سایت سروش صحت و رضا عطاران
طنز مطبوعاتی، طنز تلویزیونی، کمدی
درباره وبلاگ


همه چیز درباره سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی
مطالب منتشره در این وبلاگ اکثرا طنز هستند و نیازی به واکنش‌های تارانتینویی نیست. لطفا آرامش خود را حفظ کنید. بازنشر مطالب این وبلاگ در سایت، کتاب یا وبلاگ دیگر، بدون کسب اجازه از نویسندگان ممنوع می‌باشد.



مدیر وبلاگ : فرشته نعیمی
مطالب اخیر
نظرسنجی
بهترین سریال طنز آمریکایی کدام است؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

فیلم «آشنایی با لیلا» اولین ساخته عادل یراقی با فیلمنامه عباس كیارستمی امسال در بازار فیلم کن نمایش داده شد و یكی از دلایل حضور لیلا حاتمی در فستیوال كن بود.  نام انگلیسی فیلم  Meeting Leila است و پخش‌  آن را شركت دریم‌لب فیلمز بر عهده دارد.ashnaeileila1

فیلمنامۀ این فیلم نوشتۀ کیارستمی و عادل یراقی است و تركیبی از نابازیگران در كنار لیلا حاتمی، عادل یراقی و بهاره رهنما نقش‌های فیلم را ایفا كرده‌اند. این فیلم به طریقه دیجیتال و با فرمت تصویربرداری  HD و صدای SR ساخته شده است.

داستان فیلم درباره یك سازنده تیزرهای تبلیغاتی‌ سیگاری است که نامزدش لیلا یک تست‌كننده و كارشناس بوی عطر است. شرط لیلا برای ازدواج این است كه مرد سیگاركشیدن را کنار بگذارد و او فقط تا روز عروسی‌شان فرصت دارد این كار را بكند. مرد برای رسیدن به لیلا به كلینیك ترك سیگار می‌رود، اما شرایط کاری او در آژانس تبلیغاتی و وابستگی كاری و فكری‌اش به سیگار عمل‌كردن به این قول را هر لحظه سخت‌تر و رابطه‌ این زوج را بحرانی‌تر می‌كند...ashnaeileila2

کارگردان فیلم برای معرفی اولین ساخته‌اش این یادداشت را نوشته است:
«ما موقعی که تنها هستیم همان طور که دوست داریم رفتار می کنیم/ موقعی که با همدیگر هستیم همان طور که دوست داریم رفتار می کنیم/  آیا زمانی که با یکدیگر هستیم هم می‌توانیم همان طور که دوست داریم رفتار کنیم؟»

مشخصات فیلم «آشنایی با لیلا» به این شرح است:

تهیه‌كننده، تدوین و کارگردان: عادل یراقی
نویسندۀ فیلمنامه: عباس کیارستمی، یراقی
مدیر فیلمبرداری: رضا تیموری، علیرضا برازنده
صدابردار: ساسان نخعی
صداگذار: محمدرضا دلپاک
طراح لباس: رعنا امینی
مدیر تولید: احمد مرادی
بازیگران: لیلا حاتمی، عادل یراقی، بهاره رهنما و ...
سال ساخت: 1390
مدت زمان: 88 دقیقه





نوع مطلب : بهاره رهنما، 
برچسب ها : عادل یراقی، عباس كیارستمی، لیلا حاتمی، بهاره رهنما،
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 10 خرداد 1391
رضا طهماسب




گفت‌وگو با بهاره رهنما درباره حضور در جشنواره فجر



بهاره رهنما که با دو فیلم در جشنواره فجر شرکت می‌کند با اشاره به دغدغه‌اش برای بازی در نقش‌های متفاوت تاکید کرد به دریافت سیمرغ بلورین جشنواره فکر نمی‌کند. بهاره رهنما که در بیست و نهمین جشنواره موسیقی فجر با بازی در سه فیلم "جرم"، "ورود آقایان ممنوع" و"ما سه نفر" حضور دارد، به این نکته اشاره کرد که بضی از فیلمنامه‌ها هستند که در نگاه اول خوب به نظر می‌آیند اما زمانی که بازیگر وارد ساخت پروژه می‌شود با واقعیت تلخ مواجه می‌شود و متاسفانه متوجه می‌شود آنچه از فیلمنامه تصور می‌کرده است با آنچه در حال ساخت است بسیار متفاوت است او در ادامه صحبت‌های خود با ذکر مثالی چنین عنوان کرد:
"بسیاری از فیلم‌هایی که در حوزه سینمای طنز بازی کردم را کم و یا زیاد دوست دارم اما فیلمی مثل "چارچنگولی" از آن دسته از فیلم‌ها بود که فیلمنامه قابل قبولی داشت اما دراجرا بسیار بود و من به عنوان بازیگر این فیلم حاضر نیستم حتی یک فریم از این فیلم را ببینم."

بهاره رهنما بازیگری که بیشتر فعالیت‌های او در حوزه سینمای طنز شکل گرفته است، معتقد است فیلمنامه‌هایی که در ژانر سینمای طنز نوشته و به اجرا درمی‌آیند اثر قابل‌داری برای تعارف به مخاطب نیست و ضعف عمده این نوع سینما را در نبود فیلمنامه درخشان می‌داند. ادامه گفتگو با بهاره رهنما را در زیر می‌خوانید.

در دو سال گذشته بسیار پرکار بودید، گاهی با قدرت و گاهی هم ضعیف ظاهر می‌شدید از روند فعالیت خود بگویید.

همان‌طور که اشاره کردید من در طول دوسال گذشته بنا بر دلایل شخصی بازی‌های مختلف در فیلم‌های متعدد داشتم که حضور در فیلم‌های مختلف به هیچ عنوان از سر اتفاق و باری به هرجهت نبوده است، اما از یک دوره‌ای به بعد تصمیم گرفتم در هر فیلم و یا سریالی بازی نکنم و به سوی بازی در فیلم‌هایی با رنگ و بوی هنری و فیلم‌هایی که به نوعی امضای افراد خاص پای اثر است سوق پیدا کردم و درست به همین دلیل است که با یک توقف کوتاه این‌بار درجشنواره فیلم فجر با سه فیلم "جرم" به کارگردانی مسعود کیمیایی، "ورود آقایان ممنوع" ساخته رامبد جوان و "ما سه نفر" با کارگردانی مهرداد فرید ایفای نقش کرده‌ام، فیلم‌هایی که هریک از آنها به در جای خود حرف برای گفتن دارند.

بازی در آثار کیمیایی معمولا برای بازیگران جذاب است، کیمیایی با تعریف مشخص از بازیگر خود بازی می‌گیرد. از کار با مسعود کیمیایی و جذابیت‌های حضور در فیلم "جرم" بگویید.
کار کردن با مسعود کیمیایی همیشه و برای هر بازیگری جذاب است و تجربه‌های تازه به همراه دارد، چرا که فضای ذهنی که این کارگردان در آن سیر می‌کند متعلق به زمانی است که شاید امروز زیبا و تا اندازه‌ای دست نیافتنی به نظر می‌رسد و اغلب کسانی که درآن دوره زندگی می‌کردند با حس عجیب و دوست داشتنی نوستالژیک به آثار این کارگردان نگاه می‌کنند.
با این اوصاف کارکردن در دنیای ذهن و اندیشه کیمیایی خیلی جذاب و شگفت انگیز است و زمانی که وارد کار با ایشان شدم علاوه بر این جذابیت تجربه‌های تازه کسب کردم، در واقع یاد گرفتن از کیمیایی همواره مهمتر از خود فیلم است. برای من به عنوان کسی که بیست سال از عمر خود را برای هنر بازیگری خرج کرده دیگر لازم و البته مهم بود که در یکی از آثار ایشان ایفای نقش کنم.
پیش از این قرار بود که در فیلم "اعتراض" بازی کنم اما به دلیل شرایط خاصی که در آن زمان داشتم نتوانستم با این کارگردان خوشنام سینمای ایران همکاری کنم، به همین دلیل از فیلم "اعتراض" عشق و علاقه کارکردن با کیمیایی در دلم مانده بود که خوشبختانه طعم خوب بازی در یکی از فیلم‌های مسعود کیمیایی را چشیدم.

کیمیایی از کارگردان‌های مطرح سینمای ایران است که محبوبیت ویژه‌ای در نسل گذشته به خصوص در دهه 50 و اوایل دهه 70 دارد. به نظر می‌رسد ارتباط این کارگردان با نسل جوان به نوعی قطع شده است.
اما این ارتباط با فیلم‌های "اعتراض"، "سربازهای جمعه" ، "حکم"، "رئیس" و یا "محاکمه در خیابان " به نوعی برقرار شده است.

تا اندازه‌ای شاید، اما سئوال من این است که به عنوان بازیگری که در فیلم کیمیایی بازی کرده‌اید، شخصیت‌پردازی در آثار کیمیایی و به خصوص فیلم "جرم" تا چه اندازه به شما به عنوان بازیگر در خوب دیده شدن و برقراری آن ارتباط کمک کرد.

در پاسخ به این سئوال باید این نکته را بیان کنم که کارکردن با مسعود کیمیایی از این جهت جذاب است که او در هرلحظه در نگاه خود از بازیگر قدردانی می‌کند و براساس فیلمنامه‌ای که نوشته شده آگاه است که چه بازیگری باید برای چه نقشی انتخاب شود تا به جواب مشخص برسد، بنابراین هیچ‌گاه درانتخاب بازیگر اشتباه نمی‌کند که این مسئله هم به شناخت او از بازیگر و پاسخ به سئوال شما یعنی خوب از آب درآوردن شخصیت‌ها و پرداخت لازم و اندازه‌ای به کاراکترها برمی‌گردد.

تا چه اندازه دست بازیگر برای ارائه ایده‌های شخصی باز است؟
یکی از نکات مثبت کار با کیمیایی این است که می‌داند نقاط قوت و یا ضعف احتمالی یک بازیگر چیست و شناخت کافی نسبت به توانایی‌های بازیگر دارد و به همان میزان از او بازی می‌گیرد تا به جواب روشنی برسد، در نتیجه دست بازیگر را برای ارائه ایده‌های او باز می‌گذارد و کارکردن با این کارگردان نوعی امنیت خاطر و احساس آرامش در بازیگر ایجاد می‌کند.

تعریف نقش‌های کوتاه در فیلم‌های کیمیایی به یک شاخصه تبدیل شده است. حضور شما در این فیلم به چه شکل بود؟
من نقش زنی را بازی می‌کنم که درخارج از کشور زندگی می‌کند و نقش مقابل من هم مسعود رایگان است که ارتباط دوستی خوبی با او دارد و جدا از این ارتباط ، این زن تاجر مسلک و زرنگ است و آقای کیمیایی قبل از هرصحبتی گفت که این زن بسیار باهوش است و من همین نکته را گرفتم و تا انتها پیش رفتم، اما آنچه لازم می‌دانم در این گفتگو مطرح شود دل نگرانی من از کم و کیف و چگونگی دیده شدن این فیلم است به این معنا که من در طول سال‌ها فعالیت خود در عرصه سینما روی جنس صدای خود بسیار کار کرده‌ام و تا اندازه‌ای هم روی این مسئله ادعا دارم و سال‌ها نزد اساتید بزرگ سینما و تئاتر دوره صدا سازی دیده‌ام و می‌دانم کارکرد صدای من در لحظه به لحظه یک فیلم سینمایی چگونه باید باشد اما در کمال تاسف تمام صداهای کاراکترهای این فیلم دوبله شده است و البته دلیل آن را نیز می‌دانم، مسعود کیمیایی با دوبله قصد فضاسازی دوران قبل از انقلاب را داشته است، اما من به عنوان بازیگر نسبت به این تصمیم معترض هستم و به نوعی دلخور.

بازی در فیلم "ورود آقایان ممنوع" چگونه شکل گرفت؟

فیلمنامه "ورود آقایان ممنوع" را پیمان قاسم‌خانی نوشته است و برخلاف تصور همه این‌بار پیمان برای من نقشی ننوشته بود چرا که به عنوان پیشنهاد معتقد است که من نباید نقش کوتاه بازی کنم، ولی واقعیت این است که بیش از فیلمنامه خوب کار کردن با رامبد جوان برای من جذاب بود.
رامبد جوان کارگردانی صمیمی است و همبازی شدن با رضا عطاران در یک فیلم با داستانی از پیمان قاسم‌خانی و کارگردانی آن توسط رامبد جوان به عنوان کارگردان خوش سابقه طنز در سینما و تلویزیون پدیده جذابی برای هربازیگری است. البته جدا از همه این عوامل به دلیل تعلق خاطرم به دوران دبیرستان و تاثیرگذاری عجیبی که معلمان درآن دوره روی من داشته‌اند دوست داشتم که دراین نقش بازی کنم و نوعی نوستالژی شخصی برای من به همراه داشت. من در این فیلم نقش یک معلم ادبیات عاشق‌پیشه را بازی می‌کنم، معلم با این روحیه در مواجه با دختران دبیرستانی فضای طنز زیبایی را به کار می‌بخشد و خوشبختانه این نقش از فضای ذهنی من به هیچ عنوان دور نبوده است.

فیلم "ما سه نفر" به کارگردانی مهرداد فرید چطور بود و چه تعریفی از هنر بازیگری در این فیلم دارید؟
مهمترین امتیاز بازی در فیلم "ماسه نفر" این است که با یکی از با اخلاق‌ترین و شاید با مطالعه ترین کارگردان‌های سینمای ایران بازی کردم، کار کردن با ایشان احساس آرامش خوبی در حرفه بازیگری می‌دهد. پس از چند سال کار در این حرفه به تجربه دریافته‌ام که خود کارگردان در ایجاد محیط آرام و امن برای عوامل کار بسیار تاثیرگذاراست و من به این نتیجه رسیدم که فیلم‌هایی که درسینمای ایران کار می‌شود به لحاظ فیلمنامه و کیفیت اجرا تفاوت‌های چشمگیر با یکدیگر ندارند و بر دیگری برتر نیستند.
به همین دلیل ترجیح می‌دهم با کسانی کار کنم که از اندیشه‌های خاص برخوردار هستند، جدا از این مسائل من بازی در نقش خانم دکتر ناهید که یک زن دوست داشتنی و محجبه است را دوست داشتم. این فیلم شاید در ژانر سینمای کمدی ساخته شده باشد اما کاراکتر دکتر ناهید به هیچ عنوان طنز نیست. البته من برای بازی در نقش‌های کمدی خیلی ارزش قائل هستم اما این کاراکتر بسیار آرام، صبور و دوست‌داشتنی است که شاید با روحیه ماجراجو و تا اندازه‌ای ناآرام من همخوانی نداشته باشد.

یکی از ویژگی‌های بازی شما خوب از کار درآمدن اصالت نقش است. به عنوان مثال نقشی که در فیلم "دایره زنگی" بازی کردید به نوعی از خصوصیات فردی شما دور بود، اما به شدت اصول یک زن که تا اندازه‌ای بی‌غم و بی‌درد است و وقت خود را با دیدن برنامه‌های ماهواره پر می‌کند و البته نگران هم نوع خود نیز هست را به خوبی بازی کردید و به نظر می‌رسد اصالت کاراکتر دکتر ناهید در فیلم "ما سه نفر" را به خوبی از آب درآوردید کمی درباره کاراکتر دکتر ناهید توضیح دهید؟

دکتر ناهید یک خانم دکتر محجبه و دارای ویژگی‌های خاص خودش است و به شدت پایبند اصول و اعتقادات و کلیت داستان مانند فیلم‌هایی که در چند سال اخیر دیده شده درباره مردهایی است که دو و یا چند زن دارند و حالا این خانم دکتر به نوعی در این فضا قرار می‌گیرد و ماجراهایی پیش می‌آید که بهتر است بقیه داستان را نگوییم و تماشاگر ببیند.

خانم رهنما کار کردن با کارگردان‌هایی چون کیمیایی، جوان و فرید به این معنا است که شما با سه کارگردان از سه نسل متفاوت با دنیاهای ذهنی غیرمرتبط با یکدیگر کارکردید. تجربه همزمان بازی در سه فیلم مختلف یکی از نکات جذاب است به عنوان بازیگری که در سه فیلم حضور داشتید کدامیک از فیلم‌ها جذاب تر بود و چه تجربه‌هایی را در کار با این سه دیدگاه مختلف کسب کردید؟
برای من فیلم "ورود آقایان ممنوع" به دلیل فیلمنامه فوق العاده خوبی که داشت بسیار جذاب بود و کارکردن با شخصیتی مثل رامبد جوان خیلی را دوست داشتم، این کارگردان به لحاظ شخصیتی شبیه به خود من است و هیچ چیزی برای پنهان کردن ندارد و احساسش را به بازیگر به راحتی منتقل می‌کند و اینگونه نیست که اگر بازیگر در صحنه‌ای خوب ظاهر شد این درخشش را پنهان کند چرا که من به عنوان بازیگر نمی‌توانم با حرفه خود به شکل کارمندی برخورد کنم و در تک تک صحنه‌های یک فیلم حتی اگر نقش کوتاه داشته باشم خودم را سهیم می‌دانم و ارتباط عاطفی عجیبی با حرفه خود برقرار کرده‌ام.
معتقدم احترام گذاشتن به ارزش‌های انسانی و هنری خیلی مهم است و معتقدم اگر کار هنری در حال انجام شدن است برای حفظ همین ارزش‌ها است، به همین دلیل یک هنرمند باید بدون خست احساس خوب خود را به همنوع و یا همکار خود بگوید و خوشبختانه رامبد جوان از این ویژگی برخوردار است.

عنوان آخرین سئوال به سیمرغ فکر می‌کنید؟

در تمام سال‌هایی که برای فیلم‌هایی مثل "عاشقانه" و یا "نان ،عشق، موتور 1000" منتظر سیمرغ بودم اتفاقی نیفتاد؛ الان دیگر نه تنها به سیمرغ بلکه به هیچ نوع تشویق و هورا کشیدن دیگر اهمیت نمی‌دهم و فقط سعی در بالا بردن سطح کیفی بازی خود در فیلم‌های مختلف را دارم.


منبع : مهر




نوع مطلب : بهاره رهنما، 
برچسب ها : بهاره رهنما،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 10 بهمن 1389
رضا طهماسب

با سروش صحت

مطلب هفته پیش ستون من در روزنامه شرق

با کی ؟کی ؟ کجا ؟نوزده تیر روزنامه شرق . صفحه آخر

"با سروش صحت چند ماه پیش و چند روز پیش

ذوق چندین باره یک دوستی"

روش صحت از نزدیکترین دوستانم است . آنقدر که میتوانم بگویم بین سه نفر اول رفقایم سال هاست که جای محکم و ثابتی دارد .نقطه اشتراک دیگرمان برای من خرافاتی آذر ماهی بودنمان است .  خوشبختانه خانمش سارا سالار هم (نویسنده رمان احتمالن گم شده ام )هم از دوستان خیلی خوبم هست . اگر به این رفاقت دوستی سروش و پیمان و سورنا پسر کوچک سروش با دختر کوچک و دیر جوش ما پریا را هم اضافه کنید ,خواهید دانست  که سروش صحت از آن دسته آدم هایی نیست که سال ها پیش دیده باشمش و این یادداشت بهانه دیدار دوباره اش باشد . نه به خاطر رابطه نزدیک خانوادگیمان تقریبن هر ماه هم را میبینیم . اما این اواخر به دیل مشغله کاری عجیب غریب من که حتی وقت احوالپرسی از مادرم را هم نداشتم چند ماهی بود از سروش و سارا بی خبر بودم . بعد از مدتی چند روز پیش در تولد بچه یکی از دوستان مشترک هم را دیدیم . سروش گفت "دیگه مثل سابق نیستیم همه مان از هم دور شدیم" . توضیح میدهم که چقدر بعد و قبل کارم در کیش درگیر بودم و نمیشد که به دوستانم سر بزنم . اما ته دلم میدانم که دارم سفسته میکنم . دلم میگیرد که کار کردن انقدر از همه چیز دورم کرده . یاد پاریس می افتم این شهری که هیچ دوستش ندارم . چون به نظرم شتاب مردم ,ترامواها وتاکسی ها و  متروها و حتی آپارتمان های نقلی و کم جایش ,دارد با عجله عمر آدم ها را می بلعد و می فرستدشان ته تابوت های شیشه ای زیبا . یک لحظه گلگی سروش صحت می ترساندم که شاید این جور بی وقفه کار کردن هم همان تعجیل در رسیدن به  ته خط باشد . کار میکنیم که چی بشود که زندگی کنیم که بهتر زندگی کینیم اما گاهی دیر میشود . سرش صحت و حرف هایش را دوست دارم همیشه همین خاصیت را دارد که با یک یا دو سوال یا جمله حتی طنز آدم را به درون خودش بر می گرداند. در دوره های مختلفی که باهم در این دوستی جهارده پانزده ساله سپری کردیم این سوال ها هی عوض شده و من گذر زمان از روی ما و دوستیمان را از روی این سوال ها به شیرینی و تلخی حس میکنم . یادم می آید که سال ها پیش از من پرسید:" به نظر تو ما که کار هنری میکنیم باید بچه ای را به این دنیا بیاوریم یا نه ؟"وحالا این بچه ها و مسثولیتشان همرا ه ماست . زمانی راجع به کار کردن در سینما یا تیاتر با هم چانه میزدیم . زمانی در مورد تلویزیون و سریال . وقتی سنمان بالاتر رفت راجع به نقش یک و دو حرف زدیم و خندیدیم و اعتراف کردیم که چقدر بازی در نقش دو ساده تر است و پولش هم بیشتر می چسبد . و من باز هم گفتم که چقدر از نقش مکمل می هراسم و با هم از نقش کوتاه مستقل حرف زدم . یادم هست روزگاری که خیلی سر تصمیمی برای انجام کاری مردد بودم سروش با زا زهمان حرف های فیلسوفانه با مزه اش زد و گفت :"زیاد فکرتو مشغول نکن آدیمیزاد هر کاری بکنه باز هم اشتباه  کرده "و زمانی دیگر که حال و روز روحی ام حسابی شکننده بود گفت :"اگر روز ی رسید که حوصله هیج کس و هیج چا را نداشتی کافی است یک تلفن به من یا سارا بزنی و بدانی ما همیشه هستیم "

وحالا در این سن و سال من در میانه دهه سی و سروش در میانه دهه چهل وسط باغ دوست متمول و البته خوش ذوقی نشسته ایم و سروش از من می پرسد :" به نظر تو باید چه کار کنیم ؟ چه طوری حالمون بهترمیشه ؟" من مثل آحمق های دلبسته به جواب های کلیشه ای جواب می دهم :"کار خلاقه سروش ,در این سن کار خلاقه خیلی مهمه ." و سرش تلخ می خندد و میگوید : "برو بابا کار خلاقه به چه دردمون می خوره ؟" و این سوالش باز هم مرا به دورنم می برد و میفههم که این جواب کلیشه ای را داده ام که حالش خوب شود وخودم  خوب می دانم این روزگار را حتی با کار خلاقه سخت می توان سپری کرد . به سورنا و پریا نگاه میکنم و با زجواب بدتری میدهم : "نمیدانم شاید دیگر دوره این هاست ." سروش نمیشنود یا خودش را میزند به نشنیدن . موقع خداحافظی می گویم :"ستون این هفته ام را راجع به تو خواهم نوشت ". میگوید ا:"تفاقن چون همه از صمیمیت ما خبر دارند . بهتر است که اصلن از من ننویسی . مثلن تریپ این که تو خیلی این جوری هستی که راجع به نزدیکتنت نمینویسی ."و خودش به حرفش می خندد از آن خنده های سروشی مخصوص که حتی اگر خود موضوع خنده دار نباشد خود این خنده به خنده ات می اندازد . جواب می دهم :"ای بابا اصلن مهم نیست که کسی من را چه تریپی میداند . مهم این است که من از حال واقعی خودم بنویسم ,حتی اگر گاهی من یا این حال خوب به نظر نرسیم ." سارا مثل همیشه پشتم را گرم می کند و میگوید :" بهار باید خودش باشه همیشه وخصوصن تو  چیزی که می نویسه ." پیمان که از دست این" خود بودن من "گاهی شاکی است سری با خنده تکان می دهد به گمانم به این معنی که تو رو خدا بهش نگید این همین جوری هم زیادی خودشه . من مینویسم و به این که در همه این سینما همکاری هست که در مورد حتی دستمزدم و شگرد های قراردادم با خیال راحت با او مشورت میکنم  برای چندمین بار ذوق میکنم .

 





نوع مطلب : سروش صحت، بهاره رهنما، 
برچسب ها : بهاره رهنما، سروش صحت،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 27 تیر 1389
رضا طهماسب




گفتگوی بهاره رهنما و لیلا حاتمی درباره خانواده، فرزندان و فیلم «جاده انقلابی»؛
«آره مادر، من از این مدل قیافه کیت وینسلت خوش‌ام نمی‌آد!»

بهاره رهنما: لیلا حاتمی بدون هیچ توضیح اضافی زن تحسین برانگیزی است. بازیگر موفقی كه در طول نزدیك به دو دهه حضور جدی و خاص، خودش را مستحكم كرده و بدون هیاهو و شلوغی، همیشه انتخاب‌های درست داشته. لیلا برای من تداعی دختر محجوب‌های مدرسه را دارد. بین ما دخترها همیشه یكی یا دو تا هستند، آرام و درسخوان و زیبا و متفاوت كه همه بچه‌ها دوستشان دارند و با وجود خاص بودنشان حتی پیش خانم معلم، هرگز حس كینه یا حسادت را در آدم برنمی‌انگیزند بلكه آدم افتخار می‌كند كه همچین دختری مال كلاس یا مدرسه ماست. وقتی برای مصاحبه به منزلش رفته بودم، چند عكسی كه از كودكی‌اش بر دیوار بود این حس را كه همیشه نسبت به او داشتم بیشتر تقویت كرد. البته در كنار این عكس‌ها، عكس مادری اتفاقا محكم و مطمئن با لبخندی كمرنگ اما عمیق كه دو كودك را با هم در آغوش ظریفش جا داده بود وجود داشت كه اعتراف می‌كنم این تصویر دومی كاملا غبطه‌برانگیز بود، كی فكر می‌كرد، لیلای شكننده و عزیزدردانه سال‌های دور پای چنین مسوولیتی باشد. مادر دو كودك در اوج موفقیت حرفه‌ای؟ در واقع انتخاب جسارت‌آمیزی است كه لیلا آگاهانه این انتخاب را برگزیده، در تمام طول مصاحبه عجیب و مادرانه ما (چون با حضور فرزندان لیلا و دختر من فضای مصاحبه كاملا عجیب شده بود) نوعی هوش غریزی و بالفطره در رفتار و كلام و جواب‌های لیلا وجود داشت كه در طول دیدارهای گهگدارمان و نیز از پشت نگاهش وقتی بازی می‌كند جرقه‌اش را دیده بودم اما هرگز اینچنین عمیق احساسش نكرده بودم، به نظرم محبت او نسبت به من و حس مشترك مادر بودنمان نیز در ایجاد این فضای كمی عجیب برای این بار صفحه من، بی‌تاثیر نبود. در كنار این هوش ذاتی لیلا، همزمان زن ساده و بی‌نقابی است و این سادگی به نظر من یك جور انتخاب است از طرف لیلا چون اتفاقا او آدمی است كه انتخاب‌گر است و انتخاب‌های خوبی دارد پس سادگی او از سر بی‌خیالی و اینكه همین‌جوری آدم ساده‌ای باشد نیست از پس یك آگاهی و سلیقه است، همانطور كه مادر بودنش یك انتخاب است و زندگی آرام خانوادگی‌اش! او از آن آدم‌های نادری است كه تكلیفش با خودش و دنیا كاملا مشخص است و شاید ماحصل این روشنی این حس آرامش و خوشی است كه وقتی كنارش نشسته‌ای به تو منتقل می‌شود. روز مصاحبه ما همزمان با روزی بود كه عسل واكسن زده بود، با وجود كمك پرستار لیلا و پریا برای بازی كردن با مانی (پسر لیلا) باز هم رشته حرف ما مرتب بریده و وصل شد و البته لیلا با مهربانی تمام، حتی حواسش به من حسابی سرما خورده بود، برایم آب پرتقال آورد و پیشنهاد كرد چون زیاد سرفه می‌كنم روی كاناپه دراز بكشم و حرف بزنم و به همه این شرایط عجیب این را هم اضافه كنید كه تلویزیون لیلا روشن نشد و ما كه از قبل از عید كلی راجع به اینكه چه فیلمی ببینیم با هم حرف زده بودیم و دست آخر به «سونات پاییزی» رسیده بودیم، حتی نتوانستیم با هم فیلم ببینیم و البته در این مورد به‌خصوص یعنی خونسردی من و لیلا دست كمی از هم نداشتیم و با هم كمی فكر كردیم تا به این نتیجه‌كه می‌خوانید رسیدیم: جاده روولوشنری.
بعد از تحریر: نشست این دفعه فیلم دیدن من، روال و بخش‌بندی همیشه‌اش را ندارد. به دلیل همان اتفاقات عجیب و غریب و غیرقابل پیش‌بینی كه افتاد و البته من را همیشه سر شوق می‌آورد. از طرفی هم سعی می‌كنم فضای مستند در این فیلم دیدن‌ها حفظ شود. فیلم دیدن با لیلا حاتمی اینگونه شد.

خب لیلا چیكار كنیم؟ اگر چهارشنبه آمده بودم هنوز وقت داشتیم اما من باید تا فردا شب نهایتا صفحه‌ام را بدهم.


یك دقیقه صبر كن!


(با تلفن علی مصفا را می‌گیرد كه راجع به مشكل روشن نشدن تلویزیون از او سوال كند، علی در جلسه است و صدایش تقریبا نمی‌آید).


خیلی خب ولش كن، مهم نیست، راجع به فیلمی كه تو دوست داری و هر دو دیدیم حرف می‌زنیم.


آره، می‌شه بیا راجع به این فیلم‌های جدید حرف بزنیم،‌ تازگی‌ها چی دیدی؟


مهم اینه كه تو تازگیا چی دیدی و دوست داری، من این اواخر كتابخوان‌رو دوست داشتم مثلا یا...


آهان، همون، اون یكی فیلم كیت وینسلت كه با دی‌كاپریو بود.


وای نه، تایتانیك.


نه بهار اون كه جدید نیست!


می‌دونم، اون فیلمه كه یك زوج هستند كه كم‌كم رویاهاشون رو از دست می‌دن.


آره، من دیدم، خیلی هم دوستش داشتم.


من زیاد نه، خب، خوبه ولی خصوصا كه راجع به زندگی خانوادگی هم هست چرا دوست داشتی فیلم‌رو؟


به نظرم تو این فیلم وضع بشر كلا، آرزوهاش و امیالش خیلی خوب تصویر شده، خیلی ظریف، بدون اینكه بخواد حرفی رو، رو بزنه، حال بشر رو بطور كلی توصیف كرده.


اما به نظرم توی بیان كردن ظرایف وجود یك زن فیلم خیلی گویا نیست.


به نظرم به طور كلی به دغدغه‌های آدم‌ها پرداخته، نه فقط زن یا مرد این حس بیچارگی آدمیزاد رو خوب تصویر كرده. حال آدمیزاد رو خوب وصف كرده، اینكه حتی وقتی خوشه، چقدر خوشیش غم‌انگیزه!


آره، این حس عجیبه كه گاهی آدم می‌فهمه تفاوت شادی و غم، اونقدرها كه ما فكر می‌كنیم زیاد نیست و در واقع دنیای آدم‌ها محدودتر از اونیه كه خودشون تصور می‌كنن.


آره، در واقع تو مال هر جامعه و هر فرهنگی كه باشی نهایتا، حرف اینه كه آدمیزاد هستی، خواسته‌هات و امیالت شبیه آدم‌های دیگه است.


این فكر ترسناكیه اما، اینكه دنیای همه ما تهش اینقدر شبیه همدیگه است آدم رو به پوچی می‌رسونه، تفاوت همیشه امید خوبی برای بقاست!


راست می‌گی شاید تهش این پوچی كه می‌گی باشه اما خب نوع بیان این فیلم كاملا بی‌طرفه، مثلا نمی‌دونم تو فیلم عید (تله فیلم) حمید نعمت‌اللـه رو دیدی؟


نه.


خب، این نگاهی كه می‌گم كاملا توی آثار نعمت‌اللـه هم هست توی آثار اون هم این وضع اسفناك آدمیزاد رو می‌بینی، البته مدلش مایوس كننده نیست یك اندوه شیرینی رو به آدم منتقل می‌كنه، من كاراشو خیلی دوست دارم.


اندوه شیرین، چه تعبیر خوشگلیه اصولا برای حس زندگی خانوادگی!


این رو از جایی خوندم كه در تقابل لغت نوستالژی به عنوان معنی بكار رفته بود، ببین نمی‌دونم، شاید چون خودم در شرایطی هستم كه خیلی تو فاز خانواده‌ام به اینطور چیزها دقت می‌كنم، این فیلم جاده روشلنری اتفاقا من رو یاد فیلم دیگه‌ای هم انداخت، 6 صحنه از یك ازدواج.


برگمان نه؟ من البته اون فیلم رو ندیدم.


آره، حس اون فیلم هم شبیه این بود یا شاید واسه من اینجوری بود.


ببین من ندیدم اون فیلم رو. اما همین چیزی كه من دنبالشم توی كارهای برگمان هست یك جور عمق انسانی كه از سطح رفتارها فراتره!


به نظرم توی این فیلم هم خیلی ساده روایت شده اما تاثیرگذاره!


خب بریم سراغ كیت وینسلت، به نظرم اسكار امسالش رو بخاطر كتابخوان برد، اما بازی‌اش تو این فیلم هم تاثیرگذاره!


آره بیا غیبت كنیم مثلا غیبت همین كیت وینسلت رو، من كه هیچوقت از مدل قیافه‌‌اش خوشم نیومده.


آره مادر راست می‌گی، خدا شانس بده تو فیلم شوهرش بازی می‌كنه، اسكارم بهش می‌دن(می‌خندد)


(می‌خندد) نه بخدا من شوخی نمی كنم، یك جورم مردونگی تو صورتش هست كه من دوست نداشتم، اما برعكس توی این فیلم اذیتم نمی كنه، یك خورده هم تكیده شده، اصلا شاید چون پیر شده دیگه باهاش بد نیستم. (خنده)


نه درست می‌گی، پیر شده اما مادر شده تو زندگی واقعی‌اش و این كاملا تو یكی، دو سال اخیر، جنس بازی‌اش رو به نظر من عوض كرده، خیلی موثره نه؟


مادر شدن؟ خب آره یك تجربه كاملا متفاوته برای هر زنی!


تو هم الان كه دارم فكر می‌كنم عمق نگاهت و یك چیزی توی جنس بازی‌ات بعد از مادر شدنت عوض شده، انگار آدم بعد از مادر شدن همه حس‌های دنیا تو دستشه، موافقی؟


آره خب، اصلا همه حس‌ها ریخته رو، دور و برته لازم نیست دنبالش بگردی.


برگردیم سر فیلم: پرداخت كاراكترها به نظرت چطور بود، مرد و زن خصوصا؟


آره ببین، نگاه مردانه، نگاه زنانه، منطق زندگی زناشویی خیلی واقعیه گاهی اوقات تو چیزهای واقعی اطرافت می‌بینی! اما اینكه چطور پرداختش كنی و توضیحش بدی مهمه، اینقدر واقعی تصویر كردن همه چیز خیلی برام جالب بود. مثلا از نكات جالب فیلم اینه كه اگر دقت كرده باشی دختره دو تا بچه داره اما اوایل فیلم اصلا معلوم نیست كه اینها بچه دارند. یعنی جاهایی رو كه لازم نیست بیخودی به ماجرای بچه نپرداخته.


آره اینو من هم دوست داشتم، به نظرم اصلا عدم تاكید رو بچه‌ها ماجرای بارداری آخر فیلم و بچه‌سوم و كابوس شدن ماجرا واسه زنه رو پررنگ‌تر كرد.


یك چیز دیگه هم كه دوست داشتم، این زمان فیلم بود چون تو برهه زمانی است كه همه چیز یك جور دیگه بود، زندگی در جریانه دقت كردی مثلا هی تو طول فیلم سیگار می‌كشن؟ هی زنه داره آشپزی می‌كنه!


آره این سیگاره كه به نظرم كار اسپانسرش زیپو بود، یك تعهد خاص روش بود اما بازم بگو، چرا زمان این فیلم رو دوست داری؟ ذهنت درگیر گذشته است یا چیزی توی این گذشته برات دوست داشتنیه؟


آره خب، آدمی هستم كه گذشته رو دوست دارم، ببین تو مثلا خودت امشب مهمون داری. اما اینجا نشستی داری كار می‌كنی. شب هم بالاخره غذا از یك رستورانی، جایی جور می‌شه، اما اون موقع‌ها همیشه غذا پخته می‌شد توی خونه یك زندگی كلاسیك كه زنه خودش هم كارهای خانه‌اش را صبح تا شب انجام می‌دهد همه فیلم دارد دستش را با دستمال خشك می‌كند این چیزها دیگه وجود نداره نه؟


نه وجود نداره، از نوع انتخاب وسایل خونه‌ات هم معلومه دلبستگی به روزهای قدیم اون سبك زندگی داری، روزهایی كه توی اكثر خونه‌ها بوی غذا می‌پیچید!


(می‌خندد) تازه سعی كردم كه مدرنش كنم، اما آره اون جور زندگی مثل قدیما رو دوست دارم، یعنی می‌گم لابد خب یك حكمتی بوده كه آدما اون جوری اون همه سال در آرامش زندگی كردند.


این نگرش رو اگر دختر علی حاتمی هم نبودی داشتی؟ یعنی چقدر ذاتیه به نظرت؟


(فكر می‌كند) آره به نظرم مقداریش مال خودمم هست ولی خب لابد نوع زندگی‌ام هم بی‌تاثیر نبوده.


و شاید مامانت، ببین مثلا من مامانم خیلی مامان خونه بود و در دسترس همه ما، خونه ما زیادی بوی غذا می‌اومد هر روز، من اما همچنین مادری نشدم من زیاد در دسترس نیستم، یك كم سركشم واسه زن توخونه بودن حالا لابد باز عوض می‌شد و پریا یك خانم تمام‌عیار از آب درمیاد، گاهی ما زن‌ها در تقابل با تصویر مادرمون هستیم.


نه در این مورد مامانم تقریبا در دسترس بود یعنی زیاد آدم بیرون خونه نبود از این بابت‌ها ازش راضی بودم اما خب ما هم با هم تفاوت‌هایی داریم و گاهی تفاوت‌های عقیده!


اما مادرت زن پرشور و هیجان‌تریه از تو، درسته؟


درسته، این هست اونقدر بهم هیجان داده كه من دیگه اهل هیجان نباشم.


حیف شد، سونات پاییزی رو ندیدیم‌ها، خیلی خب بگذریم پس معلومه اهل هیجان نیستی اما اهل تنوع چی؟


چرا، اونو خیلی هستم، گرچه گاهی اوقات از سرتنبلی حوصله تغییر شرایط رو ندارم.


خب لیلا بهتره تا پیمان و علی بعد از این مصاحبه ما رو طلاق ندادند برگردیم به فیلم!


نه بابا، چرا اتفاقا حرفای خوبیه!


خب پس سوالاتی رو كه این اواخر ازت تو ذهنمه می‌پرسم.


بپرس!


ببین اینكه لیلا حاتمی یك زندگی خانوادگی آرام و كلاسیك رو با دو تا بچه هم سن و سال داشتن انتخاب می‌كنه، انتخاب یك چیز عادیه اما خود انتخاب برای آدمی مثل تو انتخاب غیرعادی و البته جسارت‌آمیزیه، این از علاقه تو به برگشتن به اون فضای قدیمی خانوادگی است؟


آره شاید، من زندگی رو اصولا به طبیعی‌ترین شكلش می‌پسندم و این زندگی به نظرم روال طبیعی‌شو داشته واسه من.


عجیبه اما من همیشه روح یك زن سركش‌تر از این تصویر واقعی‌ات رو پشت نگاهت تو بازی می‌دیدم.


شاید، شاید كمی هم اینجوری‌ام!


یا شاید این، اون بخشی از وجودته كه انتخاب كردی كه مهارش كنی؟


نمی‌دونم، من می‌گم آدم باید معمولی باشه.


و این البته می‌دونی كه چقدر كار سختیه، خوش‌به حالت كه انتخاب كردی و می‌تونی معمولی باشی، به نظرم این معمولی بودن خودش خیلی ایجاد تفاوت می‌‌كنه خصوصا در دنیای هنر كه همه دارن خودشونو می‌كشن كه معمولی نباشن.


ممنونم، می‌گم كه، همه‌اش فكر می‌كنم لابد یك چیزی بوده كه سال‌های سال آدم‌ها طبق یك قواعدی زندگی آروم و خوبی رو تجربه كردند.


ایده‌آل‌های عجیب، غریب چی؟ مثلا كارهایی هست كه هنوز آرزوش تو دلت باشه و انجام نداده باشی یا این چارچوب زندگی خانوادگی مهارت كنه؟


خب آره ایده‌ال كه همیشه هست، یا یك رویاهایی كه وقتی بچه بودیم داشتیم طبیعتا هم این زندگی با دو تا بچه فرصت خیلی كارهارو ازم می‌گیره مثلا من از وقتی عروسی كردم دیگه خیابون و اتوبان جدید یاد نگرفتم ولی واقعا اونقدری نیست كه در تعارض كامل با زندگی باشه راستش همیشه مدل زندگی خانوادگی و زن و ‌شوهری همیشه الگوی اصلی‌ام بوده یعنی هیچوقت اون رو به جای این نمی‌دیدم و این تصویر با ایده‌آل‌هایم در تضاد نبودند.


اما تو واقعیت زندگی، كمی در تضاد هستند.


آره هستند؟ من می‌گم اگر آدم بتونه خوب و درست تصمیم بگیره می‌تونه زندگی زناشویی خیلی مسیر آدم رو عوض نكنه اگر آدم با عرضه باشه می‌تونه، من همیشه فكر می‌كردم این طبیعی‌ترین كار دنیاست كه آدم ازدواج كنه و بچه‌دار بشه، حالا در كنارش كار هم هست دیگه.


تو جواب‌های خیلی ساده به معماهای پیچیده خلقت واسه خودت پیدا كردی كه البته شبیه یك جور نگرش درویشی و رندی در زندگیه، اینجوری آدم تكلیف خودش و آدم‌های اطرافش‌رو مشخص می‌كند.


جواب‌های احمقانه نه؟ (می‌خندد)


من منظورم این نبود. خودتم می‌دونی كه باهوشی!


اما باور كن اون اولا همه فكر می‌كردند از این خنگا هستم.


نخیر من هرگز چنین چیزی راجع بهت نشنیدم، گرچه گاهی اینطوری هم جالبه من كه خیلی خوشم میاد كه با اونچه به نظر میاد فرق داشته باشم و غافلگیر كنم آدمارو، خب البته من از طرفداران هیجان هستم، اما راجع به تو، به نظرم تو از همون آدم با عرضه‌ها هستی كه نمی‌گذاری كارت و زندگیت در تعارض با هم قرار بگیرن، خب می‌دونم خیلی با دقت و وسواس و زحمت كارت‌رو انجام می‌دی و موفق هم بودی، شاید برای همین گوش شیطون كر یك نمونه از زنی هستی كه كار هنری می‌كنه اما مادر و همسر نرم و آرامی هم هست.


آره واقعا برای من این دو تا در تعارض نیست گرچه خب وقتی سر كار هستم قطعا به اندازه الان كه حواسم باید به غذا و وقت خواب و همه‌چیز این دو تا بچه باشه ذهنم درگیر نیست.


تو دو تا ترجمه فیلمنامه داشتی، به نظرت با این دو تا بچه می‌تونی باز كار ترجمه بكنی؟ (شب افتتاحِ جان كاساوتیس و گرترودِ كارل درایر)
توی زمینه هنرهای تجسمی هم قبلا ترجمه داشتم، مصاحبه‌‌هایی با پیكاسو، كتابی است بنام شش مصاحبه‌ با پیكاسو، نمی‌دونم راست می‌گی این‌روزا كه قطعا نمی‌رسم به این كار.


اون دو تا فیلمنامه‌رو خودت انتخاب كردی؟ خصوصا شب افتتاح‌رو خیلی دوست داشتم.


نه اون پیشنهاد صفی یزدانیان بود.


چه پیشنهاد خوبی، خب می‌شد راستی اون فیلم رو هم ببینیم‌ها، پیر شدن نسل ماها چه جوریه؟ تو بهش فكر كردی، موقعی كه دیگه نقش‌هایی رو بهمون پیشنهاد می‌دن كه نشونه‌هایی از پیر شدن ما داره؟ فكر می‌كنی باهاش كنار بیای؟


(فكر می‌كند)


صبر كن، نگو، به نظرم اصلا فكری نیست كه درگیرت كرده باشه نه؟


نه راستش، زیاد بهش فكر نكردم، خب لابد عوض می‌شه شرایط نمی‌دونم، فكرم درگیرش نبوده.


خب این جوابت نشون میده ما ظاهرا هم‌سن و سالیم اما تو ذهنت خیلی جوونتره و البته آدم حسابی‌تری هستی كه از پیری كمتر می‌ترسی شاید هم نمی‌ترسی خب لیلا یك سوال دیگه به نظرت زن و شوهر، توی این فیلم عاشق همند؟


عاشق كه خب، همدیگرو دوست دارند، عشق به اوت صورت شاید نباشه!


اصلا به نظرت عشق به اون صورت (مثل قصه‌ها) عشقی كه تكرار نشه هنوزم وجود داره؟


خب هم آره، هم نه، یعنی می‌گم ببین شاید تو یك زمانی تصور كنی كه خیلی مهم بوده ولی فكر نمی‌كنم كه اثرش باقی بمونه نه؟


نمی‌دونم حرفت در كل درسته، اما برای بعضی‌ها این تاثیر می‌مونه و اذیت می‌كنه.


در مورد این مرد و زن فیلم، ماجرا خیلی جالبه و خیلی شبیه همه زندگی‌هاست. عشق هست، تنفر هست، رابطه بالا و پایین خودشو داره، این مشكل پشت هم آمدن سكانس‌ها و داستان و اتفاق‌ها همه‌اش یك جور دور شدن و نزدیك شدن پی در پی كه در همه زندگی‌ها وجود داره و البته اون دور شدن و غریبه شدن همیشه ایجاد جذابیت می‌كنه.


آره، اگر این جذب و دفع‌ها نباشه، زندگی از بین می ره، درست مثل ضربان قلب، چند وقت پیش داشتم نوار قلب خودم رو نگاه می‌كردم یكهو خنده‌ام گرفت، با خودم گفتم: آدم با اینهمه بالا و پایین ضربان چطور زنده است؟‌زندگی هم گاهی همینه نیاز به این اوج و فرودها تو ارتباط هست اصلا اون زندگی‌های زناشویی به ته می‌رسد كه این جذب و دفع‌ها تبدیل به یك روند یكنواخت فقط دفع می‌شه قبل از ازدواج هم كه بدیهیه چون در هر حال اون غریبگی حفظ می‌شه معمولا همه‌اش جاذبه است و بس! ممنونم لیلا خب برگردیم به زندگی معمولی من میرم به مهمانداریم برسم تو هم كه الان ساعت غذا دادن به بچه‌هاته!


منبع : اعتماد ملی




نوع مطلب : بهاره رهنما، 
برچسب ها : بهاره رهنما، لیلا حاتمی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 26 فروردین 1388
رضا طهماسب


 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic