سایت سروش صحت و رضا عطاران
طنز مطبوعاتی، طنز تلویزیونی، کمدی
درباره وبلاگ


همه چیز درباره سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی
مطالب منتشره در این وبلاگ اکثرا طنز هستند و نیازی به واکنش‌های تارانتینویی نیست. لطفا آرامش خود را حفظ کنید. بازنشر مطالب این وبلاگ در سایت، کتاب یا وبلاگ دیگر، بدون کسب اجازه از نویسندگان ممنوع می‌باشد.



مدیر وبلاگ : فرشته نعیمی
مطالب اخیر
نظرسنجی
بهترین سریال طنز آمریکایی کدام است؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ژن های خوب، ژن های بد


نویسنده: سیدعلی میرفتاح

این «ژن» هم از آن چیزهای عجیب و غریبی است كه ایرانی جماعت از كشفش حال می كند و جا و بی جا، در عمل و نظر پایش را وسط می كشد. حتی توی تاكسی هم راننده ها و مسافران در تحلیل رفتار مردم و مسوولان، حرف از ژن می زنند و هنجار و ناهنجار خلق الله را به گردن نردبان های پیچ خورده دی ان ای می اندازند. وقتی عوام الناس این همه تمایلات ژنتیك دارند، تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل و ببین دكترها و دانشگاهی ها چقدر با این كشف بشر حال می كنند. اخیراً از مدیر عالی رتبه دانشگاهی شنیدیم كه: «دولتمردان امریكا كه تا دیروز به دنبال جذب نخبگان علمی كشورمان بودند، امروز با تغییر استراتژی خود به دنبال انتقال ژن ایرانی به كشورشان هستند تا برای 50 الی 100 سال آینده با تكثیر این ژن انسان هایی كه متولد می شوند از ژن ایرانی برخوردار باشند.»
    كپورچالی: تف به شرف این امریكایی ها كه یك ژن ناقابل هم نمی توانند به ما ببینند.
    مویدی: ژن ناقابل كجا بود؟ نفرمایید. اگر چهارتا ژن قابل دار باشد، یكی اش مال همین هموطنان عزیزمان است. شما كه از خاطر نبرده اید كه بعد از بین الملل دوم، همین آلمانی ها كه از حیث مرد در مضیقه بودند، آمدند دنبال ژن پاك و دست نخورده آریایی كه ببرند و تكثیرش كنند. اگر الان آلمان پیشرفت كرده و بنز و بی ام و ساخته و كلی اشتراوسن بان درجه یك تولید كرده، یكی اش مال همین ژن درجه یك ایرانی- آریایی است.
    روشن ضمیر: پس چه حسابی است كه این ژن توی مملكت خودمان جواب نمی دهد، اما توی دیار كفر جواب می دهد؟
    میرفتاح: شما مرده اید و خبر ندارید كه در حال حاضر چقدر جواب می دهد. باید بیایید و ببینید كه چطور اروپایی و امریكایی انگشت به دهان مانده اند كه این ژن چه می كند...
    كپورچالی: قبلاً فقط علی دایی بود كه چه می كرد، اما ظاهراً الان خیلی ها هستند كه چه می كنند؛ نه؟
    روشن ضمیر: انگار منتظر بودند كه ما بمیریم و بعد ژن شان شكفته شود. زمان ما همچه چیز خاصی ندیدیم...
    امیرشاهی: من یك چیزی شنیدم كه نمی دانم مربوط به این ماجرا هست یا نه، ایضاً نمی دانم بگویم یا نه؟
    مویدی: اگر بد است نگو.
    میرفتاح: نه آقا، چرا خودسانسوری می كنید؟ بگویید.
    امیرشاهی: من شنیدم كه می گفتند یك زن و شوهری توی خانه شان، آشپزخانه شان، یا محل كارشان [تردید از من است] توی یك جایی توانسته بودند ژن بی حجابی و بدحجابی را كشف كنند.
    مویدی: خب، منظور؟
    امیرشاهی: می خواهم ببینم امریكایی ها دنبال این نوع ژن هستند، یا دنبال یك ژن دیگر...
    كپورچالی: تو چه ساده ای؟ آن ژن كذایی را كه خود امریكایی ها دارند وارد كشور می كنند. فقط هم كه این نیست. هرچه ژن بی ناموسی و پدرسوختگی است را این امریكایی ها دارند می دهند به ما، بعد هر چه ژن دانش و علم و خوبی و نجابت و انسانیت است، دارند می برند.
    روشن ضمیر: كاش یك بازرس مخصوص ژن دم مرزها بگذارند كه ورود و خروج آنها را كنترل كنند. والله آدم این خبرها را می شنود می ترسد كه یك وقت بی شرف ها از این ژن های خیلی خیلی بد به جان ملت نیندازند. بعد بگو ببینم، ژن واگیر هم دارد؟
    مویدی: نوع خوبش نه، اما نوع بدش عین طاعون، سه روزه شهر را پر می كند.
    كپورچالی: عین مشمشه كه ببر بیچاره فوت شد و بعدش هم سه تا شیر فوت شدند و ...
    میرفتاح: خوب شد من گفتم خودسانسوری نكنید. بس است دیگر آقا. بحث ژنتیك را تمام كنیم بهتر است، وگرنه...
    
    
 روزنامه شرق ، شماره 1160 به تاریخ 23/10/89، صفحه 12 (صفحه آخر)



نوع مطلب : علی میرفتاح، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 23 دی 1389
بهزاد نعیمی
كرگدن ریترن
كرگدن نامه

نویسنده: سیدعلی میرفتاح

انتقام میرفتاح. قسمت ششم از مجموعه كرگدن نامه از شنبه در «شرق». خونه دار و بچه دار، زنبیل رو بردار و بیا. آهای صاحاب سلیقه، بیا كه كرگدن برگشت. آهای یارو، بشتاب كه غفلت موجب پشیمانی است... بازگشت اژدها رو دیدی؟ این هم كرگدنشونه... عباسشون هم تو واحد عكسه. به از شما نباشه، چه بچه آقایی... كرگدن بازمی گردد، اگرچه به زور. كرگدن تنها نرو، بذار تا با هم بریم. سرنوشتمون یكی است. هر دومون دلمون برای هم تنگ شده... از شنبه تا پنجشنبه كرگدن ریترن. كرگدن ریترن. برنامه امشب و فرداشب و شب های دگر، در سینما شرق. قیصر، قیصر كجایی كه فرمونت رو... چه كار كردن؟ كاری نكردند، برگردوندند شرق كه عین اسب سرش رو بندازه پایین و كرگدن نامه اش رو بنویسه. تو كل عالم بگردین، پپه تر از اینجانب پیدا نخواهید كرد... كرگدن بازمی گردد؛ خركی را به عروسی خواندند. مال قدیم ها بود كه كرگدن ها تنها سفر می كردند. مدتی است كه با حیوانات دیگر – بلانسبت، بلانسبت – یه قل دو قل بازی می كنند... كرگدن بازمی گردد، متاسفانه. از شنبه در منتهی الیه شرق. وسیله ایاب و ذهاب نیز تا مزار مرحوم تازه گذشته مهیاست. مختصر نمكی هم در خانی آبادنو، جنب منبع آب حاضر است. سفره احسانی پهن شده، خونه دار و بچه دار، بیا به شرط چاقو. برو بچه دماغو... دوچرخه، سبیل بابات می چرخه... آهای پرستار، آمپول این بنده خدا دیر شد.
    
    
    
 روزنامه شرق ، شماره 1154 به تاریخ 21/10/89، صفحه 12 (صفحه آخر)



نوع مطلب : علی میرفتاح، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 21 دی 1389
بهزاد نعیمی
هزاران سال ازدواج


نویسنده: سیدعلی میرفتاح

بعضی وقت ها آدم خبرهایی می شنود كه روی تخم چشمش، چنار هفت سر سبز می شود.
    كپورچالی: بگو بلكه روی تخم چشم ما هم سبز شود. قدیم ها كه خیلی كیف داشت، الان نمی دانم.
    مویدی: هم الان می گوید كه بدانی.
    میرفتاح: گفتند كه قرار است توی دانشگاه ها درس همسرگزینی تدریس شود...
    روشن ضمیر: هزار وعده خوبان، یكی وفا نكند.
    میرفتاح: یعنی قبلاً هم قرار بود این درس را توی دروس دانشگاهی بگنجانند؟
    روشن ضمیر: نخیر. منظورم چنار هفت سر است. هی وعده می دهی كه سبز می شود، دریغ از یك ترتیزك.
    مویدی: خب برای اینكه ما مرده ایم و تبدیل به روح مجرد شده ایم. روح مجرد كه تخم چشم ندارد كه حالاچنار رویش سبز شود یا ترتیزك.
    كپورچالی: پس برای همین من هم متوجه كیف خاصی نشدم... نه اینكه ما خیلی سرزنده و سرحالیم، بعضی وقت ها فراموش می كنیم كه جزء امواتیم.
    روشن ضمیر: همین، گذاشتند ما بمیریم، بعد بروند درس همسرگزینی تدریس كنند. آن موقع كه ما می خواستیم همسر بگزینیم، می گفتند این كار را بسپار به عمه و خاله ات.
    امیرشاهی: بعد هم «به حرف عمه و تعریف خاله» یك عمر بدبخت شدیم و رفت پی كارش.
    مویدی: یعنی اگر این درس را می خواندیم، زن بهتری می گرفتیم؟
    كپورچالی: به جاش چی به ما یاد دادند؟ همه اش جانور شناسی، گیاه شناسی، علم الاشیا... دریغ از یك درس به درد بخور.
    روشن ضمیر: ببینم این درس فقط نظری است، یا عملی هم دارد؟ قدیم كه دوره ما بعضی دروس، دو واحد نظری داشت، دو واحد هم باید می رفتیم كارگاه، تا مدیر كارگاه امتحان بگیرد و نمره بدهد.
    میرفتاح: من كه اصلاً با این نوع دروس مشكل دارم. شما الان محیط دانشگاه را نمی شناسید...
    كپورچالی: كی نمی شناسد؟ ما می شناسیم. اتفاقاً من كه خیلی خوب می شناسم.
    مویدی: تو فقط علمی، كاربردی را می شناسی. راست می گوید دیگر، تو دانشگاه های بزرگ را كه نمی شناسی...
    میرفتاح: من عرضم این است كه مردم هزاران سال است كه خودشان از پس زن گرفتن و شوهر كردن شان برآمده اند. مال امروز و دیروز كه نیست. 10 هزار سال است كه دارند ازدواج می كنند و بچه دار می شوند، احتمالاً هزاران سال دیگر هم به همین منوال ادامه پیدا می كند. اینها حالااین وسط چه چیزی می خواهند یاد بدهند كه مردم خودشان بلد نیستند...
    كپورچالی: راست می گویی. بعد هم جوانی كه دلش برای یكی رفت و گلوش پیش كسی گیر كرد، حرف ننه، باباش را نمی شنود، حالابیاید حرف استادش را بشنود؟
    مویدی: كی می شنود؟ مگر ما نصیحت پدران مان را شنیدیم؟ مگر پسران مان نصیحت ما را شنفتند؟ این قضیه این جوری است كه خدا می زند پس كله آدم و آدم یك كاری می كند و یك لحظه غفلت می كند و یك عمر پشیمان می شود.
    میرفتاح: من می گویم من كه دارم میرم، پس چرا هلم می دهی؟ اینها را باید یك كاری كرد كه یك مدت اصلاً قصه زن و ازدواج و این چیزها را فراموش كنند. به جای این كارها باید بروند و توی غذای سلف كافور بریزند، نه اینكه آتش این بندگان خدا را تیز كنند.
    مویدی: به قول شیخ اجل «من گرسنه در برابرم سفره نان/ همچون عزبم بر در حمام زنان».
    روشن ضمیر: لااقل اگر زنده بودیم، با این تجارب گرانبهایی كه داریم، استاد خوبی می شدیم...
    كپورچالی: چه بسا در این رشته خاص، استاد نمونه و ماندگار هم می شدیم.
    میرفتاح: اما حیف كه عمرتان كفاف نداد.
    
    
 روزنامه شرق ، شماره 1116 به تاریخ 29/8/89، صفحه 12 (صفحه آخر)



نوع مطلب : علی میرفتاح، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 29 آبان 1389
بهزاد نعیمی
دل شكستن...


نویسنده: سیدعلی میرفتاح

برادر متعهد و ارزشی و ورزشی مان، جناب افشین خان قطبی، كه خداوند بر افاضات روزافزونش بیفزاید طی نامه گلایه آمیزی خطاب به برادر خنده رو و گرانقدر و بزرگوارمان، جناب علی آقای كفاشیان، بزرگمرد بلندقد، كه بُشه و جهش بر حُزن قلبش برتری دارد، نوشته است كه «دل مرا شكستید». بیت: «دل منو شكستی، برو، دل منو شكستی، برو». (2 بار) البته در تكمیل خبر، جناب استاد كفاشیان هم فرموده اند كه «دل شكستن هنر نمی باشد» و جا خالی در كرده و گفته است كه مخاطب اصلی قطبی برادران رسانه های ورزشی هستند... حالاچرا قطبی به در گرفته كه دیوار بشنود، بنده بی اطلاعم.
    
    كپورچالی: سوال مهم در واقع این است كه این دل شكستن در واقع چقدر برای فدراسیون آب خورده است؟
    مویدی: فدراسیون كه از خودش چاه نفت ندارد، هرچه هست از كیسه ملت است.
    
    كپورچالی: كلی دارم سوال می كنم. ما الان خبر نداریم نرخ دل شكستن در این روزگار چقدر است؟
    میرفتاح: والله، بنده خیلی در این امور دستی ندارم ولی علی الظاهر و بنا بر مشاهداتم در معابر، هزینه زیادی نباید داشته باشد. اصولاً الان وضع به گونه ای است كه كسی آنچنان دلی هم نمی بندد كه بعداً برای بریدن و شكسته شدنش بخواهد هزینه بدهد یا بگیرد. شاعر در همین زمینه می فرماید: «دل من، دست بردار، دیگه بسه انتظار...»
    
    روشن ضمیر: ولی در ورزش وضع فرق می كند. این طور كه می گویند بازار دل دادن و قلوه گرفتن گرم تر از جاهای دیگر است.
    
    امیرشاهی: آن وقت اهل این بازار را آیا منشوری نمی كنند؟
    كپورچالی: خب بكنند. مهم این است كه جنس فروخته شده، پس گرفته نمی شود. بالاخره مربی پولش را گرفته و رفته.
    
    امیرشاهی: ولی همه چیز كه پول نیست.
    
    مویدی: از این لحاظ بله، ولی از آن لحاظ نخیر. یعنی اول پول را تمام و كمال می گیرند، بعدش اگر باختند و به قول هایشان عمل نكردند صحبت عشق و عاشقی و دلدادگی را پیش می كشند. كلاً این حرف ها مال روزگار باخت است.
    
    كپورچالی: ...
    
    میرفتاح: ببخشید، ما امروز نیم تا آگهی داریم، بیشتر از این مجال پرداختن به این موضوع را نداریم.
    
    كپورچالی: پس وضع تان خوب شده، آگهی هم می گیرید؟
    میرفتاح: دیگی كه برای ما نجوشد... ببخشید. لطفاً این سطر را حذف كنید، اشتباه شد.
    
    
    
 روزنامه شرق ، شماره 1104 به تاریخ 13/8/89، صفحه 12 (صفحه آخر)



نوع مطلب : علی میرفتاح، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 14 آبان 1389
بهزاد نعیمی

گستاخی های ژنتیكی


نویسنده: سیدعلی میرفتاح

حیف كه كار روزنامه معطل یادداشت حقیر است و نمی توانم قبل از نوشتن، آنالیز دی ان ای مرحوم ناصر الدین شاه را بشنوم. ظاهراً در برنامه هفت اقلیم رادیو، برای اولین بار می خواهند مطالعات ژنتیكی درباره آن سلطان صاحبقران را به سمع شنوندگان برسانند. می گویند از روی یك دسته صندلی و یك دستمال خونی توانسته اند پی به ماهیت ژنتیكی این خاقان ابن خاقان ببرند. البته مطمئن نیستم كه آنچه كشف می كنند، بتوانند بر زبان بیاورند. بالاخره شاهی بوده كه 50 سال یك تنه حكومت كرده و دی ان ای اش حاوی نكات بدیعی است. نمی گویم كه نردبان تاب خورده دی ان ای مثل كتاب تاریخ عمل می كند، اما یقیناً اسراری برملامی كند كه شنیدنی است. لذاست كه دستمال خونی و پلشتی كه آن روزگار خود شاه هم بیش از دیگران اصرار بر نیست و نافور كردنش داشت، امروز عتیقه گرانبهایی می شود كه ما را به دالان های مخفی دربار قاجار رهنمون می شود.
    كپورچالی: ما چه حماقتی كردیم كه قبل از مردن، یك مقدار دستمال خونی پیش تو به امانت نگذاشتیم كه بعداً دستمایه كار دانشمندان شود.
    میرفتاح: ماترك شما دستمال خونی به من نرسیده كه اگر می رسید، مثل تخم چشمم از آن نگهداری می كردم.
    مویدی: می گویند ناصر الدین شاه، نمی گویند نصرالله كپورچالی كه. دی ان ای من و تو به چه درد ملت می خورد؟
    كپورچالی: اینجا هم اختلاف طبقاتی؟ یعنی فقط مال شاه است كه به درد می خورد؟ مال رعیت به درد نمی خورد؟
    امیرشاهی: حقیقتش را بخواهی مال شاه هم به درد نمی خورد. مثلاً چه می خواهند از آن بفهمند كه به كار امروز بشر بیاید؟
    امیرشاهی: تازه عیب ماجرا وقتی نمایان می شود كه دانشمندان و رسانه ها از این بازی آنالیز دی ان ای خوش شان بیاید. حالااز فردا ملت از هر كجا اعلام می كنند كه یك دستمال خونی دست نخورده از سلاطین و شاهزاده ها پیدا كرده اند. حالاهی راست و دروغ یك بیزینسی راه می اندازند كه هر چه پلیدی و پلشتی از اعیان و اشراف را به دلال ها بفروشند.
    كپورچالی: برای همین می گویم كاش مقداری قبل از مردن پیش میرفتاح امانت می گذاشتیم.
    مویدی: البته شاه هم كلی از این طرف و آن طرف زن عقد كرده بوده. دست هر زنی هم یك دستمال داشته باشد، می دانی الان كلی دستمال دارد.
    روشن ضمیر: گفتی دستمال یادم افتاد، راستی دستمال دزدمونا الان دست كیست؟ آیا آن را دانشمندان آنالیز كرده اند؟
    مویدی: این دانشمندان هم چه بی ناموسی هایی می كنند ها. مثلاً اسرار مردم را روی دایره می ریزند كه چه شود؟ حالاناصر الدین شاه، خوب یا بد، مرده و هفت كفن هم پوسانده...
    امیرشاهی: اتفاقاً دیروز، پریروز بود كه دیدمش. همچه حال و روزش بد هم نبود. تازه یك كمی هم كیفور بود. قرار شد یا یك روز بیاید محفل ما، یا یك روز ما برویم پیشش.
    میرفتاح: چه جالب. اتفاقاً من هم خیلی دوست دارم ایشان را ببینم و سوالاتی ازشان بپرسم. می شود من هم با شما بیایم؟
    امیرشاهی: بعید می دانم... حالاببینم، بپرسم، اجازه بگیرم، آیا بدهند، آیا ندهند؟
    كپورچالی: سوالاتت را بگو ما ازش بپرسیم. مثلاً الان در تاریخ چه چیزی برای تو غامض است كه فقط باید از خود این مرحوم بپرسی؟
    میرفتاح: یكی اش همین كه واقعاً این همه زن به چه دردش می خوردند؟
    كپورچالی: جواب این سوالت را كه دانشمندان توی آنالیز دی ان ای می دهند. كافی است رادیو گوش بدهی... البته شاید توی رادیو نتوانند بگویند...
    میرفتاح: من البته سوال زیاد دارم. مثلاً [...]
    روشن ضمیر: این را هر وقت خودت مردی بیا سوال كن. ما از این گستاخی ها نداریم.
    
    
 روزنامه شرق ، شماره 1092 به تاریخ 29/7/89، صفحه 12 (صفحه آخر)



نوع مطلب : علی میرفتاح، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 29 مهر 1389
بهزاد نعیمی


( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5   
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic