سایت سروش صحت و رضا عطاران
طنز مطبوعاتی، طنز تلویزیونی، کمدی
درباره وبلاگ


همه چیز درباره سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی
مطالب منتشره در این وبلاگ اکثرا طنز هستند و نیازی به واکنش‌های تارانتینویی نیست. لطفا آرامش خود را حفظ کنید. بازنشر مطالب این وبلاگ در سایت، کتاب یا وبلاگ دیگر، بدون کسب اجازه از نویسندگان ممنوع می‌باشد.



مدیر وبلاگ : فرشته نعیمی
مطالب اخیر
نظرسنجی
بهترین سریال طنز آمریکایی کدام است؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نیش و زنبور



نیش و زنبور  کارگردان: حمیدرضا صلاحمند
نویسنده: سروش صحت
سال تولید: 1388
بازیگران: رضا کیانیان، رضا عطاران و مریلا زارعی
سایر عوامل: تهیه‌کننده: علی سرتیپی مدیر فیلمبرداری: مسعود سلامی طراح چهره‌پردازی: مهرداد میرکیانی طراح صحنه و لباس: فرهاد ویلکیجی صدابردار همزمان: آرش برومند مدیر تولید: یوسف صمدزاده مدیر برنامه‌ریزی: محمد آهنگرانی عکاس: محمد فوقانی سرمایه‌گذاران: محمدرضا تخت‌کشیان، علی سرتیپی و روح‌الله بهمنی. شروع فیلمبرداری: 20 اردیبهشت 1388 در فرمانیه
...
داستان دو دوست کلاهبردار به نام‌های رضا و اسد است که در یک رکب‌زنی حرفه‌ای مقابل هم قرار می‌گیرند و ناگهان کسی از گرد راه می‌رسد و ...




نوع مطلب : سروش صحت، رضا عطاران، 
برچسب ها : نیش و زنبور، رضا كیانیان، بیتا سحرخیز، رضا داودنژاد، رضا عطاران، ایمان صفایی، سروش صحت،
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 8 اسفند 1388
هومن نوروزی
نکاتی در حاشیه مخالفت ها با پخش سریال بزنگاه
نحوه برخورد با پدیده های رسانه یی از منظر حرفه یی همواره برای من جالب توجه بوده است. یکی از مهم ترین زوایا در این ارتباط مربوط به مخاطب است. مساله جلب مخاطب از مسائل اصلی کار رسانه یی است به همین دلیل است که یکی از پرسش های اصلی هر فعال رسانه یی درباره کیفیت و کمیت مخاطبان آن است. در ایران به دلایل روشن-که در راس آنها غلبه فرهنگ شفاهی بر مکتوب است- رسانه تلویزیون بیشترین مخاطب را نسبت به سایر رسانه ها داراست. دقیقا به همین دلیل هم هست که نهاد قدرت نسبت به ورود بخش خصوصی به این عرصه ممانعت می کند چون می خواهد امتیاز و انحصار در اختیار داشتن گلوگاه رسانه یی و تبلیغاتی را برای خود محفوظ نگاه دارد. حقیقت این است که از نظر پسند شخصی سال هاست کمتر سریالی از تلویزیون توجه مرا به خود جلب می کند ولی از همان زاویه یی که در بالا به آن اشاره کردم سعی می کنم سریال ها یا فیلم هایی که مخاطبان وسیع پیدا می کنند را ببینم و درباره نحوه و علل جذب مخاطب گسترده در آنها مطالعه و تحقیق کنم. برای این مطالعه اگرچه ابزارهای تحقیقی و اطلاعات مقتضی به شدت محدودند ولی در همین حد نیز می تواند آگاهی پژوهنده را تا حدودی نسبی نسبت به جامعه شناسی مخاطب رسانه یی در ایران ارتقا دهد.چند سالی است که تلویزیون همه توان خود را به کار می گیرد تا با پخش چند سریال از کانال های مختلف مخاطبان را به سمت خود جلب کند. برخی از این سریال ها با مایه های طنز و فکاهی آمیخته بوده اند و برخی دیگر به شدت مایه های مذهبی خاص داشته اند. من هر سال به آماری که خود صدا و سیما درباره پوشش و گستره مخاطبان این گونه سریال ها می دهد، توجه می کنم. در سال جاری هم از منابع غیررسمی شنیده ام در میان سریال های چهارگانه بیشترین مخاطبان را سریال بزنگاه با کارگردانی و بازیگری رضا عطاران و نویسندگی سروش صحت داشته است. در اینجا به مضمون و کیفیت ساخت و پرداخت و بازیگری و کارگردانی و.... این سریال کار ندارم بلکه مساله اصلی ام در اینجا جنجالی است که از چند روز پیش برخی درباره بدآموزی های این سریال به راه انداخته و خواهان توقف آن شده اند.در کار رسانه به میزانی که مخاطب رسانه ها افزایش می یابد حساسیت ها هم نسبت به کار آن فزونی می گیرد و این نه عجیب است و نه غیرقابل درک. سهل است که افزایش مخاطبان به طور نسبی قدرت تاثیرگذاری آن رسانه را افزایش می دهد و همین اثرگذاری است که به حساسیت ها دامن می زند و چه بسا موجبات مخالفت ها و حتی دشمنی ها را با آن فراهم سازد.مخالفان سریال بزنگاه، بدآموزی را در صدر دلایل خود قرار داده اند. آنها معتقدند به کارگیری پاره یی کلمات و تعابیر در این سریال از جهت تقابل با هنجارهای عمومی و نیز پاره یی رفتارها به ویژه اعتیاد هنرپیشه اول در این سریال جنبه های بدآموزی قوی دارد. حال سوال مبنایی این است که آیا این ادعا صحیح است؟ اصولا میزان و معیار تشخیص بدآموزی در این موارد چه مرجعی است؟ به عبارت دیگر آیا هنجار و ناهنجاری های عمومی در هر زمانی مشخص هستند که بتوان با استناد به آن جلوی کاری را گرفت؟ من البته پاسخ قطعی برای سوال اصلی بالا درباره بدآموزی این سریال ندارم و اندازه آن را هم نمی دانم ولی به نظرم پاسخ به این سوال با حذف یا بی توجهی نسبت به سوالات بعدی غیرممکن است. این را اگر با حساسیت های فوق العاده نسبت به کارهای پرمخاطب و سهولت داوری های غیرکارشناسانه و غیرعلمی و بیشتر احساسی جمع بزنیم شاید بتوان گفت بیشتر این حساسیت ها اگرچه به دلیل نفوذ در ارکانی از قدرت، صدایی بلند می یابند - و حتی در نقاطی حرفشان نیز به کرسی می نشیند- ولی در اغلب موارد معیاری از افکار عمومی را با خود به همراه ندارند. درباره سریال بزنگاه بهترین کار این است که تحقیق میدانی شود که آیا متوسط مخاطبان آن هم با تماشای فیلم نسبت به بدآموزی های فوق العاده در آن احساس نامطلوبی دارند یا خیر؟ نتیجه این تحقیق نه چندان دشوار، می تواند بهترین ملاک در پاسخ به مخالفانش باشد ولی شاید به عنوان یک کارشناس رسانه یی حتی پیش از انجام چنین تحقیقی با اتکا به پاره یی مشاهدات مستقیم از درون بافت های مختلف جامعه بتوان پیش بینی کرد که نتیجه این تحقیق بسیار بعید است که همسو با متقاضیان حذف و توقف این سریال باشد. دلیلش هم روشن است چون متوسط ادبیات کلامی و رفتاری به کار رفته در آن با واقعیاتی که در زیر پوسته این جامعه می گذرد نه تنها فاصله منفی ندارد بلکه چه بسا از آن بالاتر هم هست. حقیقت این است که برای برخی، گل و بلبل نشان دادن فضا بر آنچه واقعا در جامعه می گذرد اهمیت بیشتری دارد. آنان که با نمایش این سریال احساس ناهنجاری کرده اند آیا در فضایی مجازی یا ایزوله زندگی می کنند؟ آیا فرزندان شان به مدرسه یا دانشگاه نمی روند؟ آیا از وسایط نقلیه عمومی استفاده نمی کنند؟ آیا برای خرید و تفریح به مغازه یا مراکز تفریحی نمی روند؟ آیا با چشم بربستن بر واقعیات جامعه، حقیقت ناهنجاری ها و نابسامانی ها نیز محو می شود؟برای کسی که در مقام راهبری یک رسانه هست اصل باید بر انتشار و پخش همه مطالب باشد و سانسور و حذف باید استثنا قلمداد شود. معیار سانسور هم صرفا باید قانون و در درجه بعد عرف باشد و معیار عرف هم البته داوری پاره یی افراد و صاحبان منصب و وابستگان به نهادهای قدرت نیست بلکه معیار در این زمینه صرفا افکار عمومی است. متاسفانه در کشور ما به هیات منصفه -که علی القاعده باید وجدان عمومی هر زمان جامعه را نمایندگی کند- نهایتا به عنوان مقام داوری کننده در محاکم خاص مطبوعاتی و سیاسی توجه می شود-بگذریم از اینکه همان نیز درست اجرا نمی شود و در حال حاضر با واقعیتی که باید باشد فاصله زیادی دارد- در حالی که هیات منصفه اگر واقعی باشد می تواند کارکردهای مثبت دیگر از زاویه شناخت پسند و ناپسندهای عرفی- هنجارها و ناهنجاری ها- نیز داشته باشد.سخن در این زمینه فراوان است. به طور خلاصه به نظر من آنچه به عنوان مخالفت در برابر سریال بزنگاه مطرح شده بیش از آنکه جنبه های عمومی داشته باشد مربوط به برداشت های سلیقه یی خاص- اگرچه محترم- است. این سلیقه ها البته هیچ بعید نیست که موجبات توقف یک سریال پربیننده را نیز نهایتا فراهم کنند ولی برخورد ها در این زمینه چنان که پیشتر از این هم مسبوق به سابقه بوده بیش از آنکه ملاکی محققانه داشته باشد مبتنی بر احساس است. و متاسفانه این مشکلی است که رسانه های این مرز و بوم با آن به خوبی آشنا هستند و ضربه های آن را بر پیکره خود به عنوان نشانه نگاه داشته اند. مخالفت های اخیر علیه سریالی است که از طریق تلویزیون حکومتی با پشتوانه های عظیم مادی و معنوی صورت می گیرد. سهل است که در این میانه می توان به خوبی درک کرد که رسانه های مستقل در چه شرایطی قرار دارند.



نوع مطلب : رضا عطاران، سروش صحت، 
برچسب ها : بزنگاه، ایمان صفایی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 29 شهریور 1387
حامد هدایی
خواستگاری غیرمتعارف


خواستگاری غیرمتعارف










گزارشی از پشت صحنه مجموعه تلویزیونی «بزنگاه» به کارگردانی رضا عطاران









● یک سکانس از «بزنگاه»

نادر(رضا عطاران) که عصبی است کنار گاز برای خودش چای ریخته و چیزی را که در جیبش مخفی کرده بود، درمی آورد و داخل استکان چای انداخته، هم می زند و استکان چای را بالا آورده می خواهد بخورد که کامران(علی صادقی) از پشت دست او را در هوا می گیرد. نادر جا می خورد.

کامران؛ این چیه می خوای بخوری.

نادر؛ چای.

کامران؛ مگه تو نیومدی برای کبوترها آب بیاری.

نادر؛ چرا.

کامران؛ پس کو؟ چرا واسه خودت چای ریختی.

نادر؛ خسته بودم گفتم یه چای بخورم خستگیم دربره.

کامران؛ تو چاییت چیه.

نادر؛ چی، چرا چرت و پرت می گی.

کامران؛ تو چیزی تو چاییت ننداختی؟

نادر؛ چیز چیه، شما هی چیز چیز می کنید. یک قلپ بخور. ببین چیزی توش هست یا نه.

کامران؛ اً می خواهی منو بکشی. معلومه که نمی خورم.

نادر؛ پس بخورم ببین می میرم یا نه.

کامران؛ معلومه تو نمی میری. نه من می خورم و نه تو حق داری بخوری. موش آزمایشگاهی تو خونت نداری؟

نادر؛ چی.

کامران؛ فهمیدم چی کار کنم. الان معلوم می شه تو این چایی چیزی هست یا نیست... کامران در حالی که لیوان چای را از دست نادر می کشد به طرف ایوان می رود. نادر هم دنبال او بیرون می رود.

یک خانه قدیمی با پلاک خوش یمن هفت، در یکی از کوچه های خیابان پاسداران. این آدرسی است که با آن به لوکیشن اصلی سریال «بزنگاه» رفتم، آن هم درست سر بزنگاه.

بزنگاه نام سریال مناسبتی ماه رمضان امسال است که «رضا عطاران» این روزها تدارکش را به تهیه کنندگی «ایرج محمدی» و «مهران مهام» در شبکه سوم سیما می بیند.

● جمعه ۴/۵/۸۷ ساعت ۷ بعدازظهر

نام رضا عطاران در کنار تهیه کنندگانی چون محمدی و مهام مرا نیز برای تهیه گزارش سر شوق آورده است. وارد حیاط خانه می شوم. خیلی بزرگ نیست اما کاملاً نوستالژیک است با یک حوض مستطیل آبی پر از ماهی های قرمز. اولین چیزی که توجه مرا جلب می کند حضور فردی خلاف و معتاد است که مثل یک وصله ناجور میان دیگران می پلکد. نمی دانم چرا حتی یک لحظه هم به فکرم نرسید، شاید بازیگری باشد با یک گریم ساده اما باورپذیر. با خودم می گویم؛ این آدم اینجا چه کار می کند؟ و تعجبم چند برابر شد وقتی که برگشت و با هم سلام و علیک کردیم. جا خوردم چرا که او رضا عطاران بود. در راه که می آمدم با خود فکر می کردم آیا بعد از سه تجربه با درونمایه هایی نظیر هم، پرداختن به مورد چهارم ریسک بزرگی برای عطاران، محمدی و مهام نیست؟ اما حالا با دیدن عطاران در این شکل و شمایل می دانم هنوز حرف های زیادی مانده که نشنیده ایم.

عوامل مجموعه بزنگاه روزی ۱۲ ، ۱۳ ساعت کار می کنند و حتی جمعه ها هم تعطیلی ندارند و این جمعه هم شب کارند، اما خستگی نمی تواند حس خوب دوستانه در کنار هم بودن را در چهره هایشان پنهان کند. روی یک تخت چوبی که در گوشه حیاط قرار دارد و با یک فرش پوشیده شده، می نشینم. روبه روی من حوض آبی و پشت آن فولکس استیشنی است که زیر سایبان نقش اتاق رژی را بازی می کند. چند گربه در حیاط وول می خورند. مطمئن هستم آنها هم نقشی در بزنگاه عطاران خواهند داشت. گربه ها به راحتی سر حوض می روند و بدون نظر سوء به ماهی های قرمز لبی تر می کنند. نمی دانم عطاران چطور این رابطه دوستانه را به آنها تفهیم کرده، اما هر چه هست، دیدنی است.

«غلامرضا نیکخواه» را می بینم؛ بازیگری که کاراکتر جدی اش می تواند بدون یک لبخند یا تغییر در میمیک صورت همه را به قهقهه وادارد. مشتاقانه منتظر دیدن بازی او در بزنگاهم. «حمید لولایی» برای هواخوری به حیاط می آید. از اینکه او را سرحال تر از قبل می بینم، خوشحالم و از نوع گریم و زخمی که کنار ابرویش کار شده، می فهمم باید حضور متفاوتی در بزنگاه داشته باشد.

به رغم روزهای پرکار، مهران مهام قرار این گزارش را برای اعتماد هماهنگ کرده و مانعی هم برای پرسیدن چند سوال کوتاه از عطاران و دیگران و همچنین حضور سر صحنه نیست اما با این همه مشغله فکری و کاری، همچنین نگرانی از کمبود زمان چه پرسشی می توان کرد که جالب باشد و چه پاسخی می توان شنید که به اتفاق های آینده وفادار بماند. سر صحنه دعوت می شوم اما ترجیح می دهم از طریق مانیتور سکانس را تعقیب کنم چرا که این طور می توانم مستقیماً با زاویه دید رضا عطاران و آقای رضایی(کارگردان تلویزیونی) ارتباط برقرار کنم و از نگاه مخاطب که خود نیز از همین گروهم، تاثیر آن را حس کنم.

کار با دو دوربین برداشت می شود و این سکانس مربوط به یک مراسم خواستگاری است؛ یک خواستگاری کاملاً غیرمتعارف. در حالی که فقط چند روز از مرگ پدر گذشته، برای دختر خانواده خواستگار آمده؛ خواستگاری، آن هم با لباس مشکی. در این سکانس حمید لولایی، مرجانه گلچین، غلامرضا نیکخواه، رضا عطاران و... حضور دارند و دختر کوچکی که نقش نوه خانواده؛ یعنی دختر رضا عطاران را بازی می کند جلو و پشت دوربین در حال دلبری است، آن هم با لباس عروس که معمولاً دختربچه ها از پوشیدنش خیلی لذت می برند. کودک بااستعدادی است که در آینده بیشتر او را خواهیم دید، گرچه امیدوارم این حضور آنقدر نباشد که مثل بازیگران خردسال دیگر تکراری و یکنواخت شود.

خانم مسن و ریزنقشی با چارقد سفید و مو و ناخن حنابسته پا به پای من همه جا سرک می کشد. متوجه می شوم او هم یکی از پرسوناژهای بزنگاه است. واقعاً که این رضا عطاران چه خوب می تواند امید به بازیگر شدن را بدون درنظر گرفتن شرط سنی در آدم ها زنده نگه دارد. یک روز آقای «پورمخبر» و حالا هم همین خانم حلیمه سعیدی. خانم سعیدی سر صحبت را باز می کند، با لهجه شیرین آذری اش که گاه فراموش می کند من با او هم زبان نیستم چرا که نیمی از صحبت هایش به زبان ترکی است. او با غرور می گوید؛«من تازه کار نیستم و در سکانسی از «متهم گریخت» و «روزگار قریب» هم بازی کرده ام.» (اما به هر حال هر چه هست کشف رضا عطاران است که در این «بزنگاه» نقشی پررنگ تر خواهد داشت، نقش همسایه یی که به خانه دیگران سرک می کشد تا سر از کارشان دربیاورد.) او با گلایه از من می پرسد؛«چرا با من مصاحبه نمی کنی؟» و من در پاسخش می گویم؛«در یک فرصت مناسب، چرا که نه؟»

ایرج محمدی و مهران مهام روزهای پرمشغله یی را سپری می کنند. از یک سو «ترانه مادری» و از سوی دیگر همین سریال «بزنگاه». اما با تمام انرژی و وسواسی که از خصوصیات این دو است هر دو کار را پوشش می دهند. گرچه هم اکنون هر دو این تهیه کنندگان در اینجا حضور دارند اما ایرج محمدی بیشتر ترانه مادری را زمزمه می کند و مهران مهام سر «بزنگاه» همه جا هست؛ آنقدر در تکاپو که من به جای وی خسته می شوم. رضا عطاران هم یک پایش سر صحنه است و پای دیگرش در استیشن رژی. از کنار من هم سریع می گذرد تا مبادا به حرف بگیرمش.

«نغمه نظری» دستیار اول کارگردان و برنامه ریز کنارم می نشیند. به رغم خستگی خوش برخورد و آرام است و با همه مشغله اش چند جمله یی با او همکلام می شوم.

● این پروژه کلاً چند لوکیشن دارد؟

▪ این خانه لوکیشن اصلی است و لوکیشن های دیگر، نانوایی و یک کبابی است که متعلق به داماد خانواده است.

● این طور که معلوم است متن به روز نوشته می شود و معمولاً در این متد، نویسنده نیز در صحنه حضور دارد. چرا در مورد «سروش صحت» این گونه نیست؟

▪ عطاران و صحت مدام با هم در ارتباط هستند و در آینده، زمانی که لازم باشد و قصه پیش برود حتماً این اتفاق خواهد افتاد.

● همه عوامل با شتاب مشغول کار هستند و این معمولاً برنامه ریز را با مشکلات عدیده یی مواجه می کند.

▪ بله، همین طور است. اما بزرگ ترین پشتوانه من آقای مهام و آقای محمدی هستند که لحظه به لحظه حضور دارند و هر خلئی را پر می کنند. مثلاً وقتی یک متن ساعت ۱۲ شب می رسد و آقای محمدی حضور دارد و متن را می خواند و نظر می دهد، موجب دلگرمی ما است. ناگفته نماند رضا عطاران نیز همیشه مرا همراهی و حمایت می کند.

● اینکه یک متن ساعت ۱۲ شب می رسد، مگر متوجه آقای صحت است؟

▪ خیر، به هیچ وجه. در حقیقت هنگام شروع کار ما با مشکلی در رابطه با متن و فیلمنامه مواجه شدیم که در فرصت مناسب از طریق تهیه کنندگان پروژه در مورد آن صحبت خواهد شد.

● به روز بودن متن موجب نمی شود با بخش تولید مشکل داشته باشید؟

▪ خوشبختانه به رغم تمام سختی ها، تولید با ما همگام است. مثلاً در لحظه می گوییم به یک ماشین با این مشخصات نیاز داریم و خیلی سریع هماهنگ می کنند.

● وقتی هنوز فیلمنامه به طور کامل نوشته نشده، لزوماً باید پرسوناژهایی هم به آن اضافه شود و این نیاز به بازیگران جدید دارد.

▪ بله، اما عموماً بازیگران میهمان محسوب می شوند که به ضرورت انتخاب خواهند شد.

● در این کار هیچ روزی OFF نیستید؟

▪ خیر، زیرا همه می دانیم هر OFF موجب می شود تا زمانی که به پخش می رسیم با سختی های مضاعفی روبه رو باشیم. موردی را هم اضافه می کنم؛ اینکه همه می خواهیم برای سهولت و پیشرفت کار سهیم باشیم. برای مثال کارگردان تلویزیونی آقای رضایی را در نظر بگیرید. یک سکانس هست که مربوط به شب می شود. در واقع همین سکانس قبلی است. به این صورت که درسا(دختر عطاران) پشت پنجره می رود، نگاه می کند و می گوید «می خواهم خواستگارها را ببینم.» اما آفیش ما ساعت دو بعدازظهر بود و اگر می خواستیم تا تاریک شدن هوا صبر کنیم، زمان را از دست می دادیم. من این مورد را با آقای رضایی در میان گذاشتم و ایشان به من اطمینان دادند که شوت دوربین به حالتی است که فضای بیرون داخل کادر نمی شود. این رعایت کردن ها همدلی خوشایندی است که خیلی از کارگردان های تلویزیونی نمی پذیرند.

● در مورد «علی صادقی» با توجه به اینکه اصولاً یک تیپ محسوب می شود و قرار است بلافاصله پس از مجموعه «سه در چهار» تصویرش را در بزنگاه داشته باشیم، می تواند ریسک بزرگی باشد. آیا توانسته چهره متفاوتی از خود ارائه دهد؟

▪ به هر حال علی صادقی جنس بازی خودش را دارد اما در اینجا نقشش کاملاً متفاوت است. او نقش کامران یک پسر شهرستانی را بازی می کند که شاگرد نانوایی است و در همان نانوایی هم زندگی می کند.

● از اینکه می بینید مشغول پروژه یی هستید که نام عطاران نیمی از راه را برای مطلوبیت و پرمخاطب بودن آن طی کرده است، راضی هستید؟

▪ البته این به مراتب کار را دشوارتر می کند. به طوری که ما یک متن روزنامه را که نوشته بود «از حالا معلوم است که در ماه رمضان امسال حرف اول را عطاران در شبکه سوم می زند» روی بورد زدیم تا همه عوامل بدانند چه ذهنیتی وجود دارد که مسوولیت ما را چند برابر می کند. این گروه جزء بهترین و بی حاشیه ترین هایی هستند که من تا به حال با آنها کار کرده ام و امیدوارم چیزی که برای همه ما هدف نهایی است، یعنی ارائه یک کار خوب، محقق شود.

برای خداحافظی از گروه تنها سوالم را از رضا عطاران می پرسم.

● چه خبر از بزنگاه؟

▪ مشغولیم، ان شاءالله سر موقع تمام شود و کار خوبی از آب دربیاید تا خستگی همه در برود، حتی بیننده ها بعد از کار روزانه.

«بزنگاه» نوشته «سروش صحت» و «ایمان صفایی» داستان خانواده یی است که به تازگی پدر خود را از دست داده اند و مشکلاتی که بر سر تقسیم ارث به وجود می آید.












گزارش : روزنامه اعتماد


بزنگاه   |   رضا‌عطاران‌




نوع مطلب : سروش صحت، رضا عطاران، 
برچسب ها : بزنگاه، ایمان صفایی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 15 مرداد 1387
هومن نوروزی


 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic