سایت سروش صحت و رضا عطاران
طنز مطبوعاتی، طنز تلویزیونی، کمدی
درباره وبلاگ


همه چیز درباره سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی
مطالب منتشره در این وبلاگ اکثرا طنز هستند و نیازی به واکنش‌های تارانتینویی نیست. لطفا آرامش خود را حفظ کنید. بازنشر مطالب این وبلاگ در سایت، کتاب یا وبلاگ دیگر، بدون کسب اجازه از نویسندگان ممنوع می‌باشد.



مدیر وبلاگ : فرشته نعیمی
مطالب اخیر
نظرسنجی
بهترین سریال طنز آمریکایی کدام است؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پیمان قاسم خانی همان نویسنده جوانی است که با متن های بامزه ای که می نوشت، مهران مدیری را در «پاورچین» نجات داد و باعث شد نه تنها سریال او جان تازه ای بگیرد، بلکه به یکی از بهترین آثار مدیری هم تبدیل شود. قاسم خانی بعد از «مرد هزار چهره» که اتفاقا این کار هم جزو بهترین کارهای مدیری محسوب می شود، دیگر با او همکاری نداشت. خودش می گوید هر همکاری باید روزی تمام شود و آن موقع هم زمان قطع همکاری ما فرا رسیده بود و مشکلی با هم نداشتیم. اما اگر مصاحبه را کامل بخوانید متوجه می شوید ماجراهای دیگری هم بین این دو نفر وجود داشته.


*چی شد که نویسندگی در عرصه طنز را انتخاب کردید؟

به خاطر علاقه ای که به سینما داشتم، رفتم و دوره فیلمنامه نویسی را در مرکز اسلامی آموزش فیلمسازی گذراندم. بعد از این دوره بود که نویسندگی برایم شکل جدی پیدا کرد. انتخاب طنز در واقع انتخاب شخصی و قطعی خودم نبود. اولین کاری که نوشتم یک فیلم کمدی بود به نام «من زمین را دوست دارم»، بعد از آن هم باتوجه به سفارش هایی که به دستم رسید و البته علاقه خودم، کمدی را دنبال کردم. البته چند مورد هم پیش آمده که کار جدی بنویسم اما کارهای جدی که نوشتم معمولا با مشکلاتی رو به رو شده و نتیجه دلخواه ام را کسب نکرده ام. فکر می کنم دوستان آن طور که فکر می کن ند من کمدی را می شناسم، این احساس را در کارهای جدی به من ندارند. من هم ترجیح دادم در فضایی کار کنم که هم حرفم را بیشتر قبول دارند و هم خودم در آن راحت هستم.

*پاورچین اولین همکاری شما با مهران مدیری بود، چطور با مهران مدیری آشنا شدید؟

به سادگی (خنده). من قبل از پاورچین هم آقای مدیری را می شناختم و قرار بود یک کاری را باهم بسازیم که در نهایت تبدیل شد به «ببخشید شما». چون من این فضا را دوست نداشتم ترجیح دادم در آن مجموعه حضور نداشته باشم. کاری که ما قرار بود با هم شروع کنیم یک کار آیتتمی بود که به نظرم اگر ساخته می شد کار بامزه ای از آب درمی آمد. مهران در آن زمان تصمیم گرفت آن طرح را تبدیل کند به چیزی که بعدا در «ببخشید شما» دیدیم و من هم خودم را کنار کشیدم.

 

*«ببخشید شما» چرا باب میل شما نبود که ترجیح دادید کار نکنید؟

آن جور ترکیب کار کمدی و جدی را دوست نداشتم.

*در «پاورچین» چه کار کردید که توانستید این قدر مخاطب جذب کنید؟

به نظرم اقبالی که این سریال بین مردم پیدا کرد برمی گشت به ایده برره. اگر یادتان باشد تا 15 ق سمت ابتدایی پاورچین، این سریال نه تنها به قول معروف نترکیده بود بلکه عکس العمل های منفی زیادی هم درمورد آن دریافت کرده بودیم. این در شرایطی بود که ما همان زمان هم متن های خوبی داشتیم اما وقتی برره وارد قصه شد، این فکر به سرمان زد که ماجرای یک قوم را روایت کنیم و با ورود جواد رضویان به عنوان نماینده این قوم با تمام خصوصیات اخلاقی که شخصیت داوود داشت، سریال جان تازه ای گرفت و مثل بمب بین مردم صدا کرد.

آن زمان یادم می آید یک روز سروش صحت آمده بود سر صحنه کار ما (او آن موقع مشغول نوشتن سری سوم زیر آسمان شهر بود که با استقبال مواجه نشده بود) و می گفت اگر امروز همین متنی که شما دارید کار می کنید را بدون هیچ تغییری در زیر آسمان شهر اجرا کنیم مردم آن را دوست نخواهند داشت و اگر متن ما را شما کار کنید موردتوجه قرار می گیرد. کار وقتی بین مردم جا بیفتد دیگر تمام است و حال مردم با آن مجموعه خوب خواهد بود.




ادامه مطلب را مطالعه فرمایید


نوع مطلب : پیمان قاسم خانی، بهاره رهنما، مهران مدیری، سیامك انصاری، 
برچسب ها : پیمان قاسم خانی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 18 خرداد 1391
سارا محمدی

پیمان قاسم خانی فیلمنامه نویس متبحر داخلی که کمتر پیش می آید تن به مصاحبه دهد به تازگی در گفتگویی مفصل با ایوب آقاخانی به ذکر اظهارنظراتش درباره اوضاع سینمای ایران پرداخت.  قاسم خانی با بیان اینکه تنها یکی از مشکلات سینمای ایران، ضعف فیلمنامه است بر این مساله تاکید کرد که فیلمنامه به نسبت دیگر حیطه های سینمای ایران، اوضاع بدتری ندارد. بخشهایی از گفته های قاسم خانی را به نقل از رادیو نمایش می خوانید:

مشکل سینمای ایران، فیلمنامه نیست

یکی از مشکلات سینمای ایران، فیلمنامه است. فیلمنامه نسبت به بقیه حیطه های سینما، اوضاع بدتری ندارد. مشکل سینمای ایران فقط فیلمنامه نیست، کارگردانی است، بازیگری است اما به اشتباه همه نگاهها به ضعف فیلمنامه منعطف شده!

فیلمنامه های خوبی که تازه دیده ام

در میان آثاری که اخیرا دیدیم «سعادت آباد»، «جدایی نادر از سیمین» و «یه حبه قند» جزو آثاری بوده اند که فیلمنامه های خوبی داشته اند. از «یه حبه قند» خوشم آمد چون فکر میکنم لحن روایی فیلمنامه آن متفاوت بوده است.




ادامه مطلب را مطالعه فرمایید


نوع مطلب : پیمان قاسم خانی، 
برچسب ها : پیمان قاسم خانی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 11 خرداد 1391
فرهاد نعیمی
سال 1380 خیلی سال بدی بود، در اثر یک تصادف، پدربزرگم به دیار باقی شتافته بود و خودم هم مدتها با دست و پای شکسته روی تخت بیمارستان بودم. دوست بامعرفتم پدرام، هر روز میومد و با خبرهای خوش روزنامه ها، بهم امید می داد، خبرهایی که حاکی از آزادی و آبادانی کشور، ریزش های جوی فراوان حتی در کویر، شدت گرفتن عشق و عاشقی، صلح در همه کشورهای منطقه بخصوص عراق و افغانستان، حضور افتخارآمیز ایران در المپیک و قرار گرفتن آمریکا در لیست محور شرارت بود.chaplin8

همه اینها باعث شده بود که نسبت به آینده خیلی خوشبین شده بودم و مرتبا دست به خیالبافی درباره سالهای آینده می زدم. من خودم رو در 4 سال بعد، در چنین وضعیتی می دیدم:

 

خرداد سال 1384 در عالم خیال:

کنکور خیلی موفقی داشتم و در رشته هوافضای دانشگاه تهران قبول شده بودم. از همون روز اول دانشگاه با پریسا که زیباترین دانشجوی دانشگاه بود، ارتباط خوبی برقرار کرده بودم، پریسا مادری آمریکایی و پدری بغایت پولدار و ایرانی داشت، پدر پریسا، بیست عدد از آپارتمانهای خیابان فرشته را بنام پریسا کرده بود. اما این پول پریسا نبود که برای من مهم بود، مهم این بود که من و پریسا، بخصوص اون، یک دل نه صد دل عاشق هم شده بودیم. اون دیوونه من بود، بدون من حتی نمی تونست یک ساعت زندگی کنه، من برای اون حکم اکسیژن را داشتم، مثل یک درخت، دی اکسیدهای او را گرفته و بهش تنفس می دادم. هر وقت منو می دید، دستپاچه می شد و منو به یک مکان خلوت می برد تا برام از اوضاع مملکتی بگه که بحمدالله پله های پیشرفت را چهار تا یکی بالا می رفت، شکم سیر، مرغ و پلو، شیر یارانه ای، موز و خیار و زردآلو، در جام جهانی تا نیمه نهایی بالا رفته بودیم. همه غرق در نور و شادی بودن، وضعیت اکران سینماها از بلبشو در آمده بود و همه معتقد بودند که باید بحال این سینما لبخند زد.

خرداد سال 1384 در عالم واقعیت:

تو دانشگاه قبول شدم، البته نه اون رشته ای که دوستش داشتم، ولی اونقدرها هم به تهران دور نبود، ریاضی محض در کرمان، عوضش همه از رشته ما استقبال می کردن، روز اولی که وارد دانشگاه شدیم، 50 نفر بودیم گرچه در همون سال اول، 31 نفر انصراف داده بودند، 19 نفری که باقی مونده بودند همگی مذکر بودند و گردن کلفت، اوضاع زیاد هم بد نبود، جزء اینکه دانشگاه به ما خوابگاه نداده بود و عملا همگی کارتن خواب های حرفه ای شده بودیم. از تهران هم معمولا خبرای خوبی می رسید، جز اینکه خبر رسیده بود که یک پیکان با موتور پدرم تصادف کرده بود و فراری شده بود و پدرم با شونه شکسته گوشه خونه درد می کشید، منتظر بود تا شونه اش خود به خود جوش بخوره، دیگه همه چی امن و امون بود، البته دختر عمه ام که حدودا دوستش داشتم، هم شوهر کرده بود، در ضمن تونسته بودم کار هم پیدا کنم، روزهایی که دانشگاه نداشتم، توی یک فروشگاه کار می کردم، البته رئیس فروشگاه آدم گند دماغی بود اما کار تو فروشگاه این حُسن را برای کارکنانش داشت که بتونن دستمال کاغذی و پوشک را با ده درصد تخفیف بخرند، گاهی حتی به ما این فرصت داده می شد که به زندگی خودمون هم فکر کنیم، مثلا همانطور که با پدرام کف فروشگاه رو تی می کشیدیم درباره آینده احتمالی، خیالبافی می کردیم.

خرداد سال 1388 در عالم خیال:

نویسنده معروفی شده بودم، مهران مدیری برای نوشتن مرد هزار چهره به سراغ من اومده بود، هر چی به مهران می گفتم که شاید بد نباشه قسمت بیمارستان را بدیم پیمان قاسم خانی بنویسه، قبول نمی کرد، زل می زد به چشمهام و می گفت:" نه، خودت بنویس، .. من فقط و فقط به تو ایمان دارم"

اوضاع زندگی شخصیم هم عالی بود، مردم در خیابانها از فرط علاقه، یقه پیراهنم را جر می دادند، اما خوشبختانه همان مردم من را با یقه پاره هم دوست داشتند، باران گلی دوستی، که از بازیگران خوب سینما بود، نسبت به ازدواج با من اظهار تمایل کرده بود، اما مشکل این بود که شهناز افشار هم از من قول ازدواج گرفته بود، پیش خودم می گفتم حالا هر چی که خدا بخواد، توکل به خدا، امیدوارم با اونی ازدواج کنم که عاقبت به خیرتر بشم. مملکت که گل و بلبل شده بود، نمونه اش آخرین خبر اینکه قاچاق مواد مخدر به زیر صفر درصد، و سرانه بیمه تامین اجتماعی مردم به بالای 1000 درصد رسیده بود. تلویزیون در تیزرهای متعدد، مرتبا از مردم خواهش می کرد که برای برداشتن یارانه هاشون یه کم بجنبونن و اینقدر بی خیالی طی نکنن.

خرداد سال 1388 در عالم واقعیت:

فهمیده بودم که زندگی چهره زیبایی داره، البته در اون سال، اون روی سگشو به ما نشون داده بود. قیمت خونه ما حسابی بالا رفته بود و خوشحال بودیم، گرچه چند وقت بعد، خونه مون رو در اثر بدهی از دست دادیم و به دوران کارتن خوابی درود دوباره ای گفته بودم. البته اوضاع کشور اونقدرها هم بد نبود، ایران مقام اول اکثر جدولهای مهم دنیا، مثل طلاق، مصرف لوازم آرایشی، اقتصاد و اعتیاد  رو در اختیار گرفته بود. همه جا صلح و شادی بود و مردم بیشتر از همیشه شاد و سرزنده بودند و با هم قایم باشک و گرگم به هوا بازی می کردند.

 كتاب سینما، مهرداد نعیمی





نوع مطلب : پیمان قاسم خانی، مهران مدیری، مهرداد نعیمی، پدرام ابراهیمی، 
برچسب ها : چارلی چاپلین، پیمان قاسم خانی، مهران مدیری، مهرداد نعیمی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 5 خرداد 1391
فرشته نعیمی




نگاهی به فیلم «ورود آقایان ممنوع» ساخته رامبد جوان
 




 
آخرین بار کی راضی از تماشای یک کمدی خوب، سالن سینما را ترک کردیم؟ مهمان مامان یا مارمولک؟ حالا بعد از هفت-هشت سال، فیلمی آمده که می توان بارها تماشایش کرد و هربار حسابی خندید، درباره اش نوشت و به تعریف تازه تری از بازخورد کمدی های کلاسیک در سینمای امروز ایران رسید .خوش آمدگویی برای فیلمسازی که ورود آقایان ممنوع سومین فیلمش است و حالا حالاها جا دارد تا به ایده آل هایش نزدیک شود.

در ورود آقایان ممنوع همه چیز در بطن قصه اتفاق می افتد و پیش می رود.همین، نقطه ی تمایز کولاژی از شناسه های کمدی به اصطلاح نازل است که چند پله بالاتر از آن ها قرار می گیرد.چند تا از دانش آموزان نخبه ی دبیرستان دخترانه می خواهند از مدیر به خاطر اخراج هم کلاسیشان انتقام بگیرند و عقاید فمنیستی اش را دست بندازند.ندید و تنها با همین چند جمله از خلاصه داستان می توان حدس زد که با یک کمدی آشنا طرف هستیم:انتقام دانش آموزان کله شق از مدیر دبیرستانشان.از الان و در ایده ی اولیه، نویسنده می داند چه می خواهد و کمدی را منحصر به تک آیتم های طنز و بی ربط با قصه نمی کند.

با یک هجو فمنیستی تمام عیار سر و کار داریم.خانم دارابی_مدیر دبیرستان_ نماینده ای از قشر ضد مرد جامعه است که بچه های شیمی،"دارابیم" صدایش می کنند.عنصر من در آوردی جدول مندلیف که مثل گازهای بی اثر،خنثی است و باید الکترون از دست دهد تا میل به ترکیب در او ایجاد شود.نگاه فانتزی و آشنای فیلمساز در گریم، دکوپاژ و بازی غلو شده ی ویشکا آسایش، کاراکتر خانم دارابی را از تیپ صرف فراتر می برد و تا چند قدمی شخصیت نزدیک می کند.تصویرِ خیالی بچه ها از ورِ مرموز خانم دارابی _داستان کیک یزدی و زیر زمین مخوفی که مردها را در آن شکنجه می کند_ هم ابعاد کمیک جذابی به شخصیت داده.

ایده ی ورود معلم مرد شیمی به مدرسه ای که مدیرش یک فمنیست افراطی است، آدم را یاد پارتی بلیک ادواردز می اندازد:حضور در جایی که متعلق به آن نیستی و بعد تلاشی احمقانه برای دور شدن از خود و تطبیق با شرایط موجود که از ورود آقایان ممنوع کمدی موقعیت می سازد.بچه ها با سو استفاده از موقعیت معلم شیمی بخت برگشته با بازی به یاد ماندنی رضا عطاران، نقشه می ریزند تا خانم دارابی را گرفتار مخمصه ای کنند که به خاطرش یکی از دانش آموزان نخبه ی دبیرستان را اخراج کرد.مقوله ای که همیشه انکارش می کند:عشق.در ورود آقایان ممنوع، روایت بر تئوری توطئه و سو تفاهم بنا شده و ساختار قرص و مُحکمی دارد که تماشاگر را تا انتها می کشاند.همه چیز حساب شده پیش می رود تا آن جا که نخ ماجرا از دست بچه های شیمی خارج می شود و داستان پیشِ معلم و خانم دارابی لو می رود.فاجعه.

فیلم پر است از شوخی هایی که خط قرمز جدی برای سینمای ایران به حساب می آمدند اما وقتی در خدمت درونمایه فیلم قرار می گیرند،حضور موجهی دارند .یک تابو شکنی مهم که حتی در آثار فیلمسازان فمنیستی مثل تهمینه میلانی هم به چشم نمی آید در حالیکه اختلاف جنسیتی، جایگاه مهمی در این مکتب دارد که در فیلمِ رامبد جوان به هجو کشیده می شود.نمونه اش فصل درخشان ماشین خانم دارابی است که در یک سوتفاهم دو طرفه برای او و معلم شیمی به شوخی هایی بکر تبدیل می شود و در سکانس رویای خانم دارابی به اوج می رسد.

ورود آقایان ممنوع می تواند سرآغاز خجسته ای در کمدی های دهه ی نود باشد که نوید یک فیلمساز مسلط به ابزار کمدی را می دهد.حتی می تواند همین زوج نویسنده-فیلمساز برای اولین بار در سینمای ایران ادامه یابد.


منبع : سینمای ما




نوع مطلب : پیمان قاسم خانی، بهاره رهنما، رضا عطاران، رامبد جوان، 
برچسب ها : ورود آقایان ممنوع، پیمان قاسم خانی، رامبد جوان، رضا عطاران،
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 27 تیر 1390
فرشاد نعیمی
فیلمنامه نویس ستاره

 

::  پیمان قاسم خانی  ::

 

 

فیلم نیوز: فیلمنامه هایی که پیمان قاسم خانی نوشته، همانند هر فیلمنامه و اثری هنری، هیچکدام بدون ایراد نیستند و گاه از سطح انتظارهای پدید آمده از او نیز پایین تر بوده اند. اما مرور کلی کارنامه پیمان قاسم خانی و میزان استقبالی که از کارهایش شده، ثابت می کند که او به عنوان یکی از اندک فیلمنامه نویسان مستقل سینمای ایران بیش از دیگر همتایان خود نزد تولیدکنندگان فیلم ها و مجموعه ها محبوب است و البته در میان عامه مخاطبان فیلم بین ایرانی نیز به عنوان چهره ای با ذوق شناخته می شود.

در چند دهه گذشته با نگاه به بالا رفتن سطح کیفی کارگردانی، فیلمبرداری، تدوین، ساخت موسیقی متن، استفاده از صدای سر صحنه و حتی رفتن به سوی بهره گیری از جلوه های ویژه دیداری مطابق با حداقل استانداردهای روز و نیز مهم شدن موضوع بازیگری در سینمای ما، این ادعا و باور بسیاری از کارشناسان و منتقدان که "دلیل مهم نرسیدن سینما و تلویزیون ایران به سطح استانداردهای جهانی همواره ضعف در فیلمنامه بوده و هست" روز به روز رنگ و بویی جدی تر به خود می گیرد.

اگر آثار سینمای تجاری را در برهه های زمانی گوناگون کنار بگذاریم، متاسفانه می بینیم که بسیاری از فیلمهای مهم و شاخص سینمای ایران، با فیلمنامه ای از خود کارگردانانشان جلوی دوربین رفته اند که این به درک نادرست بسیاری از همان فیلمسازان از "نگره مولف" بازمی گردد. با این وجود در یکی دو دهه اخیر فیلمنامه نویسان مستقل و حرفه ای کم کم توانسته اند جایگاه فن/ هنر فیلمنامه نویسی را در سینما و حتی تلویزیون ایران جا بیندازند; هرچند که هنوز بانیان تولید فیلم و سریال در ایران به فیلمنامه به چشم یک کودک سر راهی و عنصر نه چندان مهم نگاه می کنند و دستمزدی هم که برای آن می پردازند، گاه رقمی در حد شوخی است.

اما اگر بخواهیم اندک فیلمنامه نویسان موفق سینما و تلویزیون کشورمان را در یکی دو دهه اخیر معرفی کنیم، بدون تردید پیمان قاسم خانی یکی از گزینه های اصلی است.

در نیمه نخست دهه هفتاد خورشیدی کمتر کسی از پیگیران و کارشناسان سینمای ایران گمان می کرد که فیلمنامه نویس کارهای آن دوره ابوالحسن داوودی همانند "من زمین را دوست دارم" (1372) و "بوی خوش زندگی" (1373)، یک دهه بعد به چهره شناخته شده این عرصه تبدیل شود؛ به گونه ای که خیلی از سینماروهای ایرانی دوست داشته باشند برای کارهایی که از روی فیلمنامه های او ساخته می شوند، در گیشه پول بپردازند و به سالن های سینما بروند.

هم "بوی خوش زندگی" و هم "من زمین را دوست دارم" که در ردیف دیگر کارهای فانتزی/ کمیک داوودی در آن سالها ("سفر جادویی" و "جیب برها به بهشت نمی روند") قرار می گرفتند، فیلم هایی نبودند که قاسمخانی را به عنوان یک فیلمنامه نویس بااستعداد معرفی کنند. هرچند که می شد ردپای شیطنت های همیشگی قاسم خانی در استفاده از موقعیت های ناب و ویژه کمیک/ فانتزی را در برخی جزییات داستانی این دو اثر سینمایی پیدا کرد.

پیمان قاسم خانی پس از یک تجربه بازیگری نه چندان موفق در "عاشقانه" (علیرضا داوودنژاد، 1374) با نگارش فیلمنامه "دختری با کفش های کتانی" (رسول صدر عاملی، 1377) جایگاه خود را به عنوان یک فیلمنامه نویس حرفه ای تثبیت کرد. با اینکه در مرحله نگارش فیلمنامه "دختری با کفشهای کتانی" صدرعاملی از فریدون فرهودی خواست که نسخه ای جدید بر فیلمنامه قاسم خانی بنویسد و بخش هایی را به داستان بیفزاید، اما نتیجه کم و بیش کاری یک دست از آب درآمد که برای زمان خودش فیلمی جسورانه به شمار می رفت و البته الگویی برای سازندگان فیلم های تین ایجری شد که در ظاهر داعیه اجتماعی بودن داشتند، اما هدفشان بیشتر فتح گیشه بود.

"نان و عشق و موتور هزار" (ابوالحسن داوودی، 1380)، به عنوان یکی از موفق ترین کمدی های یک دهه گذشته، نشان داد که فیلمنامه های قاسمخانی جدا از رعایت حداقل استانداردهای ژانر کمدی و دوری از لودگی های معمول، می تواند عامه مخاطبان را نیز به سینماها بکشاند.

"نان و عشق و موتور هزار" با بهره گیری از مولفه های حاکم بر فیلمفارسی ها، خود فیلمفارسی ها را دست می انداخت و جدا از آن نگاهی تازه و بسیار کمیک نسبت به رویدادهای سیاسی و اجتماعی دوران خودش داشت; نگاهی بسیار دلنشین تر از فیلم های جدی ساخته شده در آن برهه که سازندگانشان گمان می کردند با آنها دارند برگی جدید در سینمای سیاسی کشورمان ورق می زنند.

"مارمولک" (کمال تبریزی، 1382)، که بی شک یکی از فیلمهای جنجالی دهه هشتاد خورشیدی بود، قاسم خانی را تا جایگاه یک ستاره در میان فیلمنامه نویسان مستقل سینمای ایران بالا برد.

در زمان اکران "مارمولک" جنجال هایی قابل پیش بینی پیرامونش پدید آمد؛ زیرا بسیاری فیلم و شوخی هایش را گذری جسورانه از خط قرمزها می پنداشتند.
اما اکنون که ده سال از زمان ساخت فیلم گذشته و از آن هیاهوها دور شده ایم، می توان ادعا کرد که "مارمولک" در خدمت همان نگاه سفارشی حاکم ساخته شد و اتفاقا برخلاف آن ادعاها لحن و پایانی محافظه کارانه داشت و پا را از دایره موضوعه ای ممنوع فراتر نگذاشته بود.

با این وجود دلیل موفقیت فیلم تبریزی نزد عامه تماشاگران نخست به نقش آفرینی درخشان پرویز پرستویی بازمی گشت و سپس ریشه در فیلمنامه قاسم خانی داشت که به خوبی مولفه های کمدی کلام را با کمدی موقعیت در هم آمیخته بود. هرچند که فیلمنامه از دید حجم بالای رویدادهای تصادفی و نیز برقراری یک منطق علی و معلولی میان برخی موقعیت هایش کاستی هایی نیز داشت.

"پوکر" نخستین فیلمنامه جدی پیمان قاسم خانی بود که بسیاری آن را بهترین فیلمنامه تاریخ سینمای ایران می دانستند. اما این فیلمنامه پس از چند بار دست به دست شدن میان کارگردان های نام آشنای سینما، به کاظم راست گفتار رسید و او نیز با تغییراتی فراوان آن را با نام "نقاب" جلوی دوربین برد و روانه اکران کرد.

با اینکه فیلم در همان سر و شکل تغییر یافته فیلمنامه اش با کاستی هایی روایی همراه بود، اما همچنان داستانی مخاطب پسند و جاندار داشت. هرچند که خود قاسم خانی هنوز هم از به هدر رفتن آن فیلمنامه سخن می گوید. "سن پترزبورگ" (بهروز افخمی، 1388) و "ورود آقایان ممنوع" (رامبد جوان، 1389) دیگر فیلمنامه های قاسم خانی در نیمه دوم دهه هشتاد خورشیدی بودند که سطح کیفی خوبشان باز هم ثابت کرد که او بهترین گزینه برای نوشتن فیلمنامه هایی کمدی در بدنه سینمای ایران است.

پیمان قاسم خانی که فیلمنامه "سن پترزبورگ" را با همکاری برادرش، محراب نوشته بود، در این فیلم بار دیگر به طبع آزمایی در زمینه بازیگری دست زد و در کنار محسن تنابنده قرار گرفت. آن دو در کنار هم مکمل خوبی شدند و یکی از بهترین زوج های مردانه سینمای ایران در این سال ها را تشکیل دادند.

"سن پترزبورگ" از آن ایده های قاسم خانی وار داشت (نوه تزار از کار درآمدن یک دزد آسمان جل) که البته در اجرا نتوانسته بود تمام قابلیت های دراماتیک و ایده های بامزه فیلمنامه قاسمخانی را به خوبی پیاده کند.

"ورود آقایان ممنوع" به مدد فیلمنامه قاسم خانی که از همان الگوی کلیشه ای اما همیشه جذاب رویارویی دو شخصیت متضاد با هم در یک مکان بهره گرفته، به کاری قابل قبول و البته نه بدون ایراد در زمینه سینمای کمدی از کار درآمده و می تواند نمونه ای باشد در برابر به اصطلاح کمدی های سخیفی که این روزها پرده سینماها را اشغال کرده اند.

به همین دلیل بسیاری، از هم اکنون سومین تجربه سینمایی رامبد جوان را از بخت های نخست رسیدن به صدر جدول فروش اکران امسال می دانند.
البته قاسم خانی به جز "ورود آقایان ممنوع" فیلم دیگری را هم در جدول اکران سال جاری خواهد داشت و آن "شش و بش"، نخستین کار سینمایی بهمن گودرزی است که فیلمنامه اش را محمدرضا گلزار نوشته و قاسم خانی آن را بازنویسی کرده و باز روی این فیلم نیز مانور تبلیغاتی خوبی برای کسب بالاهای جدول فروش امسال شده است.

این روزها نیز خبر می رسد که پیمان قاسم خانی مشغول نگارش فیلمنامه "سن پترزبورگ 2" است که با این حساب باید گفت او پرکارترین دوران حرفه ای خود را در دو سال گذشته تجربه کرده است.

اما دامنه موفقیت های قاسمخانی تنها به بدنه سینما محدود نمی شود. او در تلویزیون نیز به همان اندازه موفق بوده است. پیمان قاسم خانی پس از نگارش چند قسمت از مجموعه "هتل" (مرضیه برومند، 1377) با نوشتن فیلمنامه "خانه ما" (مسعود کرامتی، 1379) بود که توانست در میان مجموعه سازان تلویزیون نیز خودی نشان دهد و به عنوان فیلمنامه نویسی پر از ایده های خوب و مخاطب پسند شناخته شود. اما بدون شک آشنایی او با مهران مدیری، یکی از بزرگترین اتفاق های عرصه مجموعه سازی کمدی در تلویزیون ایران بود.

قاسم خانی با همراهی یک تیم موفق که برادرش نیز در آن حضور داشت، آدم های غریب اما دوستداشتنی مجموعه "پاورچین" (1380) را پدید آورد که بدون اغراق هنوز هم بهترین مجموعه کمدی تلویزیون در چند دهه گذشته است.

تیپ/ کاراکترهای معرکه این مجموعه که چند نفرشان از ناکجاآبادی به نام "برره" آمده بودند، چکیده ای از بیشتر خصلت ها و رفتارهای ناپسند ایرانی ها بودند که به دلیل قرار گرفتن در موقعیت هایی ملموس اما تا آن زمان کار نشده، همدلی مخاطب را به شدت برمی انگیختند؛ به گونه ای که عنوان "تولد یک ملت" را که یکی از نشریه های سینمایی شناخته شده به "پاورچین" داد، شاید بتوان بهترین نام برای این مجموعه درخشان دانست که بخشی مهم از موفقیت اش را مدیون متنهای قاسمخانی و گروه نویسنده اش بود.

پس از آن هر زمان که مدیری، با پیمان قاسم خانی کار نکرد و یا قاسمخانی به سراغ دیگر مجموعه سازان عرصه کمدی تلویزیونی رفت، نتیجه چندان چنگی به دل نزد.

برای نمونه می توان به مجموعه "نقطه چین" (1383) و "قهوه تلخ" (1389- 90) اشاره کرد که قاسم خانی نقشی در نگارش متنهای آن نداشت و یا باید از مجموعه های "کمربندها را ببندیم" (مهدی مظلومی، 1383) و "مسافران" (رامبد جوان، 1388) یاد کرد که نتوانستند اعتباری برای قاسم خانی به شمار بیایند. اما برای نمونه ترکیب مدیری/ قاسم خانی در "شبهای برره" یکی دیگر از تجربه های درخشان کارنامه هر دو آنها شد که با وجود الگو گرفتن از کاراکترها و گویشهای بدیع "پاورچین" توانست از زیر سایه موفقیت آن مجموعه بیرون بیاید و به کاری ممتاز تبدیل شود. "باغ مظفر" (1385) که به راستی یکی از کمدی های آوانگارد تلویزیونی بود، با وجود اینکه در میانه های راه تولیدش از پخش بازماند، اما توانست مخاطبان ویژه خودش را هم پیدا کند.

"مرد هزار چهره" (1387) با تکیه بر همفکری درست مدیری/ قاسم خانی در تیپ سازی و البته این بار قصه گویی به شکلی کلاسیک و جذاب و نه به آن شکل آیتمی اش، موفق شد با انبوه مخاطبان تلویزیون یک پیوند تنگاتنگ ذهنی برقرار کند و حتی بسیاری از منتقدان را که با برخی جلوه های آماتوری کارهای پیشین مدیری مشکل داشتند، به ستایش وادارد. "مرد دو هزار چهره" (1388) نیز در ادامه موفقیت قسمت پیشین با فیلمنامه ای از گروه نویسندگان پیمان قاسمخانی ساخته و پخش شد که البته نتوانست انتظارها را آنچنان که باید برآورده کند و به یک دنباله سازی موفق همانند "پاورچین"/ "شبهای برره" تبدیل شود.

بدون آن که توانایی های فیلمنامه نویسان موفق یکی دو دهه اخیر زیر سوال برود، می توان ادعا کرد که بهترین فیلمنامه های پیمان قاسمخانی که در ژانر کمدی طبقه بندی می شود، یک "آن" ویژه دارند که مخاطب را دنبال خود می کشاند و در هوشمندی او برای بازی با رفتارها، هنجارها و مناسبات حاکم بر جامعه ایرانی ریشه دارد. با این وضعیت اگر بگوییم قاسم خانی یک ستاره در عرصه فیلمنامه نویسی است، اغراق نکرده ایم.
..........................
امیررضا نوری پرتو





نوع مطلب : سروش صحت، پیمان قاسم خانی، مهراب قاسم خانی، مهران مدیری، رضا عطاران، رامبد جوان، 
برچسب ها : پیمان قاسم خانی، ورود آقایان ممنوع، شبهای برره، پاورچین، مهران مدیری،
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 15 تیر 1390
فرشاد نعیمی


( کل صفحات : 2 )    1   2   
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات