سایت سروش صحت و رضا عطاران
طنز مطبوعاتی، طنز تلویزیونی، کمدی
درباره وبلاگ


همه چیز درباره سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی
مطالب منتشره در این وبلاگ اکثرا طنز هستند و نیازی به واکنش‌های تارانتینویی نیست. لطفا آرامش خود را حفظ کنید. بازنشر مطالب این وبلاگ در سایت، کتاب یا وبلاگ دیگر، بدون کسب اجازه از نویسندگان ممنوع می‌باشد.



مدیر وبلاگ : فرشته نعیمی
مطالب اخیر
نظرسنجی
بهترین سریال طنز آمریکایی کدام است؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مرد هزار چهره امشب روی آنتن شبکه سه می رود
دو قسمت از مجموعه تلویزیونی "مرد هزار چهره" به کارگردانی مهران مدیری امشب ساعت 20:15 از شبکه سه پخش می شود. "مرد هزار چهره" به تهیه کنندگی مجید و حمید آقاگلیان نوروز 87 روی آنتن شبکه سه رفت که در آن مدیری در کنار پرویز فلاحی پور ، علیرضا خمسه ، پژمان بازغی ، سیامک انصاری ، رضا فیض نوروزی ، اکرم محمدی ، اسماعیل سلطانیان ، بهاره رهنما ، سروش صحت ، نصرالله رادش ، فلامک جنیدی ، شقایق دهقان و... به ایفای نقش پرداختند. عوامل "مرد هزار چهره" عبارتند از پیمان قاسمخانی سرپرست نویسندگان و خشایار الوند، محراب قاسمخانی و امیرمهدی ژوله نویسندگان، فروزان جلیلی فر طراح صحنه، مهرداد شکرابی طراح گریم، آوا سلطانی عربشاهی طراح لباس، محمد حاتم نژاد و حمید گرمابدری صدابردار، منوچهر مظفری، امید رخ افروز و سعیدعباس اصفهانی تصویربردار و احسان مظفری تدوینگر.



نوع مطلب : سروش صحت، مهران مدیری، پیمان قاسم خانی، مهراب قاسم خانی، علیرضا ناظرفصیحی، خشایار الوند، بهاره رهنما، سیامك انصاری، 
برچسب ها : مرد هزار چهره،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 20 بهمن 1387
حامد هدایی

این یک نقد نیست! ... یک نگاه است ، یک تقدیر ... !

وقتی به لوکیشن مرد هزار چهره رفتم و مهران مدیری را در آن کاخ بزرگ و قدیمی و پُر ابهت دادگستری با آن خیل عظیم سیاه لشکرها و هنرورها، خسته بر روی پله ها یافتم، که با وجود آن همه عوامل و دستیار و هنرمند و بازیگر، سنگینی آن پروژه و تنهایی او برای مدیریت تمامی آنها به وضوح به چشم می آمد، فهمیدم که با اثری متفاوت از او مواجه هستیم... در تمام ساعتهایی که از شروع روز تا غروب آفتاب او با وسواس و دقت و حساسیتی که در نگاه اول به نظر غیر عادی میرسید، هر دقیقه و هر لحظه از سکانس را ضبط میکرد و شب هنگام که همه ی گروه در استراحت بودند در اتاق تدوین دسترنج تمام آن روز شلوغ و طولانی را کنار هم میچید، فهمیدم که مهران مدیری بار دیگر میخواهد خلاقیت را نشانمان دهد...
با وجود همه کسانی که در اینکار گرد هم آمده بودند و همه شان را به حرفه ای بودن می‌شناخت؛ وقتی دیدم که تمام متن‌ها را خط به خط کلمه به کلمه می‌خواند و اصلاح می‌کند، می‌خواند خط میکشد و دوباره می‎‏نویسد، لنز دوربین ها را از نگاه خود به روی صحنه ها تنظیم می‌کند، هر لحظه ی نور را، صدا را، تصویر را به دقتی حرفه‌ای از نظر می‌گذراند،... فهمیدم این اثری است که خود مهران مدیری دوستش خواهد داشت...
وقتی دیدم چگونه بازیگرها در پشت دوربین کنار هدایت آرام و مدبرانه‌ی او نقش را در خود پیدا می‌کنند، و بعد با حضور او در کنارشان، آنرا را با حس مسئولیت و علاقه ای مثال زدنی بازی می‌کنند، فهمیدم که این عشق به کار و در کنار کارگردانی چون او بودن، برایمان اثری یک‌دست و خالصانه از هنرمندیشان به ارمغان خواهد آورد...
وقتی دیدم در سکانس‌های دادگاه، مدیری از پشت دوربین و صحنه با صدای بلند سراغ عینک شکسته‌اش را می‌گیرد و بعد تمام آن خستگی را همان پشت صحنه بر جای میگذارد و عاشقانه و پر انرژی در قالب نقشش فرو میرود و به همان اندازه بر روی هر لحظه از بازیش تمرکز و کنترل دارد که بر  ایفای نقش همه ی بازیگرانش، فهمیدم که مهران مدیری را با آن قابلیت‌هایی که همیشه می‌خواست در بازیگری نشانمان دهد و هر بار یا عرصه بر او تنگ بود یا به بهانه‌ای تنگش می‌کردند، اینبار به روشنی خواهیم دید ...
وقتی دیدم که اینبار نوع کارگردانی و بازیگردانی‌اش، نورها، دوربین و تصویرها و تعدد لوکیشن و سکانس‌ها و نماهای خارجی و داخلی، به گونه ای شکل می‌گیرد و ساخته میشود و پیش میرود که انگار اثری است سینمایی با تمام همان عظمت، دقت ها و وسواسها و زمان‌هایی که می‌گیرد تا خودش را پیدا کند، فهمیدم که طنز تلویزیون با این اثر، ساختاری دیگر را متولد میکند... و باز  هم با "مهران مدیری" بنیان‌گذار و خالقش...
وقتی دیدم که هر چیدمان دکور و صحنه ، انتخاب لوکیشن ها و طراحی آنها، لباس‌ها و گریم‌ها ، همه از نگاه تیز بین او، نظر و حضور پُر رنگ او می‌گذرد، به شکلی که انگار گمان می‌کرد، اگر خود هر لحظه و هر قسمتش را نظارت نمی‌کرد،  با وجود حضور متخصصان آن، باز هم در اثر خودش را نشان می‌داد، پس با وجود تمام خستگی ها و بی خوابی‌هایش، همیشه بود و حضور داشت، نگاه می‌کرد و هدایت می‌کرد...
وقتی این همه عشق و سرا پا بودن در خدمت اثرش را دیدم، فهمیدم که این سریال هر آنچه که شود اثری است که به تمامه نام او  را با خود دارد، از آن ِخود اوست ...

 
 
مرد هزار چهره تازه‌ترین اثر مهران مدیری را امروز همه دیده ایم... نتیجه‌ی تمام آن تلاش‌های شبانه روزی، بی‌خوابی‌ها  و خستگی‌ها... نتیجه ای که شنیده‌ها و دیده‌ها و خوانده‌ها حکایت از آن دارد که به بهترین شکل به ثمر نشسته است...
امروز می‌توان همان جمله‌ی معروف را نوشت که عرقریزان روح هنرمند به ثمر نشسته، و چه دلنشین است و چه شیرین است اکنون آن عرقریزان...
امروز می‌بینم که می‌شود نقد نکرد و به پاس هنری که خلق شد، برای مردم و به دل‌ها نشست، تنها تقدیر کرد...
امروز می‌بینم که می‌شود نقد نکرد اما صراحتاً گفت که آخرین اثر مهران مدیری گامی دیگر را به سوی خلاقیت و بابی دیگر را درساختار طنز تلویزیون، برداشت، پیمود و گشود...
می‌شود شجاعانه تقدیر کرد از مرد هزار چهره‌ای که در سکانس آخر تنها یک چهره داشت، همان چهره ای که همه سالهاست می‌شناسند، از صداقت و خلوص نیت برای دلشاد کردن مردمش...
می‌توان نوشت و به زبان آورد و گفت که این سیزده قسمت، از بی نقص ترین آثار مهران مدیری بود...
با تمام گفتنی‌هایی که نمی‌توان گفت و تمام ناگفته‌هایی که می‌توان گفت در اوج آغاز شد، خنداند، ... و در انتها با اشک‌ها و بغض‌ها از بازگو کردن گفتنی‌ها از متن داستان و گاه از بداهه و دل خود او، به پایان رسید و در اوج و در یادها باقی ماند...
با مهران مدیری آغاز شد و در سکانس آخر با مهران مدیری به پایان رسید... مسعود شصت‌چی و ماجراهایش، تلفیقی از شیرینی و تلخی، شادی و غم، سکوت و اعتراض، قدرت و محدودیت، غرور و تواضع،... و شاید ترکیبی از هر آنچه که از درونیات و شخصیت خود او "مهران مدیری" الهام گرفته بود...
بی‌جهت نبود که دیروز، امروز را در انتظار بودم...
 

وقتی از او در مورد برنامه‌های آینده‌اش سوال کردم... گفت که استراحت می‌کند و وقتی من خودخواهانه از ذهنم گذشت که حیف تاریخ هنر است اگر او استراحتش طولانی شود! چرا که هر روز از روز او برای آفرینش فکری نو و خلقی دیگر روزی است برای همه ی دوستداران رشد و بالندگی هنر... انگار که ذهنم را خوانده باشد گفت که در تدارک پیش تولید اولین فیلم سینمائیش و مشغول نگارش فیلمنامه ی آن با  یکی از نویسنده هایش (امیر مهدی ژوله) است و در کنار اینها باز هم از تلویزیون دور نخواهد ماند...
او را فردایی نزدیک (جمعه شب) در مثلث شیشه‌ای خواهیم دید، بعد از انتظار در شب شیشه‌ای و وعده ی ناسرانجام در عبور شیشه‌ای، اینبار در مثلثی از "او" و مجری برنامه رشیدپور و ضلع دیگر مثلث که همان چشم و نگاه مردم است، شاهد مصاحبه‌ای خواهیم بود که قطعا از "مرد هزار چهره" خواهد گفت و خواهیم شنید...

چه بسیار نقدهایی که در این قریب دو ماه بر روی سایت‌ها و وبلاگ‌ها، روزنامه‌ها و مجله‌ها دیدیم و خواندیم... چه بسیار منتقدانی که برای پُر رنگ کردن نام خود تیز ناروای قلم‌هایشان را با بزرگ‌نمایی‌های غلط و تفسیرهای نابه‌جا به نام نقد بر سریالش روا داشتند... همان منتقدانی که به گفته ی خودش در ویژه نامه فیلم اردیبهشت ماه، به عنوان حرف آخر و ناگفته‌اش، دلش را چرکین کرده‌اند و قلبش را پُر درد... منتقدینی که تقدیر بلد نیستند، تمجید و ستایش از یک اثر هنری را خلاف نقد و ویران کننده‌ی وجود یک اثر می‌دانند... منتقدینی که به جای هموار کردن راه و ستایش مسیری که پیموده شده، انگیزه را همچون غارتگران این مسیر خطیر می‌دزدند و به جای آن کم‌بینی و کج‌فهمی را توشه‌ی راه می‌‎کنند...
 
اما با تمام این احوال من امیدوارم "از آنچه دیده‌ام و می‌بینم و خواهم دید"...
و امیدوارم  به فردایی روشن اگر  همه‌مان، چه بیننده، چه منتقد، چه مصاحبه گر ...  و چه هنرمند... اگر شهامت تقدیر کردن را در وجودمان پرورش دهیم...

همچون تفسیر "هگل" که «بزرگی شاهکار هنری را به نبوغ خالق آن نسبت میدهد»...
وقتی شاهد اثری هستیم که نشان از نبوغ خالق آن دارد،
حداقل،



نوع مطلب : مهران مدیری، پیمان قاسم خانی، 
برچسب ها : مرد هزار چهره،
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 1 خرداد 1387
محمد اسکندری
«مرد هزار چهره» به درستی معتقد است: كسانی كه جامعه را با «دروغ» به انحطاط می‌كشانند، لزوما افراد فاسدی نیستند، بلكه برخی نقاط ضعف و عقده‌های روانی معمولی حتی می‌تواند یك جوان ساده‌دل و سالم شهرستانی را به بازی با جان و مال و عرض و آبروی مردم بكشاند، چرا كه «خوشش می‌آید از او تعریف كنند»، «از رسیدن به قدرت خشنود می‌شود»، «استعداد خوبی در جوگیر شدن دارد».
 
 
 
 
سناریو و فضای داستان، متن دیالوگ‌ها و سوابق و شخصیت مهران مدیری و نویسندگان مجموعه طنز «مرد هزار چهره»، از پیام‌های سیاسی آشكار این مجموعه تلویزیونی حكایت دارد.
 


به گزارش خبرنگار «تابناك»، جدیدی‌ین كارهای سیاسی این گروه در گذشته، تخطئه تحصن نمایندگان مجلس ششم و نیز لزوم غنی‌سازی اورانیوم در داخل با تمثیل «غنی‌سازی نخود برره» بود كه احتمالا با سفارش مدیریت صداوسیما مطرح شده بود.

 

همچنین مجموعه «باغ مظفر» كه در سال 85 پخش شد، با سفارش و بودجه وزارت نفت، ضمن تأكید بر صرفه‌جویی سوخت، زمینه روانی سهمیه‌بندی بنزین در سال 86 را پدید آورد.
 


به نظر می‌رسد، مجموعه «مرد هزار چهره»، بیش از آن‌كه به نقد شخص یا گروه خاصی بپردازد، به پدیده‌های منفی و زمینه‌های اجتماعی، جامعه‌شناختی و روانشناختی توجه می‌كند كه زمینه‌ساز این پدیده‌هاست.

 

سریال همچنین تأكید می‌كند، برخی چهره‌‌ها كه با جعل عنوان و بدون توانایی، مسئولیت‌ها یا شغل‌های مهمی را اشغال می‌كنند، الزاما افراد «بدذاتی» نیستند و سوءنیت هم ندارند، بلكه جهل و اشتباه گرفتن مردم در كنار تعریف و تمجیدهای اغراق‌آمیز و غیرواقعی، منجر به تثبیت آنان در مكان‌هایی می‌شود كه شایستگی آن را ندارند.
 

 
برای نمونه، روایت داستان‌های عجیب و غریب درباره سرهنگ غفاری كه افراطی‌ترین نوع آنها توسط سرباز وظیفه 48 ماه خدمتی بیان می‌شود، باعث می‌شود كه شصت‌چی، سرانجام در پست ریاست كلانتری به چهره‌ای واقعا خشن تبدیل شود. با این حال، نویسنده تأكید می‌كند كه وی واقعا می‌خواسته «محله را خوب كند» و تنها روش آن را بلد نبوده و از همین روی، ده‌ها نفر از مردم محل را كه تمثیلی از كل جامعه است، اسیر می‌كند و به بازداشتگاه می‌فرستد و حتی پس از آن‌كه به اشتباه خود واقف می‌شود، بر آن اصرار می‌ورزد؛ حتی اگر «نفت بازداشتگاه تمام شود و نان به همه نرسد».
 
 


مجموعه «مرد هزار چهره» به درستی معتقد است: كسانی كه جامعه را با «دروغ» به انحطاط می‌كشانند، لزوما افراد فاسدی نیستند، بلكه برخی نقاط ضعف و عقده‌های روانی معمولی حتی می‌تواند یك جوان ساده‌دل و سالم شهرستانی را به بازی با جان و مال و عرض و آبروی مردم بكشاند، چرا كه «خوشش می‌آید از او تعریف كنند و او را دكتر خطاب كنند»، «از رسیدن به قدرت خشنود می‌شود»، «استعداد خوبی در جوگیر شدن دارد»، «از كودكی آرزوی زدن آژیر خودرو پلیس را داشته» و بالاخره به تجملات و «سوشی و خاویار در صبحانه» علاقه دارد و از ترس مرگ، حتی حاضر است نامزد خود را وانهاده با دیگری ازدواج كند. البته این افراد باید از برخی ویژگی‌ها چون توان «دروغگویی» بهره‌مند باشند.
 


این سریال سیزده قسمتی تلاش كرده با برگزیدن چهار حوزه پزشكان و متخصصان، نیروی انتظامی و قدرتمندان حكومتی، شعرا، هنرمندان و روشنفكران و سرانجام مافیا و انتقاد از تمام آنها، به نوعی ایجاد تعادل پایبند باشد. با این حال، به غیر از حوزه چهارم كه به دلیل اغراق بیش از اندازه، چندان برای مخاطب واقع‌نمایی نمی‌كند، در حوزه اول و دوم (پزشكان و پلیس‌ها) ضمن نقد جدی به آنها، معدود افراد دانا و متعهدی را نیز نشان می‌دهد كه چون پزشك معاون بیمارستان و یا سروان رشیدی تلاش می‌كنند روند را تغییر داده و با روش‌های خود چون نظام‌پزشكی و بازرسی كل، دروغگو را رسوا كنند.
 


با این حال گویا به اعتقاد سازندگان مجموعه، در حوزه هنرمندان آن معدود شخصیت مثبت هم وجود ندارند و همه روشنفكران اهل منقل و وافور و توهم و خیال نشان داده شدند.

 

انتقاد از مدرك‌‌گرایی در خانواده‌ای كه همه دكتر بودند و نقض حقوق شهروندی و شیوه‌های اعتراف‌گیری، اینکه در جامعه تمام کارهای خشن و خلاف قانون با نام های زیبا و داخل پرانتز فرهنگی انجام می شود نیز از دیگر سوژه‌های این مجموعه بود و نشان داد وقتی افراد ناتوان به ریاست برسند، نیروهای كارآمد چون سروان رشیدی به بازداشتگاه می‌روند و نیروهای ناكارآمد چون سرباز 48 ماه خدمت، ارتقای درجه گرفته و همه‌كاره می‌شوند.
 


مجموعه طنز شبكه سوم سیما در بخش آخر نیز بر پیام اصلی خود تأكید كرد و پس از به ریشخند گرفتن برخی مصاحبه‌های بی‌ربط صداوسیما و چهره‌سازی‌های افراطی مطبوعات از افرادی چون «مرد هزار چهره»، نشان داد كه تمام مردم و زیان‌دیدگان از جرایم امثال «مسعود شصت‌چی» شریك جرم او در «اشغال نابجای پست‌ها و مسئولیت‌ها و مشاغل حساس» و ضربه زدن به خودشان به شمار می‌روند و از همین روی، به رغم متناسب بودن مجازاتی چون اعدام برای او، خود نیز به دلیل شراكت در جرم، راضی به مجازات وی نمی‌شوند، هرچند توان این كارمند ساده ثبت احوال شیراز در سوار شدن بر احساسات مردم نیز در رهایی بخشیدن وی از مجازات اعدام بی‌تأثیر نبود.




نوع مطلب : پیمان قاسم خانی، مهران مدیری، 
برچسب ها : مرد هزار چهره،
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 13 فروردین 1387
محمد اسکندری

یك روز در پشت صحنه زندگی «مرد هزار چهره»

تا زمانی كه این گزارش تهیه شده، اسم كار جدید مهران مدیری كه به احتمال قوی نوروز 87 از شبكه 3 پخش شود، «مرد هزارچهره» است. اما با زمزمه‌هایی كه به گوش می‌رسد، هیچ بعید نیست تغییر كند. لوكیشن كار جایی است در خیابان زعفرانیه. همان‌جور كه وفا ملك‌زاده مسوول روابط عمومی گفته، وارد كوچه كه می‌شوی از سینه‌موبیل دم در می‌شود خانه‌ای را كه گروه دارند در آن كار می‌كنند را می توان خیلی راحت تشخیص داد. خانه مثل اكثر خانه‌هایی كه گروه‌های تولید فیلم و سریال برای كارشان انتخاب می‌كنند، بزرگ و درندشت و ویلایی است.

 روی حوض وسط حیاط هم هنوز قالب‌های بزرگ یخ بالا و پایین می‌رود. سعید اصفهانی‌ عكاس و  یكی از تصویربرداران كار  می‌گوید: یخ و برف توی خانه هم هنوز آب نشده بوده و بچه‌های تداركات آنجا را تر و تمیز كردند.

همین اول كار بگویم كه این گزارش تحت تدابیر شدید امنیتی عوامل سریال تهیه شده است. خانم ملك‌زاده همه جا پا به پایم می‌آید و وقت رفتن هم تا پارك‌وی می‌رساندم كه خاطرش جمع باشد من از منطقه خطر دور شده‌ام.

داخل ساختمان پر آدم است، ولی هنوز از تصویربرداری خبری نیست. بچه‌های صحنه هنوز دارند اتاقی را كه قرار است سكانس جدید كار را در آن بگیرند، آماده می‌كنند. از قرار معلوم كاغذ دیواری‌ قرمز خوش رنگش را همین حالا چسبانده‌اند. یك میز بزرگ یك‌ور اتاق است و چند تا صندلی یك‌ور دیگر. روی میز وسط هم یك میوه‌خوری بزرگ هست پر از سیب و خیار و پرتقال و موز. مهران مدیری از فرصتی كه پیش آمده استفاده كرده و رفته چرتی بزند. خانم ملك‌زاده می‌گوید كه مدیری شب‌ها بعد از تصویربرداری تازه می‌رود سراغ مونتاژ و كارهای دیگر. برای همین طبیعی است كه از این فرصت‌ها برای تجدید قوا استفاده كند.

توی سالن اصلی خانه بلوایی برپاست. همه مشغول چند تا جك و جانوری هستند كه امیر رهبری با خودش آورده؛ همه با اكراه و ترس و لرز دور یك مار بزرگ طلایی، یك بچه كروكودیل، جانوری شبیه یك آفتاب‌پرست بزرگ كه نمونه‌اش را جای دیگر ندیده‌ام، جانوری شبیه یك سوسمار خیلی بزرگ سبزرنگ و چند تا خزنده باقواره و بی‌قواره دیگر جمع‌ شده‌اند و رهبری دارد با آب و تاب درباره‌شان توضیح می‌دهد.

پیمان قاسم‌خانی سرپرست نویسندگان این كار و كارهای قبلی مدیری و برادرش مهراب در طبقه پایین نشسته‌اند و درباره سكانس جدیدی كه مهراب نوشته، حرف می‌زنند. وقتی تمام می‌شود، شایان احدی‌فر یكی از دستیارهای جوان مدیری كه قبلا هم او را در نقش‌های كوتاهی در كارهای قبلی او دیده‌ایم، از راه می‌رسد. پیمان جای جواب سلام می‌گوید: «نقشی كه برات نوشتم خیلی توپه. پورسانت منو بذار كنار.»

این نام را به خاطر بسپارید: مسعود شصت‌چی‌

خلاصه‌ای كه مهران مدیری نوشته تا وقتی قرار شد خبرش  بازهم تحت همان تدابیر شدید امنیتی ‌ در اختیار رسانه‌ها و مطبوعات قرار بگیرد، ازش استفاده كنند  و خیلی واضح و مفهوم نیست: «اگه جای من بودید، چی كار می‌كردید؟ اگه می‌خواستید خودتون رو ثابت كنید و دستتون به هیچ جا بند نبود، اگه فقط از چراغ قرمز رد می‌شدید و بعدش مجبور می‌شدید جای آدم‌های دیگه باشید، چی كار می‌كردید؟ چیزهایی هست كه اصلا به شما مربوط نیست، ولی خیلی لذت‌بخشه و آدم‌هایی هستند كه شما رو بزرگ می‌كنند، در حالی كه خیلی كوچیك هستین. لذت بخشه، نه؟ حالا اگه جای من بودید...»

پیمان برایم بیشتر توضیح می‌دهد كه در این كار از فرمول جابجایی استفاده شده كه در كارهای كمدی خیلی خوب جواب می‌دهد. «مرد هزار چهره» قصه آدمی است به اسم مسعود شصت‌چی كه چندین بار ناخواسته در موقعیت‌های مختلف و حساس گیر می‌كند. البته خودش هم جوگیر می‌شود و بدش نمی‌آید در آن موقعیت‌ها بماند. طرح اصلی كار برداشت آزادی است از رمانی نوشته یك نویسنده طنزپرداز ترك (عزیز نسین) كه چون نوع برداشت خیلی آزاد بوده، بعید است شما اسمش را در تیتراژ ببینید. «اول كار وقتی این ایده رو مطرح كردیم، همه خیلی خوششون اومد. مهمترین ویژگی‌اش اینه كه شبیه بقیه كارهامون نیست».

پیمان می‌گوید اسم «مسعود شصت‌چی» شخصیت اصلی كار را مثل بقیه مجموعه‌ها خود مدیری انتخاب كرده. ولی از آنجا كه او به عنوان سرپرست نویسندگان وجه تسمیه‌اش را نمی‌داند، می‌شود نتیجه گرفت كه در طول داستان خیلی كاربرد ندارد.

هنوز یه كم گیج می‌زنم‌

مهراب قاسم‌خانی برادر پیمان است و یكی از اعضای ثابت گروهی كه به رهبری و سرپرستی برادرش پیمان به كارهای مدیری خوراك می‌دهند. نویسنده‌های دیگر این كار هم خشایار الوند و امیرمهدی ژوله هستند.

مهراب می‌گوید: «هنوز نسبت به این كار خیلی گیجم. سر و شكلش با كارهای قبلی‌مون خیلی فرق داره و واسه همین نمی‌دونم چی می‌شه. خودم كه درگیر نوشتنم و خیلی سر صحنه نمیام. راش‌ها رو هم ندیده‌ام‌. ولی از دیگران شنیدم كه خیلی خوب شده. به هر حال ریتم كار خیلی خوبه و بازیگرهای خیلی خوبی هم براش انتخاب شد‌ن.»

با همه اینها مهراب كمی تا قسمتی از نوشتن این كار هول برش داشته: «خیلی سخته چند نفری یه سریال دنباله‌دار بنویسی. چون ریتم نوشتن و جنس شوخی‌های هر كس باهم فرق می‌كند و دائم باید باهم هماهنگ بشویم. وقتی یه نفر باشی، خودت می‌دونی داری چیكار می‌كنی.»

البته این حرف از طرف او خیلی هم دور از ذهن نیست. قبل از این كه طراح صحنه و بعد هم فیلمنامه‌نویس بشود، نقاشی خوانده و نقاشی كرده و عادت كرده چیزی كه خلق می‌كند از اول تا آخر نتیجه كار خودش باشد. برای همین ته دلش خیلی با فیلمنامه نوشتن كه مثل همه كارهای سینما یك كار جمعی است، رفیق نیست: «توی فیلمنامه نهایتا 40  30 درصد چیزی كه در ذهن شماست، عملی می‌شه و از اول تا آخر كار سلیقه‌های زیادی روش اعمال می‌شه.»

مهراب چند سالی است نقاشی را ول كرده به امان خدا. ولی برای اردیبهشت سال جدید وقت نمایشگاه گرفته كه مجبور بشود نقاشی را شروع كند. همسرش شقایق دهقان هم در چند قسمت از این سریال بازی می‌كند. ولی حالا لابد توی خانه دارد از گل پسر‌شان «نویان» نگهداری می‌كند. سال جدید برای آنها این «آمد» را داشته كه پسردار شده‌اند: «دنبال یه اسم خوش‌آهنگ می‌گشتیم كه با نون شروع بشه. نویان به نیروانا اسم دخترم هم می‌اومد. بعد رفتیم سراغ معنی‌اش و دیدم به تركی مغولی یعنی شاهزاده.»

این كه داره مصاحبه می‌شه،یعنی چه!

حالا دیگر جناب كارگردان هم از خواب قیلوله بیدار شده و كم‌كم باید تصویربرداری شروع بشود. توی همان اتاقی كه كاغذ دیواری‌هاش را تازه چسبانده‌اند، می‌نشینیم كه یك فنجان چای بخوریم. ولی هنوز خواب تمام و كمال از سرش نپریده. قبل از این كه چیزی بپرسم می‌گوید كه 2 سال است حتی به دوستان نزدیكش هم جز سلام و علیك چیز دیگری نگفته. جمله‌اش را تكمیل می‌كنم: «چه برسه به ما كه دشمنتونیم!». می‌خندد و می‌گوید: «خواهش می‌كنم.»

بعد این كار می‌خواهد بلافاصله پیش‌تولید اولین كار سینمایی‌اش را شروع كند و بالاخره طلسم اتفاقی را كه چند سالی می‌شود قرار است بیفتد، بشكند. توی عید هم قرار است با پیمان قاسم‌خانی روی فیلمنامه‌اش كار كنند. چایم رو هورت می‌كشم و از حال و هوای فیلم می‌پرسم. چایش را هورت می‌كشد و می‌گوید: «این كه داره مصاحبه می‌شه كه!»

در محضر پدرخوانده‌

سكانسی كه قرار است بگیرند، مال قسمت یازدهم سریال است؛ جایی كه مسعود شصت‌چی به عنوان كسی كه می‌خواسته رئیس مافیا را بكشد، دستگیر شده و حالا او را آورده‌اند پیش همین جناب پدرخوانده.

چند تا عكس از مارلون براندو در فیلم «پدرخوانده» كاپولا را قاب كرده‌اند و زده‌اند به در و دیوار اتاق. نقش پدرخوانده یا رئیس مافیای سریال را علیرضا خمسه بازی می‌كند كه گریم سنگینش، صورتش را بشدت پف‌آلود نشان می‌دهد و خیلی نمی‌تواند با میمیكش مانور بدهد. بیچاره حتی وقتی صحنه‌ای خراب می‌شود و همه می‌خندند، باید خودش را كنترل كند كه گریمش خراب نشود. خودتان فكرش را بكنید كه این برای آدم خوش‌خنده‌ای مثل او چقدر كار سختی است. از قرار معلوم خیلی معلوم نمی‌شود مافیایی كه او رئیسش است و مسعود شصت‌چی یا همان مهران مدیری جوگیر ‌شده او را بكشد، در چه زمینه‌ای فعالیت می‌كند. به قول خمسه به خاطر فضای كمیك كار، دانستنش خیلی هم نیاز نیست. غیر از این گریم سنگین، بدن علیرضا خمسه هم جوری ساخته‌اند كه درشت‌تر و چهارشانه‌تر به نظر بیاید. او چند تا نوچه دارد كه با لباس‌های یك‌جور ‌ كت و شلوار مشكی و پیراهن نارنجی‌  و سبیل‌های تابیده و عینك آفتابی، اسلحه به دست آماده‌اند تا اگر خطری پیش آمد، از پدرخوانده دفاع كنند. بعد از چند بار تمرین، با شمارش معكوس آلاله‌ هاشمی،‌ دستیار اول كارگردان، تصویربرداری شروع می‌شود.

پدرخوانده: حدس بزن.
شصت‌چی: چی‌ رو؟
پدرخوانده: تو چندمین نفری هستی كه اونا فرستادن من رو بكشی؟
شصت‌چی: دومین نفر؟
پدرخوانده: نچ!
شصت‌چی: سومین نفر؟
پدرخوانده: نچ!
شصت‌چی: هفدهمین نفر؟
پدرخوانده: شصت و چهارمین نفر! (رو می‌كند به نوچه‌اش) تفقد!
تفقد: بله قربان.
پدرخوانده: فرستادی لباس عروس رو بگیرن؟
تفقد: بله قربان. خسرو رو فرستادم. تا چند دقیقه دیگه برمی‌گرده.
پدرخوانده: خوبه. (رو به شصت‌چی) حدس بزن.
شصت‌چی: چی‌رو؟
پدرخوانده: این كه الان اونا كجان؟
شصت‌چی: خونه‌شون؟
پدرخوانده: نچ!
شصت‌چی: خونه‌تون؟
پدرخوانده: نچ!
شصت‌چی: توی حیاط؟
پدرخوانده: تو شكم تمساح‌های من! (رو به تفقد) تفقد!
تفقد: بله قربان.
پدرخوانده: گفتی لباس عروس زود حاضر می‌شه؟
تفقد: البته قربان. تا چند دقیقه دیگه خسرو برمی‌گرده.
پدرخوانده: (رو به شصت‌چی) حدس بزن.
شصت‌چی: ببخشین، چی‌ رو؟
پدرخوانده: این كه تمساح‌های من الان كجان!
شصت‌چی: خونه‌شون؟
پدرخوانده: نچ!
شصت‌چی: خونه‌تون؟
پدرخوانده: نچ!
شصت‌چی: باغ‌ وحش؟
پدرخوانده: (به در پشت سرش اشاره می‌كند) توی همین اتاق بغل!

ضبط این صحنه حدودا 2 ساعتی طول می‌كشد. ولی انصافا یادتان باشد كه بازی و كارگردانی همزمان كار خیلی سختی است. یكی از مكافات‌های دیگرش هم بازی گرفتن از یكی از همان حیوان‌های امیر رهبری است.

آفتاب‌پرست خیلی بزرگ و البته خوشگلی را كه گفتم، گذاشته‌اند روی میز خمسه كه پدرخوانده بودنش تكمیل بشود. برای همین بعید نیست یكجورهایی هجو «رئیس» كیمیایی هم باشد، رهبری می‌گوید اسم این حیوان ایگوانا است و برخلاف ظاهر خطرناك و ترسناكش علفخوار است و كاملا بی‌آزار. همین‌جور بی‌حركت سر جاش می‌ایستد و بدون این كه جم بزند، فقط روبه‌رویش را نگاه می‌كند. رهبری یك قند را توی دهانش آب می‌كند و می‌مالد به لب حیوان كه زبانش را دربیاورد و صحنه جذاب‌تر بشود. خیلی از معطلی‌ها سر همین است. این اتفاق بالاخره می‌افتد، ولی حیوان كه تا آن موقع آرام و ساكت و سر به زیر بوده، یكهو تصمیمش عوض می‌شود، شروع می‌كند به حركت و می‌رود به سمت علیرضا خمسه و آن بیچاره كه به خاطر گریمش حق ترسیدن هم ندارد، خودش را جمع و جور می‌كند و خیز می‌كند از پشت میز فرار كند. اما رهبری حیوان را می‌گیرد و آرام می‌كند. بعد هم می‌بوسدش و آرام در گوشش چیزی می‌گوید كه هیچ كس نمی‌فهمد.

اما این آخر ماجرا نیست. آقا یا خانم ایگوانا یكبار دیگر هم هوس می‌كند روی میز عقب‌ عقب برود و دمش را تكان بدهد و شمع بلند روشن روی میز را بیندازد و این جوری كات بدهد. خلاصه این كه حضور این بازیگر مهمان توی این سكانس، خودش مصیبتی است.

با گرگ‌ها می‌رقصد

معمولا پشت صحنه‌ها چیز خاصی ندارند و برعكس ظاهر جذابشان آنقدر خسته‌كننده‌اند كه من هیچ وقت با علاقه سراغشان نمی‌روم. ولی شكر خدا اینجا لااقل چیزی آدم را دل‌زده نمی‌كند. بزرگترین شگفتی‌اش همین امیر رهبری است كه از شانس من امروز برای اولین بار آمده اینجا. سر و شكل و هیكل و قیافه امیر، یك چیزی  در حد اسی دربه‌در فیلم «آدم‌ برفی» كه داریوش ارجمند بازی‌اش می‌كرد. هم عاشق فیلم و سینماست و هم عاشق حیوان‌ها. اینجا یك خرده موسیقی و یك خرده بازیگری خوانده، بعد ول‌ كرده رفته هندوستان كه آنجا سینما و تئاتر بخواند. ولی همه پولی را كه ننه بابای بیچاره‌اش برایش می‌فرستاده‌اند، خرج گشت و گذارش توی جنگل‌ها و معبدها و تحقیق درباره حیوان‌ها كرده و برگشته: «عوضش اونجا یه چیزهایی یاد گرفتم كه تو هیچ دانشگاهی یاد نمی‌دن. ولی حسرت یكی از بزرگترین استادهاش به دلم موند. مرحوم «كروكودیل ‌هانزن» یه استرالیایی بود و یه عمری با كروكودیل‌ها كار می‌كرد. ولی دست آخر  سفره ماهی قلبشو  نیش زد و مرد.»

این هم از بازی‌های روزگار است كه یكی عمری با یكی از خطرناك‌ترین جانورهای دنیا كار كند و دست آخر قاتلش یك سفره ماهی باشد. خلاصه این كه تمام جك و جانورهایی كه این چند سال توی فیلم‌ها و سریال‌های مختلف دیده‌اید، كار امیرخان بوده. از سگ‌های ناتاشا در «خواب و بیدار» گرفته تا باغ‌وحش كیمیایی در «رئیس» و سریال در حال ساخت «مختارنامه». همه جور خزنده و پرنده و چرنده‌ای هم توی بساطش پیدا می‌شود. از مار و كروكودیل گرفته تا سگ و گرگ و گراز.

بقیه هنرنمایی‌های امیر رهبری بماند برای بعد. مخصوصا كه دعوتم كرده یكبار بروم آپارتمان پنجاه‌متری‌اش را كه پر از اینجور چیزهاست از نزدیك ببینم. فقط برای این‌كه برایتان جا بیفتد این ماجرا اصلا برای او تفننی و شوخی نیست و به قول خودش واقعا حیوان‌هاش را به اندازه بچه‌های نداشته‌اش دوست دارد، همین قدر بدانید كه وقتی توی نمایشی از بابك محمدی با یكی از مارهای پیتونش به اسم ملیسا حركات موزون داشته‌اند، همه را مجاب كرده اسم دخترش «ملیسا رهبری» را هم در پوستر و بروشور كار بنویسند. توی تمام وقتی كه باهم حرف می‌زنیم، مارمولك بزرگ سبز امیر روی موهای بلندش رژه می‌رود وگاهی هم با تعجب به من نگاه می‌كند.

عكس یادگاری با جناب كروكودیل‌

عبدالرضا شهباززاده مدیر تولید سریال است و برای همین بهتر از بقیه می‌تواند درباره سیر تولید كار حرف بزند. او از «باغ مظفر» به بعد با مدیری و گروهش كار می‌كند. قبلش هم بیشتر به عنوان برنامه‌ریز و مدیر تولید با فخیم‌زاده كار می‌كرده. برایم می‌گوید كه كار از 18 دی كلید‌ خورده و پیش‌تولید همزمان جلو برده. حتی هنوز هم برای بازیگران جدیدی كه به گروه ملحق می‌شوند تست گریم می‌گیرند. لوكیشن اصلی خانه‌ای است در خیابان ملاصدرا كه لوكیشن‌های مختلف فیلمنامه مثل خانه سحر، نیروی انتظامی، كلانتری، 2 تا كافی‌شاپ و اداره را همان‌جا علم كرده‌اند. شهباززاده حالا هم دارد در به در دنبال یك دادگاه واقعی می‌گردد تا سكانس‌هایی را كه برای آنجا نوشته شده، در یك دادگاه واقعی و درست و حسابی بگیرند. اما هنوز به نتیجه‌‌ای نرسیده.

ازش درباره ویژگی‌های كار با مهران مدیری و میزان استقبالی كه از این سریال می‌شود می‌پرسم. می‌‌گوید: «به نظرم كار مدیری اینجا پخته‌تر شده. به هر حال او كارگردان باهوشیه و نشون داده سلیقه مردم رو خیلی خوب می‌شناسه. برای همینه كه تا كارش پخش نشه و بازخوردش رو نبینه، كار جدیدش رو شروع نمی‌كنه. نمونه هوشمندیش «نقطه‌چین» بود كه وقتی دید از ماجرای آن كارگاه و دستیارش خیلی استقبال نمی‌شه، كل داستان رو عوض كرد.»

یادم رفت بگویم یكی از تخصص‌های امیر رهبری این است كه به مرور ترس شما را از جك و جانورها از بین می‌برد. نشان به آن نشان كه فقط با گذشت یكی دو ساعت، حتی همه خانم‌های تی‌تیش مامانی صحنه كه اول كار جیغ و داد راه انداخته بودند، خیلی راحت به حیوان‌ها دست می‌زنند و عكس می‌گیرند و قربان صدقه‌شان می‌روند.

بازیگرانی كه در سریال جدید با مدیری همكاری دارند، عبارتند از:  پروز فلاحی‌پور/ علیرضا خمسه/ پژمان بازغی/ سیامك انصاری/ رضا فیض‌نوروزی/ اكرم محمدی/ اسماعیل سلطانیان/ بهاره رهنما/ سروش صحت/ پرستو گلستانی/ نادر سلیمانی/ نصرالله رادش/ غلامرضا نیكخواه/ رامین پورایمان/ فلامك جنیدی/ شقایق دهقان/ الیكا عبدالرزاقی/ روشنك عجمیان/ سعید پیردوست/ ساعد هدایتی/ علی لك‌پوریان/ غلامحسن تسعیری/ محمدجواد عزتی/ كوروش كاشانی‌دوست/ شایان احدی‌فر/ شهین تسلیمی/ پروین قائم‌مقامی/ امیرحسین رستمی/ حمید نیك‌فرد/ اكبر قدمی/ كیانوش گرامی/ شهریار فخاری و لقمان نظیری.

جابر تواضعی‌ - جام جم





نوع مطلب : سروش صحت، پیمان قاسم خانی، مهران مدیری، سیامك انصاری، بهاره رهنما، محمدرضا هدایتی، مهراب قاسم خانی، شقایق دهقان، 
برچسب ها : مرد هزار چهره،
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 25 اسفند 1386
محمد اسکندری


 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic