سایت سروش صحت و رضا عطاران
طنز مطبوعاتی، طنز تلویزیونی، کمدی
درباره وبلاگ


همه چیز درباره سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی
مطالب منتشره در این وبلاگ اکثرا طنز هستند و نیازی به واکنش‌های تارانتینویی نیست. لطفا آرامش خود را حفظ کنید. بازنشر مطالب این وبلاگ در سایت، کتاب یا وبلاگ دیگر، بدون کسب اجازه از نویسندگان ممنوع می‌باشد.



مدیر وبلاگ : فرشته نعیمی
مطالب اخیر
نظرسنجی
بهترین سریال طنز آمریکایی کدام است؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 24 آبان 1390
فرشته نعیمی
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 19 آبان 1390
فرشته نعیمی

راه حل مشكلات آشامیدنی شما نوشته مهرداد نعیمی

 

هر جا رو كه نگاه می كنی قرمز و نارنجیه، من همین جا به دنیا اومدم و بزرگ شدم، گاهی به نظر می رسه همه آدمای این شهر اهل جای دیگه ای هستن، دیروز یه آقایی رو دیدم كه طنزنویس جالبی بود برای خودش، وقتی ازش در مورد متن های خودم پرسیدم، گفت اساسا متن های تو طنز حساب نمی شه، بعد یه سری راه حل بهم پیشنهاد كرد كه بد نبودند، اما شما كه منو می شناسید، من با سیاست كار ندارم، بنابراین نمی تونم از وقایع روز هنری، ورزشی و اجتماعی بنویسم، اصلا كلا هیچ وقت از وقایع روز نمی نویسم، بنابراین از حالا، سعی می كنم گاهی اوقات فسفر بسوزونم و طنزهای این مدلی بنویسم. طی تفكرات وی‍ژه ای كه دیروز و امروز داشتم، موفق شدم یه راهنما برای مشكلات آشامیدنی شما تهیه كنم:

1 . مشكل : نوشیدنی برای شما دلچسب كه نیست هیچی، پیراهن شما هم خیس شده است.

    اشكال : یا هنوز در شیشه را باز نكرده اید، یا دهان شما بسته است، یا اصلا كلا گلابی تشریف دارید.

    راه حل : ابتدا جلوی آینه بایستید، شیشه ای را كه نیم لیتر حجم دارد، برداشته و با استفاده از یك دستورالعمل نوشایش، دست به كار شوید.

2 . مشكل : نوشیدنی برای شما دلچسب كه نیست هیچی، از بازماندن طولانی مدت دهانتان هم خسته شده اید.

    اشكال : حتما شیشه خالی است.

    راه حل : دنبال كسی بگردید كه شما را به یك نوشیدنی مهمان كند.

3 . مشكل : دهانتان لزج و گس شده است.

    اشكال : تا روزی كه ویدیوی ماجرا را نفرستید، اظهار نظر نمی كنم.

    راه حل : به روان شناس مراجعه كنید.

4 . مشكل : دهانتان بدجوری سوخته است.

    اشكال : یا عجول هستید، یا كله خر یا عقب افتاده.

    راه حل : اگر كمی صبور باشید، راه دوری نمی رود، مطمئن باشید كه كس دیگری رغبت نمی كند دست به چای شما بزند.

5 . مشكل : چیزی روی بدن شما نریخته اما توی دهانتان هم نرفته است.

    اشكال : شیشه را معكوس باز كرده اید، هر چه هست، نوشیدنی به هدر رفته است.

    راه حل : به دنبال كسی بگردید كه یك نوشیدنی دیگر، مهمانتان كند.

6 . مشكل : در شیشه به سمت بالاست اما چیزی گیرتان نیامده است.

    اشكال : این بار، خودتان را كله پا كرده اند. گرچه باورش سخت است.

   راه حل : فعلا تا آنجا كه بشود، از وضعیت موجود لذت ببرید.

7 . مشكل : بسترتان سرد، سخت و مرطوب شده است.

    اشكال : نوشیدنی برای خر كردن شما بوده است، احتمالا شب را در جایی شبیه ناودان به صبح رسانده اید،

   راه حل : اگر عینكتان و بادبانتان مشكلی ندارد، می توانید فرض كنید كه درمان شده اید.

8 . مشكل : هنوز باورتان نمی شود كه یك نوشیدنی زرد رنگ، این مزه را بدهد.

    اشكال : كلاه گشادی سرتان رفته است، شاید هم دچار یك شوخی شهرستانی شده اید.

   راه حل : وحشت كنید و به بیمارستان هم سری بزنید.

9 . مشكل : پاهای شما به مقدار زیادی سرد و مرطوب شده است.

    اشكال : شیشه را در زاویه نادرستی گرفته اید.

    راه حل : بعنوان راهنمایی، تلاش كنید كه انتهای باز شیشه به سمت سقف باشد.

10 . مشكل : پاهای شما به مقدار زیادی گرم و مرطوب شده است.

       اشكال : بحث چیز دیگری است، احتمالا در اثر حادثه ای، خود را خیس كرده اید.

      راه حل : بعد از آنكه خوب خجالتتان را كشیدید، به نزدیكترین آبریزگاه هجوم ببرید.

 

ادامه دارد اما حسش نیست كه بنویسمش...





نوع مطلب : مهرداد نعیمی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 19 آبان 1390
فرشته نعیمی
 مشاجره بهاره رهنما و سروش صحت در رامسر
گزارش پشت صحنه/
یک ساعت مشاجره بهاره رهنما و سروش صحت
صادق کرمیار فیلم تلویزیونی "جنون دو نفره" را برای پخش در عید غدیر کارگردانی کرده است. مسلماً همراه شدن یک روزه با عوامل این فیلم و شاهد بودن مشاجره بهاره رهنما و سروش صحت و تهیه گزارش پشت صحنه خالی از لطف نبود.


یک زن و یک مرد تحصیلکرده که هر دو از جایگاه اجتماعی خوبی هم برخوردار هستند دیگر نمی‌توانند با هم زیر یک سقف زندگی کنند. هیچ دلیلی هم برای این جدایی وجود ندارد و به همین دلیل اطرافیان آنها بر این باورند که این زن و شوهر جوان دچار جنون شده‌اند، ولی این ظاهر ماجراست؛ چون به خصوص سحر که بیشتر از آرش بر این جدایی اصرار می‌ورزد برای خودش دلایلی هم دارد که آنها‌ را منطقی می‌داند. سحر دندانپزشک است و آرش وکیل.

نقش سحر را بهاره رهنما بازی می‌کند و نقش آرش هم بر عهده سروش صحت است. این خلاصه‌ای از فیلم تلویزیونی "جنون دو نفره" است که به کارگردانی صادق کرمیار و تهیه‌کنندگی محمدرضا خجسته برای پخش از تلویزیون در روز عید غدیر تهیه می‌شود. "جنون دو نفره" محصول گروه فیلم‌های تلویزیونی شبکه یک سیماست.

***
به این منطقه می‌گویند کلارآباد و اگر بخواهیم نشانی دقیق‌تر بدهیم باید بگوییم روستایی میان چالوس و رامسر است. حداقل با به این نشانی این منطقه را شناختیم. طبق اطلاعاتی که ناظر پروژه ناصر فرضی‌زاده در اختیار ما گذاشته "جنون دو نفره" تا کنون در تهران، نمک آبرود و رامسر تصویر برداری شده و لوکیشن فعلی هم خانه مادر سحر در روستایی شمالی است.
 




ادامه مطلب را مطالعه فرمایید


نوع مطلب : سروش صحت، بهاره رهنما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 18 آبان 1390
سارا محمدی

مرد خشمگین(1) نوشته مهرداد نعیمی

برای اولین بار لباس رسمی پوشیده بودم و جلوی جمعیت زیادی ایستاده بودم تا از عمری كه اخیرا تمومش كرده بودم، صحبت كنم. میكروفون خیلی خوب كار می كرد، بنابراین نیازی به پاره كرده حنجره نبود، سرفه ای كردم و با آرامش زیادی شروع به صحبت كردم: « خانوما و آقایون، شبتون بخیر، به قول جیك لاموتا، همین كه آدم بتونه سر پا وایسه، خودش باعث خوشحالیه، چه برسه كه اینجا وایسی و برای آدمای معركه ای مثل شما حرف بزنی، فقط سخت ترین بخش داستان اینجاس كه باید از ثمره یك عمر بی ثمر صحبت كنم. عمری كه مثل برق و باد رفت و منو به جایی نرسوند، یادمه، اون روزی كه اتفاقا مثل امروز بارون میومد و من نشسته بودم جلوی یه لپ تاپ و متن صحبت امروزمو می نوشتم، اصلا نمی دونستم كه قراره چه زندگی مسخره ای رو تجربه كنم. می دونید، من 56 سال زندگی كردم و روزی كه می مردم، سرحال بودم و حتی یه كیلو هم اضافه وزن نداشتم، مرگ غم انگیزی هم نداشتم،  یه مرگ ساده و طبیعی بود، اما خیلی بده كه سنی ازت بگذره و پیر بشی و احساس كنی هیچ وقت هیچی نبودی، به هیچ جا نرسیدی و در خوش بینانه ترین حالت، یه آدم معمولی مزخرف و بی فایده بودی. دیگه هممون می دونیم كه آدم فقط یه بار زندگی می كنه و اگه همون یه بار رو هم درست زندگی كنه براش بسه،  اما اكثر ماها بطرز محیرالعقولی، موفق میشیم كه با تمام اشتیاقها، امیدها و استعدادهای ذاتی درخشانمون، تركمون بزنیم به لحظه لحظه اون یك زندگی، بعضیامون سعی می كنیم همه چیو بندازیم سر بدشانسی، می گیم از هیچی شانس نیاوردیم، توی زندگی، توی هر چاله ای كه در مسیرمون وجود داشته، افتادیم و یكی شون رو هم جای خالی ندادیم. اما آخرش واقعیت تلخی مثل پتك می خوره رو سرمون، واقعیتی كه نشان از ضعف ها و حماقتهای خودمونه و متاسفانه، حتی نمی تونیم انكارش كنیم.

راستش همین حالا هم كه اینجا وایسادم، می دونم كه كلا چیز زیادی نمی دونم، موهامو سفید و تجربه هایی كسب كردم و فهمیدم كه گرچه اكثر ماها توی زندگیمون دنبال یه چیزهایی می گردیم، اما بعضیا واقعا دنبال هیچی نیستند، براشون مهم نیست كه كی هستن و چی كاره اند، عده ای دیگر، می خوان به چیزهایی كه می خوان برسن اما كسی نفهمه اونا به چیا رسیدن، بعضیا به همون چس مثقال چیزی كه می خوان هم نمی رسن، بعضی ها به چیزی كه می خوان می رسن و خب، دیگه از اون به بعدش براشون مهم نیست، خودشون رو كامل ول می كنن، آدمهای خیلی كمی هم هستن كه تا آخر رو درست می رن، اما بخشكی شانس، كه من جزء هیچ كدوم از این دسته ها نبودم، من اصلا نمی دونستم قراره چه غلطی بكنم. اصلا نمی دونستم چرا چیزای زیادی می خواستم و در عوض، همه عمر درجا می زدم. آخ اگه بدونید چقدر بده درجا زدن، اینكه هیچی دست خودت نباشه و محكوم باشی به تكرار چندباره و چند باره كاری كه می دونی حتی اگه موفق بشی ارزشی نداره. حتی اگه موفق باشی و بدون نقص انجامش بدی، باز همونی هستی كه بودی، بدون یه اپسیلون پیشرفت!

بادمه همون روزا، یعنی سال 90 خورشیدی، توی یه مقاله علمی خونده بودم كه خوشبختی چیزی نیست مگر داشتن كنترل لحظه به لحظه خودآگاه خود، الان می فهمم كه این جمله كاملا درست بوده و تنها راه خوشبختیه!

خیلی از این نكات مهم رو همون موقع ها فهمیده بودم اما مطمئنا اصلا فكرشو هم نمی كردم كه توی زندگیم هیچ وقت موفق و خوشبخت نخواهم بود. گرچه، الان كه می بینم، با اون شیوه زندگی كه من داشتم، انتظار دیگه ای هم نباید می داشتم، فقط یه چیز رو خوب بلد بودم و اونم نگرانی بود، به موقع و درست، نگران می شدم اما راه حلی پیدا نمی كردم. یادمه از قبل از بیست سالگی، همیشه از این می ترسیدم كه برسم به چهل سالگی و ببینم یه آدم بی خاصیت و مزخرفم كه زن و بچه ای هم اطرافم رو پر كردند و چاره ای ندارم جزء سگ دو زدن، حسابی افتادم توی روزمرگی و بی فایدگی، چند سال بعد، رسیدم به چهل سالگی و دقیقا همونی بودم كه دوست نداشتم باشم، اما باز خودمو خر كردم، به خودم گفتم، الان رسیدم به سنی كه كاملا آدم پخته ای هستم، حالا وقتشه كه كاری كنم كه از اینجا به بعد رو دیگه درست زندگی كنم، اما تا همین 56 سالگی كه عمرم تموم شد، كار خاصی انجام ندادم. نمی دونم از چی بگم یا از كجا بگم، شاید بد نباشه یه آنتراك بدیم و برم یه هوایی بخورم!





نوع مطلب : مهرداد نعیمی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 16 آبان 1390
فرشته نعیمی


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic