سایت سروش صحت و رضا عطاران
طنز مطبوعاتی، طنز تلویزیونی، کمدی
درباره وبلاگ


همه چیز درباره سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی
مطالب منتشره در این وبلاگ اکثرا طنز هستند و نیازی به واکنش‌های تارانتینویی نیست. لطفا آرامش خود را حفظ کنید. بازنشر مطالب این وبلاگ در سایت، کتاب یا وبلاگ دیگر، بدون کسب اجازه از نویسندگان ممنوع می‌باشد.



مدیر وبلاگ : فرشته نعیمی
مطالب اخیر
نظرسنجی
بهترین سریال طنز آمریکایی کدام است؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
خنده یکی از رکن‌های مهم در حیطه بازیگری است. شاید بارها خنده یکی از بازیگران آن قدر روی بیننده تاثیر گذار باشد که مخاطب آن چهره خندان را در ذهنش ثبت کند. این مقاله 10 خنده به یادماندنی بازیگران سینما و تلویزیون را بررسی می‌کند و از پشت پرده این صورتک‌های خندان می‌گوید.

 خنده یکی از رکن‌های مهم در حیطه بازیگری است. شاید بارها خنده یکی از بازیگران آن قدر روی بیننده تاثیر گذار باشد که مخاطب آن چهره خندان را در ذهنش ثبت کند. در بیشتر اوقات هم خنده‌های بازیگران در سینمای جهان آن قدر پررنگ می‌شود که مطبوعات و حتی برنامه‌های معتبر جهانی به تحلیل آن می‌پردازند. این مقاله 10 خنده به یادماندنی بازیگران سینما و تلویزیون را بررسی می‌کند و از پشت پرده این صورتک‌های خندان می‌گوید.

مهران مدیری متخصص در انواع خنده
حتی نامش هم به خنده وصله خورده است. چه بخواهیم و چه نخواهیم این هنرمند متخصص است در اجرای انواع خنده، آن هم خنده‌های فراموش نشدنی. از لبخند و زهرخنده گرفته تا پوزخند و قهقهه. مدیری جزو معدود بازیگرانی است که میمیک چهره برایش پررنگ تر از دیالوگ‌ها و حرکات دست است.

او مجبور نیست با لب و دهان به رخ بیننده بکشد که می‌خندد، بلکه در بیشتر پلان‌هایی که بازی می‌کند این حس را با چشم‌هایش به بیننده القا می‌کند. از این رو نمی‌توان به راحتی از خنده‌های شیطنت آمیز او در طنز 90 قسمتی "پاورچین" گذشت و بدون شک مدیری را می‌توان اولین بازیگری دانست که خنده‌های منحصر به فردش هرگز از ذهن مخاطب پاک نمی‌شود. او خنده را می‌شناسد و شاید به همین دلیل استاد است در خنداندن مخاطبانی که با دیدن کارهای او حتی برای چند دقیقه غم و غصه را فراموش می‌کنند.

خنده‌های باور کردنی پرویز پرستویی
متخصص خنده‌هایی که به دل بیننده می‌نشیند و مخاطب را با کوله پشتی پر از باور همراه می‌کند. حتی یک مورد هم در کارنامه کاری اش پیدا نمی‌کنی تا او را جزو بازیگرانی بدانی که خنده‌های مصنوعی دارند. خنده‌های پرستویی لحظه ای نیست، بلکه مخاطب سالها با خنده‌های او می‌خندد. در بیشتر اوقات خنده‌هایش تا سالها پس از پخش فیلم و سریال‌ها به یاد بیننده می‌ماند. قهقهه‌های پرستویی در فیلم "لیلی با من است" جزو یکی از خنده‌هایی است که در تاریخ سینما و تلویزیون ایران ثبت شده است. همچنین می‌توان گفت لبخندها و پوزخندهایش در فیلم سینمایی "مارمولک " همواره در ذهن مخاطبان سینما خواهد ماند.

خنده‌های تلخ محمدرضا فروتن

خنده‌های تلخ را از بر است. خنده‌هایی که ته مانده اش غم و ناله است. فروتن با خنده‌های تلخش روبه دوربین 35 به جرگه بازیگرانی پیوست که از او انتظار بازی با چشم را داشتند. اکثر کارگردانانی که با او کار می‌کنند بر این باور هستند که دیالوگ را از چشمان او بشنوند. فروتن در فیلم‌هایی چون "سربازان جمعه" و "قرمز" نشان داد که می‌تواند از چشم‌هایش خنده و غم  و حتی دیالوگ بکشد. همچنین در سکانس‌هایی از فیلم سینمایی "شب یلدا" آن قدر تلخ لبخند می‌زند که دل بیننده را به اوج درد می‌کشاند. خنده‌های تلخ او در فیلم "بازنده" نیز جزو معدود خنده‌هایی است که مخاطب به جای خنده یاد مصیبت می‌افتد.


خنده‌های بغض آلود سیامک انصاری
اگر به راحتی بتوان از هر خنده ای گذشت به طور حتم نمی‌توان خنده‌های بغض آلود این بازیگر را نادیده گرفت. انتظار چهره ای پر از پارادوکس خنده و گریه را فقط باید از سیامک انصاری داشت. نمونه بارز این سبک خنده را در طنزهای 90 قسمتی ساخته مهران مدیری می‌توان دید. سالها پیش یکی از بهترین خنده‌های بغض آلود سیامک انصاری در مجموعه تلویزیونی "باغ مظفر" بود. در یکی از قسمت‌های این سریال باید نقش مردی را بازی می‌کرد که روح جدش با او صحبت می‌کند. این حادثه باعث می‌شود او متعجب شده و در نهایت بترسد. خنده‌های بغض آلود انصاری در این قسمت از سریال آن قدر قوی بود که بیشتر مخاطبان همان خنده‌های بغض آلود او را به خاطر سپردند.

خنده‌های سرد هدیه تهرانی

هر چند این روزها این خانم بازیگر خیلی کم کار شده است ولی دهه 70، دهه او بود. به جرات می‌توان گفت هدیه تهرانی سوپر استاری بود که خنده‌های سرد و بی روح اش در یاد مخاطبان سینما باقی می‌ماند و کمتر کسی است که خنده‌های او در فیلم "آبی" را به یاد نداشته باشد. همچنین هدیه برای بازی در نقش  زنی که وجودش پر از نفرت شده است، در پروژه "شوکران" به همان خنده‌های سرد و بی روح اش اعتماد کرد و مطمئن بود نگاه بی روح و لبخند سردش القا کننده کاراکتری پر از نفرت و دلسنگی است. به همین خاطر کارگردان‌ها ترجیح دادند به جای دیالوگ‌های زیاد از همان نگاه بی روح و خنده‌های سرد او استفاده کنند. شاید هدیه تهرانی از معدود بازیگران زنی است که خنده‌هایش در یادها ماند.

خنده‌های عصبی حامد بهداد
شاید فقط در چند سکانس شاهد خنده‌های عصبی حامد بهداد در پروژه‌های مختلف بودیم اما انگار حامد ساخته شده است برای خلق شاهکارهای جنونآمیز; خنده‌های هیستریک بهداد در فیلم سینمایی "دایره زنگی" را می‌توان جزو همین خلق‌ها دانست. در اولین سکانس دایره زنگی و همچنین سکانس پایانی کار، او فقط چند ثانیه فرصت داشت تا خنده‌هایی را ارزانی پرده نقره ای کند که القا کننده شخصیت فردی عصبی باشد. همچنین پوزخندها و لبخندهای او در سکانس به سکانس فیلم سینمایی "دلخون" نشانگر شخصیتی عصبی و پر رمز و راز بود. حامد بهداد در ساخت شخصیت‌های عصبی پر از خلاقیت است.


خنده‌های معصومانه محمدرضا گلزار
او از همان ابتدا با خنده‌های معصومانه اش نقش پسر خوب سینما را از آن خود کرد. همین خنده‌ها در فیلم "سام و نرگس" باعث شد کارگردانان پیشنهادهای پسر معصوم فیلم‌هایشان را به او بدهند و  این خنده‌ها طی زمان، رنگی خاص گرفت. در فیلم "بوتیک" شاهد خنده‌هایی از این بازیگر هستیم که خیلی راحت، بی شیله و پیله بودن شخصیت را به تصویر می‌کشید.
پس از سالها بازی مقابل دوربین 35 خنده‌های او هنوز تغییر نکرده است بلکه فقط پخته تر شده است. در فیلم‌هایی چون "آتش بس"، " کلاغ پر" و "توفیق اجباری" می‌توان بیننده همین خنده‌ها بود. گلزار حتی در فیلم "دو خواهر" هم نتوانست به خنده‌های خود رنگ بدجنسی بدهد. بلکه فقط خنده‌هایش تا مرزی پیش رفت که بیننده را یاد بچه‌هایی می‌اندازد که با دلبری از والدین خود چیزی طلب می‌کنند.

خنده‌های حرص آور رضا عطاران
بی گمان وقتی نام رضا عطاران به میان می‌آید یاد خنده‌های حرص در آور "عطا" در فیلم "توفیق اجباری" می‌افتی. همچنین خنده‌های او در کارهایی چون "بزنگاه" "ترش و شیرین" و "هوو" حس تمسخر را به مخاطب القا می‌کند. خنده‌های رضا عطاران فقط مختص خود اوست. حتی این خنده‌ها تا جایی پیش می‌رود که بیننده را به حرص خوردن می‌اندازد. مجموعه تلویزیونی "ترش و شیرین" یکی از نمونه‌های بارز خنده‌های تمسخرآمیز این بازیگر است. وقتی از او درباره سبک خنده‌هایش و حرصی که در می‌آورد می‌پرسی در جواب می‌گوید: "اگر حرص خوردید یعنی اینکه من کارم را خوب انجام دادم".

خنده‌های مهربان شهاب حسینی
"اکسیژن" نام اولین اجرایی است که از همان ابتدا سرشار از خنده‌های مهربان شهاب حسینی بود. در بیشتر فیلم‌هایی که این بازیگر کار کرد خنده‌های مهربان او به کاراکتر وصل شده بود. فیلم سینمایی "محیا " که دیپلم افتخار جشنواره فیلم فجر را از آن شهاب کرد، پر بود از خنده‌هایی که بیننده را به جایی می‌کشاند که مهربانی کاراکتر را باور کند. همچنین شهاب با همان خنده‌هایی که از جنس محبت بود در پروژه "دلشکسته" خالق مهربانی دیگری بود. انتظار خنده‌های پرمحبت از مهربانی بر می‌آید.

خنده‌های فیگوراتیو حسام نواب صفوی
بهتر است خنده‌های حسام نواب صفوی را خنده‌هایی فیگوراتیو دانست. او در بیشتر پروژه‌هایی که بازی می‌کند یک ژست خنده بیشتر ندارد. به همین خاطر می‌توان خنده‌های او را کاملا فیگوری دانست هر چند خنده‌های حسام ممکن است بیننده را یاد ستاره ای پر سرو صدا بیندازد که سال‌ها پیش فوت کرده است ولی از حق که نگذریم ژست خنده‌های حسام در هیچ پروژه ای رنگ دیگری به خود نگرفت بلکه سبک منحصر به خودش را داشت.
خنده‌های فیگوراتیو او در فیلم‌هایی چون "شمعی در باد"، "کلاغ پر"، "سوغات فرنگ"، "ازدواج به سبک ایرانی" و حتی در جدیدترین ساخته بهرام بیضایی به نام "وقتی همه خوابیم" خود نمایی می‌کند. گویا حسام قصد ندارد ژست خنده‌های خود را تغییر دهد و خنده‌هایش همیشه تیپ خاصی دارد.

منبع: mardomsalari.com



نوع مطلب : مهران مدیری، رضا عطاران، سیامك انصاری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 29 مهر 1390
فرشته نعیمی

قضیه فرمول عشق (شماره 4 ) نوشته مهرداد نعیمی

 

كتابهای زیادی كه خوندم، به من ثابت كرده كه عشق ورزی از سخت ترین كارهای دنیاست. كسانی كه می گن عشق وجود نداره، خیلی هم حرف اشتباهی نمی زنن اما ایراد كار اینجاست كه عشق وجود داره اما افراد بسیار كمی در دنیا، به عشق واقعی مبتلا هستند. خیلی ها فكر می كنن لازمه عاشق بودن وجود معشوقه، اما واقعیت اینه كه عشق یك استعداد درونیه، یك توانایی برای روح، نشانه بارز عشق، عمق ارتباط متقابله. نكاتی كه در این متن خواهم آورد، تمامش نیاز به تفكر داره، هیچ كدوم رو از خودم نساختم، به همه این موارد ایمان دارم، بنابراین امیدوارم كه درصدی هرچند ناچیز، در دیدگاه شما تغییر بوجود بیاره. در ادامه، ده جنبه اصلی عشق رو ذكر می كنم. هر نوع رابطه ای كه حتی یكی از این ده مورد رو همراهش نداره، اسمش عشق نیست. احتمالا یكی رابطه دوستی، محبت، مهرورزی، جاذبه جسمانی، جاذبه روحانی، هوس و یا حتی ترس از تنهایی است، اما هر چی هست، عشق نیست:

1 . عشق و رنج :

عشق و رنج دو مقوله جدایی ناپذیرند، آدم چیزی رو دوست داره كه برای به دست آوردنش رنج برده باشه، مشخصا، چیزی كه راحت به دست بیاد، راحت هم از دست می ره، آدما نمی تونن چیزی رو كه به سختی و با رنج به دست آوردن، راحت از دست بدن، عشق به شكلی است كه شخص، بدون وجود معشوق، نمی تونه به زندگی ادامه بده، بنابراین، با كوچكترین مشكلی كه در معشوق یا ارتباط بوجود بیاد، دچار رنج میشه، ارتباطی كه رنج نداره، عشق نیست!

2 . عشق و دلسوزی و توجه:

از این لحاظ می شه عشق رو با رابطه مادر و كودك تصویرسازی كرد، توجهی كه مادر به كودكش داره، به تندرستی، به خواب و بیداری، به غذا، به همه چیز كودك اهمیت خاصی می ده، مادر با كوچكترین صدای گریه كودكش از خواب بیدار می شه، درحالیكه صداهایی خیلی بلندتر، اهمیتی برای اون نداره، در هر ارتباطی كه دو شخص، بی وقفه و بدون انتظار، به هم دلسوزی و توجه ندارند، عشق وجود نداره.

3 . عشق و احترام :

اگر بین دو طرف عشق، احترام متقابل وجود نداشته باشه، عشق به سلطه جویی و یا میل به تملك دیگری سقوط می كنه، منظور از احترام، توانایی درك طرف مقابل، آنچنان كه هست، و قبول آن و دوست داشتن آن است. احترام مهمترین تفاوت عشق و هوس است، هر نوع رابطه ای كه در اون، احترام وجود نداره، وجود عشق غیرممكنه.

4 . عشق و آزادی:

عشق فرزند آزادیه، عشق یعنی بخواهی طرف مقابلت، در راه خودش به شكوفایی كامل برسه، عاشق به هیچ عنوان معشوق رو محدود نمی كنه، لازمه این كار اعتماد كامل به معشوقه، بنابراین هر نوع ارتباطی كه در اون، دو طرف شروع به ایجاد محدودیت و وضع قانون می كنن، اثری از عشق وجود نداره، این نكته به خوبی دلیل همه جدایی ها، شكست ها و طلاق ها رو نشون می ده، چون بشخصه كمترین ارتباطی رو دیدم كه در اون، دو طرف بطور كامل همدیگر رو آزاد بزارن!!

5 . عشق و شادی:

در تمامی عشق ها، شادی وجود داره، اساسا عشق با خودش شادی فراوانی میاره، دو طرف از همه چیز حتی از رنج عشق هم شاد می شن، عشقی صحیح هست كه هر دو طرف اون، از لحظه لحظه ارتباط شاد باشن و لذت فراوانی نصیبشون بشه! لازمه كه اینو هم بگم كه عشق برای سرگرمی و تفنن نیست، باید در برابر عشق، احساس مسئولیت داشت. عاشق از محبت كردن شاد می شه نه از توجه گرفتن و مورد محبت قرار گرفتن!!!!!

6 . عشق و صبر :  

برای آموختن هر هنری، صبر فراوانی لازمه، برای یادگیری یك ویولون، سالها نیاز به تمرین هست، عشق از همه هنرها، به صبر و تحمل بیشتری نیاز داره، عشق آرام به وجود میاد، عشقی كه به سرعت بوجود بیاد حتما یه نقصی داره، آموختن عشق، عاشق شدن و ابراز عشق، همه نیاز به بردباری فراوانی دارن.

در ضمن، در عشق به جای حرف زدن، باید شنید، در دنیای امروز، آدما بدون اینكه به كسی گوش بدهند، شروع به نصیحت كردن هم می كنند، عشق نیاز به شنیدن و بردباری داره!

7 . عشق و شباهت :

عاشق، معشوق رو شبیه به خود می بینه، ممكه دو طرف تفاوتهای فاحشی داشته باشند، شباهت ها اولین دلایل جذب شدن دو آدم بهم دیگر هستند اما خیلی زود، سر و كله تفاوتها پیدا می شه، اما وقتی عشق بوجود میاد، بدون اینكه تغییری در شخصیت دو طرف بوجود بیاد، دیگه تفاوتی دیده نمی شه، عاشق باید مرتبا خود و شخصیت خود رو تجزیه و تحلیل كنه، اساسی ترین شرط عشق اینه كه برخود فریفتگی پیروز بشیم. مهمترین سرمایه هر آدم و محكم ترین پایه قدرت هر آدم، چیزی جزء شخصیت اون آدم نیست، انسان واقعی هیچ وقت، شخصیت خود رو نمی فروشه، عاشق واقعی، هیچ وقت سعی نمی كنه شخصیت طرف مقابل خود را متلاشی كنه یا تغییری بده.

8 . عشق و تنهایی:

برای یادگیری عشق، نیاز به تمركز فراوانی هست، برای یادگیری تمركز، نیاز به تنهایی و سكوت هست، تنهایی و سكوتی كه ازش لذت ببرید، بگذارید اینجوری بگم، اگر عشق شما به این شكل باشه كه از سر تنهایی، به كسی وابستگی پیدا كنید، در واقع عشق نیست، فقط كسی توانایی عاشقی داره كه توانایی لذت بردن از تنهایی رو داشته باشه، اون شیفتگی و علاقه ابتدایی كه دو طرف بهم نشون می دن، در واقع میزان دلخوری اونها از تنهایی سابقشون رو نشون می ده، این اصل بسیار پیچیده و مهمیه!!

9 . عشق و خرد:

عشق واقعی نیاز به خرد داره، خرد همون واقع بینی در فكر كردن و اندیشیدنهف مثلا فروتنی یكی از نشانه های خرد هست، خود شیفتگی نشانه دقیق بی خردیست، راستگویی یكی دیگه از نشانه های واقعی خرد حساب می شه، به نظر من، بخش مهمی از هنر عشق، واقع بینی و راستگویی است، هر وقت ارتباطی دیدید كه دو آدم بی خرد، با بی خردی تمام، جذب همدیگر شده اند، بدونید عشقی بین اونا برقرار نیست و هر چی هست، یك حماقت و یا یك نمایش ابلهانه اس( و یا هر دو).

10 . عشق و ایمان :

عشق نیاز به ایمان داره، ایمان به اینكه همه زیبایی ها در معشوق وجود داره، ایمان به اینكه كاملا بیدار و فعال هستید، ایمان به اینكه شرط تكامل انسان، عشق ورزی و همبستگی با دیگرانه، ایمان به تنهایی فلسفی همه انسانها، ایمان به اینكه در وجود معشوق میشه همه دنیا رو دید، با دوست داشتن معشوق میشه همه رو دوست داشت، با دوست داشتن معشوق می شه خودت رو هم دوست داشته باشی، به قول اریش فروم : "در حین عشق ورزدین و نثار كردن خود، و در حین نفوذ در شخص مقابل است كه خود را می یابم و كشف می كنم."

 

موخره 1 : نیچه می گه بشر رو می شه از ظرفیتی كه برای قول دادن داره، شناخت!!

موخره 2 : اریش فروم می گه دوست داشتن حالتی است كه انسان خود رو بدون هیچ ضمانتی، بطور كامل تسلیم معشوق كنه، فقط و فقط به این امید كه شاید عشق او، در معشوق ایجاد عشق متقابل كنه!!!

موخره 3 : تابحال برای هیچ متنی این قدر وقت نگذاشتم، برای این متن، بیش از چهل كتاب رو خوندم و چندین مقاله رو ورق زدم، به متنی كه نوشتم اعتماد كامل دارم، بنابراین از شما توقع دارم كه نظر واقعی خودتون رو به من بگید.

 





نوع مطلب : مهرداد نعیمی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 28 مهر 1390
فرشته نعیمی

کی گفته دل از تو شکایت داره نوشته مهرداد نعیمی

 

1 .

تال مو یار عزیزم مویتم هشت بهشت

غیر یارم که جهویه، دیگه هر چی که هس زشت

چه مگت های نگار های نگار های نگار

تن و جونم به فدایت که تویی پاک سرشت

دیدن یه دوست قدیمی همیشه پر از جذابیته، ولی من با کمال میل حاضرم قید این موهبت رو بزنم، اولین باری که به شکلی خانمان سوز، یکی از دوستان دوره دبستانم رو دیدم، مقدار انبوهی ضرر کردم فقط برای اینکه نمی دونستم این رفیق عزیز، در حال حاضر، جزء عزیزان انگل جامعه تشریف دارند. تو این مدت انواع و اقسام این دیدارها بود تا اینکه دو شب پیش، یکی دیگه از این شاخ شمشادها رو سوار بر موتور در حالی دیدم که مادر محترمشون هم تلاش می کردند سوار ترک موتور بشن، بناچار رفتم جلو و احوالپرسی کردم. پیرزن انگاری منو نشناخت، گفتم یادتونه حاج خانوم، زیاد می دیدیدن منو، شما یه جمله گفتید که هنوزم به درد من می خوره، گفتید آقا مهرداد، شما از اون دسته آدما هستید که در نگاه اول هیچ جذابیتی ندارید و نچسب هستید، حتی ممکنه طرف ازت بدش بیاد و در حد دربی ال کلاسیکو، حالش ازت بهم بخوره، اما با گذشت زمان ممکنه بهت علاقمند هم بشه، یادتونه؟ پیرزن هم سری تکون داد. گفتم یادتونه یه بار منو از طرف مادرم کتک زدید، بزنم به تخته تکون نخوردید، همون جوری موندید، اصلا پیر نشدید، خلاصه، داشتم از این حرفا می زدم که یهو پسره شاکی شد و از موتور پیاده شد و دو تا سیلی خوابوند زیر گوشم و یقه مو گرفت و آروم گفت:« ازگل خان، این مادر منه؟ حالا منو دست می اندازی؟ ابله خان، این پیرزنه به من شبی بیست هزار می ده تا باهاش روابط عاطفی صمیمانه برقرار کنم، از قیافه اش تابلوئه که چی کاره اس، با مادر من اشتباه گرفتیش؟»

خلاص .....  

2 .

کی گفته دل از تو شکایت داره

یا گله های بی نهایت داره

باور نکن هر چی می گن دروغه

چشمهای تو خیلی حکایت داره

نمی گم ضرب المثل خوب وجود نداره، اما اکثر ضرب المثل ها در حدی نیستن که تا این حد تحویلشون بگیریم. مثلا کی می گه، عاقل گوشت می خوره، بی عقل بادمجان؟ خاک بر سر سازنده این ضرب المثل کنن. یا کی گفته جوجه رو آخر پاییز می شمرن؟ بنده اخیرا متوجه شدم که اصولا جوجه رو هر روز می شمرن، جدیدا هم با رشد صاعقه ای قیمت تخم مرغ، جوجه ها و تخم مرغ ها ساعتی شمرده می شه، جالبه که قبلا هم آخر پاییز شمرده نمی شده، اصلا در طول تاریخ، هیچ دوره ای نبوده که جوجه آخر پاییز شمره بشه.

یا آیا این ضرب المثل ها با هم تناقض ندارند: دندون اسب پیشکشی رو نمی شمرند، پول رو از زمین هم پیدا کردی بشمر!

یا این دو تا: دوری و دوستی، هر آنکه از دیده رود از دل رود.

یا کی گفته هر چیزی ارزش یک بار امتحان کردن رو داره؟ اگر واقعا به این جمله اعتقاد دارید ممکنه بلا ملاهای وحشتناکی سرتون بیادا!

یا اصلا چه معنی داره که گر صبر کنی، ز غوره حلوا سازی؟ این حرفها مال قدیم بود، الان اگه هزار سال هم برای **** صبر کنی، ***** هم بهت نمی دن!!!

یا مثلا این قدر گفتن چوب معلم گله، هر کی نخوره خله، که کار به جایی رسید که معلم ها لطف کرده و به خودشون حق می دن که بصورت کاملا فیزیکال، چوب در آستین شاگردها کنن و یا **** رو استادش کنن.

یا آیا واقعا بچه بادومه و نوه مغز بادومه؟ لطفا با آنالیزی دقیق این جمله جفنگ رو اثبات کنید(1.5 نمره)

ماهی رو هر وقت از آب بگیری ممکنه تازه باشه، اما این دلیل نمی شه یه پیرزن هشتاد ساله بره کنکور پزشکی شرکت کنه، آخه فرضا که تو کنکور هم قبول شدی، جای تشویق بسیار داره اما واقعا قراره چه غلطی بکنی باهاش؟ ( از این مثالها زیاد هست)

همون نوش داروی پس از مرگ سهراب هم مثال خوبیه، آیا همچنان تازه بود؟ آیا فایده ای داشت ؟ (هر چیزی باید به موقع انجام بشه، نه دیرتر و نه زودتر. )    یکی از ضرب المثلهای فوق العاده مزخرف، خواستن توانستن استه، یا کار نشد نداره! تا حالا شما کدوم چیز عجیب و غریب رو خواستید و بهش رسیدید، مردم چیزهای خیلی ساده می خوان و خبری نیست، چه برسه به اینکه، مثلا عمه بنده بخوان صاحب یه فضاپیما بشن یا ابوی محترمم بخوان  3000 میلیارد تومان پول رو یه جا ببینن. کار نشدنیه،

یا اون مال قدیما بود که قد شتر نشسته از خر ایستاده بلندتر بود، الان خرها پیشرفت خوبی کردن و به درجات متعالی و بلندی رسیدن و گاهی از زرافه هم قد بلندتر هستن.   

یا اگه قبول کنیم که فرزند یکی یه دونه، یا خله یا دیوونه، پس بلانسبت آقای **** و یا خانم **** هم دیوونه هستند دیگه، چینی ها هم که دیگه کلهم همه دیوونه تشریف دارن!!

یا در حال حاضر دیگه این جوری نیست که مال بد بیخ ریش صاحابش باشه، امروز آدما با هر ترفندی که شده اون مال بد رو می اندازن به یک آدم احمق و ساده و یا یه آدم پدرسوخته دیگه، این قدر موردهای عملی در اطرافم وجود داره که نیازی به توضیح بیشتر نمی بینم.

زنی که جهاز نداره، اینهمه ناز نداره! یعنی فقط پول و بقیه موارد کشک، خیلی هم ممنون.

کدوم ابلهی گفته عقد پسرعمو و دختر عمو در آسمان بسته شده، آخه آدم نفهم بی شخصیت این شر و ورهارو از کجات در آوردی؟، اصلا آدم بی ادبیات مگه تو آسمون دکان محبت و مودت وجود داره که عقدشون رو اونجا بستن؟ استغفراللله.

الان دیگه اینجورا نیست که صداش صبح دربیاد، گاهی همون لحظه درمیاد، گاهی تا ابد هم صدایی در نمیاد.

یا حدس بزنید آیا اون آدم الاغی که گفته"دختر همسایه هر چی چل تر، برای ما بهتر" چه هدفی داشته؟ چه برنامه ای برای اون دختر همسایه طفلکی ترتیب داده بوده ؟  یا واقعا عجله کار شیطونه؟ شیطون هیچ وقت کارهاشو عجله ای انجام نمی ده، همیشه هم ریلاکس و آرومه.

چند تا ضرب المثل هم هست که به حدی مزخرفه که توی دسته بدون شرح قرار می گیرن :

هیچ دوئی نیست که سه نشه؛ از دبه کسی ضرر ندیده؛ امان از دوغ لیلی، آبش کم بود ماستش خیلی، جواب ابلهان خاموشیست،

اما همون طور که گفتم، ضرب المثل خوب هم وجود داره که چندتایی بعنوان نمونه ذکر می شه که امیدوارم براتون مفید باشه :

آدم بد حساب دو بار می ده، اون ممه رو لولو برد، دود از کونده بلند می شه، اکبر ندهد، خدای اکبر می دهد، اگر خدا بخواهد، نر هم می دهد، این حرفها برای فاطی تنبون نمی شه، آخر کار منشی کاه کشی است، کدخدا رو ببین و ده رو بچاپ، بده بمیر و بده، برو کشکتو بساب، سوراخ دعا رو گم کرده، این همه خر هست و ما پیاده می ریم.

3 .

دل فراری نهد از تو بی تو زنده ای
اشتباه بود اشتباه
لاشه زن  مسافر حاشیه جاده ای
اشتباه بود اشتباه

تا قبل از اینکه به چشمم ببینم، فکر می کردم فقط یه جوکه، تا اینکه با مردی روبرو شدم که با آرامش تمام، مشغول طرح ریزی یک قتل هوشمندانه و بدون نقص برای کشتن همسرش بود. گویا همسر ایشون حدود 1000 سکه مهریه داشتند و این موضوع باعث شده بود تا این آقا، روابط گرمی با خانم برقرار کنه تا در صورت موفقیت در قتل احتمالی، کاملا غیر عمد به نظر بیاد. البته کاش شعار دیه ارزون تر از مهریه اس، تنها اتفاقی بود که در این ارتباط می دیدیم. یه آقای دیگه رو می شناسم که قانونی پیدا کرده که بهش اجازه می ده که در صورت از بین رفتن قیافه ظاهری همسرش، دیه خیلی کمتری بپردازه، ایشون هم به این فکر افتاده تا دو نفر رو اجیر کنه تا روی صورت همسرش اسید بپاشن. موارد وحشتناک دیگه ای هم هست که گفتنش جایز نیست و اگه احیانا در حال ازدواج هستید، پیشنهاد می کنم خودتون تحقیق کنید. یه سر هم حتما به دفترخانه های طلاق بزنید و ببینید که زن و مردهایی که همین چند وقت پیش با کلی عشق و علاقه ازدواج کرده اند، چه جوری از خجالت هم در میان و چه تصاویر زشت و کریهی از هم می سازن، جوری که آدم به این فکر می افته که آخه زن حسابی، اگه این مرد تا این حد دیوسیرت هست، چرا باهاش ازدواج کردی و چرا به زندگی ادامه دادی و از همه بدتر اینکه چرا ازش یک یا چند توله پس انداختی؟ 

 

موخره 1 : تقدیم به مسعود مرعشی که گفت: من از خود الاغت، بیشتر نگران زندگیت هستم!!

موخره 2: شعرها به طور عمد جابجا شده است.





نوع مطلب : مهرداد نعیمی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 26 مهر 1390
فرشته نعیمی

مادر****(1) - نوشته مهرداد نعیمی

می دونید، من كلا آدم مبادی آدابی بودم، به عبارت دیگه، كلمه ناسزا خیلی كم از دهن من بیرون می اومد، یعنی یه جورایی كارم خیلی درست بود، هر اتفاقی كه می افتاد، نفس عمیقی می كشیدم و تا ده می شمردم و بعد با ملایم ترین حالت، جوابی سرشار از ادب و معرفت می دادم. اصلا یه وضعی .... ، تا اینكه یه روز مجموعه اتفاقات عجیبی برام افتاد كه باعث شد من از اون رو به این رو بشم.

حقیقتش رفته بودم و داشتم مثل بچه آدم خون می دادم كه ....، آخه من خیلی خون دادن رو دوست دارم، یه جور حس پرهیزگاری در این كار می بینم، حداقل ماهی یك بار این كار رو انجام می دم، خلاصه اون روز هم داشتم خون می دادم كه .... اصلا اجازه بدید ماجرا رو از شب قبلش آغاز كنم :

داشتم یخ می كردم، لامذهب عجب سرمایی بود، ته دلم به خودم فحش می دادم كه آخه این چه قرار كوفتی ای بود كه گذاشتی! روی جدول نشسته بودم و منتظر دختری بودم كه مدتی بود از هم جدا شده بودیم. اما كاری بود كه شده بود، چاره ای نبود جزء انتظار كشیدن، چه سوز بدی می اومد، پاهام دیگه واسه خودم نبود، با خودم فكر كردم شاید بد نباشه، خودمو با تك كتابی كه همرام بود سرگرم كنم، اما یخ بندان اجازه نمی داد با دستام كتاب رو نگه دارم. ناچار كتاب رو روی پاهام قرار دادم و خودمو كمی جابجا كردم تا نور تیر چراغ برق بیفته روی متن كتاب، دستامو هم تا آرنج فرو كردم توی جیب هام. كت ضخیمی تنم بود ولی انگار نه انگار، ساعت هم همین طور جلو می رفت و خبری از دختره نبود، با خودم گفتم عجب اوسكولی هستما، اصلا كدوم دختری این موقع شب توی این هوا، از خونه بیرون میاد؟ حالا بر فرض كه ماشین هم داشته باشه، اصلا از كجا معلوم یادش باشه كه امروز وسط زمستونه؟ حالا قرار به جهنم، این شرط احمقانه خاموش بودم موبایل رو دیگه چرا گذاشتیم؟ شما نمی فهمید چقدر كارم اوسكولیزه بوده، شاید بد نباشه یه هفته دیگه بریم عقب:

روز جدایی ما دقیقا یه هفته قبل و تقریبا وسط های تابستون اتفاق افتاد، هوای تابستون به شدت گرم بود و از آسمون آتیش می بارید، هنوز دلم با گرمای عشق داغ بود و صبح كه بیدار می شدم، فكرشو هم نمی كردم كه قراره امروز، روز جدایی ما باشه. یه لحظه صبر كنید، من قرار نبود دلیل جدایی مون رو برای شما شرح بدم، قرار بود بریم به روزی كه اون قرار احمقانه رو با هم گذاشتیم. پس می ریم به دو ماه قبل تر:

اواسط بهار بود و ارتباط ما مثل همیشه عالی بود، مدتها بود كه قرار بود یه سری قوانین پایه برای روز احتمالی جدایی وضع كنیم، كه البته هی این دست اون دست می كردیم و بی خیال بودیم، چون باورمون نمی شد كه اصلا قرار باشه چنین روزی هم فرا برسه، عصر كه درجه رمانتیك بودن به میزان خفنی زده بود بالا، زیر یه چراغ برق ایستادیم و گفتم: اگه خدای ناكرده یه روز جدا شدیم، قرارمون همین جا باشه، دقیقا وسط زمستون، شب، موبایل ها هم خاموش، هیشكی نباید ماجرا رو یاد اون یكی بندازه، اگر هم نیومدی، دیگه رابطه رو فراموش می كنیم، خوبه؟  دختره هم خیلی راحت گفت: آره، خیلی عالیه، حتی نگفت آخه مرتیكه، اگه بعنوان مثال، روز بیست و دوم بهمن جدا شدیم، باید یه سال صبر كنیم؟ حالا من جوگیر بودم، اونم جوگیر بود؟ اگه واقعا جوگیر بود، پس چرا اون قدر راحت ازم جدا شد؟ آخه شما بگید، كدوم احمقی چنین قراری می زاره؟ بعدشم، مگه فراموشی یه رابطه عشقولانه به همین سادگی هاس؟ نمی دونم چرا اون روز، این همه خنگ شده بودم! یعنی می دونما، ولی باید بریم به چند ماه قبل تر، كه زیاد حسش نیست، به قول معروف تو مودش نیستم، پس برمی گردیم به همون شبی كه عین اوسكول ها، توی سرما منتظر نشسته بودم:

با اینكه یه پالتو، یه كت و سه تاپیراهن به تن داشتم، بازم داشتم می پكیدم از سرما، تو همین احوالات بودم كه یهو متوجه شدم كه اكثر آدمای اطرافم لباسهای تابستونی آستین كوتاه به تن دارند، تعجب كردم، موبایلم رو روشن كردم و یه نگاهی به تاریخ امروز انداختم، بله، وسطهای تابستون بود، پس چرا من این همه سردم بود، نكنه منم مثل صادق هدایت، سرمام از سردی هوا نبود، از درون خودم بود! این وجود خودم بود كه سرد و خاموش شده بود؟ ... نمی دونم، تو همین فكرا بودم كه .....  اصلا یه لحظه صبر كنید ببینم داستان چی بود، آهان .... قرار بود تعریف كنم كه چی شد كه از منی كه اون همه مبادی آداب بودم، اون فحش زشت مادر**** شنیده شد. یه لحظه صبر كنید یادم بیاد، آهان یادم اومد، اووووه، داستانش طولانیه و الانم آخر شبه، ایشالا فردا دست به قلم می شم بقیه رو تعریف می كنم. شب بخیر.

 

 





نوع مطلب : مهرداد نعیمی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 21 مهر 1390
فرشته نعیمی

مسیری به بهشت نیست نوشته مهرداد نعیمی

اكثر ما بطور مرتب یاد می گیریم كه از این به بعد باید چطور زندگی كنیم اما هر بار خیلی زود فراموش می كنیم. یادمون می ره قرار بود چطور زندگی كنیم. یا خیلی وقتها پیش میاد كه فكر می كنیم كه دیگه به حداكثر ظرفیتمون رسیدیم اما باز خیلی زود چیزهای بیشتری هست تا به درون ما اضافه بشه، یا تصمیم می گیریم بزنیم به بیابون و از همه دنیا فاصله بگیریم. اما باز سر خونه اولمون هستیم! گاهی همه چیز برامون پر از معنی های خاصه و گاهی هر چیزی كه می شنویم بی معناست. تا جوون هستیم هزار تا آرزو داریم و گرچه اكثرا ناامیدیم، اما رویاهامون رو از دست نمی دیم. ولی وقتی ازدواج می كنیم دیگه فرصتی برای پی گرفتن آرزوها نداریم و همین قدری كه از زن و بچه مون نگهداری كنیم و خرج زندگی رو بدیم، هنر كردیم. آخرشو هم كه همه مون از حفظیم، پیری و درموندگی و فرسودگی و بالاخره مرگ.

دیگه از ناامیدی و افسردگی حرف زدن هم كاری ضایع و تكراریه، لازم نیست بگیم چرا فارغ التحصیل ها باید كار گیر نیارن، چرا آدمای پیر وقتی بازنشسته می شن دیگه نایی برای زندگی ندارن، چرا كار آدما شده از صبح تا عصر جون كندن برای چندرغاز حقوق تا بشه شاید جلوی گدایی رو گرفت. چرا زنها رو تبدیل به موجوداتی ضعیف و وابسته می كنیم، حرف زدن درباره این چیزها دیگه تكراری شده، دیگه برای خیلی ها نرسیدن به رویا و نبود انگیزه برای رویابافی، امری تثبیت شده حساب میشه.

همیشه به آینده خودمون فكر می كنیم و همزمان به تاثیر كارهایی كه در گذشته انجام دادیم توجه داریم و با خودمون می گیم، اگه فلان كار رو انجام داده بودیم الان وضعمون این نبود، و جالب اینكه با این همه فكر به گذشته و آینده، مرتبا در حال تباه كردن زمان حال هستیم. مرتبا برای فردا و پس فردا برنامه می ریزیم اما هفته تموم میشه و كاری انجام نمی دیم. گرفتار روزمرگی می شیم. خودمون رو خوشبخت نمی دونیم اما میلیونها آدم می بینیم كه از ما بدبخت تر هستند. دلیل اكثر ما برای ادامه زندگی، امید به سعادت و خوشبختیه و همه می خوایم به بهشت برسیم. اما نمی تونیم راهی رو پیدا كنیم كه مسیر مستقیمی به بهشت باشه.

توی زمان و مكان محصور شدیم، حتی وقتی مهاجرت می كنیم، باز هم محصوریم، فقط در جایی جدید و متفاوت. همیشه چیزهایی هست كه به ما هیجان و علاقه می ده اما خیلی زود، هر حس هیجان و ماجراجویی، جای خودش رو به افسردگی، كسلی و بی حالی می ده. دلتنگ آدمهایی می شیم كه زمان دیدار، حرف زیادی برای گفتن بهم نداریم. گاهی دقیقا در لحظه ای كه احساس می كنیم ذهن باز و آزادی داریم، اسیر آموزه ها و غرق در اعماق ذهن بیمار و كم تجربه خودمون هستیم. توجهی به درون خودمون نداریم، توجهی به زیبایی های اطراف خودمون نداریم. حتی این رو هم نمی دونیم كه اگه واقعا بفهمیم درون خودمون چه خبره، می تونیم از درون دیگران هم سر در بیاریم.  

خودمون رو شجاع می دونیم، اما واقعیت اینه كه از همه چی و همه جا و تمام لحظه ها، مثل سگ می ترسیم. هیچ اعتمادی نیست به شادی و راحتی، حتی در یك دقیقه بعد. هیچ كس نمی دونه فردا قراره چه بلایی سرش بیاد، خیلی ها معتقدن در تمام طول زندگی، بهترین كار اینه كه سعی كنی به خدا نزدیك باشی، چون خدا سرچشمه همه چیزهای دیگه اس، اما كمتر آدمی موفق میشه در این مسیر، به خدا وفادار بمونه و آغشته به سایر جذابیت ها میشه، از پول و خونه گرفته تا سنگ و پارچه و خرافات!! هیچ كس دقیق نمی دونه خوب و بد چیه، آیا واقعا فكر می كنید راهی به سوی بهشت وجود داره، من این طور فكر نمی كنم.  





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 21 مهر 1390
فرشته نعیمی


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic