سایت سروش صحت و رضا عطاران
طنز مطبوعاتی، طنز تلویزیونی، کمدی
درباره وبلاگ


همه چیز درباره سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی
مطالب منتشره در این وبلاگ اکثرا طنز هستند و نیازی به واکنش‌های تارانتینویی نیست. لطفا آرامش خود را حفظ کنید. بازنشر مطالب این وبلاگ در سایت، کتاب یا وبلاگ دیگر، بدون کسب اجازه از نویسندگان ممنوع می‌باشد.



مدیر وبلاگ : فرشته نعیمی
مطالب اخیر
نظرسنجی
بهترین سریال طنز آمریکایی کدام است؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

نشست نقد و بررسی فیلم سینمایی خوابم میاد روز یكشنبه در فرهنگسرای ارسباران با حضور رضا عطاران، سروش صحت برگزار شد. 13 عكس كافه سینما از كارگردان و بازیگر این فیلم را در ادامه ببینید.







نوع مطلب : سروش صحت، رضا عطاران، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 7 مرداد 1391
فرشته نعیمی
 رضا عطاران، بازیگر و کارگردان خوش‌قریحه تلویزیون و سینما با نخستین فیلم سینمایی خود با عنوان «خوابم می‌آد» به تجربه جالبی در زمینه کمدی دست زده است. شخصیت‌ها و ارتباط آنها با یکدیگر در این فیلم از جذابیت‌های این نوع کمدی محسوب می‌شود و او به به عنوان بازیگر ـ کارگردان شروع امیدوارکننده‌ای داشته است. او می گوید فیلم «خوابم می آد» یک تجربه اولیه بود که در آن تجربیات دیگری رقم خورد. عطاران که معتقداست سینما یعنی اجرا ، می گوید : برای من یک چیزی در قصه خیلی مهم بود. این که یک انسان در شرایط اجتماعی سالم مانده. این که سالم بودن خیلی سخت است. مشروح این گفت و گو را در زیر می خوانید.

تاکنون در حیطه طنز و کمدی در تلویزیون چند کار شاخص از شما دیده‌ایم. حالا هم در «خوابم می‌آد» کارگردانی سینما را با یک فیلم کمدی شروع کرده‌اید. این رویکرد عامدانه بوده؟ و آیا به این خاطر است که در تجربیات قبلی حساب خود را پس دادید و دیگر نخواسته‌اید در کار اول سینمایی ریسک کنید و وارد حیطه‌های دیگر بشوید؟

من به خیلی از آن چیزهایی که شما گفتید، فکر نکردم. معمولا اگر سوژه‌ای، فکری و متنی، انگیزه برای کارکردن به من بدهد، آن کار را انجام می‌دهم. حالا چنین شرایطی برای ساخت این فیلم سینمایی برایم به وجود آمد. احساس کردم در این فیلم به صورتی می‌توانم مانور بدهم که هم شبیه به کارهایی که در تلویزیون انجام دادم، باشد و هم نباشد. البته از نظر من این نکته خیلی خوب بود.

چطور؟

یعنی هم می‌شد ویژگی‌هایی که در کارهای تلویزیونی از من دیده شده در این کار دیده بشود و هم نشود. یعنی از همان‌ها برای جلب تماشاگر استفاده یا سوءاستفاده کنم و در عین حال تجربیات جدیدی به آنها اضافه کنم. حالا دیگر می‌دانم در چه بخشی بهتر می‌توانم قصه را پرورش بدهم و چه نوع کاری بیشتر توجه مخاطب را جلب می‌کند.
درواقع محک خوبی برای خودم بود. فهمیدم باید سعی کنم کارهایی را که در تلویزیون کرده‌ام، تکرار نکنم و حرف‌هایم را با فرم تازه و قابل توجه بیان کنم. با این نگاه تا امروز معدل کارم خوب بوده است. یعنی جواب‌های خوبی از منتقدان و مردم گرفتم و فعلا از کارم راضی هستم.

حتماً می‌دانید فیلم‌های کمدی خوش‌ساخت بعد از انقلاب چندان زیاد نیستند، از نمونه‌های خوبش می‌توانم به اجاره‌نشین‌ها، آدم‌برفی، لیلی با من است، خواب سفید، سن‌پترزبورگ و چند فیلم دیگر اشاره کنم که با فاصله ساخته شدند. در این فیلم‌ها نقش بازیگر خیلی مهم بوده است. چون می‌دانید که سینما هنر اجراست، مخصوصا در کار کمدی. حالا در این کار که شما هم بازیگر و هم کارگردان بودید، فاصله کارگردان و بازیگر خیلی کم‌شده و همین موضوع باعث نزدیکی تماشاگر به فیلم شده است. نظرتان در این مورد چیست؟

این نتیجه کارهایی بود که قبلا انجام دادم. یکی از چیزهای که همیشه برایم مهم بوده و در نتیجه دراین فیلم هم اتفاق افتاد، نزدیک‌شدن به بازیگری است که البته خیلی از کارگردان‌ها این کار را نمی‌کنند. یعنی سد محکمی میان کارگردان و بازیگر وجود دارد که به این خاطر، ارتباط حسی و جزئی و دقیق میان متن و سایر عوامل مثل بازیگر و لباس و صحنه اتفاق نمی‌افتد و در نهایت چنین حسی میان بیننده و فیلم هم به‌وجود نمی‌آید. این از تجربه‌های کار‌های قبلی‌ام است که متوجه شدم چیزی که دیده می‌شود مهم است.
هیچ‌کس کار ندارد که بازیگر امروز سر صحنه دیر می‌آید یا زود یا بر اثر تصادف سه روز موقع کار پایش توی گچ بوده یا خیلی خوب نمی‌تواند با کارگردانش ارتباط برقرار کند.
هیچ بیننده‌ای به این مسائل کار ندارد. او فقط کار را می‌بیند و بعد درباره خوب و بدبودنش نظر می‌دهد. البته سلیقه هم دخیل است. مثلا ممکن است کار من مطابق سلیقه بعضی‌ها نباشد. برخی‌ها هم خوش‌شان بیاید.

من به موردی که شما اشاره کردید، حتی قبل از کارهای تلویزیونی‌ام و در مجموعه «ساعت خوش» رسیده بودم. یعنی دوره‌ای که کارهای نمایشی می‌کردم، به این نتیجه رسیدم که آن چیزی که دیده می‌شود مهم‌تر است. حالا در خوابم می‌آد، این یک تجربه اولیه بود و در همین کار تجربیات دیگری هم اتفاق افتاد که خیلی بیشتر به من کمک کرد.
اصلا سینما یعنی اجرا. نکته‌ای را آقای بیضایی به آن معتقدند که من از آقای داوودنژاد شنیدم. ایشان نقل قول کردند که اجرا مهم‌ترین رکن سینماست. مثلا نشستی که من و شما داریم. اگر اجرای خوبی از آن بشود، امکان ندارد کسی آن را نبیند، با این که قصه از پیش‌نوشته‌شده‌ای ندارد و اگر بیننده درون شما و من را از طریق اجرا بفهمد، امکان ندارد برایش جذابیت نداشته باشد، هر چند که قصه و متن نوشته نشده باشد. چون اجرای خوب، آدم را نگه می‌دارد. وقتی احساس شود که در آن اجرا زندگی جاری است، همه آن را می‌بینند.

البته امیدوارم منظورتان از جاری‌شدن زندگی در اجرا به‌معنای شلختگی و بی‌هدف بازی‌کردن بازیگر نباشد. چون معمولا رسم‌شده که وقتی از کسی که درست بازی نمی‌کند، می‌پرسیم خب چرا این جوری بازی کردید، پاسخ می‌دهد دارم زندگی می‌کنم! یا زندگی‌کردن واقعی را بازی می‌کنم! متاسفانه گاهی اوقات در این تفسیر، اصل هنر نمایش و دراماتیزه‌شدن متن نادیده گرفته می‌شود.

البته باید بگویم بازیگری من دارد به این نقطه نزدیک‌تر می‌شود که اصلا متوجه نمی‌شوید دارم بازی می‌کنم.

به هر حال باید از فیلتر نمایش عبور کند یا نه؟

من متوجه منظورتان شدم. به نکته مهمی اشاره کردید ولی ارتباطی به حرف من پیدا نمی‌کند.

ولی ناخودآگاه چنین برداشتی از صحبت شما می‌شود.

بله. یعنی تجربیاتی که من و شما داشته‌ایم و کارهایی از این نوع دیده‌ایم که به نظر می‌آید در بخشی از کار از این مساله سوءاستفاده می‌شود. یعنی از اجرای رئال، منطقی، درست و بدون اضافات، برداشت اشتباه می‌شود و هیچ فکری هم پشت آن نیست. هیچ‌کس هم حوصله ندارد نقش را پرورش بدهد. بعد هم می‌گوید من دارم خودم را بازی می‌کنم و این هم سبک من است!

چرا مانوردادن روی بازیگر برایتان مهم است؟

من کلا به این ماجرا شهره هستم که انتخاب بازیگر برایم خیلی مهم است. چون متعلق به بخشی است که دیده می‌شود. الان فکر کنید که به جای آقای عبدی، یک پیرزن بازی می‌کرد. حتما یک چیزی توی این فیلم کم می‌شد. پس در انتخاب بازیگر در مرحله پیش‌تولید اتفاق عجیبی افتاده است. به نظرم مهم بوده و اگر این اتفاق نمی‌افتاد، شاید من اصلا کار را شروع نمی‌کردم.

من هم معتقدم که کار خوبی بود. ولی دوست دارم دلیلش را از خود شما بپرسم. با توجه به این که در ابتدا تهیه‌کننده با آن مخالف بود. خب چرا این کار را کردید؟

اصلا قبل از پیش‌تولید، این ماجرا شروع شد. وقتی فکر کردیم چه بازیگری را برای این نقش انتخاب کنم که هم مناسب و هم شیرین باشد، به هیچ نتیجه‌ای نرسیدیم. به خانم نادره فکر کردم ولی ایشان چند سال پیش فوت شده بودند! ناگهان این اتفاق به ذهنم افتاد که سراغ آقای عبدی بروم.

بعد گفتم این خیلی خوب است. چون این کار در بخش‌های دیگر هم کمک حالم می‌شود و می‌تواند به اجرای ایده‌ها کمکم کند. یعنی با کمک شیرینی و حلاوت بازی او می‌توانیم یک خانواده خونگرم ایرانی را به تصویر بکشیم که پیش از این کمتر دیده شده است.

منظورتان این است که در نهایت فیلم دچار ممیزی هم نشود؟

بله، همین‌طور است. البته دوستان هم در فیلم خیلی رعایت کردند که قضیه لوث نشود و خوشبختانه اتفاق ممیزی برای فیلم نیفتاد. چون سوءاستفاده و زیاده‌گویی در این ماجرا نکردیم و همه چیز در حد تعادل و منطقی پیش رفت و اتفاقا همین عدم سوءاستفاده به فیلم کمک کرد و جزو بخش‌هایی شد که هیچ جای صحبت و اما و اگر برای نمایش عمومی باقی نگذاشت.

اتفاقا بازی‌های دو نفره اکبر عبدی و ناصر گیتی‌جاه عالی شده است. مخصوصا صحنه تیراندازی دونفره که جذابیت زیادی ایجاد کرد.

بله، خیلی‌ها چنین اعتقادی داشتند.

نظرتان درباره این نکته چیست که شما در کارهایتان به تابو‌ها نزدیک می‌شوید ولی در نهایت هنجارشکنی نمی‌کنید؟ مثل کاری که در سریال بزنگاه انجام دادید، هرچند مشکلاتی هم برایتان به‌وجود آمد.

با نظرتان موافقم. به نظرم بیشتر این قضیه به صورت مادرزادی ـ بخصوص از ناحیه مادر! ـ‌در من اتفاق افتاده که سوءاستفاده نکنم.
یعنی اگر ماجرایی هست که من نمی‌توانم در قصه عنوانش کنم به همان اندازه که لازم است نشانش می‌دهم. یعنی وقتی دیدم که ماجرا یک مقدار حساس است دیگر زیاد پروارش نمی‌کنم تا اتفاق بدی از نظر بازخورد بیرونی بیفتد.

فقط راهی برایش پیدا می‌کنم که اگر قرار است به کسی کنایه بزند، به شکلی باشد که شیرین جلوه کند و به طرف برنخورد. اتفاقاتی که در مورد بزنگاه افتاد را هم حتما می‌دانید. آن اتفاق داشت مساله‌ساز می‌شد، ولی بالاخره تلویزیون کار را ادامه داد و پخش شد و بعد هم اتفاق خاصی نیفتاد. ولی بالاخره در جزئیات اتفاقاتی می‌افتد که ممکن است در کلیات انعکاس زیادی پیدا نکند. از این مشکلات وجود دارد و معمولا در فیلمی که ساخته می‌شود هر چقدر هم که رعایت کنید باز هم به شخص یا گروهی برمی‌خورد.
این که ما به خاطر کوچه اقاقیا کلانتری رفتیم یا به خاطر استفاده از یک اسم مواخذه شدیم و موارد دیگری از این دست در حالی که سوءتفاهمی بیش نبود.




ادامه مطلب


نوع مطلب : رضا عطاران، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 2 مرداد 1391
فرشته نعیمی
عطاران بعد از سریال‌های تاثیرگذاری که کمدی تلویزیونی را ارتقا داد، حالا به سینما رسیده و با آرزوهای بزرگ، نخستین فیلمش را در جشنواره رونمایی کرد. می‌گویند سریال‌هایش سهل و ممتنع است. در حرف زدن و مصاحبه کردن اما، خودش سهل است و مصاحبه‌کننده، ممتنع به تمام معنا! حرف زدن را جدی نمی‌گیرد، از سوال‌های تکراری فراری است، از کنار سوال‌های سخت با زیرکی تمام فرار می‌کند، ناگهان زیرآواز می‌زند و به خوبی بلد است بی‌خیالی طی کند.
http://www.hamshahrimags.com/Images/News/Smal_Pic/1-12-1390/IMAGE634653299478750000.jpg

ولی با همه این بی‌خیالی‌نمایی(!)، خیلی باهوش‌تر از آن است که نشان می‌دهد. عطاران بعد از سریال‌های تاثیرگذاری که کمدی تلویزیونی را ارتقا داد، حالا به سینما رسیده و با آرزوهای بزرگ، نخستین فیلمش را در جشنواره رونمایی کرد.

 

«خوابم می‌آد» با استقبال نسبی منتقدان همراه شد و سیمرغ بهترین فیلم اول جشنواره و سیمرغ بازیگر مکمل مرد (اکبر عبدی) را هم گرفت ولی بازی بی‌نقصش در بی‌خود و بی‌جهت (عبدالرضا کاهانی) توسط منتقدان و نویسندگان سینمایی و نه داوران، حسابی دیده شد و توانست همراه حمید فرخ‌نژاد گوی طلایی بهترین بازیگر مرد را از آن خود کند. واقعا این مصاحبه سرخوشانه، بهانه‌هایی بیشتر از این می‌خواهد؟


در نشست مطبوعاتی بعد از نمایش «بی‌خود و بی‌جهت» گفتید که من توی عمرم فقط یک کتاب خوانده‌ام! حدس می‌زنم خالی بستید؛ نه؟

(یکی دو دقیقه با صدای بلند می‌خندد) بیشتر می‌خواستم تاثیر «بیگانه» آلبر کامو را روی خودم نشان بدهم! توی تصویر فیلمم هم آنجایی که خواب هستم، همین کتاب توی دستم هست.


حالا واقعا همین یک کتاب را خوانده‌اید یا سر کاری است؟

نه. آنجا سه تا سوال پرسیدند که «چی خوندی؟ چی می‌خوای بخونی؟ چی رو از اونایی که خوندی دوست داشتی؟» که من جوابم برای هر سه تایش یکی بود و گفتم من کلا همین را خوانده‌ام و می‌شناسم.


در نشست مطبوعاتی بعد از فیلم خودتان هم گفتید که «بادی در کله‌ام افتاده که فضای کمدی در ایران را تغییر بدهم»؛ آن هم شوخی بود؟

نه! و خیلی هم موضوع را باز نکردم. ولی واقعا این هدف را دارم. اگر تعریف از خودم نباشد؛ وقتی بخواهم کمدی صرف (که فقط بخواهیم بخندانیم) داشته باشم، کار سختی برایم نیست. ولی چند سالی است که یک غرور اضافی به جانم افتاده که فکر می‌کنم می‌توانم شرایط را عوض کنم.

مثلا کار کمدی استاندارد بسازم که شرایط را عوض کند و این نقدهای راجع به کارهای کمدی و نظرهای منتقدان درباره کمدی را عوض کنم. یک کار اضافه است اما به هر حال بادی است که افتاده توی سرم! سعی می‌کنم تا جایی که بشود در حد منطقی کارهایی را که به ذهنم می‌رسد انجام بدهم.

مثل کاری که توی فیلم خودم کردم؛ از وسط فیلم، کمدی کار کم می‌شد و می‌رسید به مرگ شخصیت اصلی فیلم (کاری که در اغلب فیلم‌های کمدی، حتی سمتش هم نمی‌روند). نتیجه دیدن کار با منتقدان و مردم برای خودم نتیجه‌های خوبی داشت. نکته جالب این بود که مردم ارتباط بیشتری با کار برقرار کردند.





ادامه مطلب


نوع مطلب : رضا عطاران، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 17 خرداد 1391
سارا محمدی

شما به جایی رسیدید که حتی اگر کار خاصی هم نکنید، باز هم بامزه به نظر می رسید. در همین فیلم هم که کاملا جدی بازی می کنید، شیرین و بانمک هستید. یادم است در زمان جشنواره در همان اولین پلان که شما ظاهر شدید، همه خندیدند.

مرسی از این تعریف اما یک چیزی در خود قصه نهفته بود که باعث این ماجرا می شد. یعنی با وجودی که قرار بود یک واقعیت اجتماعی بررسی شود ولی به گونه ای بود که هر کس دیگری را هم در این موقعیت می دیدیم خنده را بر لب می آورد. مثلا همین موقعیت اول فیلم چیزی است که تعریف کردن آن بدون من هم خنده دار است. اینکه یک عده ای در مهمانی شلوغ و بزن بکوب هستند ولی خبر ندارند که یک نفر از نیروی انتظامی بیرون خانه منتظر است تا به آنها گیر بدهد. بنابراین بخش اعظم آن به خود قصه مربوط است و بخشی هم به این ربط دارد که مردم مرا در موقعیتهای کمدی و طنز دیده اند و همین موضوع در خنداندن آنها تاثیر دارد.




ادامه مطلب را مطالعه فرمایید


نوع مطلب : رضا عطاران، 
برچسب ها : رضا عطاران، عبدالرضا کاهانی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 11 خرداد 1391
فرهاد نعیمی
http://www.hamshahrimags.com/Images/News/Smal_Pic/29-11-1390/IMAGE634651622169531250.jpg




نوع مطلب : رضا عطاران، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 30 اردیبهشت 1391
سارا محمدی


( کل صفحات : 28 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic