سایت سروش صحت و رضا عطاران
طنز مطبوعاتی، طنز تلویزیونی، کمدی
درباره وبلاگ


همه چیز درباره سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی
مطالب منتشره در این وبلاگ اکثرا طنز هستند و نیازی به واکنش‌های تارانتینویی نیست. لطفا آرامش خود را حفظ کنید. بازنشر مطالب این وبلاگ در سایت، کتاب یا وبلاگ دیگر، بدون کسب اجازه از نویسندگان ممنوع می‌باشد.



مدیر وبلاگ : فرشته نعیمی
مطالب اخیر
نظرسنجی
بهترین سریال طنز آمریکایی کدام است؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شعر نو
مرگ پرسید مرا می خواهی
نسیم عرب امیری/ روزنامه قانون



همه در آبادی

از خسارات پس از زلزله می گفتند

مرگ می گفت:«عجب رقص زمین دیدن داشت!

***

مرگ می گفت:«همه آدم ها

عاشق زندگی اند

دیگر از این همه کمبود محبت مُردم!»

***

لاک پشتی و عقابی سفر ماه عسل می رفتند

لاک پشت آرام آرام

تا در حجله رسید

بیست تا جوجه عقاب آنجا دید!

***



ادامه مطلب را مطالعه فرمایید


نوع مطلب : نسیم عرب‌امیری، 
برچسب ها : نسیم عرب امیری،
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 4 خرداد 1392
فرشته نعیمی
نامه به پدر
نسیم عرب امیری/ روزنامه قانون


مهربان و عزیز و محبوبی

پدر نازنین من خوبی؟


بس که اوضاع زندگی عالیست

وضع من هم بگی نگی بد نیست


وای از این سختی و گرفتاری

مُردم از درد و رنج بی‌کاری


نه به جایی رسیده‌ام نه به پول

نه شدم پیش دیگران مقبول


نه رفیقی نه یار دلبندی

نه نشاطی نه شور و لبخندی



ادامه مطلب را مطالعه فرمایید


نوع مطلب : نسیم عرب‌امیری، 
برچسب ها : نسیم عرب امیری،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 2 خرداد 1392
فرشته نعیمی

مهرداد نعیمی: یکی از اهالی خیلی دلسوز سینما نامه ای برای آقای سلحشیرین مرقوم کرده اند که خوشبختانه نسخه ای از همان نامه را به جهت ثبت در تاریخ مطبوعات برای ما نیز فوروارد کرده اند. امید داریم که نشر این نامه سرگشاده سبب عبرت سایرین شود و اسباب ترقی و پیشرفت سینما و تلویزیون را فراهم آورد، دمشون گرم:letter2

"سلام آقا فرج، امیدوارم که مزاحم فیلمنامه نوشتنتون نشده باشم، قبل از هر چیز، به قول جواد خیابانی، باید با صراحت بگم که باهاتون خیلی حال می کنم. یعنی یک سینماست و یک شما، براوو، دست مریزاد، خضوع و خشوع تپلت تو حلقم حاجی، یه دونه ای، خدایی خیلی می خوامت، از بقیه برادرا که آبی گرم نمی شه، ما اهالی دلسوز سینما فقط تو رو داریم. این فقط تویی که چند ساله بکوب حرفهای قشنگ می زنی، ما آبرو و حیثیت این سینما رو از تو داریم، این تو بودی که نسبت به هرگونه کانکت شدن با خواهر آنجل و همکارانش هشدار دادی، و وقتی گفتی هیچکی نفهمید چی گفتی، بقیه وقتی فهمیدن که دیگه کار از کار گذشته بود!

راستی حاجی چقدر حال کردم که اول سالی اون دو تا فیلم قبیح رو توقیف کردن، حالاست که اونای دیگه حساب کار دستشون میاد، حالاست که می فهمن آقا فرج کشکی و کتره ای حرفی نمی زنه، امسال سال خوبی می شه حاجی، سالی که نکوست از بهارش پیداست، اصلا کدوم پدر آمرزیده ای اینارو واسه اکران عید انتخاب کرده بود؟  موندم این فیلمهای سخیف چه طوری توی جشنواره جایزه هم گرفتن؟   باور کن جز شما، هیشکی نمی تونه این اوضاع نابهنجار رو بخوابونه و اعمال قانون کنه. آخه این چه بساطیه؟ شما کارت رو بکن با قدرت، من پشتتم حاجی، به این جوونای سوسول امروزی هم توجه نکن. والا اگه این جوونای فیس بوق  می فهمیدند که اگر پارسال اسکار و سزار بردن، از صدقه سر انحلال خانه سینما بود، و گر نه چرا قبلش از  این خبرا نبود؟ ها؟ امسال اگه زرنگ باشن، بفتا که هیچی، حتی می تونن اسکار رو بیارن ایران، تو همین تالار وحدت خودمون برگزار کنن، یه جو همت می خواد که فقط تو داری حاجی، راستی گفتم همت یاد مراسم بزرگداشت اصغر افتادم حاجی، خوب شد کنسل شد، مگه کوه کنده؟ اصلا این جایزه ها واسه ما مهم نیست، بزرگداشت می خواد چی کار؟  ماشاءالله چقدرم کم اشتهاست، هنوز چشمش به جایزه خانه سینما هم مونده، سیرمونی نداره، شنیدی که گفته پول مراسم بزرگداشتم رو  بدین به هنرمندای بیمار؟  حاجی باد این اصغرو یه کم خالی کن برادر، انگار قصد نداره دست از حاشیه سازی برداره، یه جایزه پیزوری باعث شده مردک رو پاک غرور برداره، شب عیدی تا اومده ایران رفته خونه شاپور قریب بهش گفته:" سینمای ایران رو شما کاشتید و اگر حالا برداشتی وجود داره مرهون زحمات شما بزرگوارانه.

ما با فیلمهای شما، به سینما علاقمند شدیم." حاجی الان وقتشه همین دیالوگ رو مستمسکی کنی و حال اصغر رو بگیری، این شاپور قریب همونیه که "ممل آمریکایی" و "رقاصه شهر" رو ساخته بوده، حواست هست؟ الان وقتشه حاجی، قربونت برم، نوکرتم، چرا گاهی تنبلی می کنی؟ یه کم قدر خودت رو بدون، مگه ما مثل تو چند تا تو دنیا داریم؟ دنیا چیه، کل کائنات دیگه مثل تو نداره، بعدشم حاجی، چرا بلیط سینما فقط هزار تومان رفت روش؟ چرا باید بلیط سینما اینقدر ارزون باشه که فیلمت 3 میلیون بفروشه فقط؟، اگه هر بلیط رو کرده بودید دونه ای صد میلیون، الان فیلمت تو رده میلیاردی ها بود، می زدی توی برجک این روستا نمکی تا بفهمه بصیرت کی بیشتره، تا بفهمه کی بیشتر از دفاع مقدس حالیشه، اما حالا که نشده، حیف که این جماعت برجستگی های اثرت رو درک نکردن، اصلا درستش هم همینه، اگه قرار باشه همه متوجه این برجستگی ها بشن که دیگه برجستگی نمی مونه! تو هم نمی خواد دپرس بشی حاجی، اصلا همه آدم های بزرگ توی دوران خودشون اون طور که باید و شاید شناخته نشدن. این شکستها چیزی از ارزشهای شما کم نمی کنه. برد و باخت که مهم نیست، مهم بازی جوانمردانه اس که شما خوب بلدی. این تازه اولین ترین فیلمت بود، به امید خدا فیلم بعدیت با حضور پر شور و میلیونی مردم، چنان صدا کنه که چشم اصغر آقا رو هم بترکونه. حالا این بحث ها رو ولش، خودت چطوری؟  دلم برات خیلی تنگ شده، خداییش تو دنیا یه دونه مرد باشه تویی، قربون اندامت برم، قربون جذابیتت برم، قربون چشمهای عسلیت برم، قربون روح بزرگت برم، قربون غیرتت برم، آخه نمی دونی چقدر دوستت دارم، خداییش یه سینماست و یه سلحشیرین، تو نبودی معلوم نبود چی به سر این مردم اومده بود، شک ندارم اگر تا حالا تو تهران زلزله نیومده از برکت امثال توئه حاجی، وگر نه این هنرپیشه ها رو ول کنی سینمای ما رو با هالیوود اشتباه می گیرن،

این مردم رو ول کنی اینجا رو می کنن لاس وگاس، دست همگی از دم یه تاس و یه آس، هاها، شعر گفتم، البته به شعرهای موشکافانه شما نمی رسه حاجی، هیشکی رو تو عمرم ندیدم مثل شما هر روز و هر دقیقه شعر بگه، مخلص کلام، آبی بیار و نفسی تازه کن حاجی، تو امید مایی، چشم مایی، خدا سایه ت رو از سر سینمای ایران کم نکنه حاجی، بوس بوس

 نوشته مهرداد نعیمی/ با تشکر از نسیم عرب امیری





نوع مطلب :
برچسب ها : مهرداد نعیمی، اصغر فرهادی، شاپور قریب، فرج سلحشیرین، نسیم عرب امیری،
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 3 خرداد 1391
فرشته نعیمی
تذکره پیر ما داریوش کاردان-حفظه الله-
آن زاده ابهر، آن هنرمند پر شور و شر ، آن موصوف به باحالی، آن مجری جنجالی، آن گوینده سردماغ، آن صاحب صندلی داغ، آن کارگردان خاص، آن استاد خُرناس، آن محبوب این و آن ، پیر ما داریوش کاردان-حفظه الله-مجری تیلوزیون بودی و گوینده و نویسنده رادیو بودی و برنامه زنده اجرا کردی و کارگران برنامه های طنز بودی و در جرآید طنز نبشتی و با این همه ادعای شعر و شاعری نیز داشتی و جز این عیبی نداشتی!
نقل است که چون در جمع مریدان بود نو مریدی بدو بگفت:« به تازگی دریافته ام که شاعری حافظ نام از زبان پیر ما گوید:«دوش با من گفت پنهان «کاردانی» تیز هوش/وز شما پنهان نشاید کرد سرّ می فروش»پس سرّ این بیت به ما بگو.پیر ما رو به او بگفت:«نادان مریدا که تو باشی که ما خود حافظ هستیم!و سال هاست به این نام تخلص می کنیم»نو مرید بگفت:«وامصیبتا که این بیت غلط وزنی داشت و این خبط و خطا ها از پیر ما بعید می نماید!»
پس پیر ما داریوش کاردان در حال بگفت:«همه عمر بر ندارم سر از این خمار و مستی/بابا تو دیگه کی هستی/که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی/بابا تو دیگه کی هستی»پس مریدان جملگی با شنیدن این حکمت به وجد آمدند و یک صدا بگفتند:«بابا تو دیگه کی هستی!»
مولانا مهران مدیری ،هم درباره او گوید که چون ما پا به تلویزیون گذاشتیم جز داریوش کاردان طنز را پایگاه و جایگاهی نبود که او نیز جانب شعر و شب شعرهای طنز گرفت و ما ماندیم و جای خالی آن بزرگوار و میلیون ها طرفدار و هوادار!
گویند که مهندس قامپیوتر بود لیک از قامپیوتر جز قلوپ(کلوپ!) هواداران هیچ ندانستی و از کرامات پیر ما این بود.
نقل است که چون خواست فوت کند عزرائیل بر او ظاهر بشد پس عزرائیل بگفت :«آرزویی کن »پیر ما بگفت :«خواهم که پیش از آنکه جانم را بستانی جملگی اشعارم را برایت بخوانم» پس عزرائیل گفت:« بخوان»گویند که قرن هاست پیر ما داریوش کاردان در محضر ملک الموت شعر همی خواند و تا امروز زنده است-حفظه الله-




نوع مطلب :
برچسب ها : داریوش كاردان، نسیم عرب امیری،
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 28 مرداد 1390
فرشته نعیمی
تذکره پیر ما رضا عطاران!

آن هنرمند مشهدی، آن سازنده قطار ابدی، آن متخصص ساختن سریال های ماه رمضان، آن پایه گزار تیم فوتبال هنرمندان، آن کمدین بی چون و چند، آن رفیق مهرداد میناوند، آن نقاش مجسمه ساز، آن خطاط طناز، آن با حال،آن عاشق فوتبال، آن نویسنده محبوب نسل جوان، پیر ما رضا عطاران،کارگردانی با صفا بود و بهترین بازیگر طنز دومین جشنواره فیلم کمدی گل آقا بود.
گویند که پیوسته عطر زدی و از عطاری به عطاری دیگر رفتی و از این احوال بود که "عطاران"اش گفتند!
نقل است که چون از مادر بزاد سیخی به دست داشت پس ده پرستار بر او مجتمع شدند و هر فعلی کردند تا سیخ از دست او رها کنند نتوانستند ، پیش گویی سر به زنگاه بر او ظاهر شد و گفت:«در سنه 1387 با این سیخ در سریال بزنگاه جنجالی به پا کند که بیا و ببین!»
نقل است که چون به اونیورسیته هنرهای زیبای دانشگاه تهران اندر شد علم طراحی صنعتی آموخت پس کارگردانی ،فیلم نامه نویسی و بازیگری چنان خامش کرد که در سنه 1360 پا به صحنه تئاتر گذاشت و در حوزه غیر کمیک به نقش آفرینی پرداخت و سال ها در محضر مولانا" حسن حامد "شاگردی بکرد و در سنه 1373با "ساعت خوش" به تلوزیون آمد و تعداد زیادی فیلم و سریال کمیک بساخت و پس از چندی روی پرده سینما رفت و دیگر پایین نیامد!




نوع مطلب : رضا عطاران، 
برچسب ها : رضا عطاران، نسیم عرب امیری،
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 28 مرداد 1390
فرشته نعیمی


( کل صفحات : 2 )    1   2   
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic