سایت سروش صحت و رضا عطاران
طنز مطبوعاتی، طنز تلویزیونی، کمدی
درباره وبلاگ


همه چیز درباره سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی
مطالب منتشره در این وبلاگ اکثرا طنز هستند و نیازی به واکنش‌های تارانتینویی نیست. لطفا آرامش خود را حفظ کنید. بازنشر مطالب این وبلاگ در سایت، کتاب یا وبلاگ دیگر، بدون کسب اجازه از نویسندگان ممنوع می‌باشد.



مدیر وبلاگ : فرشته نعیمی
مطالب اخیر
نظرسنجی
بهترین سریال طنز آمریکایی کدام است؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

کتاب سینما  : "چک" بسیار بهتر از فیلم های بسیار ضعیفی مثل "پسر تهرونی" و "داماد خوش قدم" و "زنان ونوسی، مردان مریخی" است، فیلم چک توانایی جذب مخاطب را دارد، داستان مناسب و جدیدی دارد که تا نیمه های فیلم با ضرباهنگ مناسبی، جذاب پیش می رود.check

 (مضمون فیلم درباره یک چک 40 میلیونی است که قرار است بین 4 نفر تقسیم شود.) این فیلم بازیگرهای محبوبی مثل فرهاد آئیش و همایون ارشادی دارد که اجرای خیلی خوبی را دارند، و از همه مهمتر اینکه سعی در دادن پیام های اخلاقی و سیاسی هم ندارد، اما مشکل اصلی فیلم در نیمه دوم فیلم است، دقیقاً از جایی که متوجه می شویم که روز بعد جمعه است و بنابراین تا شنبه خبری از پول نخواهد بود. نویسنده و کارگردان، هیچ ایده یا سوژه ای برای جذابیت باقی فیلم نداشته اند و این موضوع باعث ایجاد صحنه های تکراری، کش دار و بی معنی در فیلم شده است. از همه بدتر سکانس رفتن دسته جمعی به پیک نیک و بخصوص سکانس مسخره غرف شدن پسربچه است که هیچ کاربرد یا جذابیتی ندارد. حتی بسیاری از تماشاچیان معتقد بودند که وجود این سکانس طبق خواسته حسن شکوهی بوده و ارتباطی به فیلم ندارد.
بهترین سکانس فیلم همان سکانس ابتدایی است، جایی که 4 آدم متفاوت و بی ربط(جمشید مشایخی، همایون ارشادی، فرهاد آئیش و شاهرخ استخری) و یک راننده تاکسی(مژگان بیات) مجبور به همراهی و تحمل کردن همدیگر می شوند. تفاوت بارزی که بین آنها وجود دارد باعث می شود که نتوانند بهم اعتماد کنند. به نظر من اگر فیلم تا انتها با همین ایده جلو می رفت بسیار جذاب تر می شد.

نوشته مهرداد نعیمی - کتاب سینما





نوع مطلب :
برچسب ها : فرهاد آئیش، همایون ارشادی، شاهرخ استخری،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 21 خرداد 1391
فرشته نعیمی

در خلاصه داستان «بچگیتو فراموش نکن» آمده است: کودک دلشان می‌خواهد بزرگ شوند، بزرگتر‌ها دلشان می‌خواهد کودک باشند. اما...

- فیلم سینمایی «بچگیتو فراموش نکن» به کارگردانی جلال فاطمی و تهیه‌کنندگی محمد حسن نجم برای حضور در جشنواره فیلم فجر آماده می‌شود.
به گزارش خبرآنلاین، در این فیلم که با مشارکت بنیاد سینمایی فارابی تولید می‌شود، اکبر عبدی، فرهاد آئیش، بهاره رهنما، بهنام تشکر، مجید شهریاری، مهران رنجبر، مهران رجبی، مریم سلطانی، مائده طهماسبی و ... نقش‌آفرینی می‌کنند.
 

اکبر عبدی و فرهاد آئیش در یک فیلم جدید + عکس



ادامه مطلب را مطالعه فرمایید


نوع مطلب :
برچسب ها : اکبر عبدی، فرهاد آئیش،
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 18 بهمن 1390
سارا محمدی
فرهاد آئیش، موتور، سروش صحت
 آخر کمالات موتوری 

نویسنده : پریچهر باقری

فرهاد آئیش قبل از آنکه بازیگر سینما و تئاتر باشد  یک عشق موتور واقعی  است. یک موتورسوار قدیمی و حرفه ای. دو تا موتور دارد و رابطه اش با موتورهایش درست مثل رابطه خسرو پرویز و شبدیز است. با احترام از آنها یاد می کند و زندگی را بدون آنها سخت می داند. وقتی قرار شد در پرونده موتور با او گفت وگو کنیم، دیدیم شاید برای انجام این پرسش و پاسخ های موتوریزه، هیچ کس بهتر از سروش صحت نباشد. سروش در چند کار همراه آئیش بوده و نقشی به یادماندنی را در «نان، عشق، موتور 1000» به عهده داشت. نقشی که «آخر کمالات موتوری» بود. حالا شما قضاوت کنید که حاصل گفت وگوی یک بازیگر «دو موتوره» و یک بازیگر که «آخر کمالات موتوری» است چطور از آب درآمده است.
راستی پیشنهاد این گفت وگو را آقای ضابطیان داد و همین جا از همکاری اش تشکر می کنم.


  • صحت: آقای آئیش چقدر به موتورت علاقه داری؟
    آئیش: خیلی.
  • صحت: خیلی یعنی چقدر؟ منو بیشتر دوست داری یا موتورتو؟
    آئیش: توی آدم ها تو رو خیلی دوست دارم. من همیشه موتور داشته ام. از 16-17 سالگی موتور گازی اجاره می کردم. یواشکی دور از چشم مادرم اول یک موتور خریدم. بعد مادرم فهمید و خودش یک موتور برام خرید. از آن به بعد همیشه موتور داشتم. فکر می کنم حسی که من به موتور دارم، مثل حسی است که انسان اولیه نسبت به اسب داشت. انسان اولیه هیچ وقت به فکرش نرسیده بود که سوار اسب رام شود. تا قبل از آن فقط تا 50-40 کیلومتری خودش را می دید، ولی وقتی سوار اسب شد، دنیای جدیدی را تجربه کرد. اولا از ارتفاع بالاتری همه چیز را می دید، بعد می توانست به جاهای دورتری برود و خیلی از ناشناخته ها را پیدا کند. یک ویژگی دیگر این که خیلی تندتر می توانی بروی. به غیر از تند رفتن فیزیکی ناخودآگاه این حس به آدم دست می دهد که شاید در زندگی خیلی تندتر می توانی پیش بروی. در نشانه های روان شناسی و نظریه های یونگ، وسیله نقلیه نمادی از ایگوی آدم هاست. اسب به انسان یک توانایی جدید داد و یک موقعیت جدید برایش ایجاد کرد. من هیچ وقت اسب سوار نبودم (اسب سوار شدم) ولی می بینم که اسب سوارها چطور به اسبشان علاقه دارند و بین مردم عشق انسان به اسب سواری خیلی راحت تر پذیرفته می شود تا عشق انسان به موتورسیکلت یا اتومبیل. خیلی ها فکر می کنند عشق به اتومبیل عشق به مادیات است، اما به نظرم این طور نیست. اوایل به طور ناخودآگاه فکر می کردم عشق من به موتور لااقل بعضی از لحظات، شبیه همان حسی است که انسان اولیه نسبت به اسب داشت.
  • صحت: یک کتابی هم هست به نام «ذن و فن نگهداری موتورسیکلت» که توی فیلم  «هامون» علی عابدینی می ده به هامون و می گه: بخون، برای مزاجت خوبه. مثل این که با موتورسیکلتش به یک کشف و شهود می رسد. به نظرت سرعت توی موتورسواری همان اندازه لذت دارد؟
    آئیش: یکی از دلایل خطر موتورسیکلت این است که تا یک سرعتی که تند می ری می ترسی، اما از یک جایی به بعد انگار فراموش می کنی و باید مواظب باشی به آن مرحله نرسی.
  • صحت: آن قدر خوش می گذرد که اصلا وارد یک فاز دیگر می شوی.
    آئیش: ناخودآگاه احساس می کنی که تویی که داری می ری. موتور جزئی از وجودت می شود و خیال می کنی تو داری می ری. من این را تجربه کرده ام. یک بار داشتم با یک موتور سنگین پرقدرت حرکت می کردم، خیلی سرعت داشتم و فراموش کردم تا حدی که وقتی فهمیدم دارم تند می روم و ایستادم حالت تهوع به من دست داد، از ترس. از لحظه ای که می خواستم موتور را نگه دارم تا لحظه ای که ایستاد، تازه فهمیدم چه خبر است و بعد به این نتیجه رسیدم آن لحظاتی که خیلی تند می رفتم در ناخودآگاه خودم بودم. شاید پیچیدگی های روانی من یا ایگوی سرخورده من بود که نتوانسته بود در جایی که باید تند می رفت، تند بره و حالا می خواست بره، شاید تندتر از حد توان من. به همین دلیل موتور یک رابطه جالبی دارد با موتورسواری که به این کار عشق دارد نه کسی که به موتور فقط به چشم یک وسیله نقلیه نگاه می کند و آرزویش این است که روزی آن را بفروشد و ماشین مدل بالا بخرد.
  • صحت: به نظرت موتورها کاراکتر دارند؟ قدرت و شکل و شمایلشان مهمه؟
    آئیش: همه اینها مهم است و هر کسی هم یک مدل موتور دوست دارد. موتور «تریل» داریم، موتورهایی که بلندند مخصوص کوه و بیابان و تایرهای پهن تری دارند، فنرهای نرم تری دارند و برای مانور دادن در جاهای سنگی و کوهی ساخته شدند. یک نوع موتور خیابان داریم (صحتCG : گوجه ای) مثل موتورهای معمولی که الان در تهران زیاد می بینیم، فرمانشان کوتاهه و خود موتور هم جمع و جور است و برای از لای ماشین ها در رفتن مناسبه. یک نوع موتور هم داریم به نام «چاپر»، مثل موتور من که یک ذره پیرمردی تر و سفری تر است. به این معنا که کسی که روی آن می نشیند، از فرمان پایین تر است، فرمان پهن تر است و پا راحت  تر قرار می  گیرد، مثل وقتی که روی مبل نشستی. این موتور برای کسانی که کمردرد دارند بهتره و برای مسافت های طولانی عالی است. ولی خب با این نوع موتور نمی شود خیلی مانور داد و از جاهای تنگ رد شد. در پیچ های تند و تیز هم نمی توان فرمان را به راحتی چرخاند. چون دسته فرمان می رود توی شکم آدم و فاصله دو تایر با هم زیاد است و نقطه ثقل موتور جوری قرار می گیرد که حالت سر خوردن سریع تر است. در ایران هم خیلی مدل «هارلی» درست کردند، ولی جواب نداد. چون برای کارهای شهری ساخته نشده. یک موتوری هم هست به نام «سکوتر» مثل وسپا، جلوی این موتور بازه و در اروپا خیلی مد شده، می توانی با کت و شلوار هم سوارش بشی.
  • صحت: منم دلم می خواد یه وسپا بخرم. بزرگ ترین مشکل موتور می دونید چیه؟ فکر کنید وسط اتوبان پنچر کنید.
    آئیش: آره... وسپا تنها موتوری است که تایر زاپاس دارد.
    البته موتور چون سنگین نیست یک مسافتی را می شود با آن رفت. یک اسپری هایی هم هست که برای یک مدت خوب است. یک موتورهایی هم بود که قدیم ها به آن «فیلم بر» می گفتند، برای جابه جایی حلقه های فیلم به سینماها بود.
  • صحت: با موتور تک چرخ هم زدی؟
    آئیش: الان دیگر نمی زنم، ولی قبلا چرا. یک جور عصیان زدگی است، بگذارید برگردم به قضیه ایگو، این که وسیله نقلیه می تواند ایگوی آدم باشد. کسی که خواب ببیند با کشتی جایی می رود، یک معنا دارد تا کسی که خواب می بیند با هواپیما. هواپیما به بلندپروازی آدم اشاره دارد. اگر اسب است احتمالا بیشتر به طبیعت نزدیکه و از ماشینیزم دوره. اگر دوچرخه است یک نوع سادگی و بی ریایی دارد. کسی که خواب ببیند سوار تانک شده مطمئن باشد که حس های جنگجویانه دارد و ماشین نماد زندگی شهری است. حالا موتور هم شهری است و هم عصیانی را همراه خودش دارد. در عین حال انگار روی موتور عریان تری یا توی ماشین و وقتی با آن تک چرخ می زنی احتمالا یک سرکشی هایی داری و چیزهایی که در درون تو سرخورده شده می خواهد بیرون بزند.
  • صحت: تا حالا با موتور تصادف کرده ای؟
    آئیش: وقتی 18-17 سالم بود یک تصادف بد کردم. دو سه سال پیش هم یک تصادف کوچیک کردم. در صحبت با چند دکتر و پلیس به یک سری آمار ذهنی رسیدم که دقیق نیست، ولی حدس می زنم که به آمارهای واقعی نزدیک باشد. وقتی با موتور تصادف می کنی، خطر آسیب دیدن 99 درصد بیشتر است تا وقتی با ماشین تصادف می کنی. در صحبتی که با دوست دکترم داشتم به این نتیجه رسیدم که بیشترین صدمه ای که در تصادف با موتور اتفاق می افتد مربوط به زانوست. اگر کلاه نگذاری که احتمال خطر خیلی زیاده. اروپایی ها لباس موتورشان فقط کلاه نیست. یک نوع شلوارهایی هست که قسمت هایی که احتمال ضربه بیشتر است پد دارد، کت به شلوار زیپ می شود و صد در صد با پوتین سوار می شوند به خاطر این که قوزک پا نشکند.
    به همین خاطر همه یک صدا می گن موتورسیکلت وسیله خطرناکی است، ولی براساس مشاهدات و مطالعاتم به این نتیجه رسیدم که در تصادف موتور ضایعات جانی تعدادش کمتر از تصادف با ماشین است و 80-70 درصد تصادفات موتور تقصیر خود موتورسوار است. اگر خود موتورسوار رعایت کند و مواظب باشد، امکان خطرش خیلی کمتر است. من یکی از دلایل این که در 12-10 سال گذشته سوار موتور شدم و تصادف نکردم این است که همیشه نوعی آگاهی دارم. نه آن آگاهی که مثل ریش بهلول جلوی کارم را بگیرد. ولی به هر حال همیشه وقتی می خواهم سوار موتور شوم، به خطراتی که دارد فکر می کنم و خیلی چیزها را رعایت می کنم.
  • صحت: بعد از این همه سال که سوار موتور شدی، الان با این سن و سال وقتی سوار موتوری، توجه بقیه را به خودت جلب می کنی؟
    آئیش: نه لزوما، اگر موتورش متفاوت باشد شاید. ولی وقتی موتورت شبیه بقیه موتورهاست، این طور نیست. اتفاقا یکی از اعتراضاتی که من به مردمی که ماشین سوار می شوند دارم این است که موتوری ها را نمی بینند. انگار برای موتوری ها حق رانندگی در خیابان قائل نیستند. البته موتوری هم وقتی چراغ قرمز را به راحتی رد می کند، این حق را برای خودش قائل نیست.
  • صحت: برای یک موتورسوار، زمستان هم عشق موتور وجود دارد؟
    آئیش: نه، خیلی سخته، خیلی سرده و غیرقابل تحمل. من ده جور لباس می پوشم.
  • صحت: خب تابستان هم کاسکت خیلی گرمه...
    آئیش: یک نوع کاسکت هایی هست که باد از زیر آن رد می شود. موتورسوار باید به کاسکت عادت کند، ولی بدون کاسکت خیلی کیف داره.
    راستی من فیلم «نان، عشق، موتور 1000» را ندیده ام. تو هم نقش یک موتورسوار را داری؟
  • صحت: من تعمیرکار موتورم و دیالوگ معروفم این بود: «موتوری که من ساختم آخر کمالات موتوری است.» این آدم موتورها را تقویت می کند تا جایی که موتور 200-100 مثل یک موتور 1000 حرکت کند. می دونید که تردد موتور 1000 در سطح شهر ممنوعه.
    آئیش: در مورد تعمیرکارهای موتور تحقیق هم کرده بودی؟
  • صحت: راست بگم یا دروغ؟
    آئیش: دروغ بگو!
  • صحت: خیلی، شش ماه داشتم تحقیق می کردم.
    آئیش: یک موتورساز دارم در قلهک; علی  آقا. واقعا آخر کمالات موتوری را بلده. در واقع مسئله کتاب «ذن و فن نگهداری موتور» خیلی بی حکمت نیست. کسانی که با موتور رابطه برقرار می کنند، فقط مکانیک نیستند، بلکه در این حرفه حل می شوند، اصلا با موتور یکی می شوند.
  • صحت: راستی! برای چی نرفتی «نان، عشق، موتور 1000» رو ببینی؟
    آئیش: حوصله سینما رو ندارم. سینما که می رم التهاب می گیرم.




نوع مطلب : سروش صحت، پیمان قاسم خانی، 
برچسب ها : سروش صحت، فرهاد آئیش،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 2 فروردین 1386
رضا طهماسب


 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic