سایت سروش صحت و رضا عطاران
طنز مطبوعاتی، طنز تلویزیونی، کمدی
درباره وبلاگ


همه چیز درباره سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی
مطالب منتشره در این وبلاگ اکثرا طنز هستند و نیازی به واکنش‌های تارانتینویی نیست. لطفا آرامش خود را حفظ کنید. بازنشر مطالب این وبلاگ در سایت، کتاب یا وبلاگ دیگر، بدون کسب اجازه از نویسندگان ممنوع می‌باشد.



مدیر وبلاگ : فرشته نعیمی
مطالب اخیر
نظرسنجی
بهترین سریال طنز آمریکایی کدام است؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

گفت‌وگوی اول تند و تیز بود و قرار بود خیلی‌ها را به سردرد مبتلا کند، از آن سردردها که برخی دستمال دور سرشان ببندند و دور «خانه سینما» که وجود خارجی ندارد، دور «سازمان‌های سینمایی ریز و درشت» دوره بیفتند که این چه نشتری بود که به قلبمان نشست و حالا چه باید بکنیم، قرار بود گفت‌وگوی من با «پیمان قاسم‌خانی» کاسه چه کنم چه کنم! را از دست فیلمنامه‌نویس بگیرد و بدهد دست گروهی دیگر از اهالی سینما! اما حاصل کار آن شد که کاسه چه کنم چه کنم مزبور یکی، دو هفته‌ای دست من بود و من برای تایید گفت‌وگو بدو دنبال پیمان و پیمان بدو (پیمان کجا می‌دوید، کجایش را نمی‌دانم!). و نهایتا یک صبح گرم تابستانی که چشم باز کردم، دیدم جا ‌تر و بچه... نه این ضرب‌المثل اینجا کارآیی ندارد، پس دوباره می‌نویسم...peimanghasem

نهایتا یک صبح گرم تابستانی که چشم باز کردم دیدم که جا‌تر و کاسه نیست، یعنی گفت‌وگوی اولی در کار نیست و از آنجایی که کاسه مزبور (در اینجا یعنی مشکلی که برای فیلمنامه‌نویس پیشامد کرده بود) یک شبه دود شد و به هوا رفت (خدا را صدهزار مرتبه شکر) گفت‌وگوی ما هم دچار تحولاتی شد که گفت‌وگوی دوم و لید دوم از میانش برآمد. ناگفته نماند که در گفت‌وگوی اول مباحث جالبی مطرح شده بود که برخی از آنها به گفت‌وگوی دوم هم به ارث رسید از جمله مبحث شیرین «فراماسونری.» یعنی همان داستان‌هایی که از میان «سن پطرزبورگ» و «ساختمان پزشکان» و «قهوه تلخ» برآمد که فلان شخصیت داستان در دقیقه فلان دستش را داخل کتش کرد و این نماد فراماسونری است، یا بهمان شخصیت زیر ساعتی ایستاده که ده و ده دقیقه را نشان می‌دهد و دست داخل کت کردن اگر نماد فراماسونری نباشد این یکی دیگر حتما خودِ خودِ چشم شیطان است.
خلاصه آنکه خارج از زمان گفت‌وگو و وقتی عکاس روزنامه خواست با فراغ بال از سوژه عکس بگیرد، «پیمان» هرجای خانه ایستاد، با چشم تیزبینِ عقاب محورمان که نگاه کردیم دیدیم حقا که نمادی از نمادهای فراماسونری در عکس موجود است و کم‌کم خوف برمان داشت که نکند ما هم بعله! گفت‌وگو با نویسنده فیلمنامه‌ها و سریال‌های «مارمولک»، «شب‌های برره»، «مرد هزار چهره»، «سن پطرزبورگ» و «ورود آقایان ممنوع» را بخوانید.
...................................................

‌ در فیلمنامه‌نویسی هم مثل سایر شاخه‌های سینمایی مافیا وجود دارد؟

مافیا به آن معنی شناخته شده نه! اما گروه وجود دارد آن هم معمولا برای کارهای تلویزیونی که نمی‌شود تنهایی انجامشان داد. در مورد کارهای سینمایی هم طبیعی است که آدم‌ها به سراغ کسانی می‌روند که می‌شناسندشان و به آنها اطمینان دارند. چون آدم معمولا در این کارها با کسانى که با قلمشان آشناست، راحت‌تر است.

‌ حالا اگر یک نفر بخواهد وارد این فضا بشود چه طور می‌تواند؟ کسی که رفیقی ندارد؟

همان‌طور که من سال‌ها پیش بدون داشتن هیچ رفیقی، بدون اینکه کسی را بشناسم وارد این کار شدم. نوشته‌ای که سر و شکل دارد و استاندارد باشد راه خودش را پیدا می‌کند. این طور نیست که نتوانی نوشته را به دست مردم برسانی.

‌ خودت چه طور وارد شدی؟

من دوره فیلمنامه‌نویسی رفتم و آقای سیف‌الله داد استاد یک کلاسم بود که پایان‌نامه کلاسم را بعدا ایشان تهیه کردند و این شد اولین فیلم سینمایی من، یعنی «من زمین را دوست دارم.»

‌ جایی بحث دزدی فیلمنامه مطرح شده بود که بالاخره خیلی از فیلمنامه‌نویسان جوان در معرض دزدی هستند که ممکن است ایده خوبشان یا فیلمنامه خوبشان را ارایه بدهند و مورد سرقت قرار بگیرد و در شرافتمندانه‌ترین حالت مورد کپی‌برداری قرار بگیرد. برای این چه راه‌حلی اندیشیده شده؟ برای آن آدمی که نه کسی را در سینما می‌شناسد و البته کارش هم خوب است؟

به نظرم دزدیدن فیلمنامه یا طرح آن، خیلی کار عاقلانه‌ای نیست. رقم خریدن یک ایده از یک آدم تازه کار اصلا آن قدری نیست که ارزش دردسرش را داشته باشد که بعدا آبروریزی و شکایت پیش بیاید. از آن گذشته بعید می‌دانم که آدم درست و سینماگر خوب این کار را بکند.

‌و اگر اتفاق بیفتد؟

سابقا برای مواقع خاصی که این اتفاق می‌افتاد، خانه سینمایی داشتیم که فیلمنامه‌ها را در آن ثبت می‌کردیم، الان گویا در بنیاد فارابی این کار را می‌کنند.

‌ تا به حال مورد سوءتفاهم‌هایی از این دست قرار نگرفته‌ای؟

نه! از قدیم اگر دوستی به من می‌گفت این متن من را بخوان، به او می‌گفتم اگر متنت ثبت شده بخوانم، متن ثبت نشده را نمی‌خواندم چون ممکن است خواندنش به راحتی باعث سوءتفاهم بشود. چون حالا مثلا اگر بعدها سایه‌ای از ایده‌اش را در فیلمنامه‌ای از من ببیند، بعدا دردسر خواهد شد. اما اگر ثبت شده باشد این دردسرها پیش نمی‌آید.

‌به خرید و فروش ایده اشاره کردی، مگر ایده را هم می‌فروشند؟

طرح را می‌فروشند اما ایده که در حد تعریف کردن است که معقول نیست کسی بیاید و ایده‌اش را تعریف کند اما به مرحله طرح که برسد، طرح مشتری‌های خودش را دارد.

‌مثلا طرح را چند می‌فروشند و فیلمنامه را چند؟

تا به حال طرح نفروختم و اصلا نمی‌دانم که چه طور است.

‌اما به هرحال فروش طرح رایج است؟

راستش من آدم‌های زیادی را در این زمینه نمی‌شناسم، من فقط دوست‌های دور و بر خودم را می‌شناسم. «خشایار الوند» طرح زیاد دارد و طرح خوب می‌فروشد. او در جریان قیمت هست. اگر خواستید می‌توانیم از او سوال کنیم. (با خنده) این را هم اضافه کنم که یک‌بار آمدم طرحی بفروشم ایده‌ای به ذهنم رسید و گفتم به تهیه‌کننده‌ای و گفت خیلی خوب است و این را بنویس و من می‌خواهمش. من هم گفتم چه عالی. پنج صفحه می‌نویسم و می‌فروشم. بعد که نوشتم دلم نیامد. دیدم که چه داستان خوبی شده و هنوز هم آن را نگه داشتم.

‌گفتی برای «گور به گور» یک‌سال و نیم وقت گذاشتی. اصولا فیلمنامه‌نویس‌ها برای نوشتن یک فیلم چقدر زمان می‌گذارند؟

سه، چهار ماه بیشتر فکر نمی‌کنم وقت بگذارند.

‌خب غیر از این کارها، کارهای دیگری هم انجام می‌دهی. مثلا الان در سریال «ساخت ایران» هم مشاور فیلمنامه‌نویس هستی؟

البته بودم.

‌در شبکه‌های خانگی کار را چگونه ارزیابی می‌کنی؟ یا تله فیلم‌هایی که الان ساخته می‌شود. اینها را چطور ارزیابی می‌کنی؟

تله فیلم را که تا به حال کار نکرده‌ام و نمی‌دانم به چه شکل است. در شبکه خانگی هم کارم در حد مشاوره بوده که گفتم و آن هم داستانش این بود که خشایار الوند داستانی داشت که خیلی خوب بود اما ته نداشت. میانه‌های خوبی هم داشت اما پایان‌بندی‌اش درست نبود. با هم نشستیم و فیلمنامه را جلو بردیم و سیناپس‌هایش را با هم نوشتیم. حالا گویا در ضبط مطابق آن داستان پیش نرفتند. البته من کار خودم را کردم و از کار کنار کشیدم ولی به نظر می‌آید آنچه ما نوشتیم به دلیل شماری از گرفتاری‌ها خوب از آب درنیامده.

‌ یعنی به مشکل خاصی برخورد کرده‌اند؟

از گرفت و گیرهای این کار خبر ندارم اما با بچه‌های قهوه تلخ هم که حرف می‌زدم همگی می‌نالیدند. خلاصه کمی جو نگرانی بر همه چیز حاکم است. مثلا فکر می‌کنند اگر یک فیلمی اکران شود چه اتفاقی می‌افتد. قبلا هم گفتم که از سینما و تلویزیون توقع تاثیرگذاری کمی بیخود است. مثلا سر سریال «برره» می‌گفتند شما دارید زبان فارسی را از بین می‌برید. استادان دانشگاه اعتراض کرده بودند در حالی که همه چیز تمام شد و رفت. کسی الان از اصطلاحات آن سریال چیزی در خاطر ندارد.
یا یادم می‌آید سر «آدم برفی» چقدر از این مشکلات پیش آمد و این فیلم اکران شد و آب از آب تکان نخورد. متاسفانه گروه اندکی هستند که فکر می‌کنند اگر مثلا مردم فلان جمله را در فیلمی بشنوند چه اتفاق‌ها که نمی‌افتد. یک سری هم که همیشه آماده‌اند که بیایند در خیابان و بیلبورد فیلم‌ها را پایین بکشند. نمی‌دانم واقعا این اتفاق‌ها به چه صورت می‌افتد. از وزارت ارشاد توقع می‌رود که لااقل پای پروانه‌هایی که داده، بایستد ولى واقعا وزارت ارشاد هم این وسط تصمیم‌گیرنده نهایى نیست.

‌قسمت دوم «سن پطرزبورگ» به کجا رسید؟

درباره قسمت دوم کوتاه آن که الان خیلی گرفتارم. محسن تنابنده هم سر سریال حضرت محمد (ص) است و حالاحالاها گرفتار است. در آینده شاید دوباره درباره‌اش فکر کردیم. الان هیچ چیز قطعی نیست.

‌یعنی اینکه گفته بودند از پاییز مجددا فیلمبرداری شروع می‌شود، موثق نبوده؟

نه. موثق نبوده است.

‌ این روزها چه کار می‌کنی؟ چه می‌نویسی؟

الان یک سریال هست که ممکن است برای ماه رمضان پخش شود و ممکن هم هست بگذارند برای بعد از ماه رمضان. مهراب فیلمنامه را می‌نویسد و من مشاورش هستم و برایش خط داستانی درمی‌آورم. پشت سرش هم ایده‌ای دارم که احتمالا به زودی راه می‌افتد.

‌مشاور فیلمنامه دقیقا چه کار می‌کند؟

بستگی دارد. الان همان چیزی که گفتم در کار «ساخت ایران» پیش آمده است. برای قصه حرف زدم و برای پیش رفتن داستان و طراحی کار کمکش کردم. یعنی من هیچ سکانس و دیالوگی ننوشتم. موقعیت تازه اگر به ذهنم رسید، گفتم. مشاوره عملا چنین چیزی است.

‌سرپرستی دقیقا چه کاری است؟

سرپرستی یک کار شبانه‌روزی است که ناظر بر تک‌تک قسمت‌هاست. تک‌تک متن‌ها باید خوانده شود. روی خط داستان باید نظر و ایده داشته باشی. شخصیت‌ها را باید طراحی کنی. چون قسمت‌های مختلف را نویسندگان مختلف می‌نویسند نباید از هیچ شخصیتی کاری که انتظار نمی‌رود سر بزند و یکدست‌سازی شخصیت‌ها برعهده سرپرست است. نخ تسبیح‌های کمرنگ و زیرین داستان به دست سرپرست است. فرض کنید دو شخصیت هستند که به یکدیگر علاقه‌مند هستند، تنظیم روابط اینها برای طبیعی درآمدن داستان برعهده سرپرست است و البته گاهی اوقات بازنویسی.

‌فیلمنامه اثر هنری است؟

نه. در واقع من بعضی وقت‌ها در هنر بودن خود سینما هم شک مى‌کنم.

‌سینما و تلویزیون رسانه‌های مستقلی هستند؟

مستقل دقیقا به چه معناست؟ معنایش را بگو تا بگویم که سینما هم هست یا نه؟

‌یعنی اگر به عنوان یک اثر هنری به آن نگاه کنیم، می‌تواند خودش با درونیاتش، خودش را جلو ببرد یا وابسته به مقتضیات بیرونی هم هست؟

خب، جواب این سوال را نمی‌دانم چون فیلم داریم تا فیلم. بعضی فیلم‌ها با این تعریف مستقل هستند و بعضی هم نه.

‌وضعیت فیلمنامه‌نویسی در ایران را چطور ارزیابی می‌کنی؟ ما در ایران فیلمنامه‌نویس خوب داریم؟

بله. حتما داریم. مگر می‌شود نداشته باشیم. الان اسم نمی‌برم تا باعث دلگیری کسی نشود اما فیلمنامه‌های خیلی خوب هم داریم.

‌جایی گفته بودی باید فیلمنامه‌نویس‌هایمان را به دانشگاه‌های آمریکایی بفرستیم!

هنوز هم می‌گویم. البته اگر به من نگویند که از آمریکا پول می‌گیرم. من هرگز آمریکا را در زندگی‌ام ندیدم.

‌خب حالا که آمریکا را هم ندیدی پس چرا چنین توصیه‌ای داری؟

چون پایتخت سینمای تجارى جهان است و تکنیک‌هایی در فیلمنامه‌های سریال‌هایشان می‌بینم که عالی است. من هم البته برای ساخت سریال این توصیه را کرده‌ام چرا که آنها کاملا دارند با آموزش و به صورت حرفه‌ای پیش می‌روند و شک دارم که ما چنین کسانی را داشته باشیم.

‌یعنی فیلمنامه‌نویس‌های مطرح ما نمی‌توانند این آموزش‌ها را بدهند؟ خودت!

اعتراف می‌کنم که خود من این شیوه کار گروهی را بلد نیستم. این سرپرست نویسندگانی که ما داریم کار کاملا من‌درآوردی است. آنجا سرپرست کسی است که گروه دارد نه کسی که بنشیند و تک‌تک متون را بازنویسی کند. می‌خواهم بگویم نوشتن داستان‌های طولانی سریالی کار من نیست و برای اولین بار دارم در همین متن سریالی که زیر دست دارم، امتحانش می‌کنم. همیشه اپیزودی می‌نوشتم. الان می‌بینم پیش بردن چندین خط داستان در کنار هم اصلا کار ساده‌ای نیست. این را در سینما بلدم اما برای 30 قسمت، کار واقعا سختی است. با اینکه سریال‌های ایرانی را کمتر می‌بینم اما می‌دانم که آن سیر سریالی که ما سراغ داریم مثلا در سریالی چون «Breaking bad»که همین الان هم به همه تماشایش را پیشنهاد می‌کنم در ایران وجود ندارد. برای همین فکر می‌کنم خوب است برویم یاد بگیریم.

شاید درست‌اش این باشد که یک سری آدم بورس شوند و بروند یاد بگیرند و برگردند. اگر هم نه لااقل کارگاهی بگذاریم که همه دور هم بنشینیم و از هم یاد بگیریم. مثلا می‌توانم کلیاتی از فیلمنامه‌نویسی را یاد بدهم اما اینکه بخواهم فیلمنامه سریال یاد بدهم، نمی‌توانم، چون اصول خودش را دارد.

‌جایی گفته بودی مشکل سینمای ایران فیلمنامه نیست. مشکل سینمای ایران مشخصا چه چیزی است؟

آن زمان فکر کنم احتمالا حمیت صنفی‌ام زده بوده بالا، اما طبیعتا مشکل فیلمنامه‌نویسی داریم. تنوع سوژه‌هایمان زیاد نیست. یک‌سری داستان‌های خاص و جذاب هست که کمتر سراغشان می‌رویم و بیشتر سوژه‌های کم دردسر را انتخاب می‌کنیم. درصدی از مشکلات امروز سینمای ایران مسلما متوجه فیلمنامه‌نویسی است. البته من همیشه گفته‌ام سهم بقیه بخش‌های سینمایمان هم در این مشکلات اندازه فیلمنامه‌نویسی‌مان است.

چرا که من در سینمای ایران اتفاق خاصی نمی‌بینم که بخواهد خودش را بالاتر از فیلمنامه‌نویسی‌اش بداند که بگوییم مشکل ما فیلمنامه است. من فکر می‌کنم عموما فیلمنامه‌های متوسط سینمای بدنه ایران در اندازه‌های کارگردانی آنهاست. یعنی کارگردانی چیزی به آنها اضافه نمی‌کند مثلا در هالیوود فیلم‌هایی را می‌بینیم که فیلمنامه‌هایشان سوراخ‌های بزرگی دارد که اشکت درمی‌آید از تماشایشان اما کارگردانی فیلم را قابل‌تحمل و حتی جذاب می‌کند.




ادامه مطلب


نوع مطلب : پیمان قاسم خانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 7 مرداد 1391
فرشته نعیمی
پیمان قاسم خانی همان نویسنده جوانی است که با متن های بامزه ای که می نوشت، مهران مدیری را در «پاورچین» نجات داد و باعث شد نه تنها سریال او جان تازه ای بگیرد، بلکه به یکی از بهترین آثار مدیری هم تبدیل شود. قاسم خانی بعد از «مرد هزار چهره» که اتفاقا این کار هم جزو بهترین کارهای مدیری محسوب می شود، دیگر با او همکاری نداشت. خودش می گوید هر همکاری باید روزی تمام شود و آن موقع هم زمان قطع همکاری ما فرا رسیده بود و مشکلی با هم نداشتیم. اما اگر مصاحبه را کامل بخوانید متوجه می شوید ماجراهای دیگری هم بین این دو نفر وجود داشته.


*چی شد که نویسندگی در عرصه طنز را انتخاب کردید؟

به خاطر علاقه ای که به سینما داشتم، رفتم و دوره فیلمنامه نویسی را در مرکز اسلامی آموزش فیلمسازی گذراندم. بعد از این دوره بود که نویسندگی برایم شکل جدی پیدا کرد. انتخاب طنز در واقع انتخاب شخصی و قطعی خودم نبود. اولین کاری که نوشتم یک فیلم کمدی بود به نام «من زمین را دوست دارم»، بعد از آن هم باتوجه به سفارش هایی که به دستم رسید و البته علاقه خودم، کمدی را دنبال کردم. البته چند مورد هم پیش آمده که کار جدی بنویسم اما کارهای جدی که نوشتم معمولا با مشکلاتی رو به رو شده و نتیجه دلخواه ام را کسب نکرده ام. فکر می کنم دوستان آن طور که فکر می کن ند من کمدی را می شناسم، این احساس را در کارهای جدی به من ندارند. من هم ترجیح دادم در فضایی کار کنم که هم حرفم را بیشتر قبول دارند و هم خودم در آن راحت هستم.

*پاورچین اولین همکاری شما با مهران مدیری بود، چطور با مهران مدیری آشنا شدید؟

به سادگی (خنده). من قبل از پاورچین هم آقای مدیری را می شناختم و قرار بود یک کاری را باهم بسازیم که در نهایت تبدیل شد به «ببخشید شما». چون من این فضا را دوست نداشتم ترجیح دادم در آن مجموعه حضور نداشته باشم. کاری که ما قرار بود با هم شروع کنیم یک کار آیتتمی بود که به نظرم اگر ساخته می شد کار بامزه ای از آب درمی آمد. مهران در آن زمان تصمیم گرفت آن طرح را تبدیل کند به چیزی که بعدا در «ببخشید شما» دیدیم و من هم خودم را کنار کشیدم.

 

*«ببخشید شما» چرا باب میل شما نبود که ترجیح دادید کار نکنید؟

آن جور ترکیب کار کمدی و جدی را دوست نداشتم.

*در «پاورچین» چه کار کردید که توانستید این قدر مخاطب جذب کنید؟

به نظرم اقبالی که این سریال بین مردم پیدا کرد برمی گشت به ایده برره. اگر یادتان باشد تا 15 ق سمت ابتدایی پاورچین، این سریال نه تنها به قول معروف نترکیده بود بلکه عکس العمل های منفی زیادی هم درمورد آن دریافت کرده بودیم. این در شرایطی بود که ما همان زمان هم متن های خوبی داشتیم اما وقتی برره وارد قصه شد، این فکر به سرمان زد که ماجرای یک قوم را روایت کنیم و با ورود جواد رضویان به عنوان نماینده این قوم با تمام خصوصیات اخلاقی که شخصیت داوود داشت، سریال جان تازه ای گرفت و مثل بمب بین مردم صدا کرد.

آن زمان یادم می آید یک روز سروش صحت آمده بود سر صحنه کار ما (او آن موقع مشغول نوشتن سری سوم زیر آسمان شهر بود که با استقبال مواجه نشده بود) و می گفت اگر امروز همین متنی که شما دارید کار می کنید را بدون هیچ تغییری در زیر آسمان شهر اجرا کنیم مردم آن را دوست نخواهند داشت و اگر متن ما را شما کار کنید موردتوجه قرار می گیرد. کار وقتی بین مردم جا بیفتد دیگر تمام است و حال مردم با آن مجموعه خوب خواهد بود.




ادامه مطلب را مطالعه فرمایید


نوع مطلب : پیمان قاسم خانی، بهاره رهنما، مهران مدیری، سیامك انصاری، 
برچسب ها : پیمان قاسم خانی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 18 خرداد 1391
سارا محمدی

پیمان قاسم خانی فیلمنامه نویس متبحر داخلی که کمتر پیش می آید تن به مصاحبه دهد به تازگی در گفتگویی مفصل با ایوب آقاخانی به ذکر اظهارنظراتش درباره اوضاع سینمای ایران پرداخت.  قاسم خانی با بیان اینکه تنها یکی از مشکلات سینمای ایران، ضعف فیلمنامه است بر این مساله تاکید کرد که فیلمنامه به نسبت دیگر حیطه های سینمای ایران، اوضاع بدتری ندارد. بخشهایی از گفته های قاسم خانی را به نقل از رادیو نمایش می خوانید:

مشکل سینمای ایران، فیلمنامه نیست

یکی از مشکلات سینمای ایران، فیلمنامه است. فیلمنامه نسبت به بقیه حیطه های سینما، اوضاع بدتری ندارد. مشکل سینمای ایران فقط فیلمنامه نیست، کارگردانی است، بازیگری است اما به اشتباه همه نگاهها به ضعف فیلمنامه منعطف شده!

فیلمنامه های خوبی که تازه دیده ام

در میان آثاری که اخیرا دیدیم «سعادت آباد»، «جدایی نادر از سیمین» و «یه حبه قند» جزو آثاری بوده اند که فیلمنامه های خوبی داشته اند. از «یه حبه قند» خوشم آمد چون فکر میکنم لحن روایی فیلمنامه آن متفاوت بوده است.




ادامه مطلب را مطالعه فرمایید


نوع مطلب : پیمان قاسم خانی، 
برچسب ها : پیمان قاسم خانی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 11 خرداد 1391
فرهاد نعیمی

نوروز سال 89 یعنی اولین سالی که مهران مدیری در تلویزیون حضور نداشت و سریال های ضعیف تلویزیونی صدای همه را درآورده بود، مجید مجیدی کارگردان شناخته شده سینما که در آن زمان از دست سریال های تلویزیون به خصوص یکی از آنها خیلی شاکی بود با عصبانیت خاصی گفته بود: «باید واقعا به مهران مدیری اسکار داد چون کارش یک استاندارد و کلاس خاصی دارد». حالا او بعد از بازی در «پل چوبی» و بعد از داستان هایی که درباره توقف قهوه تلخ به وجود آمده است، دوباره با ماجرای انیمیشن تهران 1500 در صدر خبرهاست. mehran-modiri

بازگشت در نقش پیرمرد 160 ساله

مهران مدیری که این روزها خبرهای بسیاری درباره متوقف شدن سریال قهوه تلخ او منتشر شده، چند روز پیش با حضور در استودیوی انجمن گویندگان جوان، نهایی سازی دیالوگ های انیمیشن سینمایی تهران 1500 را آغاز کرد. با حضور مهربان مدیری در این انیمیشن باید گفت که مرحله جدیدی از فعالیت های متفاوت مهران مدیری در عرصه سینما و تلویزیون آغاز شده است. بسیاری از علاقه مندان بی شمار مهران مدیری منتظر اولین نمایش این انیمیشن هستند.

مهران مدیری که گویندگی نقش اکبرآقا که پیرمردی 160 ساله است را در این انیمیشن برعهده دارد تغییرات نهایی دیالوگ های نقشش را در حضور بهرام عظیمی‌ کارگردان و مهرداد رئیسی مدیر دوبلاژ این انیمیشن اعمال کرد.

همه حامیان مدیری: از مرحوم گل آقا تا پوراحمد و انتظامی

مهران مدیری و کارهایش همیشه در این سال ها حامیان فراوانی داشته. از مرحوم کیومرث صابری فومنی که حدود یک دهه قبل مهران مدیری و همکارانش را دعوت کرده بود به موسسه گل آقا و تقدیر ویژه ای از مهران مدیری به عمل آورده بود تا سال ها قبل که کیومرث پوراحمد یادداشتی مفصل در تحسین برنامه های مدیری در ماهنامه فیلم نوشته بود. سال گذشته نیز عزت الله انتظامی‌ به پشت صحنه قهوه تلخ رفت و به اظهارنظر درباره کارهای مدیری پرداخت.

متولد سرآسیاب

مهران مدیری در میدان بروجردی، سرآسیاب دولاب متولد شده است. او براساس آنچه که در مصاحبه های خود گفته از دوران کودکی آن چیزهایی که در ذدهنش به صورت یک لکه مانده، یک خانه دوطبقه کوچولو و معمولی است. آنها در طبقه پایین زندگی می‌کردند و طبقه بالا میهمانخانه بود. مهم ترین وسیله در آن اتاق یک پیانو بود تعداد زیادی صفحه کلاسیک و مقدار زیادی هم کتاب. خب وجود یک پیانو در آن محله بسیار عجیب بود و اتفاقا صدای همسایه ها درآمده بود که این چه سر و صدایی است که صبح تا شب از خانه شما بیرون می‌آید.

فلسفه هگل

کودکی مدیری اصلا شبیه بچه های دیگر نبود. دوستان زیادی نداشت و احساس تنهایی می‌کرد. دوست داشت در آن اتاق نشسته و کتاب ها را ورق بزند اسم هایشان را حفظک ند و عکس هایشان را نگاه کند. یک روز یکی از دوستان برادرش به شوخی از او می‌پرسد آیا این کتاب را خوانده ای، این اسمش چیست؟ مدیری بلافاصله می‌گوید: فلسفه هگل، و تعجب می‌کند که مهران چطور اسم چنین کتابی را توانسته است ادا کند. مدیری در ادامه به او می‌گوید اینکه چیزی نیست تازه من می‌دانم که چه چیزی توی آن نوشته شده و شروع می‌کند به صورت طوطی وار چیزهایی که در ذهنش مانده بود را برایش تعریف کردن.

خواب سالوادور دالی

برادر مهران مدیری رشته اش زیست شناسی بود و همین باعث شد که او به زیست شناسی هم علاقه مند شود و کتاب های زیادی در این زمینه بخواند؛ به خصوص در زمینه زندگی حیوانات و کتاب های داروین و... این علاقه هنوز هم در زندگی اش مانده است! البته شیطنت های مهران مدیری پایانی نداشت. او پنهان از برادرش می‌رفت سراغ کتاب های او. برادرش چندتایی کتاب داشت از سالوادور دالی که  او آنها را خیلی دوست داشت و شب خوابشان را می‌دید.

در ریاضیات همیشه خنگ بود

در ریاضیات همیشه خنگ بود. مدیری هنوز که هنوز است علت ریاضیات در جهان را نمی‌داند. یعنی به نظرش بیهوده ترین و پوچ ترین درس است و هیچ وقت نمره ای بالاتر از 2 در این درس نگرفت! در درس هایی هم که به ریاضی مربوط است مثل جبر، فیزیک و غیره، هیچ وقت موفق نبود. مدیری از ریاضی متنفر بود. به عقیده او ریاضی فقط در حد جمع و تفریق مفید فایده است.

ماجرای بازی در فیلم های کیمیایی

همین چند وقت پیش خبری منتشر  شد که مهران مدیری قرار بوده در فیلم جرم کیمیایی بازی کند.  پولاد کیمیایی در مصاحبه با ماهنامه صنعت سینما گفته که قرار بوده نقشی را که حامد بهداد در فیلم «جرم» کیمیایی ایفا کرده، مهران مدیری بازی کند. پسر کیمیایی دلیل بازی نکردن مدیری در این فیلم را درگیر بودن این بازیگر و کارگردان در پروژه های شخصی اش مثل قهوه تلخ عنوان کرده است. اما بد نیست بدانید که بعد از ساعت خوش و بعد از کنار رفتن از تلویزیون چندین کار خوب سینمایی به مدیری پیشنهاد می‌شود. قرار بود ضیافت را مدیری بازی کند تا پای کلید زدن هم رفتند؛ روز آغاز آمدند و گفتند فلانی نباشد. سر فیلم سلطان هم عین همین اتفاق افتاد. خیلی کارهای خوب سینمایی و تئاتر را در آن سه سال و نیم از دست داد و این برایش ضربه بزرگی بود.

 



ادامه مطلب


نوع مطلب : پیمان قاسم خانی، مهراب قاسم خانی، امیرمهدی ژوله، خشایار الوند، مهران مدیری، 
برچسب ها : مهران مدیری،
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 10 خرداد 1391
فرهاد نعیمی
دلایل موفقیت پیمان قاسم خانی از زبان سروش صحت را بصورت فهرست وار در زیر می خوانید:

http://www.cinemapress.ir/Images/News/Larg_Pic/6-6-1389/IMAGE634185956145468750.jpg

-زیاد فیلم می بیند

-زیاد کتاب می خواند

-زبان خارجی اش خوب است

-هر روز روزنامه می خواند

-خوب می خوابد

-خوب می دود

-هر روز با دخترش پلی استیشن بازی می کند





نوع مطلب : سروش صحت، پیمان قاسم خانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 10 خرداد 1391
سارا محمدی


( کل صفحات : 20 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات