیونی، کمدی
درباره وبلاگ


همه چیز درباره سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی
مطالب منتشره در این وبلاگ اکثرا طنز هستند و نیازی به واکنش‌های تارانتینویی نیست. لطفا آرامش خود را حفظ کنید. بازنشر مطالب این وبلاگ در سایت، کتاب یا وبلاگ دیگر، بدون کسب اجازه از نویسندگان ممنوع می‌باشد.



مدیر وبلاگ : فرشته نعیمی
مطالب اخیر
نظرسنجی
بهترین سریال طنز آمریکایی کدام است؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

فکرش را بکنید، ماه رمضان بیاید و تلویزیون سه چهارتا سریال هرشب پخش نکند، اصلاآن ماه، ماه می شود؟ ظاهرا ربنای شجریان را می شود پخش نکرد اما سریال ها دیگر جزو لاینفک ماه رمضان شده اند. اما بیایید از مردم بپرسیم یادشان هست سال گذشته در ماه رمضان چه سریالی دیده اند. سخت هم نمی گیریم.






فقط نام سریال را بگویند کافی است. فکر می کنید چند نفر یادشان هست؟ سال های قبل از پارسال را که دیگر تخفیف می دهیم چون نتیجه معلوم است. البته چند مجموعه به یاد ماندنی نظیر «صاحبدلان»، «میوه ممنوعه» و تا حدودی «او یک فرشته بود» را مستثنی می کنم.

فکر می کنید سریال هایی تا این حد فراموش شدنی چطور امکان دارد روی مخاطب تاثیر بگذارند؟ مگر هدف تلویزیون از ساخت و پخش این سریال ها همین نیست؟ مگر تلویزیونی ها نمی خواهند مردم را با دیدن سریال های معنوی ماه رمضان، متحول کنند؟ مگر قرار نیست از شیطان بترسیم. از عاقبت گناه وحشت کنیم؟ عالم برزخ را ببینیم و عبرت بگیریم؟ قرار بر همین ها است دیگر. توجه دادن مردم به ماورا، به تصویر کشیدن شیطان حالاچه در کسوت زن و چه در قالب مرد، تشریح کردن نوع وسوسه های ابلیس، نشان دادن عاقبت سست عنصرانی که گول آقا یا خانم شیطان را می خورند، مذموم شمردن حسد و حرص و طمع و... از راه نمایش عاقبت گنهکاران، لزوم تکیه به روحانیون و آویزه گوش کردن نصایح شان برای درامان ماندن از شر شیطان، از جمله محور های محتوایی این سریال هاست. جلوه های ویژه هم به کمک می آید تا فضاهای ماورایی – آنگونه که تجسم و تصور و تخیلات کارگردان است – خلق شود. گاه این صحنه ها به فانتزی های تخیلی و سرگرم کننده با حداقل باور پذیری تبدیل می شوند که بیش از آنکه تاثیرگذار باشند، مفرح و سرگرم کننده اند. این قسم سریال ها حتی اگر از حیث فرم و ساختار تکنیکی، خوش ساخت از آب دربیایند چون برای مناسبت مشخصی تولید می شوند، آنچه بیشتر در معرض بررسی قرار دارد، فیلمنامه و مضمون ومحتواست نه چیز دیگر. مضامین این سریال ها هم که حال و روز مشخصی دارند.

چندی پیش لطیفه یی منتشر شد در باب همین سریال های ماه رمضان که به نظرم هوشمندانه بود و نشان از آن داشت که مردم به سادگی دست تلویزیون و برنامه سازانش را در ساخت اینگونه سریال ها خوانده اند و به فرمول آن دست یافته اند: «طرز تهیه سریال های ماه مبارک رمضان: آدم خوب ومثبت با محاسن سفید یک عدد+ پیرزن سالخورده یک عدد، ترجیحا فلانی+ شهرستانی لهجه داری یک عدد نمک سریال+ شیطان زن یا مرد+ دختر جوان و زیبا دو عدد+ پسر جوان و جذاب یک عدد+ زن زیبا و معصوم یک عدد، ترجیحا فلانی+ مرد میانسال دو عدد، ترجیحا بهمانی+ بهشت زهرا یک بار+ امام زاده نامشخص+ مسجد بی نام و نشان +جوانان معتقد با نام های مذهبی و بسیار قابل اعتماد چند نفر+ پولدارهای غیرقابل اعتماد با نام های ایرانی چند نفر+ تعدادی پلیس، معتاد، اهالی و کسبه محل به مقدار لازم. بعد هم همه را هم می زنیم و ادامه ماجرا»

از طرف دیگر گاهی تلویزیون احساس می کند باید کمی هم در ماه رمضان خنده دار وسرگرم کننده باشد و مردم را بخنداند. حالاگاهی رضا عطاران می شود پای ثابت شبکه» گاهی «زیرزمین» می آید و گاهی هم در وانفسای کمبود فیلمنامه خوب وکارگردان کمدی ساز، دست تلویزیون خالی می ماند و ناچار می شود با هر کیفیتی کار را روی آنتن بفرستد مثل همین امسال. به هر حال وقتی تلویزیون وظیفه خطیر دور کردن مردم از شبکه های ماهواره یی را بر عهده گرفته باید مردم را به رگبار ببندد دیگر. باید به لطایف الحیل مردم را پای شبکه داخلی نشاند، والامعلوم نیست چه فجایعی اتفاق می افتد. از عجله هر ساله تلویزیون در سفارش دادن و ساخت این سریال ها دیگر چیزی نمی گویم که رسم هرساله است و از نبود سیاست های مشخص برای مناسبت ها و نبود هدفگذاری کلان برای پخش این سریال ها حرفی نمی زنم که اظهر من الشمس است. تلویزیون هنوز و پس از سال ها نه بلد است بر مخاطبانش تاثیر بگذارد و نه بلد است آنها را شاد کند. نمونه هایش هم کم نیست. مثلاشادی آفرینی به سبک مجریان مطرح تلویزیونی در برنامه زنده صبح جمعه که ماجرایش را همه می دانند. اما حواستان باشد. سریال های معنوی، آموزه ها و کارکرد های دیگری هم دارند. مثلامی فهمیم وقتی روح از بدنمان جدا می شود، چه امکاناتی در اختیارمان هست. کجاها را می توانیم طی الارض کنیم و کجاها را باید با تاکسی برویم. کجا می توانیم روی صندلی بنشینیم و کجاها می توانیم از دیوار رد شویم. این بار اگر زد و ما هم روحمان از بدن جدا شد، تکنیک های مختلفش را بلدیم و آن موقع خیلی گیج نمی شویم. یا مثلایاد می گیریم که کی و کجا و چطور می توانیم وارد خواب یکی بشویم. تازه کلی فهمیدیم که آن کسی که می رویم توی خوابش باید چطور آدمی باشد. یاد می گیریم که اگر روح شدیم اشکال ندارد با یک روح از جنس مخالف این ور و آن ور برویم و خودمانی شویم چون تفکیک جنسیتی در عالم ارواح چندان موضوعیتی ندارد. به همین دلیل وقتی روح شدیم اجازه داریم وارد اتاق خواب دختر مردم شویم و با کله برویم توی خوابش. چرا که نه؟ خداوکیلی نباید از تلویزیون ممنون بود که این همه اطلاعات از عالم غیب همینطوری مفت و مجانی در اختیار عموم علاقه مندان می گذارد؟ من که ممنونم. شما چطور؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 29 مرداد 1390
فرشاد نعیمی

فرضیه جدید من مهرداد نعیمی

می دونید، من تابحال کشفیات و نظریه های پر اهمیتی در زندگی ام داشتم و الان هم می خوام به مناسبت روز تولدم، یکی از جدیدترین فرضیه هامو براتون بگم. فرضیه من اینه که توی یه بعد ار ظهر دلچسب تابستونی، شون پن، تام کروز و براد پیت همزمان دست کردن تو دماغ جنیفر لوپز.

باورتون نمی شه؟ تا حالا از من حرف مفت شنیدید مگه؟ .... من حتی می تونم اون لحظه رو با جزئیات کامل براتون تصویر سازی کنم. احتمالا ماجرا این جوری بوده که هر چهار نفر توی یه مهمونی دور یه میز نشسته بودن و شون با قیافه ای عارفانه از پول دار بودن و مزایا و معایبش می گفته، یهو به ذهنش می رسه که :« ما تو زندگیمون همه جور کاری کردیم تا حالا .... »

اصولا وقتی آدم پول داره، هر جور کار قشنگی که فکرشو بکنید، و هر جور کار کثیفی که فکرشم نمی تونید بکنید رو انجام می ده، اون روز هم وقتی شون پن این حرف ها رو می زده، یهو متوجه سوراخ های دماغ جنیفر لوپز می شه و امیدی در دلش زنده می شه که می تونه باز هم در کار جدیدی نفر اول باشه، همین طور که شون پن روی اون دو تا سوراخ فوکوس کرده بوده، ذهن بقیه هم به سمت اونا جذب می شه و عاقبت همون کاری رو که گفتم انجام می دن. شک نداشته باشید. احتمالا اول خود شون انگشت کرده تو سوراخ دماغ چپی جنیفر و بعد براد و تام هم به قضیه اضافه شدن.

فقط تنها چیزی که هنوز براش جوابی ندارم و ذهنمو بدجور مشغول کرده اینه که چه جوری سه تا آدم همزمان دست کردن تو دو تا سوراخ دماغ، مدتهاست دارم روش فکر می کنم، دیشب به یه ایده هایی رسیده بودم اما هنوز جواب قطعی رو پیدا نکردم. به هر حال اگه به برداشت های جدیدی رسیدم حتما باهاتون در جریان می زارم.

 





نوع مطلب :
برچسب ها : مهرداد نعیمی، شون پن، جنیفر لوپز، تام کروز، براد پیت،
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 29 مرداد 1390
فرشته نعیمی

فیلمنامه نویس ستاره
فیلمنامه هایی که پیمان قاسم خانی نوشته، همانند هر فیلمنامه و اثری هنری، هیچکدام بدون ایراد نیستند و گاه از سطح انتظارهای پدید آمده از او نیز پایین تر بوده اند.

اما مرور کلی کارنامه پیمان قاسم خانی و میزان استقبالی که از کارهایش شده، ثابت می کند که او به عنوان یکی از اندک فیلمنامه نویسان مستقل سینمای ایران بیش از دیگر همتایان خود نزد تولیدکنندگان فیلم ها و مجموعه ها محبوب است و البته در میان عامه مخاطبان فیلم بین ایرانی نیز به عنوان چهره ای با ذوق شناخته می شود.

در چند دهه گذشته با نگاه به بالا رفتن سطح کیفی کارگردانی، فیلمبرداری، تدوین، ساخت موسیقی متن، استفاده از صدای سر صحنه و حتی رفتن به سوی بهره گیری از جلوه های ویژه دیداری مطابق با حداقل استانداردهای روز و نیز مهم شدن موضوع بازیگری در سینمای ما، این ادعا و باور بسیاری از کارشناسان و منتقدان که "دلیل مهم نرسیدن سینما و تلویزیون ایران به سطح استانداردهای جهانی همواره ضعف در فیلمنامه بوده و هست" روز به روز رنگ و بویی جدی تر به خود می گیرد.

اگر آثار سینمای تجاری را در برهه های زمانی گوناگون کنار بگذاریم، متاسفانه می بینیم که بسیاری از فیلمهای مهم و شاخص سینمای ایران، با فیلمنامه ای از خود کارگردانانشان جلوی دوربین رفته اند که این به درک نادرست بسیاری از همان فیلمسازان از "نگره مولف" بازمی گردد. با این وجود در یکی دو دهه اخیر فیلمنامه نویسان مستقل و حرفه ای کم کم توانسته اند جایگاه فن/ هنر فیلمنامه نویسی را در سینما و حتی تلویزیون ایران جا بیندازند; هرچند که هنوز بانیان تولید فیلم و سریال در ایران به فیلمنامه به چشم یک کودک سر راهی و عنصر نه چندان مهم نگاه می کنند و دستمزدی هم که برای آن می پردازند، گاه رقمی در حد شوخی است.

اما اگر بخواهیم اندک فیلمنامه نویسان موفق سینما و تلویزیون کشورمان را در یکی دو دهه اخیر معرفی کنیم، بدون تردید پیمان قاسم خانی یکی از گزینه های اصلی است.

در نیمه نخست دهه هفتاد خورشیدی کمتر کسی از پیگیران و کارشناسان سینمای ایران گمان می کرد که فیلمنامه نویس کارهای آن دوره ابوالحسن داوودی همانند "من زمین را دوست دارم" (1372) و "بوی خوش زندگی" (1373)، یک دهه بعد به چهره شناخته شده این عرصه تبدیل شود؛ به گونه ای که خیلی از سینماروهای ایرانی دوست داشته باشند برای کارهایی که از روی فیلمنامه های او ساخته می شوند، در گیشه پول بپردازند و به سالن های سینما بروند.

هم "بوی خوش زندگی" و هم "من زمین را دوست دارم" که در ردیف دیگر کارهای فانتزی/ کمیک داوودی در آن سالها ("سفر جادویی" و "جیب برها به بهشت نمی روند") قرار می گرفتند، فیلم هایی نبودند که قاسمخانی را به عنوان یک فیلمنامه نویس بااستعداد معرفی کنند. هرچند که می شد ردپای شیطنت های همیشگی قاسم خانی در استفاده از موقعیت های ناب و ویژه کمیک/ فانتزی را در برخی جزییات داستانی این دو اثر سینمایی پیدا کرد.

پیمان قاسم خانی پس از یک تجربه بازیگری نه چندان موفق در "عاشقانه" (علیرضا داوودنژاد، 1374) با نگارش فیلمنامه "دختری با کفش های کتانی" (رسول صدر عاملی، 1377) جایگاه خود را به عنوان یک فیلمنامه نویس حرفه ای تثبیت کرد. با اینکه در مرحله نگارش فیلمنامه "دختری با کفشهای کتانی" صدرعاملی از فریدون فرهودی خواست که نسخه ای جدید بر فیلمنامه قاسم خانی بنویسد و بخش هایی را به داستان بیفزاید، اما نتیجه کم و بیش کاری یک دست از آب درآمد که برای زمان خودش فیلمی جسورانه به شمار می رفت و البته الگویی برای سازندگان فیلم های تین ایجری شد که در ظاهر داعیه اجتماعی بودن داشتند، اما هدفشان بیشتر فتح گیشه بود.

"نان و عشق و موتور هزار" (ابوالحسن داوودی، 1380)، به عنوان یکی از موفق ترین کمدی های یک دهه گذشته، نشان داد که فیلمنامه های قاسمخانی جدا از رعایت حداقل استانداردهای ژانر کمدی و دوری از لودگی های معمول، می تواند عامه مخاطبان را نیز به سینماها بکشاند.

"نان و عشق و موتور هزار" با بهره گیری از مولفه های حاکم بر فیلمفارسی ها، خود فیلمفارسی ها را دست می انداخت و جدا از آن نگاهی تازه و بسیار کمیک نسبت به رویدادهای سیاسی و اجتماعی دوران خودش داشت; نگاهی بسیار دلنشین تر از فیلم های جدی ساخته شده در آن برهه که سازندگانشان گمان می کردند با آنها دارند برگی جدید در سینمای سیاسی کشورمان ورق می زنند.

"مارمولک" (کمال تبریزی، 1382)، که بی شک یکی از فیلمهای جنجالی دهه هشتاد خورشیدی بود، قاسم خانی را تا جایگاه یک ستاره در میان فیلمنامه نویسان مستقل سینمای ایران بالا برد.

در زمان اکران "مارمولک" جنجال هایی قابل پیش بینی پیرامونش پدید آمد؛ زیرا بسیاری فیلم و شوخی هایش را گذری جسورانه از خط قرمزها می پنداشتند.
اما اکنون که ده سال از زمان ساخت فیلم گذشته و از آن هیاهوها دور شده ایم، می توان ادعا کرد که "مارمولک" در خدمت همان نگاه سفارشی حاکم ساخته شد و اتفاقا برخلاف آن ادعاها لحن و پایانی محافظه کارانه داشت و پا را از دایره موضوعه ای ممنوع فراتر نگذاشته بود.

با این وجود دلیل موفقیت فیلم تبریزی نزد عامه تماشاگران نخست به نقش آفرینی درخشان پرویز پرستویی بازمی گشت و سپس ریشه در فیلمنامه قاسم خانی داشت که به خوبی مولفه های کمدی کلام را با کمدی موقعیت در هم آمیخته بود. هرچند که فیلمنامه از دید حجم بالای رویدادهای تصادفی و نیز برقراری یک منطق علی و معلولی میان برخی موقعیت هایش کاستی هایی نیز داشت.

"پوکر" نخستین فیلمنامه جدی پیمان قاسم خانی بود که بسیاری آن را بهترین فیلمنامه تاریخ سینمای ایران می دانستند. اما این فیلمنامه پس از چند بار دست به دست شدن میان کارگردان های نام آشنای سینما، به کاظم راست گفتار رسید و او نیز با تغییراتی فراوان آن را با نام "نقاب" جلوی دوربین برد و روانه اکران کرد.

با اینکه فیلم در همان سر و شکل تغییر یافته فیلمنامه اش با کاستی هایی روایی همراه بود، اما همچنان داستانی مخاطب پسند و جاندار داشت. هرچند که خود قاسم خانی هنوز هم از به هدر رفتن آن فیلمنامه سخن می گوید. "سن پترزبورگ" (بهروز افخمی، 1388) و "ورود آقایان ممنوع" (رامبد جوان، 1389) دیگر فیلمنامه های قاسم خانی در نیمه دوم دهه هشتاد خورشیدی بودند که سطح کیفی خوبشان باز هم ثابت کرد که او بهترین گزینه برای نوشتن فیلمنامه هایی کمدی در بدنه سینمای ایران است.

پیمان قاسم خانی که فیلمنامه "سن پترزبورگ" را با همکاری برادرش، محراب نوشته بود، در این فیلم بار دیگر به طبع آزمایی در زمینه بازیگری دست زد و در کنار محسن تنابنده قرار گرفت. آن دو در کنار هم مکمل خوبی شدند و یکی از بهترین زوج های مردانه سینمای ایران در این سال ها را تشکیل دادند.

"سن پترزبورگ" از آن ایده های قاسم خانی وار داشت (نوه تزار از کار درآمدن یک دزد آسمان جل) که البته در اجرا نتوانسته بود تمام قابلیت های دراماتیک و ایده های بامزه فیلمنامه قاسمخانی را به خوبی پیاده کند.

"ورود آقایان ممنوع" به مدد فیلمنامه قاسم خانی که از همان الگوی کلیشه ای اما همیشه جذاب رویارویی دو شخصیت متضاد با هم در یک مکان بهره گرفته، به کاری قابل قبول و البته نه بدون ایراد در زمینه سینمای کمدی از کار درآمده و می تواند نمونه ای باشد در برابر به اصطلاح کمدی های سخیفی که این روزها پرده سینماها را اشغال کرده اند.

به همین دلیل بسیاری، از هم اکنون سومین تجربه سینمایی رامبد جوان را از بخت های نخست رسیدن به صدر جدول فروش اکران امسال می دانند.
البته قاسم خانی به جز "ورود آقایان ممنوع" فیلم دیگری را هم در جدول اکران سال جاری خواهد داشت و آن "شش و بش"، نخستین کار سینمایی بهمن گودرزی است که فیلمنامه اش را محمدرضا گلزار نوشته و قاسم خانی آن را بازنویسی کرده و باز روی این فیلم نیز مانور تبلیغاتی خوبی برای کسب بالاهای جدول فروش امسال شده است.

این روزها نیز خبر می رسد که پیمان قاسم خانی مشغول نگارش فیلمنامه "سن پترزبورگ 2" است که با این حساب باید گفت او پرکارترین دوران حرفه ای خود را در دو سال گذشته تجربه کرده است.

اما دامنه موفقیت های قاسمخانی تنها به بدنه سینما محدود نمی شود. او در تلویزیون نیز به همان اندازه موفق بوده است. پیمان قاسم خانی پس از نگارش چند قسمت از مجموعه "هتل" (مرضیه برومند، 1377) با نوشتن فیلمنامه "خانه ما" (مسعود کرامتی، 1379) بود که توانست در میان مجموعه سازان تلویزیون نیز خودی نشان دهد و به عنوان فیلمنامه نویسی پر از ایده های خوب و مخاطب پسند شناخته شود. اما بدون شک آشنایی او با مهران مدیری، یکی از بزرگترین اتفاق های عرصه مجموعه سازی کمدی در تلویزیون ایران بود.

قاسم خانی با همراهی یک تیم موفق که برادرش نیز در آن حضور داشت، آدم های غریب اما دوستداشتنی مجموعه "پاورچین" (1380) را پدید آورد که بدون اغراق هنوز هم بهترین مجموعه کمدی تلویزیون در چند دهه گذشته است.

تیپ/ کاراکترهای معرکه این مجموعه که چند نفرشان از ناکجاآبادی به نام "برره" آمده بودند، چکیده ای از بیشتر خصلت ها و رفتارهای ناپسند ایرانی ها بودند که به دلیل قرار گرفتن در موقعیت هایی ملموس اما تا آن زمان کار نشده، همدلی مخاطب را به شدت برمی انگیختند؛ به گونه ای که عنوان "تولد یک ملت" را که یکی از نشریه های سینمایی شناخته شده به "پاورچین" داد، شاید بتوان بهترین نام برای این مجموعه درخشان دانست که بخشی مهم از موفقیت اش را مدیون متنهای قاسمخانی و گروه نویسنده اش بود.

پس از آن هر زمان که مدیری، با پیمان قاسم خانی کار نکرد و یا قاسمخانی به سراغ دیگر مجموعه سازان عرصه کمدی تلویزیونی رفت، نتیجه چندان چنگی به دل نزد.

برای نمونه می توان به مجموعه "نقطه چین" (1383) و "قهوه تلخ" (1389- 90) اشاره کرد که قاسم خانی نقشی در نگارش متنهای آن نداشت و یا باید از مجموعه های "کمربندها را ببندیم" (مهدی مظلومی، 1383) و "مسافران" (رامبد جوان، 1388) یاد کرد که نتوانستند اعتباری برای قاسم خانی به شمار بیایند. اما برای نمونه ترکیب مدیری/ قاسم خانی در "شبهای برره" یکی دیگر از تجربه های درخشان کارنامه هر دو آنها شد که با وجود الگو گرفتن از کاراکترها و گویشهای بدیع "پاورچین" توانست از زیر سایه موفقیت آن مجموعه بیرون بیاید و به کاری ممتاز تبدیل شود. "باغ مظفر" (1385) که به راستی یکی از کمدی های آوانگارد تلویزیونی بود، با وجود اینکه در میانه های راه تولیدش از پخش بازماند، اما توانست مخاطبان ویژه خودش را هم پیدا کند.

"مرد هزار چهره" (1387) با تکیه بر همفکری درست مدیری/ قاسم خانی در تیپ سازی و البته این بار قصه گویی به شکلی کلاسیک و جذاب و نه به آن شکل آیتمی اش، موفق شد با انبوه مخاطبان تلویزیون یک پیوند تنگاتنگ ذهنی برقرار کند و حتی بسیاری از منتقدان را که با برخی جلوه های آماتوری کارهای پیشین مدیری مشکل داشتند، به ستایش وادارد. "مرد دو هزار چهره" (1388) نیز در ادامه موفقیت قسمت پیشین با فیلمنامه ای از گروه نویسندگان پیمان قاسمخانی ساخته و پخش شد که البته نتوانست انتظارها را آنچنان که باید برآورده کند و به یک دنباله سازی موفق همانند "پاورچین"/ "شبهای برره" تبدیل شود.

بدون آن که توانایی های فیلمنامه نویسان موفق یکی دو دهه اخیر زیر سوال برود، می توان ادعا کرد که بهترین فیلمنامه های پیمان قاسمخانی که در ژانر کمدی طبقه بندی می شود، یک "آن" ویژه دارند که مخاطب را دنبال خود می کشاند و در هوشمندی او برای بازی با رفتارها، هنجارها و مناسبات حاکم بر جامعه ایرانی ریشه دارد. با این وضعیت اگر بگوییم قاسم خانی یک ستاره در عرصه فیلمنامه نویسی است، اغراق نکرده ایم.
..........................
امیررضا نوری پرتو





نوع مطلب : پیمان قاسم خانی، مهراب قاسم خانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 28 مرداد 1390
فرشاد نعیمی

لعنتی در می زند، اجازه هم می گیرد مهرداد نعیمی

آدم مهم بودن هم مصیبتی است برای خودش، از صبح تا شب مجبوری با هر جور جك و جانوری سر و كله بزنی، خدائیش قبل از اینكه این قدر محبوب و مشهور بشم، راحت تر زندگی می كردم. اینو هر آدمی می دونه، محبوب عام و خاص بودن خیلی هم خوب نیست، نشون به اون نشون كه همین دیروز رفته بودم پارك آب و آتش و خیر سرم برای خودم آرامش تجویز كرده بودم، یكهو یه عالمه دختر و پسر با ریخت و قیافه های عجیب و غریب دور من جمع شدند كه یالا، امضاء بده به ما، خدائیش بد مصیبتیه، بیخودی نبود كه 15 سال پیش، اكبر عبدی تو مراسم خاكسپاری علی حاتمی اون طور شاكی شده بود.

هفته پیش یه مردك حیف نانی كه از ترس مثل بید می لرزید،  اومد سراغم و گفت : «من یه مشكلی دارم با یكی از این دم كلفت ها كه فقط آدمی مثل تو می تونه حلش كنه»

گفتم :« آقا جان، من دنبال دردسر نمی گردم، برو بزار نسیم بیاد»

گفت:« می دونی تنهایی چقدر بده؟ می دونی ؟ معلومه كه نمی دونی، چون هیچ وقت تو زندگیت تنها نبودی، تو باید به من كمك كنی»

گفتم:« ببم جان، دكتر برای من آرامش تجویز كرده، اصرار كرده كه پیلیز دو ناتینگ، حالا تو می خوای خودمو بندازم وسط یه ماجرای دو سر جنایت، اونم واسه هیچی ؟»

دسته چك خودشو درآورد و گفت:« بهت پول می دم، هر چقدر كه بخوای، یه میلیون؟ ده میلیون ؟ صد میلیون؟ چقدر می خوای؟»

گفتم مرد حسابی، اگه حاضری صد میلیون به من بدی واسه یه پرونده، پس خودت هم جزء دم كلفت ها هستی، پس از جون من چی می خوای؟

لبخندی زد و گفت:« گاهی اوقات یه زن می تونه چنان بلایی سر آدم بیاره كه هزار تا گردن كلفت نمی تونن بیارن»

كنجكاو شده بودم، پرسیدم :« چه جوریه كه داستان برعكس شده و خانومه بلا ملا سرت آورده؟»

گفت:« وودی آلن می گه آدم خیلی راحت می تونه هر كی رو كه دلش خواست پیدا كنه، ولی زنهای زیبا و روشن فكر حكم كیمیا رو دارن، این وقتاس كه اوضاع از كنترل خارج میشه، می فهمی كه؟»  

گفتم:« دقیقا نه»

گفت:« من دنبال زنی بودم كه محرك من باشه، حالا اگه پول هم می گرفت مفت چنگش، اما نمی خواستم بار و مسئولیت زندگی بیفته رو گردنم، می خواستم استفاده ای ببرم و بعد هم راهی اش كنم بره»

گفتم:« اصلا نمی فهمم چی می گی»

گفت:« اشتباهی كردم و با دختر جوونی كه به نظر فهمیده می اومد، مباحثه هایی داشتم، می دونی كه منظورمو؟»

گفتم:« تصورش هم حالمو بد می كنه»

گفت:« لامذهب صد تا حس داشت، قشنگ می دونست چی كار كنه كه آدمو از این رو به اون رو كنه و به اوج ببره، موهای بلوند بلند، لبهای صورتی، ابروهای تیره خوش حالت، دماغ كوچولو و آرایش خیلی خیلی كم، خلاصه بگم، با روح آدم بازی می كرد»

گفتم:« آقا جان، اصل قضیه رو بگو و راحتم كن»

مردك بی دین و ایمون كه هنوز تو حال خودش بود می گفت:« اندام باریك، قد بلند، جوووووووووووووووووووون »

بهش زل زده بودم و با عصبانیت تماشاش می  كردم، یهو زل زد به چشمامو گفت:« با اینجور زنها سه جور میشه برخورد كرد، گاهی یه میلیون بهش می دی و همه چی رو می ریزه وسط، گاهی ده میلیون می دی و هر جور كه خواستی بهت میدون می ده، گاهی هم صد میلیون بهش می دی و بطور كامل تاریخ تولد عمه و خاله اش هم دستت می یاد»

گفتم:« من واقعا خیلی كار دارم، اگه بحث دیگه ای نمونده می تونید تشریف ببرید»

از رویا خارج شد و گفت:« داشتم اینو می گفتم، مهرداد جان، این زنه دیوونه ام كرده، می خواد همه داستانارو بده به روزنامه ها، از این مشنگ ها كم نیستن ولی این بهترینشونه، بخشكی شانس»

گفتم:« من چه جور كمكی می تونم بهت بكنم؟»

گفت:« طرف حاضره یه پولی بگیره و توی داستانی كه به روزنامه ها می ده، اسم شخصیت اصلی داستان رو عوض كنه، الانم به كمتر از تو بله نمی گه»

كمی فكر كردم و گفتم:« یعنی تو حاضری یه پول كلانی به من بدی و یه پول كلانی به اون زنه، تا خودتو از جزیان بكشی بیرون؟»

گفت:« دقیقا»

گفتم:« عجب اوسكولی هستی تو، حداقل شصت تا راه حل بهتر داری»

یه كم فكر كرد و از جاش بلند شد و رفت، سه روز نگذشته بود كه دختره تو سردخونه بود و اعلامیه ترحیمش توی روزنامه های كثیف الانتشار، فكرشو بكن!!!   





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 28 مرداد 1390
فرشته نعیمی
تذکره پیر ما داریوش کاردان-حفظه الله-
آن زاده ابهر، آن هنرمند پر شور و شر ، آن موصوف به باحالی، آن مجری جنجالی، آن گوینده سردماغ، آن صاحب صندلی داغ، آن کارگردان خاص، آن استاد خُرناس، آن محبوب این و آن ، پیر ما داریوش کاردان-حفظه الله-مجری تیلوزیون بودی و گوینده و نویسنده رادیو بودی و برنامه زنده اجرا کردی و کارگران برنامه های طنز بودی و در جرآید طنز نبشتی و با این همه ادعای شعر و شاعری نیز داشتی و جز این عیبی نداشتی!
نقل است که چون در جمع مریدان بود نو مریدی بدو بگفت:« به تازگی دریافته ام که شاعری حافظ نام از زبان پیر ما گوید:«دوش با من گفت پنهان «کاردانی» تیز هوش/وز شما پنهان نشاید کرد سرّ می فروش»پس سرّ این بیت به ما بگو.پیر ما رو به او بگفت:«نادان مریدا که تو باشی که ما خود حافظ هستیم!و سال هاست به این نام تخلص می کنیم»نو مرید بگفت:«وامصیبتا که این بیت غلط وزنی داشت و این خبط و خطا ها از پیر ما بعید می نماید!»
پس پیر ما داریوش کاردان در حال بگفت:«همه عمر بر ندارم سر از این خمار و مستی/بابا تو دیگه کی هستی/که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی/بابا تو دیگه کی هستی»پس مریدان جملگی با شنیدن این حکمت به وجد آمدند و یک صدا بگفتند:«بابا تو دیگه کی هستی!»
مولانا مهران مدیری ،هم درباره او گوید که چون ما پا به تلویزیون گذاشتیم جز داریوش کاردان طنز را پایگاه و جایگاهی نبود که او نیز جانب شعر و شب شعرهای طنز گرفت و ما ماندیم و جای خالی آن بزرگوار و میلیون ها طرفدار و هوادار!
گویند که مهندس قامپیوتر بود لیک از قامپیوتر جز قلوپ(کلوپ!) هواداران هیچ ندانستی و از کرامات پیر ما این بود.
نقل است که چون خواست فوت کند عزرائیل بر او ظاهر بشد پس عزرائیل بگفت :«آرزویی کن »پیر ما بگفت :«خواهم که پیش از آنکه جانم را بستانی جملگی اشعارم را برایت بخوانم» پس عزرائیل گفت:« بخوان»گویند که قرن هاست پیر ما داریوش کاردان در محضر ملک الموت شعر همی خواند و تا امروز زنده است-حفظه الله-




نوع مطلب :
برچسب ها : داریوش كاردان، نسیم عرب امیری،
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 28 مرداد 1390
فرشته نعیمی


( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5   
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات