سایت سروش صحت و رضا عطاران
طنز مطبوعاتی، طنز تلویزیونی، کمدی
درباره وبلاگ


همه چیز درباره سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی
مطالب منتشره در این وبلاگ اکثرا طنز هستند و نیازی به واکنش‌های تارانتینویی نیست. لطفا آرامش خود را حفظ کنید. بازنشر مطالب این وبلاگ در سایت، کتاب یا وبلاگ دیگر، بدون کسب اجازه از نویسندگان ممنوع می‌باشد.



مدیر وبلاگ : فرشته نعیمی
مطالب اخیر
نظرسنجی
بهترین سریال طنز آمریکایی کدام است؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

کتاب سینما - بازیگر فیلم‌های «سنتوری» و «بی‌پولی» در نشست خبری آلبوم «روی دیگر» با اشاره به اینکه خانه اول او سینماست تاکید کرد از روزی که سینما کم‌رمق شد حوزه موسیقی را انتخاب کرد.الهام نداف: نشست خبری آلبوم موسیقی «روی دیگر» با حضور بهرام رادان خواننده، سام مشاور گرافیست، علی باذل مشاور رسانه‌ای، مهدی معزی تهیه‌کننده و علی اوجی سه‌شنبه دهم خرداد ماه در هتل آزادی برگزار شد.radan1

در این نشست که چهره‌های سینمایی و موسیقی چون الناز شاکردوست و رضا یزدانی نیز حضور داشتند، بهرام رادان در ابتدای سخنانش با اشاره به بازخوردهای متفاوت بعد از انتشار آلبوم «روی دیگر»، گفت: «در همین دو روز که آلبوم بیرون آمده پیغام‌های زیادی از سوی مخاطبان دریافت کردم. خوشبختانه هیچ کدام از آن ها نسبت به این اثر بی‌تفاوت نبودند، یا واقعا از آلبوم بدشان آمد یا خوششان آمده بود. این آلبوم به خاطر گذشته‌ای که من دارم متفاوت است. البته در این راستا انتظارهایی هم از من وجود دارد که شاید خیلی وقت‌ها معقول نباشد.»

این بازیگر با اشاره به دلیل کم کاری‌اش در سینما توضیح داد: «از ابتدا به قصد گزیده‌کاری در سینما حضور پیدا کردم. دلیل کم کاری‌ام در این مدت این بود که پیشنهاد کاری خوبی نداشتم، در حالیکه همیشه سعی کردم از بین کارهای پیشنهادی بهترین‌ها را انتخاب کنم، شاید گاهی هم دچار اشتباه شده بودم. از سینما دلزده شده‌ام. البته فکر می‌کنم سینما به نیروی جوان تازه‌ای احتیاج به هر حال در این دو سال اخیر فعالیت‌های موسیقی من نسبت به سینما بیشتر سنگینی می‌کند و این اواخر فعالیت‌هایم جدی‌تر هم شده است.»radan2

 
وی با اشاره به آلبوم «روی دیگر» ادامه داد: « این آلبوم برای من یک کار مردمی است. باید بگویم بنده هیچ جیبی برای این ماجرا ندوخته‌ام، زیرا خانه اولم سینما است. شاید از آن روزی که سینما کم رمق شد حوزه موسیقی را برای فعالیت‌های خود انتخاب کردم. امیدوارم حال سینما هم این روزها بهتر شود.»
 
رادان با تاکید بر اینکه تولید این آلبوم از شش سال پیش آغاز شد، گفت: « در این آلبوم خواستم علایق خود را بخوانم. از این جهت آلبوم «روی دیگر» بخشی از یک نمایش موزیکال است که صد دقیقه را در بر می‌گیرد. قصد دارم در سال آینده این نمایش موزیکال را به صورت پرفورمنس روی صحنه ببرم، اما باز تاکید می‌کنم که نمی‌خواهم آوازخوان باشم. برای اینکه این آلبوم جا بیفتد به زمان نیاز است.»
 



ادامه مطلب را مطالعه فرمایید


نوع مطلب :
برچسب ها : بهرام رادان، رضا یزدانی، هومن جاوید، مهناز افشار، محسن چاوشی، الناز شاکردوست،
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 10 خرداد 1391
رضا طهماسب

کار مهم امروز، داستان من و چاوشی نوشته مهرداد نعیمی قسمت دوم

شما رو نمی دونم، ولی من که با چاوشی خیلی حال می کنم، حرف نداره به خدا، نمی دونم یهو از کجا سبز شد ولی واقعا از خدا ممنونم که الان ما چاوشی رو داریم. این روزا خیلی کم پیش می یاد که یک کشف جدید داشته باشیم، یا یهویی با یه موجود نازنین روبرو بشیم، اما در مورد چاوشی این اتفاق افتاد. چاوشی یکی از بهترین خواننده هایی است که در ایران حضور داره و حداقل سی چهل ترانه باحال داره. واسه همین براش مطلب بلند بالایی نوشته بودم. به این بهانه که محسن چاوشی یه خواننده بی سر و صدا و آروم و بدون هیچ منبع خبریه که حتی کنسرت هم برگذار نمی کنه. اما قبل از تموم کردن متن، یه سری به اینترنت زدم دیدم یا حضرت عباس، یا ذوالجناح حسین.

چه خبره! بیشتر از پنجاه تا وبلاگ وجود داره که فقط درباره چاوشی می نویسن، با اسمهای جورواجوری مثل چاوشی  نامه، چاوشیسم، چاوشی پرست، چاوشیون، چاوشیان، چاوشیدان، چاوشی روز، چاوشی نوشته ها، چاوشی آنلاین، چاوشیست، چاوشی نیوز، قرن چاوشی، عاشقان چاوشی، طرفداران چاوشی، هواداران چاوشی، مورد عجیب محسن چاوشی، محسن چاوشی فقط همین، چاوشی زلزله: محبوب هر چی دله، فقط چاوشی، چاوشی باز، محسن جان چاوشی، دهکده چاوشی، چاوشی گاه، وبگاه چاوشی، کلوپ اختصاصی چاوشی، محسن چاوشی: آقای صدا، پرتال خبری محسن چاوشی، حمایت کنندگان محسن چاوشی و ..............

دیگه واقعا بعید می دونم با وجود این همه وبلاگ، من حرفی برای گفتن داشته باشم، بنابراین فقط سکوت می کنم به این معنا که داداش، حرف نداری، بیستی، یه دونه ای. انتخاب شعرهات حرف نداره، من شک ندارم اگه همین جور ادامه بدی حتما مثل داریوش و سیاوش تبدیل به اسطوره می شی. به قول رامین زمانی، جنس صداتو دوست دارم. دوستت دارم سبد سبد، هیشکی مثل تو بلد نیست، که بخواد یک باشه هم بیست. گوش دادن به صدات، چه لذتی داره، عاشق این صدای خش‌دار و خسته ات هستم که غم توش موج می‌زنه.

اصلا شاید خودم یه وبلاگ راه انداختم به اسم چاوشی اسطوره، اصلا وبلاگ چیه، یه سایت برات می سازم.

 





نوع مطلب : مهرداد نعیمی، 
برچسب ها : محسن چاوشی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 3 اردیبهشت 1390
فرشته نعیمی




اظهار نظرهای صریح بهرام رادان درباره مهناز افشار، هدیه تهرانی، مسعود کیمیایی و محسن چاوشی


مجله زندگی ایده‌آل در شماره ویژه نوروز خود مصاحبه‌ای مفصل با بهرام رادان با موضوع 11 سال زندگی حرفه‌ای این بازیگر سینمای ایران انجام داده است. بخش‌هایی از این مصاحبه را در زیر می‌خوانید.

 خیلی‌ها دوست دارند من و مهناز افشار دوباره همبازی شویم
حضور مهناز افشار خیلی به تبلیغات فیلم «شور عشق» برای بیشتر دیده و شناخته شدن کمک کرد. به هر حال پارامترها باید در کنار هم قرار بگیرند تا موفقیت کسب شود. اگر فیلم «شور عشق» یک تک هنرپیشه پسر یا دختر داشت، قطعاً اینقدر دیده نمی‌شد. از طرف دیگر اخبار حاشیه‌ای درباره هنرپیشه‌های فیلم هم وجود داشت که خیلی باعث تبلیغات مثبت برای فیلم بود. در این سال‌ها من و مهناز افشار خیلی پیشنهاد کار مشترک داشتیم. خودمان هم می‌دانیم که مخاطبان خیلی دوست دارند دوباره ما را رو به روی هم ببینند. اما دنبال قصه‌ای هستیم که ویژگی‌های خاص خودش را داشته باشد. 

هدیه تهرانی از من حمایت نکرد
سر فیلم «آبی» خیلی اذیت شدم. به دلیل اینکه از طرف کل گروه مورد پذیرش نبودم. به خصوص نیمه اول کار. انگار قرار نبود کسی باور کند که فیلم، یک بازیگر پسر هم دارد. به خصوص که قرار بود نقش ارسطو را امین حیایی بازی کند. ولی امین موهایش را به خاطر «تکیه بر باد» کوتاه کرده بود و تهیه‌کننده «آبی» هم قبول نکرده بود که او بازی کند. من موهایم آن موقع بلند بود. به هر حال اول ورودم بود و گاردهایی علیه‌ام وجود داشت. «آبی» فیلم خوبی نبود اما تجربه خوبی بود. تجربه ورود غریبانه. برای همین حالا وقتی آدم تازه واردی به فیلم ما می‌آید، به دلیل نوستالژی روزهای سخت خودم، سعی می‌کنم کمک و حمایتش کنم. هدیه تهرانی سر «آبی» چنین حمایتی را از من انجام نداد اما مثل خیلی‌های دیگر سعی در تکذیب حضور من نداشت. یک روند کاملا معمولی بود. آن موقع مجله فیلم نوشت هدیه تهرانی مخالف من بوده ولی من چنین چیزی را بعید می‌دانم. من هیچ وقت هیچ انرژی منفی از او نگرفتم. همان طور که انرژی مثبتی هم از او نگرفتم. یک ارتباط کاملا خنثی. 

«آواز قو» را دوست نداشتم
من «آواز قو» را دوست نداشتم. وقتی قرار شد برای نخستین بار فیلم در خانه سینما اکران شود، من حتی نرفتم فیلم را ببینم. فکر می‌کردم یک فیلم پسر - دختری است که خوب هم نشده است. ادامه همان مسیری که خیلی‌ها در نقدهایشان راجع به فضای فیلم‌های من نوشته بودند. تا اینکه یک بار تلفنم زنگ خورد. علی مصفا و لیلا حاتمی بودند. برای من صحبت کردن پای تلفن برای نخستین بار با این دو نفر خیلی مهم بود. آنها زنگ زدند که به من تبریک بگویند. آن هم وقتی خودم هنوز فیلم را ندیده بودم. بعد فکر کردم نکند فیلم خوبی شده باشد! 

در فیلم‌های کیمیایی وصله ناجورم
بعد از«گیلانه» تا شهریور کار نکردم تا اینکه رسیدم به «سربازهای جمعه». فیلم دهم من بود. آقای کیمیایی بعد از چند سال به ایران برگشته بود. این فیلم برایم مهم بود. برای نخستین بار قرار بود جلوی محمد رضا فروتن بازی کنم... من خودم را در فیلم‌های کیمیایی دوست ندارم. انگار یک وصله ناجورم. نه اینکه فیلم بد باشد. من خوب نیستم. مثلاً من را از «حکم» حذف کنند، چه اتفاقی می‌افتد؟ هیچی؛ بعضی‌ها فکر می‌کنند که من جسارتی به آقای کیمیایی می‌کنم. در صورتی که اینطور نیست. من از خودم در این فیلم‌ها خوشم نمی‌آید. 

قسم می‌خوردند که رادان معتاد است
سر «سنتوری» شایع شده بود که خودم قبلا معتاد بوده‌ام. اصولا بحث ازدواج کردن و معتاد بودن و ... هرچند وقت یک بار در جمع عوام شکل می‌گیرد. به گوش خودمان هم می‌رسد ولی کاملا عادی است. یادم است محسن چاووشی یک بار بعد از سنتوری به من گفت با یکی از دوستانش که چند سال هروئینی بوده، حرف می‌زده و او گفته که رادان قطعا معتاد است. محسن گفته نه بابا، بهرام حتی سیگار هم نمی‌کشد. او هم دوباره گفته من به همه مقدسات قسم می‌خورم که رادان معتاد است.





نوع مطلب :
برچسب ها : بهرام رادان، محسن چاوشی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 26 فروردین 1390
رضا طهماسب

چاوشی با حریص به خودش آمد

"چاوشی برگشت"بازگشت رویایی"این چاوشی همان چاووشی است"اینها تیترهای مناسبی برای نوشته ی من نیستند،چراکه حریص را با تمام زیبایی هایش،نقطه اوج چاوشی نمی دانم! بهتر است بگویم چاوشی با حریص به خودش آمد. حریص قطعا نقطه ی امید پر رنگی در پرونده ی خواننده ای ست که در دو آلبوم قبلی اش نتوانسته بود آن طور که باید و شاید رضایت مخاطبانش را جلب کند! لحن مناسب او در این آلبوم تازه شروع همان شروعی ست که خودش از آن دم می زد. می خواهم باور کنم ژاکت پایان کابوس من بود و عمیق ترین نقطه ی نزول چاوشی! دوست دارم بعد از حریص که مرا تقریبا به روزهای قبل بازگردانده، به روزهای بهتری برسم.

لازم بر خود می دانم که در همین ابتدای کار به محسن چاوشی برای حریص خسته نباشید بگویم. تلاش او برای موفق شدن و بازگشتن به خودش در این آلبوم آنقدر مشهود هست که بخواهم بیشتر از نگاه دوم بگویم. مهمترین اتفاق حریص در مورد لحن رویداده است که تا حد زیادی به ایده آل نوستالژی بازانش نزدیک شده است. ایده آلی که کم کم رسیدن به آن رویا شده بود و آن را فقط در صفحات قبلی جستجو می کردم! اما حالا می توانم امیدوار باشم به کسی که می خواهد بازهم خاطره های مرده را زنده کند و در پیچ و خم ابرهای پاییزی آسمان خراش شبهای خشک باشد.


می خواهم زنده بمانم! می توان این جمله ی هرچند کلیشه ای را فریادی برای حذف ناله ها دانست. ناله هایی که کُفر خیلی ها را در آورده بود و به تدریج می رفت تا از او فقط خاطره ای شیرین در روزهای زیر زمینی اش باقی بگذارد. او با این آلبوم به نوعی ثابت کرد با وجود تمام ممیزها و سانسورها می توان ترانه های فاخری خواند و در دل مردم جا داد.

در حریص فقط یک ترانه سرا به جمع قبلی اضافه شده و مابقی ترانه ها از همان هایی ست که او بیشتر دوست می دارد! پا فشاری او روی استفاده از صفا و ارجینی این بار و برخلاف انتظار، تا حد بسیاری جواب داد. نکته ی جالب در ترانه ها رونمایی و تزریق کلمات جدید و البته ناب است،جایی که کلمات و اصطلاحاتی نظیر: چمدون،پروانه ها،سیل،بوف کور،تنور،اهل قبور،حریص،چه مرگته،باد بادک،الک دولک،کافه و... به جذابیت ترانه ها می افزایند.


حریص آلبومی ست با ایرادات قابل اصلاح در آلبوم های بعدی! و نقاط قوت و البته امیدوار کننده ی بسیار. حریص به مراتب ماندگار تر، متنوع تر،دل نشین تر و قوی تر ا یه شاخه و ژاکت است و این ها کافی اند تا باور کنم محسن چاوشی تمام نشده و هنوز حرف ها برای گفتن دارد. در فضایی که موسیقی روزهای فرسایشی اش را می گذارند، حریص هرچند با متاسفم فاصله داشته باشد اما می تواند نزدیک ترین دارت مجاز به متاسفم باشد! مهم ترین دلیلم برایت تمجید از حریص تلاش بی اندازه ی محسن ببرای حذف ناله ها در آهنگها و نشستن صدایش به بهترین وجه ممکن روی ملودی ست.

حریص ترانه های به مراتب پر معناتر و دارای دایره موضوع وسیع تر نسبت به سایر آثار مجاز و همچنین تنظیم های گیراتری دارد. برای ملودی ها هم مشخص است که زمان و وسواس بیشتری صرف شده است. البته به نظرم محسن می تواند همچنان موضوعات دیگری را بررسی کند نه اینکه  فقط زاویه دید را تغییر دهد. برخی کلمه ها خوب ادا نمی شوند و برخی تنظیم ها زیادی شلوغند و از همه مهم تر اینکه لحن هنوز هم می تواند دل نشین تر باشد.


و نکته آخر در مورد صدابرداری آلبوم که  انصافا در سطح بالایی انجام شده است و در بالا بردن کیفیت آلبوم تاثیر زیادی دارد. حریص از این حیث می تواند به عنوان بهترین آلبوم چاوشی تا به امروز مطرح باشد.


http://s1.picofile.com/file/6421845070/greedy_20_2001_1_.gif


چمدون

تنظیم خوب کوشان حداد و ملودی متفاوت و البته لحن محسن چاوشی در آن، آنقدر گوش نواز هستند که نخواهم از چمدون ایرادی بگیرم و آن را یک سر آلبومی مناسب و با پرستیژ بدانم. معمولا در ایران سر آلبومی ها با ریتم تند (در سبک های مختلف) آغاز می شوند و حریص با چمدون از این قاعده مستثنی نیست. لحن در " باید برمو" همون" بهم میگه" وابسته"و... در همین ابتدای کار خبر از حرکت به سمت مخالف ژاکت می دهد و در مقابل نقطه ی کور آهنگ شاید تلفظ نسبتا ناله دار"منتظرت" باشد. در اواخر آهنگ چاوشی با صدایش افکت بازی می کند که خاطره ی گذشته ها را برایم زنده می کند. تا یادم نرفته بگویم " دیگه هیشوخت به دیدنت نیام" از آن اداهای دوست داشتنی ست! امیر ارجینی چمدون را در این آهنگ کُد جدایی، بی وفایی و نارضایتی از شرایط قرار می دهد،ترانه ساده در نهایت زیبایی. برخلاف دو آلبوم مجاز قبلی این آلبوم خوب شروع می شود.


پروانه ها

تنظیم بی نظیر محسن در این آهنگ،بیشتر تنظیم های غیر مجازش را یادآوری می کند تا ژاکت را! لحن استثنایی و چاوشیایی اصل در این آهنگ هر روز با گوشهایم بازی می کند. تنظیم ابتدای آهنگ و استفاده از ساز بادی،شباهت بسیار زیادی با ابتدای غدیر خون دارد و اینجا برخلاف غدیر خون خیلی به مضمون آهنگ ربطی ندارد که این می تواند تنها ضعف این آهنگ زیبا تلقی شود. تمام کلمه ها تقریبا به بهترین وجه ممکن ادا می شوند،در این بین می توان برای نمونه از "گریه بارونه"پروانه ها"سوختن"تقدیرم"می میرم"محبوب من"و... نام برد. آن پوزخند قبل از "پاییزم"هم اوج بازی کردنهای دل نشین مرد زخمی ست،انگار که زخمش دوباره سر باز کرده باشد! در قسمت دوم صدای رعد و بارش باران به همراه گیتار الکتریک جایگزین ساز بادی شده و  بیشتر با قسمت  های اول ترانه سنخیت دارد. زیر صدای آخر کار هم که معرکه است. در آهنگ یه شاخه نیلوفر هم این زیر صدا را می شنیدیم اما چون صدای رو صدای ملتمسانه ای بود،خیلی به دل نمی نشست!


غیر معمولی

باز هم یک قطعه 6/8 از محسن که البته این بار می تواند با سلیقه ی مخاطبان بیشتری جو در بیاید و من آن را به بازار خرمشهر ترجیح می دهم! ترانه ای نسبتا خوب از علی بحرینی که ظاهرا قرار است در هر آلبوم نقش پر رنگ تری ایفا کند! البته در قیاس با سایر ترانه ها شاید در سطح پایین تری قرار داشته باشد. تلفظ "حساسم" و بازهم تلنگر چاوشی به گوش ها و نوازش آن ها! یک ضعف عمده در این آهنگ این است که ملودی  و تنظیم یا گام بالاتر از صداست و به مین خاطر آهنگ روی صدا سوار است تا صدای روی آهنگ!خلاقیت و تنوع زیادی را در ریتم آهنگ حس نمی کنم،یکنواختی صدای بیساز ابتدا تا انتها را نمی پسندم،با این همه به جهت اینکه صدا لایه ی زیبایی را جلوه می دهد و زاویه ی دید ترانه نسبتا متفاوت تر از سایر ترانه هاست،به سلیقه ی استاد و مخاطبان این آهنگ احترام می گذارم. نکته ی حائز اهمیت دیگر اینکه غیر معمولی به طرز هوشمندانه ای بین دو آهنگ اسلو یعنی پروانه ها و بوف کور قرار گرفته،تا از یکنواختی فضا و ریتم جلوگیری کند. در مجموع بیشتر ارضای احساس مورد توجه قرار گرفته استو این آهنگ به نوعی خودش را فدای درک زیبایی های آن دو می کند. (نکته ای که در یه شاخه نیلوفر تقریبا در هیچ کجای آلبوم رعایت نشده بود و این وسواس روی ترتیب آهنگها و حتی انتخاب ترانه های آلبوم را تایید می کند که در این آلبوم تقریبا به صورت قابل قبولی صورت گرفته است)


بوف کور

یک ترانه ی فاخر از ارجینی،در حد روزهای صبوری و خوش گذشته! که هرچه از زیبایی اش بگویم کم گفته ام. ترانه ای مملو از اصلاحات ناب در قیاس با سایر ترانه های امروزی،که به زیبایی هرچه تمام تر سروده شده،ضمن اینکه نام ترانه وام گرفته از اثر معروف صادق هدایت،نویسنده و مترجم به نام معاصر می باشد. تنظیم متفاوت و خاص سرگزی که مورد پسند خیلی ها قرار گرفته،در خیلی از لحظات برخلاف انتظار،خاص و البته دل نشین پیش می رود. استفاده از ویلن در این آهنگ بسیار به جا بوده و با فضای کار متناسب است. بوف کور را می توانم سنگین ترین آهنگ آلبوم بنامم که در دورهای اول خیلی نتوانستم با آن ارتباط برقرار کنم ولی رفته رفته جایگاه خاصی برایم پیدا کرد. از آن دست آهنگ هایی ست که حالا حالا با آن کار دارم! گاهی لحن به سمت ژاکت می رود اما محسن هوشمندانه عمل می کند و از ناله جلوگیری می کند!"دردی که از تو با منه مرد می خوادو" دیوانه وار خوانده می شود!"غباری که از تو نشسته..."خاطره انگیز است و تلفظ "طفلی"از ترکش های باقی مانده ی ژاکت چاوشی ست. "سنگ صبوره"اهل قبوره"از دیر لحظات شیرین این آهنگ دوست داشتنی هستند. شاید مهمرتین پوسئن بوف کور این باشد که با وجود اینکه ترانه قابلیت این را دارد که به یک آهنگ ناله دار چرب! تبدیل شود اما محسن مثل گویی قلتان در وسط صفحه حرکت می کند،گاهی نزدیک خط قرمز می شود اما با درایت خاصی صدا را رها کرده و به مرکز میدان باز می گردد. " غباری که از تو نشسته روی قلبم"این همان صلابتی ست که تا پیش از این در بین ضجه ها دنبالش می گشتم!


غم و شادی

تک نوازی گیتار در ابتدای آهنگ فضا را به سمت خاصی سوق می دهد. تنظیم اسپنیش شهاب البته با چاشنی ترکی! و شعر خوب امیر و از همه مهمتر صدای متفاوت محسن در این آهنگ که هیچگاه این طور از آن استفاده نکرده بود، پرده ای را پس می زنند که دلم می خواهد گوش هایم را تسلیم شنیدنش کنم. احتمال سفارشی بودن ترانه را تزدیک به صفر می دانم و اینجاست که می توانم این آهنگ را نقطه مقابل چا دیواری بدانم! پس استاد اگر بخواهد، می تواند ملودی و ریتمی به این خاصی خلق کند و لازم نیست به اجرای چاردیواری که ماکت آهنگی در آن سوی مرزهاست، تن دهد. محسن چاوشی در هر موردی تا امروز نزول داشته باشد، افت در آهنگسازی شامل حالش نمی شود. "تو که نیستی" در اواسط آهنگ در جایی که محسن اوج گرفته خیلی مناسب تلفظ نمی شود، بر خلاف تو که نیستی ابتدایی! "متروکه"مضنونم"زندونیم زندونم"شادش کن"بخت خوابیده" از لحظات گوش نواز و "تا ابد"آوارش کن" لحظات ویران کننده ای را برای شنونده رقم می زنند! در کل آهنگی ست که تقریبا با اکثر سلایق جور در می آید. لازم به ذکر است که بعد از کاشکی، این دومین باری بود که استاد در آهنگ هایش از گروه کر استفاده کرد.


حریص

بهترین تنظیم کوشان حداد در فضای هاوس در این آهنگ به خوبی با صدای محسن هماهنگ است. در تنظیم و ملودی از ثانیه ی اول تا آخر همه چیز هماهنگ و دقیق پیش می رود و زینت هایی که کوشان به سلیقه خودش در جاهای مختلف به آهنگ داده، فوق العاده هستند. فقط ای کاش او در تنظیم هایش از ساز طبیعی هم استفاده می کرد.

ترانه تم گذشته ها را دارد، شاید تنها ایراد آن، کوتاه بودن متنش باشد، به اعتقاد من این ترانه می توانست قسمت سومی هم داشته باشد. خوشبختانه محسن زیرکانه عمل کرد و حریص را سر آلبومی قرار نداد تا دستش در همان ابتدای کار رو نشود. لحن از گلویی می آید که گویی تیر در مرکز آن فرو رفته است! این همان زخمی ست که خیلی ها دنبالش بودند. ( البته چیزی شبیه لایه روی صدا حس می شود که هنوز نمی دانم چیست!) تلفظ قسمت کلیدی آهنگ یعنی "حریص کیه" از آن دست بازی های محسن است که هر شنونده ای را به وجد می آورد. از دیگر تلفظ های دل نشین این آهنگ می توان" دلخور نکن"تصور"نفرت انگیز" را نام برد. لحن یاغی در "خیانت از سر تا پای تو می ریزه" نیز شنیدن ها دارد. اگر در قسمت دوم اقتدار بیشتری در صدای محسن حس می شد، کار بهتری از آب در می آمد که برای این کار لازم بود ترانه بلند تر و تنظیم متفاوت تر باشد.


پرنده ی غمگین

آهنگی که در آلبوم یه شاخه نیلوفر به دلیل عدم دریافت مجوز، از انتشار باز ماند و همان روزها قسمتی از ترانه اش روی جلد مجله ی چلچراغ رفت،خیلی بیشتر از اینها می توانست سرو صدا کند. آهنگی که مدتها انتظار شنیدنش را می کشیدم، با توجه به ترانه ی فوق العاده اش قابلیت ستاره شدن در این آلبوم را داشت اما لحن محسن در این آهنگ همانند سایر آهنگهای این آلبوم نیست و این تصور را به وجود می آورد که اجرا همان اجرای یه شاخه است، فقط تنظیم مجددا صورت گرفته است. ناله در این آهنگ در بعضی قسمت ها هرچند کم ولی حس می شود. البته من تنظیم این آهنگ را بسیار قوی می دانم و معتقدم سافت راک حجت واقعا خوب از آب در آمده است. فضا سازی ابتدای آهنگ با گیتار الکتریک و پیانو حس چاوشی بازی را بر می انگیزد، لحن و ریتم در قسمت هایی به سمت "عصا" در یه شاخه می روند، به خوص در این قسمت" هنوز منتظری بیاد و یار توشه..." با این حال نقطه ی اوج آهنگ را از "نگاه به آینه بکن...چه مرگته دل من چرا نمی خوابی" می دانم.


زیبایی

واقعا اینجا باید از محسن پرسید، این صدا در دو آلبوم قبلی کجا بود؟ اقتدار خاص او در این آهنگ آنقدر به دل نشستنی ست، که هرچند هنوز نتوانسته ام خیلی با ترانه اش ارتباطی برقرار کنم  وبه قولی آن طور که باید مرا نگرفته! اما آن را جزو کارهای شاخص آلبوم بدانم. تنظیم در برخی قسمت ها زیادی شلوف می شود و کوشان می خواهد یک کارهایی کرده باشد اما در برخی قسمت ها هم صداهای جذاب  و جدید نظیر آژیر آمبولانس و خنده را می شنویم که نمونه اش را در کارهای ایرانی کمتر شنیده ایم و این جای تحسین دارد. در این آهنگ که فاقد کوچکترین ناله ای است، ترانه طوری با صدای محسن همراه می شود که گویی او یقه ی مخاطب را گرفته و او را به دیوار چسبانده است و مدام شل کن سفت کن در می آورد، طوری که مثلا در ابتدای آهنگ باید برای طرز تلفظ کلمه ی "نفرت" برای چاوشی لب به تحسین گشود. این مخاطب می تواند حتی شنونده آهنگ باشد که با این لحن به او خیلی چیزها ثابت شود! " زیبایی"درک کنه"تقدیره" می گیره" از دیگر تلفظ هایی ست که در آلبوم های مجاز خبری از آنها نبود!

این ترانه ضعیف ترین ترانه موجود در آلبوم حریص است که خیلی سخت می توان با آن ارتباط برقرار کرد، البته در کفه ی دیگر ترازو، لحن استاد آنقدر رویایی ست که ضعیفی ترانه را تا حد زیادی بپوشاند و زیبایی را زیباتر از آنچه هست، جلوه دهد.


بادبادکای رنگی

بهترین تنظیم در این آلبوم در این آهنگ انجام شده است. تزئین هایی که شهاب اکبری در نقاط مختلف این آهنگ با توجه به ترانه و موضوعش و حتی ملودی مورد نظر محسن انجام داده، هرکس را به دوران بچگی خودش می کشاند. استفاده ی به جا از سولوی ویولن در کنار حقیقت های تلخ  و شیرین حاضر در ترانه ی فوق العاده ی ارجینی که انگار او هم به خودش بازگشته است، آن قدر به دل می نشیند که بخواهم این آهنگ را بعد از پروانه ها بهترین آهنگ آلبوم نام گذاری کنم. البته در این بین صدا و لحن   بسیار مناسب چاوشی تاثیر همه چیز را صدا چندان می کند. به جرات می توانم بگویم محسن در این آهنگ حتی یک اشتباه هم ندارد و نمونه ی بارز یک آهنگ قابل قبول و به قول خودمان چاوشیایی را اجرا کرده است. شاید تنها خورده ای که می توانم به آن بگیرم، هم ریتم نبودن "بچه که بودم آسمون آبی بود" با ملودی باشد. به نظر می رسد کلمه ی "که" (که البته در ترانه به درستی به کار گرفته شده) به زور در آهنگ جا می شود و همچنین کلمه ی  "بچه" در همین قسمت خیلی خوب ادا نمی شود.

"خاطره های خوش رو دست من مرد" دیوانه ی قسمتم! لحن و ادا بی نظیر است، بی نظیر.


کافه های شلوغ

دیگر آهنگی که توسط خود چاوشی تنظیم شده، باز هم ترانه اش را جسین صفا سروده است! تقریبا محسن این آهنگ را هم مثل پروانه ها خوب تنظیم کرده و همچنین سعی کرده با جاوه های ویژه اش د مورد تنظیم خصوصا در قسمت اول فضای تگزاسی یک کافه ی شاد و کابویی! و خیاببان های شلوغ اما دل انگیز را در ذهن شنونده به وجود بیاورد و در قسمت دوم به خوبی می تواند همان کافه و همان خیابان ها را در اثر اتفاقاتی که در ترانه روی می دهد، سو و کور و پر از تنهایی جلوه دهد. در این آهنگ محسن تلفیقی از لحن متاسفم و یه شاخه را به اجر می گذارد البته عاری از هرناله ای! و  این برای منی که ژاکت را شنیده و تجمل کرده ام! قابل قبول است. البته بی انصافی ست اگر نگوییم در لحظه هایی که به یکباره فریاد سر می دهد مثل " گوش دادن به صدات،گرفتن دستات،چقدر ادامه بدم" آنقدر دل نشین هستند که بعدها از کافه های شلوغ به عنوان خاطره ای خوش، در اذهان یاد شود و بتوان لحظات دل انگیزی را با آن تجربه کرد. نکته ی جالب این است که در جاهایی که او صدایش را می کِشد، نه ناله ای خلق می شود و  نه گوشی خراشیده! چیزی که در دور آخر خلاف آن را شنیده بودیم. ترانه هم مثل همیشه با صفاست. صدای حسین در این آهنگ هرچند در کوتاه ترین حد ممکن باشد، اما شاید بتواند "کم تحمل" اثر ویران کننده ی محسن در متاسفم را در ذهن ها متبلور کند.


"تو کافه های شلوغ گوش دادن به صدات، چه لذتی داره

تو خلوت کوچه گرفتن دستات، چه لذتی داره"

ریتم ترانه و شیوه ی خوانش مرا به این قسمت به یاد ماندنی ا زخم می برد:

"تنها بودن یه کابوسه شومه، عزیزم

کار دل نباشی تمومه، عزیزم"


دلم تنهاس
با وجود سپردن تنظیم آهنگهایی با ریتم و ملودی نزدیک به هم به شهاب اکبری، او باز هم از عهده ی وظیفه اش به نحو احسن بر می آید. همراه شودن پیانو با صدای محسن در ابتدای آهنگ و استفاده از سه تار  در ادامه کاملا با حس و مضمون موجود در آهنگ همخوانی دارد. فضایی نوستالژیک را به وجود آورده و ما بار دیگر شاهد تنظیم های وقت بَر و ریز شهاب که انصافا برای هر آهنگ حوصله ی زیادی خرج می کند، هستیم. این آهنگ را هرکس به جز او تنظیم می کرد اینی که می شنوید از آب در نمی آمد. با این حال من به محسن بابت این طور استفاده کردن از شهاب خرده می گیرم. بهترین ترنس چاوشی از ابتدا تاکنون او تنظیم کرده! (نتخاب خیانتِ متاسفم به عنوان بهترین ترنس استاد فکر نمی کنم کار چندان سختی باشد)   آن وقت اینکه محسن می گوید: شهاب فقط در اسلو تخصص دارد، باز هم از ان حرفهاست. (آقای چاوشی، واضح بگویم شهاب اکبری بهترین تنظیم کننده ی شما تا به امروز بوده است، اگر خواننده ی این مطلب هستی، روی این یک خطش اندکی تامل کن! شاید در پر رنگ کردن حضور شهاب در آلبوم های بعدی تاثیر کم رنگی داشته باشد. اگر سه آهنگی که او تنظیم کرده را از این آلبوم بگیریم، فضا خیلی تکراری می شود) لحن محسن با وجود غم موجود در ترانه، اقتدار خودش را از دست نمی دهد و این همان چیزی ست که در یه شاخه و ژاکت خبری از آن نبود! ترانه ی ارجینی با وجود کوتاه بودنش همه ی چیزی که می خواهد را می رساند. " تو می دونی، تو خیلی وقته می دونی" از آن دست ابتکارات امیر در ترانه است که در این عین ساده بودنش، عجیب شنونده را درگیر می کند.
و در آخر اینکه بر خلاف دو آلبوم مجاز قبلی، این آلبوم پایان خوبی دارد.


http://s1.picofile.com/file/6421841046/M_20_20haris_1_.jpg


کاور
از دیدگاه کلی کاور حریص جایگاه خوب و قابل قبولی دارد. ترکیب رنگ های سفید-مشکی و آبی-خاکستری، حس سردی و بی وفایی خیانت را که به نام آلبوم و ترک حریص مربوط می شود، القا می کند. نقطه ی عطف آن هم استفاده از فونت هایی ست که در عین متفاوت بودن، به خوبی یک خانواده نوشتاری را به وجود آورده اند.

روی جلد: بالاخره محسن چاوشی هم تن به عکس آتلیه ای داد! البته با یک ژست غیر معمولی که توانسته روح عطش نا پذیرش را برای متفاوت بودن تا حدودی سیراب کند! به شخصه با دین عکس تقریبا  نیم رخ او، یاد متاسفم افتادم! و این تمایل خواننده را برای تداعی کردن متاسفمی دیگر، در ذهن شونده قبل از شنیدن آلبوم، نشان می دهد! فونت حریص بی نهایت به معنای شعر و موضوع می آید. یک حریص خشک و شکسته با زنگ سرد خیانت! اما هم چنان سناریوی تکراری لوگو تایپ  شخصی محسن چاوشی برقرار است.همان"محسن چاوشی" یه شاخه نیلوفر (منهای یک واو شبه انگیز و هم چنین تغییر زنگ و مکان نقطه ی "ن" در محسن که این دومی تغییر چندان جالبی نیست) که البته امیدوارم حضور این لوگو تایپ در آلبوم های بعدی تدوام داشته باشد و تغییر لوگو وابسته به تغییر طراح نباشد.

متن ترانه ها: بدون شک استفاده از فونت خوب و متناسب، از نکات اساسی و تاثیر گذار در طراحی است، که خوشبختانه هم فونت عنوان ها و هم متن ترانه ها مقبول و خواناست. البته ای کاش عنوان ها هم یک اندازه بودند تا این شلختگی اندک به وجود نمی آمد.
اما نکته ی غیر قابل چشم پوشی، اشکال تایپی در متن ترانه هاست. شاید یکی دوتا اشکال به چشم نیاید، اما این موضوع در یک مجله ی صد صفحه ای صدق می کند، نه یک آلبوم سه صفحه ای که باید درصد اشکالش صفر باشد! (حتی اگر خود چاوشی هم قبل از انتشار، آلبوم را یک بار می دید و می خواند، کافی بود!)

این نیز بگذرد... :به احتمال زیاد به احوالات درونی خودش باز می گردد...
(تبلیغ تجاری این صفحه به شدت توی ذوف می زند!!)

عکس داخل کاور: با دیدن این عکس می توان به حرفه ای بودن محسن عسگری پی برد. و این که او بیشتر از آنکه طراح خوبی باشد، عکاس خوبی ست. حالت چهره، دائما ابیات آخر "حریص" را در ذهنم تداعی می کند، انگار که با آن نگاه سرد و صورت نفوذ نا پذیرش، می خواهد حساب کشی کند! و آن Greedy درشت و سفید رنگ هم مهر تاییدی ست بر آن.


پشت جلد: پشتِ زمینه ی کار با آن حروف درشت و خاکستری رنگ، بیش از هرچیزی توجه بیننده را جلب و چشم ها را نواش می کند. اما متاسفانه این صفحه بر خلاف صفحات دیگر، بیش از اندازه شلوغ است. معرفی گروه و لیست تشکر می توانست در صفحه ی داخلی و در کنار آدرس سایت جدید چاوشی درج شود. درشت کردن نام طراح هم در بین آن همه اسامی، اعتماد به نفس بالایی می خواهد!!
پ ن: جای خالی نام "هواداران" باز هم لبخند تلخی بر لبهایمان نشاند.




نوع مطلب :
برچسب ها : محسن چاوشی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 9 فروردین 1390
رضا طهماسب

مصاحبه های بعد از آلبوم ژاکت

باز هم مطلب طولانی شد و … نمی دانم . « ژاکت » آنی نشد که می باید . چاووشی تا الآن بعد از آلبوم سه مصاحبه انجام داده است . یکی با سایت موسیقی ما ، یکی با مجله ی همشهری جوان و یکی هم با مجله موسیقی قرن ۲۱ ( که با تغییرات و اضافاتی در مجله ی نسیم چاپ شد ) . از این مصاحبه ها می شود چند نکته برداشت کرد :

- حق امتیاز « ژاکت » به قیمت ۱۴۰ میلیون تومان واگذار شده است .
- احتمالا حق امتیاز آلبوم های های « من خودم سیزدهم » و « سنتوری » هم واگذار شده است ( طبق مصاحبه های قبلی ) و احتمالا با رقم هایی مشابه یا شاید کمتر … اما آنچه مسلم است اینکه چاووشی دیگر حتی برایش اهمیتی ندارد که این آلبوم ها ریلیز شوند یا نه … از او می خوانیم که می گوید : این آلبوم ها هنوز مجوز ارشاد را کسب نکردند و معلوم هم نیست کی منتشر شوند، شاید هم هیچ وقت منتشر نشوند، هیچ چیز معلوم نیست … این بی خیالی بیش از حد ، عذاب دهنده است . آن هم برای هوادارانی که تشنه ی یک ترک هستند .
- چاووشی همچنان می گوید در اجرای کنسرت تبحر دارد اما نزدیک ترین زمانی که قولش را برای کنسرت داده نیمه ی دوم سال بعد است : به این زودی ها بعید است کنسرتی داشته باشم و در حال حاضر در حال طی کردن مراحل کنسرت هستم و فکر می کنم در نیمه ی دوم سال بعد کنسرتی را بتوانم برگزار کنم … یادم است حدود ۱۱ ماه پیش در نامه ای گفت در حال جمع کردن بند و نوشتن پارت است … و من نمی دانم مگر نوشتن پارت آهنگهایی که پیش تر ساخته شده اند چقدر طول می کشد …
- چاووشی درباره ی تراکهای « بازار خرمشهر » و « کی بهت خندیده » توضیحاتی داده که در متن اشاراتی به آنها شد .
- او کافکا نخوانده و اسمش را هم نشنیده است اما می داند تلخ و سیاه می نویسد …
- او اصرار دارد که مخاطبانش عاشقان شکست خورده و افراد منزوی نیستند ( البته درست می گوید ) اما مضمون تمامی اشعار آلبومش حول محور شکست های عشقی و تنهایی و انزوا می چرخد …
- چاووشی در این آلبوم دست از وسواس برداشته است . اگر چه این خوب است ( چرا که وسواس بیش از حد در هر چیزی ضرر دارد ) اما در برخی قسمت ها چند ضعف فنی را شاهد هستیم که شاید به خاطر همین باشد . مثلا شروع تراک « اسیری » که پد خیلی ناگهانی آغاز می شود و یا ثانیه های ۱:۲۹ و ۱:۳۶ « خنده » جاهایی که گفته می شود (( … از غم دوریت‌مرده … )) و (( … می کنی خوابش‌برده … )) که گویی یک جدایی در موسیقی زیر صدا اتفاق می افتد و کلمات دوریت و خوابش گویی به مرده و برده چسبیده اند . البته اینها نکات خیلی ریزی هستند که خیلی گوش ها آن را متوجه نمی شوند .

و چیزهای دیگری که متاسفانه بیشتر از آنکه نکات جالب باشند پارادوکس هایی دارند که شخصیت محسن را متفاوت از نامه های صمیمانه و پر از امیدواری اش نشان می دهند …

نتیجه

سال ۸۸ برای هواداران چاووشی سال خوبی بود بود . آلبوم « هشت » ( که البته پخش نشد ) . آلبوم « سلام آقا » ( با دو ترک ) . آلبوم « ژاکت » . دو مصاحبه ی طولانی . تعدادی نامه ی پر از امیدواری . پخش چند قطعه ی قدیمی با کیفیت بالا . وعده ی پخش « یه شاخه نیلوفر » ، « متاسفم » و « چند قطعه ی دیگر » با کیفیت های بهتر . خبر وجود قطعه ای از محسن در یک فیلم ( « خداحافظ رفیق » که البته پخش نشد ) . لو رفتن چند ترک قدیمی ( مثل « دلبر » و « زخم نسخه ی همراه با پیانو » ) . پخش تعدادی عکس پخش نشده . و چیز های کوچک و بزرگ دیگر که همه شان می توانست کلی مسرت بخش باشد … اما « ژاکت » آنگونه که باید می بود ، نبود …

بخش ابتدایی این مقاله انتقادی و تند بود (‌ اگر چه به تندی « ژاکت » و اصرار بر در جا زدنی که ضعف به حساب می آید نیست ) اما به نکات خوب آن هم اشاره کردیم . « ژاکت » اگر چه آن ایده آلی که می باید نبود ، اما می تواند پلی محکم باشد برای رسیدن به هدف اصلی ! امیدوارم برای آلبوم بعدی دیگر این را نگوییم … در آخر جمع بندی کلی از این مقاله برای آنهایی که حوصله ی خواندن همه اش را ندارند و یا خوانده اند و حوصله شان سر رفته است ! :

- ناله های بیش از حد و مصنوعی بزرگترین عامل ضعف این آلبوم است .
- نشانه هایی از قویتر شدن حنجره ی محسن دیده می شود ( مثل تحریر های « دلشوره » ) اما باید قبول کرد این حنجزه توان تحریر هایی مثل آنچه در « دور آخر » است را ندارد و بهتر است با همان صدای معمولی کلمات ادا شوند .
- مضامین ترانه ها کاملا یکسان است . می توانید به مقایسه ی تراک به تراک رجوع کنید . و این دومین ایراد بزرگ است .
- تجربه ی « لولای شکسته » ( منهای فالشی اش ) بسیار عالی است . هم از لحاظ شعر بی وزن هم از لحاظ موسیقی .
- فصاسازی ها در این آلبوم زیادتر بودند ( مثل اول « لولای شکسته » ، « بازار خرمشهر » و « کی بهت خندیده » ) اما هنوز منتظر فصاسازی هایی چون ابتدای « خودکشی ممنوع » و ابتدا و وسط « فلسطین » هستیم .
- « خنده » بنظرم بهترین تراک این آلبوم است .
- « ایران گام » شرکت مناسبی برای پخش آلبوم نیست ! از کیفیت چاپ گرفته تا سایت های آلبوم که هنوز بعد از یکماه راه نیفتاده اند و زمان پخش آلبوم که ۱۰ بار تغییر کرد و حتی آمار فروش که هنوز اعلام نشده است . امیدواریم این شرکت مشکلی برای کنسرت محسن ( شبیه آنچه برای کنسرت های فرزاد فرزین و سیروان خسروی )‌ پیش آورد ، به وجود نیاورد .
- کاور و عکس های داخل کاور قوی نیستند و می توانستند در همین حد و اندازه خیلی بهتر باشند .
- تنظیم های راک ( هم از خود محسن ، هم از آهاری ) خوب هستند و محسن با خیال راحت می تواند به سمت راک واقعی برود .
- تنظیم های ترنس در مجموع کسل کننده هستند و شور کارهای قبلی را ندارند و بهتر است از تنظیم کننده های دیگری هم استفاده شود .
- بهتر است بیشتر از توانایی های شهاب اکبری ( بخصوص در موسیقی تلفیقی ) استفاده شود .
- ترانه ها باید دارای مضامین بهتر و متفاوت باشند . بخصوص حال که به سمت راک می رویم . اگر هم قرار است از عشق خوانده شود بهتر است به جنبه های زیبای عشق پرداخته شود و نه فقط تنهایی و بی لیاقتی عاشق در برابر معشوق ؛ عاشق هم برای خودش غروری دارد .
- به هزار و یک دلیل بهتر است محسن دیگر کار بندری نخواند .
- محسن حتما به سمت استفاده از همخوان و تکرار تجربه های موفق قدیمی برود .
- بهتر است محسن همانقدر که در نامه ها خودش را دل سوز نشان می دهد در عمل هم اینگونه باشد و بفهمد هوادارانش بی صبرانه منتظر کنسرت و آلبوم های دیگر هستند و این (( بعید است )) ها و (( هیچ چیز معلوم نیست )) ها شوخی های سنگینی هستند .
- بهتر است محسن کمی دست از خودسانسوری بردارد و اگر کافکا را می شناسد که تلخ و سیاه می نویسد ، حداقل نگوید که تا به حال اسمش را نشنیده است .
- « ژاکت » در مجموع آلبوم خوبی است و با اطمینان بهترین آلبوم پاپ سال ۸۸ ( که در آن به جز ۲-۳ نفر ، همه ی خوانندگان اصلی پاپ آلبوم هایشان را به بازار فرستادند ) اما آنچه از محسن چاووشی انتظار می رفت نبود .
- محسن جان تو را به حضرت عباس ! … خودت می دانی دیگر !

امیدوارم سال نوی خوبی داشته باشید . بررسی دقیق تر تراک ها و زیر و بمشان انشاالله برای زمانی دیگر .

پ.ن : صفحه ی دیسکوگرافی با تغییرات زیادی به روز شد . قسمت های عکس ، کاور ، اینترنت و زندگی نامه هم به زودی تغییرات زیادی می کنند .
پ.ن ۲ : تاپیک این مطلب در سایت هواداران : [+] – این نوشته با پاره ای از تغییرات تحت عنوان « ژاکت و آنچه دارد و ندارد » : [+]

یکماهگی « ژاکت » ، ۲۷ اسفند ۸۸
۷:۱۵ شب





نوع مطلب :
برچسب ها : محسن چاوشی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 28 اسفند 1388
رضا طهماسب


 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic