سایت سروش صحت و رضا عطاران
طنز مطبوعاتی، طنز تلویزیونی، کمدی
درباره وبلاگ


همه چیز درباره سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی
مطالب منتشره در این وبلاگ اکثرا طنز هستند و نیازی به واکنش‌های تارانتینویی نیست. لطفا آرامش خود را حفظ کنید. بازنشر مطالب این وبلاگ در سایت، کتاب یا وبلاگ دیگر، بدون کسب اجازه از نویسندگان ممنوع می‌باشد.



مدیر وبلاگ : فرشته نعیمی
مطالب اخیر
نظرسنجی
بهترین سریال طنز آمریکایی کدام است؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پیمان قاسم خانی همان نویسنده جوانی است که با متن های بامزه ای که می نوشت، مهران مدیری را در «پاورچین» نجات داد و باعث شد نه تنها سریال او جان تازه ای بگیرد، بلکه به یکی از بهترین آثار مدیری هم تبدیل شود. قاسم خانی بعد از «مرد هزار چهره» که اتفاقا این کار هم جزو بهترین کارهای مدیری محسوب می شود، دیگر با او همکاری نداشت. خودش می گوید هر همکاری باید روزی تمام شود و آن موقع هم زمان قطع همکاری ما فرا رسیده بود و مشکلی با هم نداشتیم. اما اگر مصاحبه را کامل بخوانید متوجه می شوید ماجراهای دیگری هم بین این دو نفر وجود داشته.


*چی شد که نویسندگی در عرصه طنز را انتخاب کردید؟

به خاطر علاقه ای که به سینما داشتم، رفتم و دوره فیلمنامه نویسی را در مرکز اسلامی آموزش فیلمسازی گذراندم. بعد از این دوره بود که نویسندگی برایم شکل جدی پیدا کرد. انتخاب طنز در واقع انتخاب شخصی و قطعی خودم نبود. اولین کاری که نوشتم یک فیلم کمدی بود به نام «من زمین را دوست دارم»، بعد از آن هم باتوجه به سفارش هایی که به دستم رسید و البته علاقه خودم، کمدی را دنبال کردم. البته چند مورد هم پیش آمده که کار جدی بنویسم اما کارهای جدی که نوشتم معمولا با مشکلاتی رو به رو شده و نتیجه دلخواه ام را کسب نکرده ام. فکر می کنم دوستان آن طور که فکر می کن ند من کمدی را می شناسم، این احساس را در کارهای جدی به من ندارند. من هم ترجیح دادم در فضایی کار کنم که هم حرفم را بیشتر قبول دارند و هم خودم در آن راحت هستم.

*پاورچین اولین همکاری شما با مهران مدیری بود، چطور با مهران مدیری آشنا شدید؟

به سادگی (خنده). من قبل از پاورچین هم آقای مدیری را می شناختم و قرار بود یک کاری را باهم بسازیم که در نهایت تبدیل شد به «ببخشید شما». چون من این فضا را دوست نداشتم ترجیح دادم در آن مجموعه حضور نداشته باشم. کاری که ما قرار بود با هم شروع کنیم یک کار آیتتمی بود که به نظرم اگر ساخته می شد کار بامزه ای از آب درمی آمد. مهران در آن زمان تصمیم گرفت آن طرح را تبدیل کند به چیزی که بعدا در «ببخشید شما» دیدیم و من هم خودم را کنار کشیدم.

 

*«ببخشید شما» چرا باب میل شما نبود که ترجیح دادید کار نکنید؟

آن جور ترکیب کار کمدی و جدی را دوست نداشتم.

*در «پاورچین» چه کار کردید که توانستید این قدر مخاطب جذب کنید؟

به نظرم اقبالی که این سریال بین مردم پیدا کرد برمی گشت به ایده برره. اگر یادتان باشد تا 15 ق سمت ابتدایی پاورچین، این سریال نه تنها به قول معروف نترکیده بود بلکه عکس العمل های منفی زیادی هم درمورد آن دریافت کرده بودیم. این در شرایطی بود که ما همان زمان هم متن های خوبی داشتیم اما وقتی برره وارد قصه شد، این فکر به سرمان زد که ماجرای یک قوم را روایت کنیم و با ورود جواد رضویان به عنوان نماینده این قوم با تمام خصوصیات اخلاقی که شخصیت داوود داشت، سریال جان تازه ای گرفت و مثل بمب بین مردم صدا کرد.

آن زمان یادم می آید یک روز سروش صحت آمده بود سر صحنه کار ما (او آن موقع مشغول نوشتن سری سوم زیر آسمان شهر بود که با استقبال مواجه نشده بود) و می گفت اگر امروز همین متنی که شما دارید کار می کنید را بدون هیچ تغییری در زیر آسمان شهر اجرا کنیم مردم آن را دوست نخواهند داشت و اگر متن ما را شما کار کنید موردتوجه قرار می گیرد. کار وقتی بین مردم جا بیفتد دیگر تمام است و حال مردم با آن مجموعه خوب خواهد بود.




ادامه مطلب را مطالعه فرمایید


نوع مطلب : پیمان قاسم خانی، بهاره رهنما، مهران مدیری، سیامك انصاری، 
برچسب ها : پیمان قاسم خانی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 18 خرداد 1391
سارا محمدی
آمدیم، نبودید، رفتیم ...

شاید نتوان نشان سوپراستاری را روی شانه‌هایش گذاشت اما حداقل طی این سال‌ها ثابت كرده از پس هر نقشی برمی‌آید؛ طنازی‌هایش در «زیر آسمان شهر»، «مرد 2 هزار چهره» و «شب‌های برره»‌ یك طرف، بازی در فیلم‌‌های تلخ و جدی‌ای چون «روز سوم»، «ساعت شنی» و «جایی دیگر» طرفی دیگر. در آخرین روزهای سال 90، «برزو ارجمند» یك سر دارد و هزار سودا؛ از بازی در نمایش «آمدیم، نبودید، رفتیم» گرفته تا حضور در سریال نوروزی شبكه 5 و به پایان رساندن اولین تجربه كارگردانی و انجام امور مربوط به آلبوم موسیقی‌اش كه قرار است سال دیگر منتشر شود... نگران نباشید... درباره تك‌تك این‌ها با او در راهروهای تئاتر ایرانشهر گپ زده‌ایم...
حضورم در فیلم «پل چوبی» فقط به خاطر «مهدی كرم‌پور» بود كه با من تماس گرفت و گفت یك نقش كوتاه است بازی می‌كنی؟ من هم از آن‌جا كه در 2 كار اول «مهدی» (جایی دیگر و طهران تهران) بازی كرده بودم، دعوتش را پذیرفتم، آن هم نه به خاطر سینما یا فیلم بلكه فقط به خاطر شخص «مهدی كرم‌پور» دوست داشتم حضورم در این فیلم، یك یادگاری خوب از طرف من برای او باشد. «پل چوبی» را در جشنواره فجر دیدم و به نظرم واقعا فیلم با آبرو و خوبی است.

سال 90 سال بسیار خوب و پركاری برای من بود؛ از «قهوه تلخ» گرفته تا تمام‌شدن اولین فیلمم، حضور در چند تئاتر و یك سریال نوروزی. درباره «قهوه تلخ» هم باید بگویم مردم همیشه به ما و این كار لطف داشته‌اند و به‌زودی مشكلاتی كه برای این كار اتفاق افتاده برطرف خواهد شد و كار به پایان خواهد رسید. به نظرم «قهوه تلخ» یك اتفاق است كه هیچ‌وقت كهنه نمی‌شود و مانند ساختمانی می‌ماند كه هرگاه نگاهش كنی، دلت را نمی‌زند، بالاخره این همه برای این كار زحمت كشیده‌ایم و 3 سال عمرمان را صرفش كردیم.



ادامه مطلب را مطالعه فرمایید


نوع مطلب : امیرمهدی ژوله، مهران مدیری، 
برچسب ها : برزو ارجمند،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 11 خرداد 1391
فرهاد نعیمی

نوروز سال 89 یعنی اولین سالی که مهران مدیری در تلویزیون حضور نداشت و سریال های ضعیف تلویزیونی صدای همه را درآورده بود، مجید مجیدی کارگردان شناخته شده سینما که در آن زمان از دست سریال های تلویزیون به خصوص یکی از آنها خیلی شاکی بود با عصبانیت خاصی گفته بود: «باید واقعا به مهران مدیری اسکار داد چون کارش یک استاندارد و کلاس خاصی دارد». حالا او بعد از بازی در «پل چوبی» و بعد از داستان هایی که درباره توقف قهوه تلخ به وجود آمده است، دوباره با ماجرای انیمیشن تهران 1500 در صدر خبرهاست. mehran-modiri

بازگشت در نقش پیرمرد 160 ساله

مهران مدیری که این روزها خبرهای بسیاری درباره متوقف شدن سریال قهوه تلخ او منتشر شده، چند روز پیش با حضور در استودیوی انجمن گویندگان جوان، نهایی سازی دیالوگ های انیمیشن سینمایی تهران 1500 را آغاز کرد. با حضور مهربان مدیری در این انیمیشن باید گفت که مرحله جدیدی از فعالیت های متفاوت مهران مدیری در عرصه سینما و تلویزیون آغاز شده است. بسیاری از علاقه مندان بی شمار مهران مدیری منتظر اولین نمایش این انیمیشن هستند.

مهران مدیری که گویندگی نقش اکبرآقا که پیرمردی 160 ساله است را در این انیمیشن برعهده دارد تغییرات نهایی دیالوگ های نقشش را در حضور بهرام عظیمی‌ کارگردان و مهرداد رئیسی مدیر دوبلاژ این انیمیشن اعمال کرد.

همه حامیان مدیری: از مرحوم گل آقا تا پوراحمد و انتظامی

مهران مدیری و کارهایش همیشه در این سال ها حامیان فراوانی داشته. از مرحوم کیومرث صابری فومنی که حدود یک دهه قبل مهران مدیری و همکارانش را دعوت کرده بود به موسسه گل آقا و تقدیر ویژه ای از مهران مدیری به عمل آورده بود تا سال ها قبل که کیومرث پوراحمد یادداشتی مفصل در تحسین برنامه های مدیری در ماهنامه فیلم نوشته بود. سال گذشته نیز عزت الله انتظامی‌ به پشت صحنه قهوه تلخ رفت و به اظهارنظر درباره کارهای مدیری پرداخت.

متولد سرآسیاب

مهران مدیری در میدان بروجردی، سرآسیاب دولاب متولد شده است. او براساس آنچه که در مصاحبه های خود گفته از دوران کودکی آن چیزهایی که در ذدهنش به صورت یک لکه مانده، یک خانه دوطبقه کوچولو و معمولی است. آنها در طبقه پایین زندگی می‌کردند و طبقه بالا میهمانخانه بود. مهم ترین وسیله در آن اتاق یک پیانو بود تعداد زیادی صفحه کلاسیک و مقدار زیادی هم کتاب. خب وجود یک پیانو در آن محله بسیار عجیب بود و اتفاقا صدای همسایه ها درآمده بود که این چه سر و صدایی است که صبح تا شب از خانه شما بیرون می‌آید.

فلسفه هگل

کودکی مدیری اصلا شبیه بچه های دیگر نبود. دوستان زیادی نداشت و احساس تنهایی می‌کرد. دوست داشت در آن اتاق نشسته و کتاب ها را ورق بزند اسم هایشان را حفظک ند و عکس هایشان را نگاه کند. یک روز یکی از دوستان برادرش به شوخی از او می‌پرسد آیا این کتاب را خوانده ای، این اسمش چیست؟ مدیری بلافاصله می‌گوید: فلسفه هگل، و تعجب می‌کند که مهران چطور اسم چنین کتابی را توانسته است ادا کند. مدیری در ادامه به او می‌گوید اینکه چیزی نیست تازه من می‌دانم که چه چیزی توی آن نوشته شده و شروع می‌کند به صورت طوطی وار چیزهایی که در ذهنش مانده بود را برایش تعریف کردن.

خواب سالوادور دالی

برادر مهران مدیری رشته اش زیست شناسی بود و همین باعث شد که او به زیست شناسی هم علاقه مند شود و کتاب های زیادی در این زمینه بخواند؛ به خصوص در زمینه زندگی حیوانات و کتاب های داروین و... این علاقه هنوز هم در زندگی اش مانده است! البته شیطنت های مهران مدیری پایانی نداشت. او پنهان از برادرش می‌رفت سراغ کتاب های او. برادرش چندتایی کتاب داشت از سالوادور دالی که  او آنها را خیلی دوست داشت و شب خوابشان را می‌دید.

در ریاضیات همیشه خنگ بود

در ریاضیات همیشه خنگ بود. مدیری هنوز که هنوز است علت ریاضیات در جهان را نمی‌داند. یعنی به نظرش بیهوده ترین و پوچ ترین درس است و هیچ وقت نمره ای بالاتر از 2 در این درس نگرفت! در درس هایی هم که به ریاضی مربوط است مثل جبر، فیزیک و غیره، هیچ وقت موفق نبود. مدیری از ریاضی متنفر بود. به عقیده او ریاضی فقط در حد جمع و تفریق مفید فایده است.

ماجرای بازی در فیلم های کیمیایی

همین چند وقت پیش خبری منتشر  شد که مهران مدیری قرار بوده در فیلم جرم کیمیایی بازی کند.  پولاد کیمیایی در مصاحبه با ماهنامه صنعت سینما گفته که قرار بوده نقشی را که حامد بهداد در فیلم «جرم» کیمیایی ایفا کرده، مهران مدیری بازی کند. پسر کیمیایی دلیل بازی نکردن مدیری در این فیلم را درگیر بودن این بازیگر و کارگردان در پروژه های شخصی اش مثل قهوه تلخ عنوان کرده است. اما بد نیست بدانید که بعد از ساعت خوش و بعد از کنار رفتن از تلویزیون چندین کار خوب سینمایی به مدیری پیشنهاد می‌شود. قرار بود ضیافت را مدیری بازی کند تا پای کلید زدن هم رفتند؛ روز آغاز آمدند و گفتند فلانی نباشد. سر فیلم سلطان هم عین همین اتفاق افتاد. خیلی کارهای خوب سینمایی و تئاتر را در آن سه سال و نیم از دست داد و این برایش ضربه بزرگی بود.

 



ادامه مطلب


نوع مطلب : پیمان قاسم خانی، مهراب قاسم خانی، امیرمهدی ژوله، خشایار الوند، مهران مدیری، 
برچسب ها : مهران مدیری،
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 10 خرداد 1391
فرهاد نعیمی
سال 1380 خیلی سال بدی بود، در اثر یک تصادف، پدربزرگم به دیار باقی شتافته بود و خودم هم مدتها با دست و پای شکسته روی تخت بیمارستان بودم. دوست بامعرفتم پدرام، هر روز میومد و با خبرهای خوش روزنامه ها، بهم امید می داد، خبرهایی که حاکی از آزادی و آبادانی کشور، ریزش های جوی فراوان حتی در کویر، شدت گرفتن عشق و عاشقی، صلح در همه کشورهای منطقه بخصوص عراق و افغانستان، حضور افتخارآمیز ایران در المپیک و قرار گرفتن آمریکا در لیست محور شرارت بود.chaplin8

همه اینها باعث شده بود که نسبت به آینده خیلی خوشبین شده بودم و مرتبا دست به خیالبافی درباره سالهای آینده می زدم. من خودم رو در 4 سال بعد، در چنین وضعیتی می دیدم:

 

خرداد سال 1384 در عالم خیال:

کنکور خیلی موفقی داشتم و در رشته هوافضای دانشگاه تهران قبول شده بودم. از همون روز اول دانشگاه با پریسا که زیباترین دانشجوی دانشگاه بود، ارتباط خوبی برقرار کرده بودم، پریسا مادری آمریکایی و پدری بغایت پولدار و ایرانی داشت، پدر پریسا، بیست عدد از آپارتمانهای خیابان فرشته را بنام پریسا کرده بود. اما این پول پریسا نبود که برای من مهم بود، مهم این بود که من و پریسا، بخصوص اون، یک دل نه صد دل عاشق هم شده بودیم. اون دیوونه من بود، بدون من حتی نمی تونست یک ساعت زندگی کنه، من برای اون حکم اکسیژن را داشتم، مثل یک درخت، دی اکسیدهای او را گرفته و بهش تنفس می دادم. هر وقت منو می دید، دستپاچه می شد و منو به یک مکان خلوت می برد تا برام از اوضاع مملکتی بگه که بحمدالله پله های پیشرفت را چهار تا یکی بالا می رفت، شکم سیر، مرغ و پلو، شیر یارانه ای، موز و خیار و زردآلو، در جام جهانی تا نیمه نهایی بالا رفته بودیم. همه غرق در نور و شادی بودن، وضعیت اکران سینماها از بلبشو در آمده بود و همه معتقد بودند که باید بحال این سینما لبخند زد.

خرداد سال 1384 در عالم واقعیت:

تو دانشگاه قبول شدم، البته نه اون رشته ای که دوستش داشتم، ولی اونقدرها هم به تهران دور نبود، ریاضی محض در کرمان، عوضش همه از رشته ما استقبال می کردن، روز اولی که وارد دانشگاه شدیم، 50 نفر بودیم گرچه در همون سال اول، 31 نفر انصراف داده بودند، 19 نفری که باقی مونده بودند همگی مذکر بودند و گردن کلفت، اوضاع زیاد هم بد نبود، جزء اینکه دانشگاه به ما خوابگاه نداده بود و عملا همگی کارتن خواب های حرفه ای شده بودیم. از تهران هم معمولا خبرای خوبی می رسید، جز اینکه خبر رسیده بود که یک پیکان با موتور پدرم تصادف کرده بود و فراری شده بود و پدرم با شونه شکسته گوشه خونه درد می کشید، منتظر بود تا شونه اش خود به خود جوش بخوره، دیگه همه چی امن و امون بود، البته دختر عمه ام که حدودا دوستش داشتم، هم شوهر کرده بود، در ضمن تونسته بودم کار هم پیدا کنم، روزهایی که دانشگاه نداشتم، توی یک فروشگاه کار می کردم، البته رئیس فروشگاه آدم گند دماغی بود اما کار تو فروشگاه این حُسن را برای کارکنانش داشت که بتونن دستمال کاغذی و پوشک را با ده درصد تخفیف بخرند، گاهی حتی به ما این فرصت داده می شد که به زندگی خودمون هم فکر کنیم، مثلا همانطور که با پدرام کف فروشگاه رو تی می کشیدیم درباره آینده احتمالی، خیالبافی می کردیم.

خرداد سال 1388 در عالم خیال:

نویسنده معروفی شده بودم، مهران مدیری برای نوشتن مرد هزار چهره به سراغ من اومده بود، هر چی به مهران می گفتم که شاید بد نباشه قسمت بیمارستان را بدیم پیمان قاسم خانی بنویسه، قبول نمی کرد، زل می زد به چشمهام و می گفت:" نه، خودت بنویس، .. من فقط و فقط به تو ایمان دارم"

اوضاع زندگی شخصیم هم عالی بود، مردم در خیابانها از فرط علاقه، یقه پیراهنم را جر می دادند، اما خوشبختانه همان مردم من را با یقه پاره هم دوست داشتند، باران گلی دوستی، که از بازیگران خوب سینما بود، نسبت به ازدواج با من اظهار تمایل کرده بود، اما مشکل این بود که شهناز افشار هم از من قول ازدواج گرفته بود، پیش خودم می گفتم حالا هر چی که خدا بخواد، توکل به خدا، امیدوارم با اونی ازدواج کنم که عاقبت به خیرتر بشم. مملکت که گل و بلبل شده بود، نمونه اش آخرین خبر اینکه قاچاق مواد مخدر به زیر صفر درصد، و سرانه بیمه تامین اجتماعی مردم به بالای 1000 درصد رسیده بود. تلویزیون در تیزرهای متعدد، مرتبا از مردم خواهش می کرد که برای برداشتن یارانه هاشون یه کم بجنبونن و اینقدر بی خیالی طی نکنن.

خرداد سال 1388 در عالم واقعیت:

فهمیده بودم که زندگی چهره زیبایی داره، البته در اون سال، اون روی سگشو به ما نشون داده بود. قیمت خونه ما حسابی بالا رفته بود و خوشحال بودیم، گرچه چند وقت بعد، خونه مون رو در اثر بدهی از دست دادیم و به دوران کارتن خوابی درود دوباره ای گفته بودم. البته اوضاع کشور اونقدرها هم بد نبود، ایران مقام اول اکثر جدولهای مهم دنیا، مثل طلاق، مصرف لوازم آرایشی، اقتصاد و اعتیاد  رو در اختیار گرفته بود. همه جا صلح و شادی بود و مردم بیشتر از همیشه شاد و سرزنده بودند و با هم قایم باشک و گرگم به هوا بازی می کردند.

 كتاب سینما، مهرداد نعیمی





نوع مطلب : پیمان قاسم خانی، مهران مدیری، مهرداد نعیمی، پدرام ابراهیمی، 
برچسب ها : چارلی چاپلین، پیمان قاسم خانی، مهران مدیری، مهرداد نعیمی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 5 خرداد 1391
فرشته نعیمی

هدیه تهرانی، مهران مدیری و هانیه توسلی از بازیگران جدید فصل سوم "قلب یخی" به کارگردانی سامان مقدم هستند. به گزارش خبرنگار مهر، فصل سوم مجموعه "قلب یخی" به کارگردانی سامان مقدم و تهیه کنندگی کمال طباطبایی به زودی کلید می خورد و هم اکنون گروه مشغول پیش تولید و کار در لوکیشن تازه مجموعه در حوالی اتوبان همت هستند.modiri4




ادامه مطلب را مطالعه فرمایید


نوع مطلب : رضا عطاران، مهران مدیری، 
برچسب ها : رضا عطاران، هدیه تهرانی، مهران مدیری، هانیه توسلی، سامان مقدم، مهناز افشار، الناز شاکر دوست، حسین یاری،
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 23 اردیبهشت 1391
رضا طهماسب


( کل صفحات : 18 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic