سایت سروش صحت و رضا عطاران
طنز مطبوعاتی، طنز تلویزیونی، کمدی
درباره وبلاگ


همه چیز درباره سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی
مطالب منتشره در این وبلاگ اکثرا طنز هستند و نیازی به واکنش‌های تارانتینویی نیست. لطفا آرامش خود را حفظ کنید. بازنشر مطالب این وبلاگ در سایت، کتاب یا وبلاگ دیگر، بدون کسب اجازه از نویسندگان ممنوع می‌باشد.



مدیر وبلاگ : فرشته نعیمی
مطالب اخیر
نظرسنجی
بهترین سریال طنز آمریکایی کدام است؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

عمرم شخمی شخمی حروم شد نوشته مهرداد نعیمی

دروغ چرا، تا قبر آ آ آ آ، دیگه نه می خوام حرف بزنم نه می خوام بنویسم، تصمیمم كاملا جدیه، نوشتن رو برای همیشه كنار میذارم، می دونم كه احتمالا، با این كار، عده زیادی از طرفدارام سیاه پوش می شن و چه بسا هیچ وقت هم منو نبخشن، اما من دیگه دست به قلم نمی شم، آدمی مثل من كه تو عمرش هیچی نشده، اصلا چرا باید بنویسه؟  از همون بچگی تا حالا وقتمو فقط حروم كرده ام.

سه ساله بودم كه به دنیا اومدم، مادرم سه سال منو تحمل كرده بود، اما آخرش سر زا مرد، همیشه همه می گفتن، این یارو رو می بینی، یه روز آدم بزرگی میشه، این یارو رو می بینی، مخش كار می كنه، این یارو رو میبینی، بهترین زن دنیا گیرش میاد، این یارو رو می بینی، آخرشه، اما بلانسبت بلانسبت، هیچی نشدم تو زندگیم، اوایل مثا اكثر جنبنده های روی كره زمین،  دوست داشتم فضانورد بشم، اما وقتی دیدم واسه یه ایرانی كه خیلی هم وضع خوبی نداره، فضانوردی یه افسانه اس، تصمیم گرفتم كارگردان بشم، كارگردانی هم همچین چیز در دسترس و محیائی نبود، واسه همین خودمم نفهمیدم كه چی شد كه خیلی زود سر از فوتبال و زمین های خاكی درآوردم، صبح ها تو زمین زیر آفتاب همش می دویدم و شبها هم وقتی كوچه ها خلوت می شد، توپ رو برمی داشتم و می افتادم دنبالش، اما یه بار كه یه راننده خرفت كه فراموش كرده بود كه پشت سر هم توپی، كودكی دوان دوان سر می رسد، زد و منو لت و پار كرد، توی بیمارستان، اكثر وقتمو به نوشتن گذروندم، اون دوره، مثل الان نبودم و حساسیت زیادی روی متنام داشتم، واسه همین، هر چی می نوشتم رو، خوب یا بد، مچاله می كردم و پرت می كردم گوشه اتاق، طفلكی پرستارها می اومدن و وقتی اون همه آشغال رو می دیدن، همگی هم صدا می شدن و داد و بیدادهایی می كردن كه درون مایه اش این بود كه باید بازم این اتاق رو تمیز كنیم، بعدها رفتم تو خط آزمایشگاه و تحقیق و اینا، همه فكر می كردن دانشمندم اما هیشكی فكرشم نمی كرد كه همش یه نمایش باشه، یه نمایش خریت، فقط كافی بود كه یه روز یكی پاش رو بزاره تو اون آزمایشگاه تا بفهمه كه اونجا اساسا هیچ خبری نیست، تا هزار سال دیگه هم حتی یه فرضیه خشك و خالی از اون آزمایشگاه بیرون نمیاد، همین طور روزها و روزها می گذشت و من تو خریت خودم غرق بودم، دیگه همه دچار تردید شده بودن، كم كم بعضی ها پیداشون شد كه می گفتن، این یارو یا كم داره یا خیلی مرموزه، شایدم جاسوس باشه، منم آزمایشگاه رو بی خیال شدم و رفتم آمریكا، اونجا، توی نیویورك، تنها كاری كه به من دادن، مسافركشی تو خط هفت تیر طالقانی نیویورك بود، فهمیدن اینكه اینجا هم قرار نیست به موفقیتی برسم، سخت نبود، پا از دست درازتر برگشتم ایران، مثل یه آهوی مرده، تمام روز تو رخت خواب بودم، خلاصه یه روز تصمیم گرفتم یه كار مهم توی زندگیم انجام بدم و این شد كه به هنگ كنگ رفتم تا جون یه نفر رو نجات بدم، این داستان مال اون وقت هاس كه توی هنگ كنگ هنوز آزادی تصویری وجود نداشت، خلاصه چشماتون رو خسته نكنم، اینجوری شد كه اون ماجرای اسمشو نبر اتفاق افتاد، سر این ماجرا این قدر به خودم فحش دادم كه می تونم به جرات بگم كه كمتر فحشی تو دنیا بود كه از قلم انداختمش. بهم ثابت شده بود كه واقعا به هیچ دردی نمی خورم، من یه ابله احمق كودن خرفت چرمنگ چلمن ملنگ منگ گنگ و خنگ بودم. من شخمی شخمی عمرمو حروم كرده بودم.

كرج، مهر 1378، مهرداد نعیمی

 

 

  





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 31 شهریور 1390
فرشته نعیمی

به چه امیدی؟ - نوشته مهرداد نعیمی

ده سال پیش، وقتی فیلم روشنایی های شهر، ساخته چارلی چاپلین رو تماشا می كردم، سر سكانس ازدواج چاپلین با اون دختر كور، به این فكر می كردم كه چاپلین با این زندگی سگی كه تابحال داشته، با چه امید و آرزویی تن به ازدواج با یك دختر كه متاسفانه بسیار فقیر تر از خود چاپلین هم هست، می ده؟ چطور می شه كه آدمی كه اصلا از زندگیش تابحال راضی نبوده، خیلی بی باك، خودش را وارد مرحله وحشتناك دیگه ای كنه؟

از همون موقع بود كه این سوال منو رها نكرد و تمام این سالها بهش فكر می كنم، می خوام بدونم كه آیا آدمی كه با فلسفه هستی مشكل داره و از رسم زمونه حسابی شاكیه، چطور راضی می شه دوباره بدون هیچ تمردی، به ساز این دنیا برقصه و هی جلوتر بره؟ برای من ازدواج به این مفهومه كه یه آدم تصمیم گرفته كه حداقل سی سال دیگه به زندگیش ادامه بده، در واقع وقتی كسی ازدواج می كنه، داره این مفهوم رو از خودش ساطع می كنه كه از زندگیش رضایت نسبی داره و تصمیم داره تا چند سال دیگه، با همین معیارها و قوانین، البته در فازی دشوارتر، به زندگی ادامه بده، چطور میشه كه یه آدم كه از 30 سال اول زندگیش رضایت نداره، قراردادش رو تمدید كنه و بدون تكمیل همون مرحله اول، مشغول شادی و تكثیر و زایش بشه؟، با درك این نكته كه زندگی، رویای دیرین عشقه.

در ضمن، من كاملا معتقدم كه ما آدمها در این دنیای بزرگ، نه تنها مهم نیستیم، بلكه در حد یك نقطه ناچیز در یك هستی بی نهایت هستیم، بنابراین، شكایت من از دنیا به این معنا نیست كه انتظار خاصی از دنیا دارم. فقط از وجود خودم، و نوع زندگی خودم رضایت ندارم و راه حل بهتری هم پیش روی خودم نمی بینم، آیا به نظر شما تفكر من مخصوص یه آدم خسته اس و یا زیاد از حد افسرده و ناراحت هستم و یا به كلی دارم چرت و پرت می گم؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 28 شهریور 1390
فرشته نعیمی

«یه حبه قند» از جشن سینما هم دست پر برنگشت
برندگان تندیس پانزدهمین جشن بزرگ سینمای ایران مشخص شدند و «جدایی نادر از سیمین» بهترین فیلم و «اینجا بدون من» رکورددار کسب جوایز این دوره جشن شدند.

عصر جمعه 25 شهریور طی مراسمی در عمارت مسعودیه، برندگان تندیس‌های پانزدهمین جشن بزرگ سینمای ایران معرفی شدند.از نکات جالب این جشن، عدم توجه به فیلم «یه حبه قند» در داوری نهایی جشن سینما بود. فیلمی که از دو سو وارد حاشیه شده بود؛ یک این که؛ در جشنواره بیست و نهم فیلم فجر بر سر بی‌توجهی به این فیلم حملات بسیاری به داوران جشنواره صورت گرفته بود و دو این که؛ برخی منتقدان جشن سینما معتقد بودند که فیلم «رضا میرکریمی» قرار است جوایز جشن سینما را درو کند که دست آخر این اتفاق هم نیفتاد اما به هر روی کار یکی دو تن از هنرمندان این فیلم در جشن سینما مورد توجه واقع شد.
نکته دیگر نگاه مشترک داوران جشن سینما و جشنواره فیلم فجر در چند رشته (از جمله کارگردانی، فیلمنامه، موسیقی متن و ...) بود.
فیلم «جدایی نادر از سیمین» با کسب 4 تندیس از جشن سینما، یک جایزه کم تر از جشنواره فیلم فجر به دست آورد.
فیلم «اینجا بدون من» نیز با کسب 5 تندیس رکورددار جوایز امسال شد.
بر این اساس برندگان نهایی جشن پانزدهم به شرح زیر هستند:
بهترین فیلم
«جدایی نادر از سیمین» به‌تهیه‌کنندگی اصغر فرهادی
بهترین کارگردانی
اصغر فرهادی، «جدایی نادر از سیمین»
بهترین فیلمنامه اورژینال
اصغر فرهادی، «جدایی نادر از سیمین»
بهترین فیلمنامه اقتباسی
بهرام توکلی، «اینجا بدون من»
بهترین بازیگر نقش اول مرد
رضا عطاران، «اسب حیوان نجیبی است»  و «ورود آقایان ممنوع»

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بهترین نقش اول زن
فاطمه معتمدآریا، «اینجا بدون من»
بهترین نقش مکمل مرد
شهاب حسینی،  «جدایی نادر از سیمین»
بهترین نقش مکمل زن
نگار جواهریان، «اینجا بدون من»
بهترین فیلمبرداری 
حمید خضوعی‌ابیانه، «اینجا بدون من»
بهترین تدوین 
محمدرضا موئینی، «سعادت‌آباد»
بهترین موسیقی متن
کارن همایونفر، «جرم»
بهترین طراحی صحنه
آتوسا قلمفرسایی، «اینجا بدون من»

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بهترین طراحی لباس
اصغرنژاد ایمانی، «مهتاب روی سکو»
بهترین صدابرداری
مهران ملکوتی، «خیابان‌های آرام»
بهترین صداگذاری
امیرحسین قاسمی، «اینجا بدون من»
بهترین چهره‌پردازی
عبداله اسکندری، «یه حبه قند»
بهترین جلوه های ویژه بصری
امیررضا معتمدی، «33 روز»
بهترین جلوه ویژه میدانی
نجف فتاحی، «راه آبی ابریشم»
کارگردانی فیلم اول   
امیر ثقفی، «مرگ کسب و کار من است»
بهترین فیلم اول
فرشته طائرپور، «آینه‌های روبرو»
بهترین عنوان بندی فیلم
شهاب الدین نجفی برای «خیابان های آرام»
بهترین پوستر فیلم
ارش صادقی برای «یه حبه قند»
علیرضا نصرتی برا ی «جدایی نادر از سیمین»
بهترین عکس فیلم
علی نیک رفتار برای «یه حبه قند»
مشروح مراسم و نتایج جشن سینما متعاقبا منتشر خواهد شد.





نوع مطلب : رضا عطاران، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 27 شهریور 1390
فرشته نعیمی

من از طرفدارهای پر و پاقرص مهران مدیری هستم، به خاطر همین نوع کارش و به خاطر این که در همین زمینه‌ی کاری به کارش وسعت می‌دهد.





چه شد که از تحصیل در رشته‌ی اقتصاد به بازیگری و کارگردانی روی آوردید؟
من از سال ۱۳۶۰ در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان مشهد مشغول به کار تئاتر شدم. در آن زمان در مشهد زندگی می‌کردم و از سال ۶۲ نیز در تلویزیون مشهد با برنامه‌ای که پخش سراسری داشت، یعنی در سراسر ایران پخش می‌شد به اسم «رنگین‌کمان»، شروع به‌کار کردم. نمایش‌هایی که در این برنامه‌ی «رنگین کمان» پخش می‌شد، ما بازیگرانش بودیم و کارگردانش آقای حسن حامد بود که متأسفانه فوت شدند. از آن زمان کار من شروع شد و رشته‌ی اقتصاد را هم که شما گفتید، حین این کارها پیش بردم تا این که دانشگاه قبول شدم در تهران و آمدم و آنجا هم کار را ادامه دادم.

علت علاقه‌‌تان به بازیگری در چیست؟

علت علاقه‌ام به بازیگری فکر می‌کنم چیزی نباشد که آدم خیلی به آن فکر کند و دنبالش باشد. فکر می‌کنم چیزی که برای خود من هنوز هم خیلی جذاب است، با این که حدود ۴۳ـ ۴۲ سالم است، این است که بازی را دوست دارم که در اسمش هم هست. یعنی دوست دارم از جدیت دنیا کم شود؛ از این واقعیت‌هایی که به آدم سیلی می‌زند مثل مردن، خوردن و خوابیدن. دوست دارم این‌ها را فراموش کنیم و به بازی بپردازیم و مثل یک کودک که همه چیز را فراموش می‌کند و بازی می‌کند، دوست دارم این اتفاق تا آخر عمرم هم بیافتد.

به علاقه‌تان به هنر اشاره کردید که در نهایت به بازیگری ختم شد. ولی در بعضی از سریال‌های‌تان موسیقی هم کار کرده‌اید، یعنی آواز خوانده‌اید. کار موسیقی را حرفه‌ای دنبال می‌کنید؟

نمی‌دانم سریال «کوچه‌اقاقی‌ها» را دیده‌اید یا نه، تیتراژش را آقای حمید صدری آهنگسازی کرده بود و در واقع به دنبال یک صدای فالش می‌گشت، یعنی خیلی درست نباشد، و در نهایت به من گفت خودت باید بخوانی. تو صدات فالشی دارد و یک حالت نوستالژی قدیمی در خواندنت هست که حالا من هم قبول کردم و شروعش از آنجا شد که تیتراژ «کوچه اقاقی‌ها» را خواندم و بعد از آن هم دو کار دیگر با همین آقای حمید صدری داشتیم که یکی را با آقای مدرس خواندیم، تیتراژ «متهم گریخت» و دیگری هم «ترش و شیرین» با آقای محسن نامجو و چندتا کار دیگرهم اینور و آنور، پرت و پلا خواندم، ولی بیش‌تر توی کارهای خودم بوده و واقعیت‌اش به خاطر این بوده که انگار یک بخش از وجود خودم است، چون به کارهای خودم این جوری نگاه می‌کنم. دوست داشتم در این بخش‌اش هم یکجورایی من دخیل باشم و انگار تکمیل‌کننده‌ی بازی‌ام بوده است. مهم نیست صدایم خوب باشد، مهم آن حس و حال بود.

احیانا نوازندگی هم می‌کنید؟

نخیر. فقط یک دوره نمایش کار می‌کردم، مثلا نمایش سیمرغ که با دکتر قطب‌الدین صادقی کار کرده بودم، آن جا یک گروه دف‌زن داشتیم. آنجا مثلا دف را تا حدودی یاد گرفتم و یک کارهایی با دف می‌کنم.

ورود شما به برنامه‌های طنز تلویزیون با برنامه‌ی «پرواز ۵۷» در سال ۷۲ بود و بعدهم سریال‌های طنز دیگری مثل «ساعت خوش» به کارگردانی مهران مدیری. این برنامه‌ها از موفق‌ترین سریال‌های طنز به شما می‌آیند. ارزیابی شما در مورد آن سریال‌ها چیست؟ وقتی به نزدیک به ۲۰ سال قبل برمی‌گردید، فکر می‌کنید رمز موفقیت آن سریال‌ها چه بود که هنوزهم در ذهن‌ها ماندگار است؟

در آن دوره به خاطر اتفاقی که افتاد و جریانی که ایجاد شد و اجازه ‌و شانسی که به گروه ما داده شد، توانستیم این برنامه را بسازیم. با هم همکاری خوبی داشتیم. بچه‌ها، هم بازی می‌کردند هم ایده می‌دادند و همه جوره واقعا کمک می‌کردیم. فکر می‌کنم دلیل اصلی‌اش این بود که از نوع طنز‌هایی که وجود داشت، فاصله گرفتیم. نه این که آن کارها بگوییم کارهای خوبی نیست، ولی تکرار شده بود. این تکرار به جایی رسیده بود که همه دنبال یک چیزی بودند که یک اتفاق نو باشد و آن دوره ما چندتا جوان با فکرهای متفاوت و با تیپ‌های متفاوت بودیم. همه جور تیپ داشتیم و با بازی‌های متفاوت. بازی رئال داشتیم، بازی غلوشده داشتیم، بازی کودک داشتیم یا نمی‌دانم، فانتزی داشتیم. اگر الان تک تک‌شان را اسم ببرم، واقعا به ذهن‌تان می‌رسد که این حرف درست است. مثلا ارژنگ امیرفضلی، رضا شفیعی جم، من، سعید آقاخانی، نادر سلیمانی، مهران مدیری، رادش و بچه‌های دیگر مثل داود اسدی که از نویسنده‌های اصلی کار بود که متأسفانه ایشان هم فوت شد.

الان خودتان کار کارگردانی می‌کنید و چند سریال موفق هم در سال‌های اخیر داشتید. حالا نمی‌دانم این سئوال خوشایند است یا نه، ولی کارهای شما اکثرا به نوعی با کارهای آقای مدیری مقایسه می‌شود. می‌دانم سبک‌تان هم باهم فرق دارد. نظرتان راجع به کارهای ایشان چیست؟

من از طرفدارهای پر و پاقرص مهران هستم، به خاطر همین نوع کارش و به خاطر این که در همین زمینه‌ی کاری به کارش وسعت می‌دهد. خیلی این شاخه و آن شاخه نمی‌پرد. مثلا من این شاخ و آن شاخه زیاد پریدم، ولی ایشان تمرکز کرده و خیلی مفیدتر است. ولی خب نوع کارهای‌مان، همان طور که گفتید، باهم فرق دارد. کارهای من بیش‌تر رئال اجتماعی است و مسائلی اجتماعی که اتفاق می‌افتد. ولی کار ایشان فانتزی است و زبان طعنه دارد. اگر اصلش را بخواهم بگویم، خیلی توان و علاقه‌ی آن نوع کار را ندارم و فکر می‌کنم ایشان هم باز همین طوری باشد؛ یعنی خیلی به مدل کار رئال علاقه‌ای ندارد. ولی دوستان خوبی هستیم و همیشه هم می‌روم به او سر می‌زنم و هیچ مشکلی هم نیست.

شما از سال ۸۳ با سریال طنز «خانه به دوش» فضای دیگری را در عرصه‌ی سریال‌های تلویزیونی تجربه کردید که البته بیش‌تر به موضوع‌های اجتماعی بر می‌گشت. یعنی جنس کار با کارهایی مثل «کوچه اقاقی‌ها» فرق داشت.

بله درست است.

این سبک کار را در سریال‌هایی مثل «متهم گریخت» و «ترش و شیرین» و «بزنگاه»، ادامه دادید. ویژگی این سبک‌ها چیست؟ «بزنگاه» جزو یکی از آن موضوع‌هایی بود که اول صحبت‌مان اشاره کردید. ولی کلا ویژگی این سبک چیست؟

بزرگ‌ترین ویژگی‌اش این است که اگر قرار است حرفی زده شود، با استفاده از شخصیت‌های واقعی باشد. تمام شخصیت‌های واقعی که در کار می‌بینیم، سعی می‌کنیم ما به ‌ازایش در جامعه وجود داشته باشد. یعنی اگر قرار است یک بچه توی کار ببینیم یا یک آدم معتاد یا یک پیرمرد که پدر مثلا دوتا جوان است، هر کسی این‌ها را ببیند، بگوید: شبیه آقا تقی همسایه‌ی بغلی‌مان است. این‌ها همزاد پنداری به‌وجود می‌آورد.

یعنی مخاطبان، ‌شخصیت‌ها را در زندگی‌ خودشان پیدا کنند.

بله، این‌ها را در زندگی واقعی دیده باشند و مسائلی هم که در قصه اتفاق می‌افتد، مسائلی‌ست که باز به مسائل اجتماعی روز نزدیکتر است. پس سعی می‌کنم این اتفاق بیفتد که با آن همزادپنداری شود. تا جایی که می‌شود، سعی می‌کنم در نوع بازی گرفتن، بازیگرها را در این موقعیت قرار دهم. یعنی هیچ کس کار اضافه انجام نمی‌دهد. سعی می‌کنم موقعیت آن قدر خوب و ناب باشد که فقط با گفتن کلام و بدون ادا و اصول آن اتفاق بیفتد.

در رابطه با همکاری‌تان با آقای حمید لولایی‌ می‌خواهم سووال کنم. فکر می‌کنید که ایشان هم همین دید را در رابطه با بازی رئال و احیانا فانتزی داشته باشند، چون خیلی به سبک کاری شما نزدیک است و در عین حال همکاری با آقای مدیری هم چندان ندارند.

آقای لولایی بزرگ‌ترین ویژگی‌ای که دارد این است که بازیگر خوبی‌ ا‌ست. یعنی من فکر می‌کنم با هر کس کار کند و هر کس سعی کند از او بازی خوبی بگیرد، حتما این اتفاق می‌افتد و امکان ندارد جواب ندهد. به خاطر ویژگی خودش است، او به این کار علاقه دارد، بازی را دوست دارد و در تمام ژانرها هم همین‌طور است. نه این که بگوییم در کارهای من خوب بوده است. خیلی کارهای دیگرهم بوده که جایزه‌ی جشنواره‌ی فجر را دریافت کرده است. نمی‌دانم سریال دیگر خشایار مستوفی بود...

«زیر آسمان شهر» ؟
بله، در آن کار چه قدر زیبا بازی کرد. این در واقع ویژگی خود حمید لولایی است. انتخاب، بزرگترین کار یک کارگردان است. وقتی انتخاب درست انجام شود، بازیگران درست و به‌جا انتخاب شوند، ۷۰ درصد اتفاق، افتاده است.

ولی در همین سریالی که اخیرا از ایشان پخش شد، به کارگردانی سعید آقاخانی، «خوش‌نشین‌ها»، وقتی من نقش ایشان را در آن سریال مثلا مقایسه می‌کنم با «بزنگاه»، فکر می‌کنم کارهایی که با شما می‌کنند همیشه با توانایی بیش‌تری از ایشان همراه است. این احتمالا به خاطر فیلمنامه‌ است، یا نوع کارگردانی؟

من زیاد آن کار را ندیده‌ام. ولی الان براساس حرف‌هایی که شما می‌زنید و چیزهایی که توی خیابان از مردم شنیدم، فکر می‌کنم یک بخش اصلی‌اش همین است که الان گفتم. یعنی انتخاب‌شان برای آن نقش در آن موقعیت خیلی شاید انتخاب درستی نبوده و اگر یک جایی در یک موقعیت درست قرار گیرد، خودش هم تلاش بیش‌تری می‌کند که اتفاق بهتری بیفتد.

الان به‌غیر از این فیلمی که اکران می‌شود، «ورود آقایان ممنوع»، چه کاری در دست تهیه دارید؟

من اولین کار سینمایی‌ام را امسال کلید می‌زنم؛ در اسفند ماه.

در فکر تهیه‌ی سریال‌ تلویزیونی‌ هم هستید؟

خیر، خبری نیست.

فکر می‌کنید، استقبالی که از «بزنگاه» شد هم در تصمیم شما تاثیر دارد؟ چون استقبال مردمی خیلی خوب بود، ولی خیلی انتقادها به آن سریال بود، به خاطر این که موضوعش به‌هرحال تابو بود و حتی می‌توان گفت، کمتر کسی جرأت می‌کند سراغ این موضوع‌ها برود. فکر می‌کنید آن انتقادها هم کمی شما را بی‌انگیزه کرده است؟

نخیر. من خودم خیلی آن کار را دوست داشتم، نتیجه‌اش را هم خیلی دوست داشتم و جواب‌هایی که از مردم گرفتم، خیلی جواب‌های خوبی بود.


منبع: fararu.com





نوع مطلب : مهران مدیری، رضا عطاران، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 24 شهریور 1390
فرشاد نعیمی

مراسم تقدیر از مجموعه «ساختمان پزشکان» دوشنبه 21 شهریورماه در مرکز همایش‌های بین‌المللی صداوسیما با حضور دکتر دارابی معاون سیما و علی‌اصغر پورمحمدی مدیر شبکه سه و محمودرضا تخشید مدیر گروه فیلم و سریال شبکه و جمعی از مدیران حوزه سیما و بازیگران و عوامل مجموعه «ساختمان پزشکان» برگزار شد.
از نکات جالب این مراسم دفاعیه معاون سیما از این مجموعه تلویزیونی و بیان برخی از شایعات در خصوص پخش نشدن سریال در موعد اولیه بود.






همسر دارابی روانشناس است پس سریال پخش نمی‌شود
دکتر دارابی با اشاره به برخی حواشی در مورد این سریال اذعان داشت: «گفتند علت اینکه سریال «ساختمان پزشکان» پخش نشده همسر آقای دارابی است که روانشناس هستند و به همین خاطر پخش نشده است.»
 
قدردانی از صبر فردوسی‌پور و جیرانی

او در ادامه به مراسم قدردانی از عوامل مجموعه «خنده بازار» اشاره کرد و افزود: «روانشناسان نباید ناراحت شوند من دیروز از آقای فردوسی‌پور و جیرانی به خاطر صبر و شکیبایی آنها جهت خنده بازار تقدیر کردم. ما در یک فضای سوءتفاهم اصلا نمی‌توانیم کار کنیم هر کسی به دیگری یک انگی می‌زند.» 
«ساختمان پزشکان 2» را با حفظ طراوت ادامه دهید
معاون سیما در بخش دیگری از صحبت‌های خود از سازندگان «ساختمان پزشکان» در خواست کرد هر چه زودتر برای ساختن بخش دوم این مجموعه تلویزیونی دست به کار شوند: «دغدغه‌های ما این هست که شما باید سریعا کار بعدی را شروع کنید این نشان دهنده قدردانی ماست. اگر ما می‌توانیم «ساختمان پزشکان 2» را با حفظ طراوت ادامه دهیم بررسی کنید و بسازیم.» 
در عالی‌ترین دستگاه‌های کشور از کار شما دفاع می‌کردیم
دارابی در پاسخ به برخی انتقادات مطرح شده در خصوص این سریال اذعان داشت: «انتقادهایی که می‌شد ما به گروه منتقل می‌کردیم، اما ما در عالی‌ترین دستگاه‌های کشور از کار شما دفاع می‌کردیم و حتی بعضی مواقع باعث سوءتفاهم می‌شدند و می‌گفتند این سریال سبک سریال غربی هست. خانواده را نابود می‌کند، خانواده‌ای در آن دیده نمی‌شود و... ما هم در مقام توضیح برمی‌آمدیم و می‌گفتیم آیا شما در جامعه این مسائل را نمی‌بینید؟ در روزنامه‌ها بعضی از مسایل را نمی‌خوانید؟ یکی از دلایلی که باعث شد این سریال موفق باشد تصویرسازی بعضی پنهان کاری‌ها در خانواده بود که شما زیرکانه آنها را به نمایش گذاشتید.»

حرف های سروش صحت
در بخش دیگر این مراسم سروش صحت ضمن اشاره به حمایت و اعتماد مدیران سیما و اجازه طرح مسائل اجتماعی سیاسی در این مجموعه تلویزیونی از مدیر گروه فیلم و سریال شبکه سه نیز گلایه کرد: «فکر می‌کنم اگر زمان پخش این مجموعه زودتر بود می‌توانست نتیجه بهتر باشد. کارهای هر شبی احتیاج به خون دارند، یعنی اگر زمان تولید و پخش یکی بود، امکان اصلاح بعد از دریافت بازخوردها وجود داشت.»
پیمان قاسم‌خانی، محسن چگینی، فرناز رهنما و بهنام تشکر از دیگر عوامل مجموعه تلویزیونی «ساختمان پزشکان» بودند که در این مراسم در سخنانی کوتاه علل توفیق این مجموعه تلویزیونی را مطرح کردند.
 
 

منبع: khabaronline.ir





نوع مطلب : سروش صحت، پیمان قاسم خانی، مهراب قاسم خانی، 
برچسب ها : بهنام تشكر،
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 23 شهریور 1390
فرشاد نعیمی


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic