سایت سروش صحت و رضا عطاران
طنز مطبوعاتی، طنز تلویزیونی، کمدی
درباره وبلاگ


همه چیز درباره سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی
مطالب منتشره در این وبلاگ اکثرا طنز هستند و نیازی به واکنش‌های تارانتینویی نیست. لطفا آرامش خود را حفظ کنید. بازنشر مطالب این وبلاگ در سایت، کتاب یا وبلاگ دیگر، بدون کسب اجازه از نویسندگان ممنوع می‌باشد.



مدیر وبلاگ : فرشته نعیمی
مطالب اخیر
نظرسنجی
بهترین سریال طنز آمریکایی کدام است؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 این سیستم اد کردن و آغاز روابط فیسبوکی توسط پسرا که میشه اینطور فرموله‌اش کرد:

شیوه‌ی 1) پُک:

پسره دافِ مورد نظر رو گیر میاره و پُکش می‌کنه. بعد چونان گرگ گرسنه در کمینگاهِ نوتیفیکیشن منتظر می‌مونه تا به محض رؤیت پُک بک طرف رو اد کنه.
برای این افراد ندید پدید "پُک بک" به قدری جذابه که به محض دریافتش احساس می‌کنن دختره منظورش این بوده که: "شلاقمم بیارم امشب؟"

شیوه‌ی 2) میسیج به همراه رزومه:
" صدا کن مرا... صدای تو خوب است... صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است... که در انتهای صمیمیت حزن می روید...
سلام. من صفدرقلی هستم. مهندس کشاورزی از دانشگاه آزاد پاره وقت جادوغ آباد. خیلی دوست دارم از نزدیک ملاقاتتون کنم. ان شاء الله بتوانیم رابطه‌ی جدی‌ای داشته باشیم و برای زندگی مشترکمان برنامه ریزی کنیم. این شماره‌ی بنده است 093696969. با بهترین آرزوها"

شیوه‌ی 3) صراحت فاکرمنانه:
طرف نه میذاره نه برمی‌داره. به محض دیدن یه عکس خوشکل از یه دختر میسیج میده که:
Salam dOOOkhi.Kheili face khoobi dari.Badanet ham HERFEii e.Khasti akhare hafte baham berim shemshak.BOOS BOOS

شیوه‌ی 4) الله بختکی:

قهرمان این بخش ما چند وقته که هر جا میره می‌فهمه دوستاش از طریق "فیسبوک" با دخترا دوست می‌شن. لذا یه پروفایل می‌زنه و هر کی خوشکله رو اد می‌کنه. بعد فکر می‌کنه فیسبوک یه چیزی تو مایه‌های "سه کاف" و "آویزون دات کام" هستش.
برا همین وقتی میرسه به پروفایل JiJi TALA که در Info نوشته: "شارژ میگیرم، قرار میذارم"، در جا یه شارژ ده تومنی برا جی جی میفرسته و باهاش برای صبح جمعه تو خونه خالی قرار میذاره...غافل از اینکه JiJi TALAی مذکور، ناصر خر سبیلی بیش نیست.
خلاصه جمعه حوالی ساعت 11 شب، قهرمان داستان ما که هنوز کورسویی از امید داره، به جی جی میسیج میده و عاجزانه میگه:
"من از هفت صبح منتظرم. پس کی میای؟:(((("

شیوه‌ی 5) در ملاء عام:
این افراد نوع تک یاخته‌ایِ گروه چهار هستن، اما خیلی تابلو عمل میکنن. برای همین به محض ساختنِ اکانت فیسبوک، میرن تو صفحه رسمیِ یه بازیگر زن - مث بهنوش بختیاری - کامنت میذارن:
"خانم بختیاری عزیز. من واقعاً از بازیگری شما لذت می‌برم. دوست دارم ببینمتون و از نزدیک با شخصیت هنری شما آشنا شم. این شماره منه: 0935858585. منتظر تماستون هستم. ارادتمند قربانعلی



نوع مطلب : مهرداد نعیمی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 16 مرداد 1391
فرشته نعیمی

نشست نقد و بررسی فیلم سینمایی خوابم میاد روز یكشنبه در فرهنگسرای ارسباران با حضور رضا عطاران، سروش صحت برگزار شد. 13 عكس كافه سینما از كارگردان و بازیگر این فیلم را در ادامه ببینید.







نوع مطلب : سروش صحت، رضا عطاران، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 7 مرداد 1391
فرشته نعیمی

گفت‌وگوی اول تند و تیز بود و قرار بود خیلی‌ها را به سردرد مبتلا کند، از آن سردردها که برخی دستمال دور سرشان ببندند و دور «خانه سینما» که وجود خارجی ندارد، دور «سازمان‌های سینمایی ریز و درشت» دوره بیفتند که این چه نشتری بود که به قلبمان نشست و حالا چه باید بکنیم، قرار بود گفت‌وگوی من با «پیمان قاسم‌خانی» کاسه چه کنم چه کنم! را از دست فیلمنامه‌نویس بگیرد و بدهد دست گروهی دیگر از اهالی سینما! اما حاصل کار آن شد که کاسه چه کنم چه کنم مزبور یکی، دو هفته‌ای دست من بود و من برای تایید گفت‌وگو بدو دنبال پیمان و پیمان بدو (پیمان کجا می‌دوید، کجایش را نمی‌دانم!). و نهایتا یک صبح گرم تابستانی که چشم باز کردم، دیدم جا ‌تر و بچه... نه این ضرب‌المثل اینجا کارآیی ندارد، پس دوباره می‌نویسم...peimanghasem

نهایتا یک صبح گرم تابستانی که چشم باز کردم دیدم که جا‌تر و کاسه نیست، یعنی گفت‌وگوی اولی در کار نیست و از آنجایی که کاسه مزبور (در اینجا یعنی مشکلی که برای فیلمنامه‌نویس پیشامد کرده بود) یک شبه دود شد و به هوا رفت (خدا را صدهزار مرتبه شکر) گفت‌وگوی ما هم دچار تحولاتی شد که گفت‌وگوی دوم و لید دوم از میانش برآمد. ناگفته نماند که در گفت‌وگوی اول مباحث جالبی مطرح شده بود که برخی از آنها به گفت‌وگوی دوم هم به ارث رسید از جمله مبحث شیرین «فراماسونری.» یعنی همان داستان‌هایی که از میان «سن پطرزبورگ» و «ساختمان پزشکان» و «قهوه تلخ» برآمد که فلان شخصیت داستان در دقیقه فلان دستش را داخل کتش کرد و این نماد فراماسونری است، یا بهمان شخصیت زیر ساعتی ایستاده که ده و ده دقیقه را نشان می‌دهد و دست داخل کت کردن اگر نماد فراماسونری نباشد این یکی دیگر حتما خودِ خودِ چشم شیطان است.
خلاصه آنکه خارج از زمان گفت‌وگو و وقتی عکاس روزنامه خواست با فراغ بال از سوژه عکس بگیرد، «پیمان» هرجای خانه ایستاد، با چشم تیزبینِ عقاب محورمان که نگاه کردیم دیدیم حقا که نمادی از نمادهای فراماسونری در عکس موجود است و کم‌کم خوف برمان داشت که نکند ما هم بعله! گفت‌وگو با نویسنده فیلمنامه‌ها و سریال‌های «مارمولک»، «شب‌های برره»، «مرد هزار چهره»، «سن پطرزبورگ» و «ورود آقایان ممنوع» را بخوانید.
...................................................

‌ در فیلمنامه‌نویسی هم مثل سایر شاخه‌های سینمایی مافیا وجود دارد؟

مافیا به آن معنی شناخته شده نه! اما گروه وجود دارد آن هم معمولا برای کارهای تلویزیونی که نمی‌شود تنهایی انجامشان داد. در مورد کارهای سینمایی هم طبیعی است که آدم‌ها به سراغ کسانی می‌روند که می‌شناسندشان و به آنها اطمینان دارند. چون آدم معمولا در این کارها با کسانى که با قلمشان آشناست، راحت‌تر است.

‌ حالا اگر یک نفر بخواهد وارد این فضا بشود چه طور می‌تواند؟ کسی که رفیقی ندارد؟

همان‌طور که من سال‌ها پیش بدون داشتن هیچ رفیقی، بدون اینکه کسی را بشناسم وارد این کار شدم. نوشته‌ای که سر و شکل دارد و استاندارد باشد راه خودش را پیدا می‌کند. این طور نیست که نتوانی نوشته را به دست مردم برسانی.

‌ خودت چه طور وارد شدی؟

من دوره فیلمنامه‌نویسی رفتم و آقای سیف‌الله داد استاد یک کلاسم بود که پایان‌نامه کلاسم را بعدا ایشان تهیه کردند و این شد اولین فیلم سینمایی من، یعنی «من زمین را دوست دارم.»

‌ جایی بحث دزدی فیلمنامه مطرح شده بود که بالاخره خیلی از فیلمنامه‌نویسان جوان در معرض دزدی هستند که ممکن است ایده خوبشان یا فیلمنامه خوبشان را ارایه بدهند و مورد سرقت قرار بگیرد و در شرافتمندانه‌ترین حالت مورد کپی‌برداری قرار بگیرد. برای این چه راه‌حلی اندیشیده شده؟ برای آن آدمی که نه کسی را در سینما می‌شناسد و البته کارش هم خوب است؟

به نظرم دزدیدن فیلمنامه یا طرح آن، خیلی کار عاقلانه‌ای نیست. رقم خریدن یک ایده از یک آدم تازه کار اصلا آن قدری نیست که ارزش دردسرش را داشته باشد که بعدا آبروریزی و شکایت پیش بیاید. از آن گذشته بعید می‌دانم که آدم درست و سینماگر خوب این کار را بکند.

‌و اگر اتفاق بیفتد؟

سابقا برای مواقع خاصی که این اتفاق می‌افتاد، خانه سینمایی داشتیم که فیلمنامه‌ها را در آن ثبت می‌کردیم، الان گویا در بنیاد فارابی این کار را می‌کنند.

‌ تا به حال مورد سوءتفاهم‌هایی از این دست قرار نگرفته‌ای؟

نه! از قدیم اگر دوستی به من می‌گفت این متن من را بخوان، به او می‌گفتم اگر متنت ثبت شده بخوانم، متن ثبت نشده را نمی‌خواندم چون ممکن است خواندنش به راحتی باعث سوءتفاهم بشود. چون حالا مثلا اگر بعدها سایه‌ای از ایده‌اش را در فیلمنامه‌ای از من ببیند، بعدا دردسر خواهد شد. اما اگر ثبت شده باشد این دردسرها پیش نمی‌آید.

‌به خرید و فروش ایده اشاره کردی، مگر ایده را هم می‌فروشند؟

طرح را می‌فروشند اما ایده که در حد تعریف کردن است که معقول نیست کسی بیاید و ایده‌اش را تعریف کند اما به مرحله طرح که برسد، طرح مشتری‌های خودش را دارد.

‌مثلا طرح را چند می‌فروشند و فیلمنامه را چند؟

تا به حال طرح نفروختم و اصلا نمی‌دانم که چه طور است.

‌اما به هرحال فروش طرح رایج است؟

راستش من آدم‌های زیادی را در این زمینه نمی‌شناسم، من فقط دوست‌های دور و بر خودم را می‌شناسم. «خشایار الوند» طرح زیاد دارد و طرح خوب می‌فروشد. او در جریان قیمت هست. اگر خواستید می‌توانیم از او سوال کنیم. (با خنده) این را هم اضافه کنم که یک‌بار آمدم طرحی بفروشم ایده‌ای به ذهنم رسید و گفتم به تهیه‌کننده‌ای و گفت خیلی خوب است و این را بنویس و من می‌خواهمش. من هم گفتم چه عالی. پنج صفحه می‌نویسم و می‌فروشم. بعد که نوشتم دلم نیامد. دیدم که چه داستان خوبی شده و هنوز هم آن را نگه داشتم.

‌گفتی برای «گور به گور» یک‌سال و نیم وقت گذاشتی. اصولا فیلمنامه‌نویس‌ها برای نوشتن یک فیلم چقدر زمان می‌گذارند؟

سه، چهار ماه بیشتر فکر نمی‌کنم وقت بگذارند.

‌خب غیر از این کارها، کارهای دیگری هم انجام می‌دهی. مثلا الان در سریال «ساخت ایران» هم مشاور فیلمنامه‌نویس هستی؟

البته بودم.

‌در شبکه‌های خانگی کار را چگونه ارزیابی می‌کنی؟ یا تله فیلم‌هایی که الان ساخته می‌شود. اینها را چطور ارزیابی می‌کنی؟

تله فیلم را که تا به حال کار نکرده‌ام و نمی‌دانم به چه شکل است. در شبکه خانگی هم کارم در حد مشاوره بوده که گفتم و آن هم داستانش این بود که خشایار الوند داستانی داشت که خیلی خوب بود اما ته نداشت. میانه‌های خوبی هم داشت اما پایان‌بندی‌اش درست نبود. با هم نشستیم و فیلمنامه را جلو بردیم و سیناپس‌هایش را با هم نوشتیم. حالا گویا در ضبط مطابق آن داستان پیش نرفتند. البته من کار خودم را کردم و از کار کنار کشیدم ولی به نظر می‌آید آنچه ما نوشتیم به دلیل شماری از گرفتاری‌ها خوب از آب درنیامده.

‌ یعنی به مشکل خاصی برخورد کرده‌اند؟

از گرفت و گیرهای این کار خبر ندارم اما با بچه‌های قهوه تلخ هم که حرف می‌زدم همگی می‌نالیدند. خلاصه کمی جو نگرانی بر همه چیز حاکم است. مثلا فکر می‌کنند اگر یک فیلمی اکران شود چه اتفاقی می‌افتد. قبلا هم گفتم که از سینما و تلویزیون توقع تاثیرگذاری کمی بیخود است. مثلا سر سریال «برره» می‌گفتند شما دارید زبان فارسی را از بین می‌برید. استادان دانشگاه اعتراض کرده بودند در حالی که همه چیز تمام شد و رفت. کسی الان از اصطلاحات آن سریال چیزی در خاطر ندارد.
یا یادم می‌آید سر «آدم برفی» چقدر از این مشکلات پیش آمد و این فیلم اکران شد و آب از آب تکان نخورد. متاسفانه گروه اندکی هستند که فکر می‌کنند اگر مثلا مردم فلان جمله را در فیلمی بشنوند چه اتفاق‌ها که نمی‌افتد. یک سری هم که همیشه آماده‌اند که بیایند در خیابان و بیلبورد فیلم‌ها را پایین بکشند. نمی‌دانم واقعا این اتفاق‌ها به چه صورت می‌افتد. از وزارت ارشاد توقع می‌رود که لااقل پای پروانه‌هایی که داده، بایستد ولى واقعا وزارت ارشاد هم این وسط تصمیم‌گیرنده نهایى نیست.

‌قسمت دوم «سن پطرزبورگ» به کجا رسید؟

درباره قسمت دوم کوتاه آن که الان خیلی گرفتارم. محسن تنابنده هم سر سریال حضرت محمد (ص) است و حالاحالاها گرفتار است. در آینده شاید دوباره درباره‌اش فکر کردیم. الان هیچ چیز قطعی نیست.

‌یعنی اینکه گفته بودند از پاییز مجددا فیلمبرداری شروع می‌شود، موثق نبوده؟

نه. موثق نبوده است.

‌ این روزها چه کار می‌کنی؟ چه می‌نویسی؟

الان یک سریال هست که ممکن است برای ماه رمضان پخش شود و ممکن هم هست بگذارند برای بعد از ماه رمضان. مهراب فیلمنامه را می‌نویسد و من مشاورش هستم و برایش خط داستانی درمی‌آورم. پشت سرش هم ایده‌ای دارم که احتمالا به زودی راه می‌افتد.

‌مشاور فیلمنامه دقیقا چه کار می‌کند؟

بستگی دارد. الان همان چیزی که گفتم در کار «ساخت ایران» پیش آمده است. برای قصه حرف زدم و برای پیش رفتن داستان و طراحی کار کمکش کردم. یعنی من هیچ سکانس و دیالوگی ننوشتم. موقعیت تازه اگر به ذهنم رسید، گفتم. مشاوره عملا چنین چیزی است.

‌سرپرستی دقیقا چه کاری است؟

سرپرستی یک کار شبانه‌روزی است که ناظر بر تک‌تک قسمت‌هاست. تک‌تک متن‌ها باید خوانده شود. روی خط داستان باید نظر و ایده داشته باشی. شخصیت‌ها را باید طراحی کنی. چون قسمت‌های مختلف را نویسندگان مختلف می‌نویسند نباید از هیچ شخصیتی کاری که انتظار نمی‌رود سر بزند و یکدست‌سازی شخصیت‌ها برعهده سرپرست است. نخ تسبیح‌های کمرنگ و زیرین داستان به دست سرپرست است. فرض کنید دو شخصیت هستند که به یکدیگر علاقه‌مند هستند، تنظیم روابط اینها برای طبیعی درآمدن داستان برعهده سرپرست است و البته گاهی اوقات بازنویسی.

‌فیلمنامه اثر هنری است؟

نه. در واقع من بعضی وقت‌ها در هنر بودن خود سینما هم شک مى‌کنم.

‌سینما و تلویزیون رسانه‌های مستقلی هستند؟

مستقل دقیقا به چه معناست؟ معنایش را بگو تا بگویم که سینما هم هست یا نه؟

‌یعنی اگر به عنوان یک اثر هنری به آن نگاه کنیم، می‌تواند خودش با درونیاتش، خودش را جلو ببرد یا وابسته به مقتضیات بیرونی هم هست؟

خب، جواب این سوال را نمی‌دانم چون فیلم داریم تا فیلم. بعضی فیلم‌ها با این تعریف مستقل هستند و بعضی هم نه.

‌وضعیت فیلمنامه‌نویسی در ایران را چطور ارزیابی می‌کنی؟ ما در ایران فیلمنامه‌نویس خوب داریم؟

بله. حتما داریم. مگر می‌شود نداشته باشیم. الان اسم نمی‌برم تا باعث دلگیری کسی نشود اما فیلمنامه‌های خیلی خوب هم داریم.

‌جایی گفته بودی باید فیلمنامه‌نویس‌هایمان را به دانشگاه‌های آمریکایی بفرستیم!

هنوز هم می‌گویم. البته اگر به من نگویند که از آمریکا پول می‌گیرم. من هرگز آمریکا را در زندگی‌ام ندیدم.

‌خب حالا که آمریکا را هم ندیدی پس چرا چنین توصیه‌ای داری؟

چون پایتخت سینمای تجارى جهان است و تکنیک‌هایی در فیلمنامه‌های سریال‌هایشان می‌بینم که عالی است. من هم البته برای ساخت سریال این توصیه را کرده‌ام چرا که آنها کاملا دارند با آموزش و به صورت حرفه‌ای پیش می‌روند و شک دارم که ما چنین کسانی را داشته باشیم.

‌یعنی فیلمنامه‌نویس‌های مطرح ما نمی‌توانند این آموزش‌ها را بدهند؟ خودت!

اعتراف می‌کنم که خود من این شیوه کار گروهی را بلد نیستم. این سرپرست نویسندگانی که ما داریم کار کاملا من‌درآوردی است. آنجا سرپرست کسی است که گروه دارد نه کسی که بنشیند و تک‌تک متون را بازنویسی کند. می‌خواهم بگویم نوشتن داستان‌های طولانی سریالی کار من نیست و برای اولین بار دارم در همین متن سریالی که زیر دست دارم، امتحانش می‌کنم. همیشه اپیزودی می‌نوشتم. الان می‌بینم پیش بردن چندین خط داستان در کنار هم اصلا کار ساده‌ای نیست. این را در سینما بلدم اما برای 30 قسمت، کار واقعا سختی است. با اینکه سریال‌های ایرانی را کمتر می‌بینم اما می‌دانم که آن سیر سریالی که ما سراغ داریم مثلا در سریالی چون «Breaking bad»که همین الان هم به همه تماشایش را پیشنهاد می‌کنم در ایران وجود ندارد. برای همین فکر می‌کنم خوب است برویم یاد بگیریم.

شاید درست‌اش این باشد که یک سری آدم بورس شوند و بروند یاد بگیرند و برگردند. اگر هم نه لااقل کارگاهی بگذاریم که همه دور هم بنشینیم و از هم یاد بگیریم. مثلا می‌توانم کلیاتی از فیلمنامه‌نویسی را یاد بدهم اما اینکه بخواهم فیلمنامه سریال یاد بدهم، نمی‌توانم، چون اصول خودش را دارد.

‌جایی گفته بودی مشکل سینمای ایران فیلمنامه نیست. مشکل سینمای ایران مشخصا چه چیزی است؟

آن زمان فکر کنم احتمالا حمیت صنفی‌ام زده بوده بالا، اما طبیعتا مشکل فیلمنامه‌نویسی داریم. تنوع سوژه‌هایمان زیاد نیست. یک‌سری داستان‌های خاص و جذاب هست که کمتر سراغشان می‌رویم و بیشتر سوژه‌های کم دردسر را انتخاب می‌کنیم. درصدی از مشکلات امروز سینمای ایران مسلما متوجه فیلمنامه‌نویسی است. البته من همیشه گفته‌ام سهم بقیه بخش‌های سینمایمان هم در این مشکلات اندازه فیلمنامه‌نویسی‌مان است.

چرا که من در سینمای ایران اتفاق خاصی نمی‌بینم که بخواهد خودش را بالاتر از فیلمنامه‌نویسی‌اش بداند که بگوییم مشکل ما فیلمنامه است. من فکر می‌کنم عموما فیلمنامه‌های متوسط سینمای بدنه ایران در اندازه‌های کارگردانی آنهاست. یعنی کارگردانی چیزی به آنها اضافه نمی‌کند مثلا در هالیوود فیلم‌هایی را می‌بینیم که فیلمنامه‌هایشان سوراخ‌های بزرگی دارد که اشکت درمی‌آید از تماشایشان اما کارگردانی فیلم را قابل‌تحمل و حتی جذاب می‌کند.




ادامه مطلب


نوع مطلب : پیمان قاسم خانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 7 مرداد 1391
فرشته نعیمی
 رضا عطاران، بازیگر و کارگردان خوش‌قریحه تلویزیون و سینما با نخستین فیلم سینمایی خود با عنوان «خوابم می‌آد» به تجربه جالبی در زمینه کمدی دست زده است. شخصیت‌ها و ارتباط آنها با یکدیگر در این فیلم از جذابیت‌های این نوع کمدی محسوب می‌شود و او به به عنوان بازیگر ـ کارگردان شروع امیدوارکننده‌ای داشته است. او می گوید فیلم «خوابم می آد» یک تجربه اولیه بود که در آن تجربیات دیگری رقم خورد. عطاران که معتقداست سینما یعنی اجرا ، می گوید : برای من یک چیزی در قصه خیلی مهم بود. این که یک انسان در شرایط اجتماعی سالم مانده. این که سالم بودن خیلی سخت است. مشروح این گفت و گو را در زیر می خوانید.

تاکنون در حیطه طنز و کمدی در تلویزیون چند کار شاخص از شما دیده‌ایم. حالا هم در «خوابم می‌آد» کارگردانی سینما را با یک فیلم کمدی شروع کرده‌اید. این رویکرد عامدانه بوده؟ و آیا به این خاطر است که در تجربیات قبلی حساب خود را پس دادید و دیگر نخواسته‌اید در کار اول سینمایی ریسک کنید و وارد حیطه‌های دیگر بشوید؟

من به خیلی از آن چیزهایی که شما گفتید، فکر نکردم. معمولا اگر سوژه‌ای، فکری و متنی، انگیزه برای کارکردن به من بدهد، آن کار را انجام می‌دهم. حالا چنین شرایطی برای ساخت این فیلم سینمایی برایم به وجود آمد. احساس کردم در این فیلم به صورتی می‌توانم مانور بدهم که هم شبیه به کارهایی که در تلویزیون انجام دادم، باشد و هم نباشد. البته از نظر من این نکته خیلی خوب بود.

چطور؟

یعنی هم می‌شد ویژگی‌هایی که در کارهای تلویزیونی از من دیده شده در این کار دیده بشود و هم نشود. یعنی از همان‌ها برای جلب تماشاگر استفاده یا سوءاستفاده کنم و در عین حال تجربیات جدیدی به آنها اضافه کنم. حالا دیگر می‌دانم در چه بخشی بهتر می‌توانم قصه را پرورش بدهم و چه نوع کاری بیشتر توجه مخاطب را جلب می‌کند.
درواقع محک خوبی برای خودم بود. فهمیدم باید سعی کنم کارهایی را که در تلویزیون کرده‌ام، تکرار نکنم و حرف‌هایم را با فرم تازه و قابل توجه بیان کنم. با این نگاه تا امروز معدل کارم خوب بوده است. یعنی جواب‌های خوبی از منتقدان و مردم گرفتم و فعلا از کارم راضی هستم.

حتماً می‌دانید فیلم‌های کمدی خوش‌ساخت بعد از انقلاب چندان زیاد نیستند، از نمونه‌های خوبش می‌توانم به اجاره‌نشین‌ها، آدم‌برفی، لیلی با من است، خواب سفید، سن‌پترزبورگ و چند فیلم دیگر اشاره کنم که با فاصله ساخته شدند. در این فیلم‌ها نقش بازیگر خیلی مهم بوده است. چون می‌دانید که سینما هنر اجراست، مخصوصا در کار کمدی. حالا در این کار که شما هم بازیگر و هم کارگردان بودید، فاصله کارگردان و بازیگر خیلی کم‌شده و همین موضوع باعث نزدیکی تماشاگر به فیلم شده است. نظرتان در این مورد چیست؟

این نتیجه کارهایی بود که قبلا انجام دادم. یکی از چیزهای که همیشه برایم مهم بوده و در نتیجه دراین فیلم هم اتفاق افتاد، نزدیک‌شدن به بازیگری است که البته خیلی از کارگردان‌ها این کار را نمی‌کنند. یعنی سد محکمی میان کارگردان و بازیگر وجود دارد که به این خاطر، ارتباط حسی و جزئی و دقیق میان متن و سایر عوامل مثل بازیگر و لباس و صحنه اتفاق نمی‌افتد و در نهایت چنین حسی میان بیننده و فیلم هم به‌وجود نمی‌آید. این از تجربه‌های کار‌های قبلی‌ام است که متوجه شدم چیزی که دیده می‌شود مهم است.
هیچ‌کس کار ندارد که بازیگر امروز سر صحنه دیر می‌آید یا زود یا بر اثر تصادف سه روز موقع کار پایش توی گچ بوده یا خیلی خوب نمی‌تواند با کارگردانش ارتباط برقرار کند.
هیچ بیننده‌ای به این مسائل کار ندارد. او فقط کار را می‌بیند و بعد درباره خوب و بدبودنش نظر می‌دهد. البته سلیقه هم دخیل است. مثلا ممکن است کار من مطابق سلیقه بعضی‌ها نباشد. برخی‌ها هم خوش‌شان بیاید.

من به موردی که شما اشاره کردید، حتی قبل از کارهای تلویزیونی‌ام و در مجموعه «ساعت خوش» رسیده بودم. یعنی دوره‌ای که کارهای نمایشی می‌کردم، به این نتیجه رسیدم که آن چیزی که دیده می‌شود مهم‌تر است. حالا در خوابم می‌آد، این یک تجربه اولیه بود و در همین کار تجربیات دیگری هم اتفاق افتاد که خیلی بیشتر به من کمک کرد.
اصلا سینما یعنی اجرا. نکته‌ای را آقای بیضایی به آن معتقدند که من از آقای داوودنژاد شنیدم. ایشان نقل قول کردند که اجرا مهم‌ترین رکن سینماست. مثلا نشستی که من و شما داریم. اگر اجرای خوبی از آن بشود، امکان ندارد کسی آن را نبیند، با این که قصه از پیش‌نوشته‌شده‌ای ندارد و اگر بیننده درون شما و من را از طریق اجرا بفهمد، امکان ندارد برایش جذابیت نداشته باشد، هر چند که قصه و متن نوشته نشده باشد. چون اجرای خوب، آدم را نگه می‌دارد. وقتی احساس شود که در آن اجرا زندگی جاری است، همه آن را می‌بینند.

البته امیدوارم منظورتان از جاری‌شدن زندگی در اجرا به‌معنای شلختگی و بی‌هدف بازی‌کردن بازیگر نباشد. چون معمولا رسم‌شده که وقتی از کسی که درست بازی نمی‌کند، می‌پرسیم خب چرا این جوری بازی کردید، پاسخ می‌دهد دارم زندگی می‌کنم! یا زندگی‌کردن واقعی را بازی می‌کنم! متاسفانه گاهی اوقات در این تفسیر، اصل هنر نمایش و دراماتیزه‌شدن متن نادیده گرفته می‌شود.

البته باید بگویم بازیگری من دارد به این نقطه نزدیک‌تر می‌شود که اصلا متوجه نمی‌شوید دارم بازی می‌کنم.

به هر حال باید از فیلتر نمایش عبور کند یا نه؟

من متوجه منظورتان شدم. به نکته مهمی اشاره کردید ولی ارتباطی به حرف من پیدا نمی‌کند.

ولی ناخودآگاه چنین برداشتی از صحبت شما می‌شود.

بله. یعنی تجربیاتی که من و شما داشته‌ایم و کارهایی از این نوع دیده‌ایم که به نظر می‌آید در بخشی از کار از این مساله سوءاستفاده می‌شود. یعنی از اجرای رئال، منطقی، درست و بدون اضافات، برداشت اشتباه می‌شود و هیچ فکری هم پشت آن نیست. هیچ‌کس هم حوصله ندارد نقش را پرورش بدهد. بعد هم می‌گوید من دارم خودم را بازی می‌کنم و این هم سبک من است!

چرا مانوردادن روی بازیگر برایتان مهم است؟

من کلا به این ماجرا شهره هستم که انتخاب بازیگر برایم خیلی مهم است. چون متعلق به بخشی است که دیده می‌شود. الان فکر کنید که به جای آقای عبدی، یک پیرزن بازی می‌کرد. حتما یک چیزی توی این فیلم کم می‌شد. پس در انتخاب بازیگر در مرحله پیش‌تولید اتفاق عجیبی افتاده است. به نظرم مهم بوده و اگر این اتفاق نمی‌افتاد، شاید من اصلا کار را شروع نمی‌کردم.

من هم معتقدم که کار خوبی بود. ولی دوست دارم دلیلش را از خود شما بپرسم. با توجه به این که در ابتدا تهیه‌کننده با آن مخالف بود. خب چرا این کار را کردید؟

اصلا قبل از پیش‌تولید، این ماجرا شروع شد. وقتی فکر کردیم چه بازیگری را برای این نقش انتخاب کنم که هم مناسب و هم شیرین باشد، به هیچ نتیجه‌ای نرسیدیم. به خانم نادره فکر کردم ولی ایشان چند سال پیش فوت شده بودند! ناگهان این اتفاق به ذهنم افتاد که سراغ آقای عبدی بروم.

بعد گفتم این خیلی خوب است. چون این کار در بخش‌های دیگر هم کمک حالم می‌شود و می‌تواند به اجرای ایده‌ها کمکم کند. یعنی با کمک شیرینی و حلاوت بازی او می‌توانیم یک خانواده خونگرم ایرانی را به تصویر بکشیم که پیش از این کمتر دیده شده است.

منظورتان این است که در نهایت فیلم دچار ممیزی هم نشود؟

بله، همین‌طور است. البته دوستان هم در فیلم خیلی رعایت کردند که قضیه لوث نشود و خوشبختانه اتفاق ممیزی برای فیلم نیفتاد. چون سوءاستفاده و زیاده‌گویی در این ماجرا نکردیم و همه چیز در حد تعادل و منطقی پیش رفت و اتفاقا همین عدم سوءاستفاده به فیلم کمک کرد و جزو بخش‌هایی شد که هیچ جای صحبت و اما و اگر برای نمایش عمومی باقی نگذاشت.

اتفاقا بازی‌های دو نفره اکبر عبدی و ناصر گیتی‌جاه عالی شده است. مخصوصا صحنه تیراندازی دونفره که جذابیت زیادی ایجاد کرد.

بله، خیلی‌ها چنین اعتقادی داشتند.

نظرتان درباره این نکته چیست که شما در کارهایتان به تابو‌ها نزدیک می‌شوید ولی در نهایت هنجارشکنی نمی‌کنید؟ مثل کاری که در سریال بزنگاه انجام دادید، هرچند مشکلاتی هم برایتان به‌وجود آمد.

با نظرتان موافقم. به نظرم بیشتر این قضیه به صورت مادرزادی ـ بخصوص از ناحیه مادر! ـ‌در من اتفاق افتاده که سوءاستفاده نکنم.
یعنی اگر ماجرایی هست که من نمی‌توانم در قصه عنوانش کنم به همان اندازه که لازم است نشانش می‌دهم. یعنی وقتی دیدم که ماجرا یک مقدار حساس است دیگر زیاد پروارش نمی‌کنم تا اتفاق بدی از نظر بازخورد بیرونی بیفتد.

فقط راهی برایش پیدا می‌کنم که اگر قرار است به کسی کنایه بزند، به شکلی باشد که شیرین جلوه کند و به طرف برنخورد. اتفاقاتی که در مورد بزنگاه افتاد را هم حتما می‌دانید. آن اتفاق داشت مساله‌ساز می‌شد، ولی بالاخره تلویزیون کار را ادامه داد و پخش شد و بعد هم اتفاق خاصی نیفتاد. ولی بالاخره در جزئیات اتفاقاتی می‌افتد که ممکن است در کلیات انعکاس زیادی پیدا نکند. از این مشکلات وجود دارد و معمولا در فیلمی که ساخته می‌شود هر چقدر هم که رعایت کنید باز هم به شخص یا گروهی برمی‌خورد.
این که ما به خاطر کوچه اقاقیا کلانتری رفتیم یا به خاطر استفاده از یک اسم مواخذه شدیم و موارد دیگری از این دست در حالی که سوءتفاهمی بیش نبود.




ادامه مطلب


نوع مطلب : رضا عطاران، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 2 مرداد 1391
فرشته نعیمی


 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات